برای ثبت در تاریخ
با درودهای گرم بر تک تک سپیدان
فخر بشری و رزمندگان راه رهائی
و حرمت انسانی
فخر بشری و رزمندگان راه رهائی
و حرمت انسانی
میخواهم برایتان از داستانی که در
خیلی نوجوانی خوانده ام و ثاثیر زیادی
روی من نهاده بگویم پس دقت کنید
خیلی نوجوانی خوانده ام و ثاثیر زیادی
روی من نهاده بگویم پس دقت کنید
من این داستان را در یکی از مجله های
نسبتا وزین دوره شاه خواندم و هرگز
یادم نرفته البته اسم داستان و نویسنده
را به خاطر نمیاورم خود (موضوع )برایم
جالب بود
نسبتا وزین دوره شاه خواندم و هرگز
یادم نرفته البته اسم داستان و نویسنده
را به خاطر نمیاورم خود (موضوع )برایم
جالب بود
زمان ٬ زمان اشغال فرانسه است توسط
ارتش نازی های هیتلری ( بخوانید ملکه )
چندین دوست قدیمی زن و مرد هفته ای
یک بار در خانه یکی جمع شده پرده ها
را کشیده و گرم بحث و شراب نوشی وخوردن
غذا و شوخی و خنده میکردند
شبی که دور هم میهمانی داشتند ابتدا
صدای تق و توقی میشوند و مدتی بعد
سه ضربه محکم به در میخورد
و پشت درب یک افسر آلمانی با صورت
سرد و بی احساس و چشمان ترسناک
ایستاده بوده و داخل پاگرد میشود
و میگوید که
آقایان و خانم ها یک ارتشی آلمانی
مدتی قبل در این خیابان باریک کشته
شده است و ما برای اطلاعات به همه
خانه هاسر زده ایم
شما چیزی میدانید ؟
همه با ترس و وحشت خود را معرفی کرده
و شغل خود را میگویند و دلیل جمع شدنشان
را هم که میهمانی دوستانه بوده میگویند
ارتش نازی های هیتلری ( بخوانید ملکه )
چندین دوست قدیمی زن و مرد هفته ای
یک بار در خانه یکی جمع شده پرده ها
را کشیده و گرم بحث و شراب نوشی وخوردن
غذا و شوخی و خنده میکردند
شبی که دور هم میهمانی داشتند ابتدا
صدای تق و توقی میشوند و مدتی بعد
سه ضربه محکم به در میخورد
و پشت درب یک افسر آلمانی با صورت
سرد و بی احساس و چشمان ترسناک
ایستاده بوده و داخل پاگرد میشود
و میگوید که
آقایان و خانم ها یک ارتشی آلمانی
مدتی قبل در این خیابان باریک کشته
شده است و ما برای اطلاعات به همه
خانه هاسر زده ایم
شما چیزی میدانید ؟
همه با ترس و وحشت خود را معرفی کرده
و شغل خود را میگویند و دلیل جمع شدنشان
را هم که میهمانی دوستانه بوده میگویند
در پاگرد این خانه مشتی پروانه با سوزن
کشته شده و قاب شده به دیوار زده بوده اند
و افسر نازی مدتی با اینترست به این تابلوها
نگاه میکند و بعد میرود
همه آهی کشیده و خوشحال میشوند که خطر
رفع شد
رفع شد
مدتی به بحث ها و باقی کارهایشان ادامه
میدهند تا باز تق تق تق درب خانه را میکوبند
و هنگامی که درب را باز میکنند همان افسر
پشت درب است و کمی خشمگین
به آنان میگوید که به همه خانه های این
خیابان گفته ام اگر تا ساعت دوازده شب
قاتل پیدا شد که هیچ چی
ولی اگر نشد ما از هر خانه ای دو نفر را برده
اعدام میکنیم
و میرود
میدهند تا باز تق تق تق درب خانه را میکوبند
و هنگامی که درب را باز میکنند همان افسر
پشت درب است و کمی خشمگین
به آنان میگوید که به همه خانه های این
خیابان گفته ام اگر تا ساعت دوازده شب
قاتل پیدا شد که هیچ چی
ولی اگر نشد ما از هر خانه ای دو نفر را برده
اعدام میکنیم
و میرود
و واه واه واه که تازه موضوع اصلی
کتاب شروع میشود
هر یک چهره ای را که دیگران هرگز ندیده اند
رو میکند/ بهم توهین میکنند
به پیر ترین میگویند که شما باید خودتان
داوطلب مرگ شوید زیرا ما جوانتریم
و هر کاری برای این که یکی از دو نفر نباشند
و زنده بمانند
کتاب شروع میشود
هر یک چهره ای را که دیگران هرگز ندیده اند
رو میکند/ بهم توهین میکنند
به پیر ترین میگویند که شما باید خودتان
داوطلب مرگ شوید زیرا ما جوانتریم
و هر کاری برای این که یکی از دو نفر نباشند
و زنده بمانند
در حال دعوا بودند که باری دیگر
تق تق تق به درب میزنند و افسر
با خنده پشت درب است و میگوید
ببخشید که مزاحم میهمانی شما شدم
ولی ما قاتل را دستگیر کرده ایم
و دیگر لازم نیست کسی را اعدام کنیم
خواستم به شما اطلاع دهم که راحت به
میهمانی خود ادامه دهید
و در حالی که خارج میشد نگاهی به کلکسیون
روی دیوار کرد و گفت
- روزی باید بیایم و این کلکسیون را با دقت
نگاه کنم و میرود
نگاه کنم و میرود
نانا زولا
No comments:
Post a Comment