اسکات فیتز جرالد قصه ای دارد که در جوانی خوانده ام
بخشی را برایتان مینویسم
اواخر قرن نوزدهم در امریکا است
ودر امریکا دو نوع پولدار وجود دارد گروهی پول نو
که از صنعتی شدن حاصل شده دارند و انسان های معمولی هستند
ولی گروهی که پول کهنه دارند و فکر کنم همان برده داران و اشراف
زمین دار هستند که در کلونی ملکه باقی مانده بودند و برای خود طبقه
آریستوکرات شده بودند
صاحبان پول نو انسان های واقع بین شاد و شنگول و خوشحالی بودند که
برای خودشان در ایالت های مختلف زندگی میکردند
ولی صاحبان پول کهنه همگی در اطراف نیویورک و ماساچوست و
فیلادلفیا و بخشا اطراف شیکاگو بودند
صاحبان پول کهنه بی نهایت اسناب بودند به شدتی که دور هم امریکائیان
را به خاطر داشتن لهجه های مختلف انگلیسی سخن گفتن مسخره میکردند
و والگر مینامیدند و معتقد بودند به شیوه زمان ملکه ویکتوریا اگر سخن
نگوئی اصلا انگلیسی بلد نیستی
آنان سالی شش ماه در اروپا بودند و با کشتی های خود به قصرهای اروپائی
خود رفته و با فرهنگ های مختلف اروپا فرزندان خود را آشنا میکردند
و در محافل.... های سوسایتی پولداری خود خودشان میگوزیدند و خودشان
می خندیدند
همگی عاشق ملکه انگلستان و امثالهم بودندو تاسف دوران برده داری را
هم فکر کنم یواشکی میخوردند
یکی از اینان زنی بود بی نهایت ثروتمند که به امریکا فقط برای سرکشی
میامده و باقی مدت با پسر دهساله خود در اروپا بوده و این پسر بدبخت
بیست و چهار ساعته در مجاورت مشتی زن اسناب پیف پیف پیفی که
خودشان را خدا می پنداشته اند بسر میبرده و با معلم خصوصی هم درس
میخوانده
گویا آن زمان برای رفتن به دانشگاه ییل همه می باید سه سال آخر دبیرستان
را در دبیرستان بگذرانند بنابراین مادرش با ناله و زاری و آه و اشگ او را
در بغل میگیرد و میگوید که ما به پایان زندگی ماجراجویانه پر از لذت خود
رسیده ایم و تو دیگر باید سه سال از من جدا باشی تا بتوانی وارد ییل شوی
برایش مدرسه ای که تمامی شاگردان از پولداران بودند مییابند و نام نویسی
میکنند و ولش میکنند
او همان روز نخست کاری میکند که باعث نفرت دیگران میشود و بچه ها
که در محیط پول نوی خودشان زندگی میکردند با او دوستی نمیکنند
اولا لباس هایش شبیه لباس های در عکس بوده که باعث نگاه کردن و خنده
همه میشود
دوما درس روز اول کلاس فرانسه بوده و هنگامی که استاد وارد میشود
و میگوید
کتاب ها را باز کنید ناگهان او در حالی که عین شاهزاده ای یک وری روی
صندلی نشسته و دستش را به پشت صندلی افکنده شروع به فرانسه حرف
زدن با استاد میکند و چشمان بچه ها گرد میشود و در میانه نطق پر شور
فرانسه او
ناگهان استاد با فریاد او را متوقف کرده و به او میگوید
اگر برای تحت تاثیر قرار دادن من و باقی شاگردان مشغول نطق به زبان
فرانسه هستی یادت باشد من روی ـ افعال - فرانسه فوکوس میکنم نه روی
محاوره توریستی
در میان شاگردان مدرسه مانند وصله ای ناجور بوده تا اولین برف میبارد
و محبوب ترین دختر مدرسه یک کاغذ به او میدهد
