Thursday, September 05, 2013




FREE AT LAST



آخیش راحت شدم تمام شد ................من همان کله کچل گلوله خورده ای
هستم که در عکس می بینید

زمانی که جوان بودم و موهای زیادی روی سرم بود در کشور ایران که کشوری
کوچک و مهربان و مرفه بود
به دلیل آشنائی با آثار دکتر الاغ شریعتی که یک
دیوانه روانی نویسنده بود که کله استالین را توی کون حضرت علی اسلامی
کرده بود و برای خودش فیلسوفی اسلامی عین دکتر الاغ سروش زنده کنونی
شده بود
و در محافلی که بوی عرق پای جوانان فضایش را از گند اسلام عطرآگین
کرده بود سخنرانی راجع به ((حق و حقیقت )) و باقی اوهام ذهنی خود
میکرد به عضویت سازمانی به نام مجاهدین خلق ایران در آمدم و سرنوشت
سیاهم رقم خورد
ای کاش قلم پایم میشکست و به سخنرانی های دکتر الاغ شریعتی هرگز
نمیرفتم و مجاهد هرگز نمیشدم

آن زمان در کشور ایران ما دو گروه الاغان بودیم که گروهی استالینی و گروهی
علی شریعتی که یعنی همان کله مائو توی کون جرضت علی و ایجاد
فلسفه ای نیمی اسلامی نیمی چوسیالیستی

آنان را که سبیل های کلفت داشتند و زنانشان هم سیبلیو بودند و از دهان های
زن و مردشان بوی گندی بیرون میامد فدائیان خلق
و ما را که زنانمان عین زنان همان آنان بودند ولی لجک هم بسر داشتند و مردانمان
سعی و همت در شلختگی و ریش و گه در هیبت خود داشتند محاهدین خلق
می نامیدند

ولی خوب البته خلق از نظر هر دو گروه ما دنبالی کسک و بسا زو بفروش بود
و خر و الاغ و نفهم که به شاه رضایت داده بود

چه بگویم که با تشریف فرمائی دموکراسی و حقوق بشر به ایران ما خود را
فوری به دست بوس روح الله فرستادیم و او را پدر و خود را فرزند خواندیم
و با تفنگ های حسن موسی خود به او گفتیم که کاملا آماده ساختن
فلسطین از ایران هستیم
ولی خوب روح الله نوکر ملکه انگلیس و دیوید نفت خوار بود و دنبال بهانه ای
میگشت که ما را کمی بکشد
و کشت
و هریک از ما فرزندان که زنده ماند فرار کرد و به کشورهای عالم رفت

تازه در غربت فرانسه ما درک کردیم که سازمان مجاهدین الکی نیست
برای خودش متفکری که چراغ شعور عالم است به نام مسعود رجوی
دارد و برای ایران ریاست جمهوری به خوشگلی زن تر و تازه اش مریم
و هیچ گونه هم به کمتر از این راضی نیست

تازه ما در فرانسه درک کردیم که بابا سازمان مجاهدین خلق الکی که
نیست رهبرش یعنی خدا و باید خود را برایش اگر لازم بود آتش زد

دالائی لاما خر کی است تبتی های خود آتش زن مازوخیست خر کی
هستند سازمان ما مگر الکی است تف تف تف

نظر به این که رهبریت سازمان ما بچه های زیر سن قانونی مدرسه های
ایران را به فارت فنا و اعدام داده بود
ما شدیم میراث خوار مشتی خون
به ناحق ریخته شده توسط روح الله پدر بزرگوارمان

در این میراث خواری به همه از بالا برخورد کردیم و خود را تنها آلترناتیو
و رزمنده راه گهی کله مائو توی کون دکتر شریعتی معرفی کردیم
برده های سازمانی زن و مرد را با کاسه گذائی و سرباز گیری به تمامی
فرودگاه های عالم فرستادیم که از ایرانیان تقاضای پول و خون و کون
برای ما الاغان یونیفورمه نیمی گه و نیمی شاش بگیریم
و خوب چون حیای اولیه ریخته بود خود را اول به صدام عرضه کردیم و
سپس تر به گروهی از کنگره امریکا که تبدیل به فریدم فایترهای اف
افی ایران شویم

ما که در بدترین زندگی ها برای سی سال در مستراح اشرف در عراق
زندگی کرده بودیم خبرهای رهبریت و کنسرت ها و الم شنگه ها را
شنیده و خوشحالی و شادی میکردیم

ما پیر شده بودیم و ذلیل و زمین گیر ولی لچک هامان قرمز بود و
مشت هامان گره کرده
ما قدرت درک و دیدن فنومن ها را به شکل کلی از دست داده بودیم
زیرا در مخ هایمان هم خضرت علی ریده بود هم دکتر شریعتی
ما محکوم به زندگی بدتر از مرگ بودیم

چه خوب شد راحت شدیم ای کاش زودتر به کله های ما برزخیان
گلوله میزدند و خلاصمان میکردند


ستوان چهارم مجاهد از گردان هشتم مسعود از اشرف




من این نوشته بالا را به دکتر کریم قصیم هدیه کردم رفت پی کارش


نانا زولا

No comments: