Saturday, May 09, 2015


نادر مولودی، در راستای کسب امتیاز بیشتر برای هتل خود ، اطاقی را در اختیار فردی که گفته می شود نامش مرتضی هاشمی وند است و گویا مأمور امنیتی می باشد و از ارومیه به مهاباد آمده است، قرار می دهد.  صاحب هتل به کمک این مأمور امنیتی، فریناز را به اطاق او فراخوانده و بعد با بستن در اطاق، او را در آن زندانی می کنند تا زمینه تجاوز به او را فراهم کرده باشند.





جنگل

نام من فریناز است و از جهانی دیگر با شما سخن میگویم
ای بشریت ظاهرا زنده خوشحال

من تا دو روز پیش زنده بودم و در جنگلی به اسم جمهوری اسلامی
خون و شاش و مرگ و جنون فاشیستی - کمونیستی ایران مشغول
جان کندن و زنده ماندن
در هتلی مانند خر کار میکردم و برای محترم زیستن تلاش میکردم
در آخرین ساعات عمرم یک مامور نظام خون و جنون به هتلی
که کار میکردم امد
و همراه اطاق یک زن هم طلب کرد و خوب چون زنان در اسلام
نیمه مردان هستند و برای ارضا جنسی مردان و زاد و ولد مانند
سوراخی به کار میروند و بس
صاحب هتل هم که مرد بود مرا طعمه خوبی تشخیص و به اطاق
این مامور والامقام نظام برد و درب را به رویم قفل کرد تا
ایشان کمی لذت ببرند

من هم که اگر میخواستم فاحشه باشم در هتل جان نمیکندم و کار
نمیکردم همین را به او گفتم و خودم را از طبقه چهارم بالکن
هتل به زیر و کام مرگ انداختم و مردم آخیش راحت شدم

آری بشریت کور راحت شدم زیرا ما همه در جنگل زندگی میکنیم
شهر و تمدن و قانون و اصل و پرنسیپ مرده است او را کشته اند



فریناز قربانی مهابادی

No comments: