پرده شب می درید او از جنون تا بامداد
بانک نوشانوش مستان تا فلک بر رفته بود
بر کف ما باده بود و در سر ما بود باد
روز پیروزی و دولت در شب ما درج بود
شب ز اخوان صفا ناگه چنین روزی بزاد
موج زد دریا نشانی یافت زین شب آسمان
آن نشان را از تفاخر بر سر و رو مینهاد
هرچه ناسوتی ز ظلمت راه ها را بسته بود
نور لاهوتی ز زحمت بستها را می گشاد
مولانا

No comments:
Post a Comment