گزارش
بسمه التاج التزارالکسانداراوف و قران الکثیف الایق الگه
بروید کنار بروید کنار که برایتان گزارشی داغ از ملاقات
دو اختاپوس کچل و ملا
و ملاقاتشان دارم که ری فیوز نتوانید بنمائید
با ادب و متین و دست به سینه بخوانید ورپریده ها
حضرت آیت الله کمونیست ولادمیر دو مخوف ملقب به دو بولبا
از کشور اسیران و برده گان روسی خاویار و ودکا خور به
دیدن یار قدیمی اش که در جوانی در سردابه های سازمان
امنیت آلمان شرقی کمونیستی با هم مدتی جماع اسلامی - کامرادی
کرده اند رفته و راجع به گاز و گوز مشترک ملاقات کرده و این
میان یک ختنه بفهمی نفهمی هم برای خاطر پرنسس دو ملخ اش
نموده است و پولی هم دستی از ملا بابت ختنه و خون ریزی و
لچک برداری از ذکرش طلب کرده است
ولادی دو بولبا که با یک هواپیمای توپولف که شکل کون اپرا
وینفری میباشد و خاکستری هم هست به ایران رفت و چهار
باربر گردن کلفت نره خر بیخودی روسی مشغول حمل یک
قران کثیف خطی به دنبالش بودند
این ولادی عقده قد کوتوله گی دارد میگویند عاشق ملاقات با
داوود اوغلو است زیرا فقط از او بلند قد تراست
ولی خوب اکنون متاسفانه رابطه تاراس بولبا با ترک های ایشک
خر ترکیه خراب است و زیاد نمیتوانند ملاقات کنند تا ولادی
قد بلند به نظر برسد
تف تف تف بر این شانس گهی ولادی دو بولبا
به محض دیدار سه دست خود را به گردن هم افکندند
و بوسه های اخ تفی لجنی سرخی اسلامی از هم نمودند
و یاد دیدار و کون کونک بازی خود را در سازمان امنیت
آلمان شرقی جشن گرفتند و سید علی تریاک و ولادی
ودکا بالا رفتند زیرایکی تریاکی است و وافور مانند
چادر اکسیژن برایش لازم است و یکی عرق خور است
و الکهلیک زیرا اگر نبود از قد و بالای یک ملخ بالا
نمیرفت حتما مست است همیشه مگه نه ؟
انسان را چه به لنگ و پاچه ملخ ها مگر انسان حیوان است ؟
ولادمیر به محض نشستن به چهار نره خر گردن کلفت
ودکاخور روسی گفت که آن دفتر تدفین مرده ها را جلو
بیاورید
فوری اطاعت کردند و با یک دفتر به بزرگی روزنامه و
کت و کلفت و لکه های شاش و خون و تف و استفراغ
به رویش جلو آمدند و ولادی گفت
ال این یک ال کتاب ال قران ال خطی است
که ال من
برای ال تو و نظام اسلامی ات هدیه آورده ام
ال پدرم که از ال فاشیست های نازی بود خودش این الکتاب
را از یک الفاشیست النازی به سرقت برده است و بهتر است
مال دزدی پیش تو که دزد معروفی هستی بماند و به دست
غریبه ها نرسد
سید علی در حالی که با وافورش به کله خود میکوبید و گریه
میکرد به ولادی گفت الهی من قربان برادر کامراد کمونیست
خودم بشوم که چنین هدیه ذیقیمتی را برای من هدیه آورد
هیچ میدانی چند میلیارد دلار می ارزد و چند بار حشمت خانم
میتواند شکمش را لایپو ساکشن در انگلستان کند ؟
ولای فوری گفت نادا یعنی نمیدانم و مایل به دانستن هم نیستم
سپس نوبت دادن هدیه سید علی به ولادی رسید
در روسیه بلشویکی شخص بسیار آزاده ای بود که از
مادری ایرانی و پدری روس به دنیا آمده بود ولی
کمونیست نشده بود
این شخص که نامش زاخاروف ساخاروف زاده فرد
اعلا بود از مخالفان کمونیزم در روسیه بلشویکی
بود و هنوز در قرن بیست و یکم همه کامرادان
و برادران سخت به دنبال یافتن و دستگیری اش بودند
حتی باراک حسین گروهی ویژه از گارد خودش را
برای یافتن این زاخاروف سارخاروف زاده فرستاده
بود و نتیجه نداشت
بعله سیدعلی با وافورش به جعبه سبز اشاره کرد
و به ولادی دو بولبا گفت
اگر گفتی سر کدام زاخاروف
ساخاروف زاده در این جعبه سبز اسلامی است
که ولادی دو بولبا فریادی از شعف کشید و گفت حقا که
لقب تاراس بولبا باید به تو میرسید بیخودی به من رسیده است
همه سازمان های معروف امنیتی گلوبالیستی به دنبال این فرد
بی لیاقت آزادی خواه بودند و نتوانستند او را بیابند تو نه تنها
او را یافتی بلکه کمی هم کله او را پخ پخ پخ مرسی
همگی بربر هستند باور کنید مایل نبودید هم نکنید به من چه
انسان باشید تاراس بولبا نباشید ورپریده ها
گزارشگر شما نانا زولا

بسمه التاج التزارالکسانداراوف و قران الکثیف الایق الگه
بروید کنار بروید کنار که برایتان گزارشی داغ از ملاقات
دو اختاپوس کچل و ملا
و ملاقاتشان دارم که ری فیوز نتوانید بنمائید
با ادب و متین و دست به سینه بخوانید ورپریده ها
حضرت آیت الله کمونیست ولادمیر دو مخوف ملقب به دو بولبا
از کشور اسیران و برده گان روسی خاویار و ودکا خور به
دیدن یار قدیمی اش که در جوانی در سردابه های سازمان
امنیت آلمان شرقی کمونیستی با هم مدتی جماع اسلامی - کامرادی
کرده اند رفته و راجع به گاز و گوز مشترک ملاقات کرده و این
میان یک ختنه بفهمی نفهمی هم برای خاطر پرنسس دو ملخ اش
نموده است و پولی هم دستی از ملا بابت ختنه و خون ریزی و
لچک برداری از ذکرش طلب کرده است
ولادی دو بولبا که با یک هواپیمای توپولف که شکل کون اپرا
وینفری میباشد و خاکستری هم هست به ایران رفت و چهار
باربر گردن کلفت نره خر بیخودی روسی مشغول حمل یک
قران کثیف خطی به دنبالش بودند
این ولادی عقده قد کوتوله گی دارد میگویند عاشق ملاقات با
داوود اوغلو است زیرا فقط از او بلند قد تراست
ولی خوب اکنون متاسفانه رابطه تاراس بولبا با ترک های ایشک
خر ترکیه خراب است و زیاد نمیتوانند ملاقات کنند تا ولادی
قد بلند به نظر برسد
تف تف تف بر این شانس گهی ولادی دو بولبا
به محض دیدار سه دست خود را به گردن هم افکندند
و بوسه های اخ تفی لجنی سرخی اسلامی از هم نمودند
و یاد دیدار و کون کونک بازی خود را در سازمان امنیت
آلمان شرقی جشن گرفتند و سید علی تریاک و ولادی
ودکا بالا رفتند زیرایکی تریاکی است و وافور مانند
چادر اکسیژن برایش لازم است و یکی عرق خور است
و الکهلیک زیرا اگر نبود از قد و بالای یک ملخ بالا
نمیرفت حتما مست است همیشه مگه نه ؟
انسان را چه به لنگ و پاچه ملخ ها مگر انسان حیوان است ؟
ولادمیر به محض نشستن به چهار نره خر گردن کلفت
ودکاخور روسی گفت که آن دفتر تدفین مرده ها را جلو
بیاورید
فوری اطاعت کردند و با یک دفتر به بزرگی روزنامه و
کت و کلفت و لکه های شاش و خون و تف و استفراغ
به رویش جلو آمدند و ولادی گفت
ال این یک ال کتاب ال قران ال خطی است
که ال من
برای ال تو و نظام اسلامی ات هدیه آورده ام
ال پدرم که از ال فاشیست های نازی بود خودش این الکتاب
را از یک الفاشیست النازی به سرقت برده است و بهتر است
مال دزدی پیش تو که دزد معروفی هستی بماند و به دست
غریبه ها نرسد
سید علی در حالی که با وافورش به کله خود میکوبید و گریه
میکرد به ولادی گفت الهی من قربان برادر کامراد کمونیست
خودم بشوم که چنین هدیه ذیقیمتی را برای من هدیه آورد
هیچ میدانی چند میلیارد دلار می ارزد و چند بار حشمت خانم
میتواند شکمش را لایپو ساکشن در انگلستان کند ؟
ولای فوری گفت نادا یعنی نمیدانم و مایل به دانستن هم نیستم
سپس نوبت دادن هدیه سید علی به ولادی رسید
در روسیه بلشویکی شخص بسیار آزاده ای بود که از
مادری ایرانی و پدری روس به دنیا آمده بود ولی
کمونیست نشده بود
این شخص که نامش زاخاروف ساخاروف زاده فرد
اعلا بود از مخالفان کمونیزم در روسیه بلشویکی
بود و هنوز در قرن بیست و یکم همه کامرادان
و برادران سخت به دنبال یافتن و دستگیری اش بودند
حتی باراک حسین گروهی ویژه از گارد خودش را
برای یافتن این زاخاروف سارخاروف زاده فرستاده
بود و نتیجه نداشت
بعله سیدعلی با وافورش به جعبه سبز اشاره کرد
و به ولادی دو بولبا گفت
اگر گفتی سر کدام زاخاروف
ساخاروف زاده در این جعبه سبز اسلامی است
که ولادی دو بولبا فریادی از شعف کشید و گفت حقا که
لقب تاراس بولبا باید به تو میرسید بیخودی به من رسیده است
همه سازمان های معروف امنیتی گلوبالیستی به دنبال این فرد
بی لیاقت آزادی خواه بودند و نتوانستند او را بیابند تو نه تنها
او را یافتی بلکه کمی هم کله او را پخ پخ پخ مرسی
همگی بربر هستند باور کنید مایل نبودید هم نکنید به من چه
انسان باشید تاراس بولبا نباشید ورپریده ها
گزارشگر شما نانا زولا


No comments:
Post a Comment