Wednesday, September 04, 2013


قصه یک ذکر



الهم احدنا القتلون و المتلون و المتقال و لا شکرا و لا واحد للا بل لا
و یا کفر نابعدو الفکر نامحدود و ذکر المعروف



شاهزاده فیصل مادر فاکر ملقب به الچشم الدریده از کامیونیتی نفت خیز دار
عربستان اشغالی سعودی از مادر به شکل ذکری زشت و کوچک و کج و کوله
به این جهان چشم ذکری خود را گشود
و میان هزاران پوسی که همه نه نه اش بودند و زنان حرمسرای بابای جاکش
شهوت پرست مفت خور کرم کون اش کم کم کم کم قد کشید و یک ذکر کامل
شد که میکند به عبارت دیک کامل
در دربار کشور اشغالی عربستان گهی شاشی سعودی که مرکز اصلی
مستراح تا گلو گرفته اسلام بربران قبیله نشین است هرکه بیشتر شبیه
ذکر باشد بیشتر عزت و احترام دارد و واویلا که برای این شاهزاده چشم
دریده ذکر هیبت !!! که چه تشریفاتی
صندلی سبز سیدی اسلامی محمد ذکرالله را برای او اختصاص دادند و به
جای شاه بی کار و بی عار که چون شبیه ذکر نبود کسی دوستش نداشت
شاهزاده فیصل رویش می نشست و به شرق و غرب و شمال و جنوب
فرمان میراند

او یک ذکر معمولی انسانی نبود بلکه ذکر شیطانی بود که به سراسر
محافل شیاطین ذکر پرست ذکر هیبت میرفت و میامد و فسق و فجورهای
ذکری میکرد
هنگامی که وصف هیبت ذکری این شاهزاده ذکرنیا به زنان کمونیست
امریکائی که همگی بد شکلی حشری هستند نمیدونم چرا و سبیل هم
دارند و دهانشان هم بوی گه میدهد زیرا در مخشان استالین ریده و درب
را هم مهر و موم کرده رسید
به نمایندگی از طرف تمامی زنان استالینی
حشری فمینست امریکا مادام دو پمپادور خود را به عربستان نازل کردند
میگویند به محض افتادن نگاه مادام به شاهزاده فیصل و قد و قامتش
به او گفت
شاهزاده چرا شما این شکلی هستید ؟

شاهزاده ذکر با چشمان دریده گفت چه شکلی هستم ؟
مادام گفت منظورم این نیست که زشت باشید منطورم این است که
شکل انسان های دیگر نیستید
بلافاصله شاهزاده چشم دریده گفت زیرا من انسان نیستم و شاهزاده
هستم و شاهزادگان هرچه ذکرتر برای سلطنت بهتررررررررررررررر

این استدلال مادام را که قانع کرد و گفت میشود بی زحمت مرا کمی
برای خود صیغه کنید زیرا در پوسی من همه چیز هست الا یک انسان
کامل ذکر هیبت

((تف تف تف بر این بی حیائی و اقرار مگر من به شما نگفتم که تمامی
تروریست های القاعده سیا ترشحی های پوسی این لکاته اند خوب
بفرما خودش با دهان خودش میگوید در پوسی من همه چیز هست
حتی سل فون و مایکرویو و سیم کشی ان اس ای و مواد شیمائی
و ..............بل بل بل ))


شاهزاده فیصل کمی چشمهای دریده اش را بست و فکر کرد زیرا با
چشمان دریده باز قادر به فکر کردن نبود
و با خود گفت همه را برق میگیرد مرا چراغ نفتی پیرزنی تف تف تف
به جای اسکارلت ژوهانسون باید با این لکاته ذکر بازی کنم تف بر این
شانس من
ولی خوب چون(( اینترست )) کشور امریکا و عربستان در میان بود گفت
چه بهتر از این میروم یک عکس یادگاری هم با ماموران سیا که مشغول
سیم کشی داخلی فرج شما هستند میگیرم و بر میگردم هم بی زنس
است هم پلٰژر

و رفت


برای شما فضول ها عکسی از خود شاهزاده فیصل عرب چشم دریده
روی همان صندلی سبز سیدی اسلامی نهادم
و تعدادی از زنان حرمسرایش که به هم دوخته شده اند


روز خوبی داشته باشید ورپریده ها .................نانا زولا



No comments: