Conformity
بعله ....هنگامی که دخترک دهساله ای بودم و بالاجبار
جاهل مانند همه کودکان دهساله
تابستانی با سه چهار دختر چهارده ساله تین ایجر که تازه
کمی پستان در اورده بودند و ما دهساله ها را داخل آدم
نمیدانستند و خودشان را زنان کامل و بالغ ٬ و یک دختر
هم سن خودم در حیاط خانه بودیم
و من و دوست همسن
و سالم مشغول کشاکش روی چیزی و دعوای بی صدا
ناگهان من شنیدم که یکی از دختران سن بالا به باقی
میگوید بچه ها بیائید یکی را انتخاب کنیم که عاشقش
شویم من برای خودم دائی شیدا را انتخاب کرده ام که
بروم و عاشقش شوم
شیدا هم گفت پس من برادر سوسن را انتخاب میکنم
که عاشقش شوم
بعد سوسن گفت من هم پسر همسایه مان را انتخاب میکنم
که بروم عاشقش شوم
یکی از آنان به سراغ ما دو دهساله که مشغول بازی و
کش و قوس بودیم آمد و گفت بچه ها شما چه کسی را
انتخاب میکنید ما هر دو با تعجب وحیرت به او نگاه
کردیم و گفتیم برای چه ؟ و دخترک گفت ... ای بابا
عاشقش شوید
ما کمی فکر کردیم و هر دو یک پسر کج و کوله در
همسایگی را انتخاب کردیم و گفتیم ما هر دو عاشق
فلانی میشویم
گفت نمیشود باید تک نفره باشد ما گفتم ما اصلا بازی
نمیکنیم و از او اصرار برای عاشق کردن ما و از ما
انکار بالاخره قبول کردند که ما عاشق یک نفر باشیم
بعد یکی پرسید خوب چکار باید بکنیم ؟
و مغز متفکر گفت که هر موقع همه با هم هستیم و
عشق یکی پیدایش شد میروم همگی آن دختر را
هول میدهیم روی پسرک همین
و به ما دو تا فسقلی هم گفتند هر وقت این عشق کج
و کوله را دیدید یکدیگر را هول بدهید روی او
در سیستم های کمونیستی عین عین عین همین است
اگر حرفه ای به اسم شاعری وجود داشته باشد با وزارت و
دم و دستگاه دولتی استالینی که انسان کت و شلوار کراوات
کند و برود و هشت ساعت
شعر بگوید و بعد به خانه باز گردد
خوب بدون شک کسانی هم هستند که به شما بگویند اکنون
نوبت انتخاب فردی هستی برای عاشق شدن و خود را روی
او هول دادن
یا امروز میتوانی برای فقرا دلسوزی کنی ولی روزهای تولد
لنین و استالین نمیتوانی
کمونیزم بیماری روانی یونیفورمه کردن را داشته است
و این بیماری را با ریدن در مخ استالینی ها و مهر و موم
کردنش به تک تک تکشان منتقل کرده است
به اسم ارگانایز کردن همه چیز را پشت گردن و قابل (( کنترل ))
برای خودشان میکنند
راستی باس بوی کنیائی هم انگاری ارگانایزر بوده است
نانا زولا

No comments:
Post a Comment