کاغذ را که باز میکند نوشته است .......من هر سال با باریدن اولین برف
همه کلاس را به خانه کنار دریاچه خودمان دعوت میکنم که شب را بخوابیم و صبح
روی دریآچه پاتیناژ کنیم امسال ترا هم دعوت میکنم آدرس این است و ساعت پنج
حرکت میکنیم ......مثلنی ماری آن بلا بلا بلا
او با شادی غیر قابل وصفی نامه را در جیب نهاده و دستش را هم روی نامه نهاده
و با خود میگوید
بهترین فرصت است برای معرفی خود واقعی ام
که چه جنتلمن همه چیز تمامی
هستم روز موعود اولا کمی دیر میروم تا همه ستل شده باشند و بعد به محض
ورود از باتلر سراغ خانم خانه که مادر ماری آن است میگیرم و بعد سراغ او
رفته و تعظیمی کوچک میکنم و دستش را میبوسم و از او و ماري آن تعریف
میکنم و همه ساکت گوش داده و تحت تاثیر قرار میگیرند
روز موعود راس پنج و نیم به درب خانه ماری آن میرسد و زنگ را میزند
و مدتی طول میکشد تا صدای پای لخ لخ لخ کسی میاید و درب باز میشود و
زنی سیاه پوست و بد اخلاق میگوید چه میخواهی ؟
او میگوید ماری آن مرا دعوت .............که زنک با تندی میگوید مگر
ننوشته بود ساعت پنج
راس ساعت پنج همه بودند و رفتند و درب را محکم به رویش می بندند
پول کهنه در امریکا فاقد کانسپت زمان بوده زیرا ریشه هایش فئودالی
و مرداب مونارشی ها بوده
ولی پول نو کانسپت زمان را میشناخته و به قول ایرانی ها از تعارف
کم کرده و بر مبلغ افزوده بود
خاک بر سر دشمنان ما یک گروه پول کهنه هستند و یک گروه فاقد
کانسپت زمان تف تف تف
نانا زولا همان زن
بخشی را برایتان مینویسم
اواخر قرن نوزدهم در امریکا است
ودر امریکا دو نوع پولدار وجود دارد گروهی پول نو
که از صنعتی شدن حاصل شده دارند و انسان های معمولی هستند
ولی گروهی که پول کهنه دارند و فکر کنم همان برده داران و اشراف
زمین دار هستند که در کلونی ملکه باقی مانده بودند و برای خود طبقه
آریستوکرات شده بودند
صاحبان پول نو انسان های واقع بین شاد و شنگول و خوشحالی بودند که
برای خودشان در ایالت های مختلف زندگی میکردند
ولی صاحبان پول کهنه همگی در اطراف نیویورک و ماساچوست و
فیلادلفیا و بخشا اطراف شیکاگو بودند
صاحبان پول کهنه بی نهایت اسناب بودند به شدتی که دور هم امریکائیان
را به خاطر داشتن لهجه های مختلف انگلیسی سخن گفتن مسخره میکردند
و والگر مینامیدند و معتقد بودند به شیوه زمان ملکه ویکتوریا اگر سخن
نگوئی اصلا انگلیسی بلد نیستی
آنان سالی شش ماه در اروپا بودند و با کشتی های خود به قصرهای اروپائی
خود رفته و با فرهنگ های مختلف اروپا فرزندان خود را آشنا میکردند
و در محافل.... های سوسایتی پولداری خود خودشان میگوزیدند و خودشان
می خندیدند
همگی عاشق ملکه انگلستان و امثالهم بودندو تاسف دوران برده داری را
هم فکر کنم یواشکی میخوردند
یکی از اینان زنی بود بی نهایت ثروتمند که به امریکا فقط برای سرکشی
میامده و باقی مدت با پسر دهساله خود در اروپا بوده و این پسر بدبخت
بیست و چهار ساعته در مجاورت مشتی زن اسناب پیف پیف پیفی که
خودشان را خدا می پنداشته اند بسر میبرده و با معلم خصوصی هم درس
میخوانده
گویا آن زمان برای رفتن به دانشگاه ییل همه می باید سه سال آخر دبیرستان
را در دبیرستان بگذرانند بنابراین مادرش با ناله و زاری و آه و اشگ او را
در بغل میگیرد و میگوید که ما به پایان زندگی ماجراجویانه پر از لذت خود
رسیده ایم و تو دیگر باید سه سال از من جدا باشی تا بتوانی وارد ییل شوی
برایش مدرسه ای که تمامی شاگردان از پولداران بودند مییابند و نام نویسی
میکنند و ولش میکنند
او همان روز نخست کاری میکند که باعث نفرت دیگران میشود و بچه ها
که در محیط پول نوی خودشان زندگی میکردند با او دوستی نمیکنند
اولا لباس هایش شبیه لباس های در عکس بوده که باعث نگاه کردن و خنده
همه میشود
دوما درس روز اول کلاس فرانسه بوده و هنگامی که استاد وارد میشود
و میگوید
کتاب ها را باز کنید ناگهان او در حالی که عین شاهزاده ای یک وری روی
صندلی نشسته و دستش را به پشت صندلی افکنده شروع به فرانسه حرف
زدن با استاد میکند و چشمان بچه ها گرد میشود و در میانه نطق پر شور
فرانسه او
ناگهان استاد با فریاد او را متوقف کرده و به او میگوید
اگر برای تحت تاثیر قرار دادن من و باقی شاگردان مشغول نطق به زبان
فرانسه هستی یادت باشد من روی ـ افعال - فرانسه فوکوس میکنم نه روی
محاوره توریستی
در میان شاگردان مدرسه مانند وصله ای ناجور بوده تا اولین برف میبارد
و محبوب ترین دختر مدرسه یک کاغذ به او میدهد
کاغذ را که باز میکند نوشته است .......من هر سال با باریدن اولین برف
همه کلاس را به خانه کنار دریاچه خودمان دعوت میکنم که شب را بخوابیم و صبح
روی دریآچه پاتیناژ کنیم امسال ترا هم دعوت میکنم آدرس این است و ساعت پنج
حرکت میکنیم ......مثلنی ماری آن بلا بلا بلا
او با شادی غیر قابل وصفی نامه را در جیب نهاده و دستش را هم روی نامه نهاده
و با خود میگوید
بهترین فرصت است برای معرفی خود واقعی ام
که چه جنتلمن همه چیز تمامی
هستم روز موعود اولا کمی دیر میروم تا همه ستل شده باشند و بعد به محض
ورود از باتلر سراغ خانم خانه که مادر ماری آن است میگیرم و بعد سراغ او
رفته و تعظیمی کوچک میکنم و دستش را میبوسم و از او و ماري آن تعریف
میکنم و همه ساکت گوش داده و تحت تاثیر قرار میگیرند
روز موعود راس پنج و نیم به درب خانه ماری آن میرسد و زنگ را میزند
و مدتی طول میکشد تا صدای پای لخ لخ لخ کسی میاید و درب باز میشود و
زنی سیاه پوست و بد اخلاق میگوید چه میخواهی ؟
او میگوید ماری آن مرا دعوت .............که زنک با تندی میگوید مگر
ننوشته بود ساعت پنج
راس ساعت پنج همه بودند و رفتند و درب را محکم به رویش می بندند
پول کهنه در امریکا فاقد کانسپت زمان بوده زیرا ریشه هایش فئودالی
و مرداب مونارشی ها بوده
ولی پول نو کانسپت زمان را میشناخته و به قول ایرانی ها از تعارف
کم کرده و بر مبلغ افزوده بود
خاک بر سر دشمنان ما یک گروه پول کهنه هستند و یک گروه فاقد
کانسپت زمان تف تف تف
نانا زولا همان زن

No comments:
Post a Comment