داستان چشمانش
همان گونه که همه با چشم های انسانی خود
می بینید این مرد که شیفتی شیف لقب گرفته
و من اکنون او را لیفتی لیف ملقب کردم
چشمانی بی نهایت ترسناک دارد
همان گونه که همه با چشم های انسانی خود
می بینید این مرد که شیفتی شیف لقب گرفته
و من اکنون او را لیفتی لیف ملقب کردم
چشمانی بی نهایت ترسناک دارد
ولی وای از ستم ها که او از این چشمان
ورقلمبیده کشیده و وای از تحقیرها که از
دو چشم دیده که آرزوی کور شدن را دارد
ولی خوب برای یک الیت کور بودن خیلی
خیلی خیلی ناگوار است زیرا نمی بیند که
مردم او را مسخره میکنند یا جدی اش میگیرند
او در خانواده ای شلخته و هردمبیل به دنیا امد
که مرتبا مانند سگ و گربه اهالی خانه اش با
هم می جنگیدند و اوی بدبخت همیشه گوش هایش
از صدای کتک کاری و دعوا دچار عفونت میشد
که به مخ اندازه پشگل اش راه می یافت
وقتی
که کودک بود روزی که اهالی بهم ریخته
مانند قبیله نشینان صدر اسلام کتک کاری میکردند
شخصی ضربه ای محکم به کله اش کوبید
و وا وی لا که چشمان معمولی اش ناگهان چپ
شد وهمان شکل ماند
مانند قبیله نشینان صدر اسلام کتک کاری میکردند
شخصی ضربه ای محکم به کله اش کوبید
و وا وی لا که چشمان معمولی اش ناگهان چپ
شد وهمان شکل ماند
زان پس خانواده همیشه او را تهدید میکردند که
با ضربه ای دیگر چشمانشان را به داخل دماغش
فرستاده و کورش خواهند کرد
به دلیل چپی چشم از همه راست ها و ری سیست ها
و فاشیست ها!!! متنفر بود
ولی عاشق چپی ها شده بود
بهمین دلیل چپی ها را ترجیح داد بالاخص که هر خر
چپی را به عضویت حزب خود می پذیرفتند که امریکا
را اشغال چپ و چوسی کنند
وقتی به خانه بازگشت با غرور دستهایش را به کمر
زد و گفت
من دیگر عضو چپ ها شده ام بهتر است شما شلخته گان
هردمبیل مزاج مواظب خود باشید
او روزگار را طی میکرد ولی حتی در حزب
لیبرال دموکرات هم او را داخل آدم حساب
نمیکردند زیرا چپ بود
اگر یک ورق کاغذ میخواستند چهار عدد
میاورد
اگر یک مداد میخواستند فوری چهار مداد
میاورد
خوب بدبخت فلک زده چپ بود چکار میکرد
آیا خود شما اگر با شخصی چپ روبرو شوید
او را به مقامات بالا میرسانید ؟
مگر خرید که یکی را چهار و دو تا را هشت
می بیند جز برای باس بوئی و دربانی برای
هیچ کاری مناسب نبود
ولی برای ارتقائش به او دستمالی با مواد
دادند که هر روز آب خوری های برقی
را برق بیندازد
حتی برای این کار هم مناسب نبود زیرا که
بخشی از دستگاه را برق برق برق می افکند
و بخشی را اساسا نمیدید آخه چپ بود بیچاره
تا روزی که گند کارهای اوباما و هیلاری و کل
حزب شارلاتان های پیس اف شت بی وطن و
خائن در آمد
و چون از ( الیتان دفورمه ) قبلی دیگر کسی
نمانده بود
بس که به قدرت چسبیده بودند
رفتند
او و ایلهان عمر و کورتز و آن یکی و
امثال برنی ساندرز فاسد و الیزابت واران
فاسد تر و دروغگو را به میان صحنه
کشیدند
ننسی پلوسی به او گفت - ترا برای ضربه زدن
به دشمن انتخاب کرده ایم ( دروغ میگفت کسی
وجود نداشت انتخاب کنند افشا شده بودند )
امثال برنی ساندرز فاسد و الیزابت واران
فاسد تر و دروغگو را به میان صحنه
کشیدند
ننسی پلوسی به او گفت - ترا برای ضربه زدن
به دشمن انتخاب کرده ایم ( دروغ میگفت کسی
وجود نداشت انتخاب کنند افشا شده بودند )
لیفتی لیف فوری کنار کشید و گفت تا من
چشمانم چپ باشد دیگر جلوی مردم نخواهم
رفت
ننسی هم که دید راست میگوید فوری به بیل گیتز
تلفن کرد و گفت که مرده شور دم و دستگاه
کور و کر و فلج کردن مردمت را ببرند
ملیندا هم فوری قول داد که شخص بیل را برای
عمل جراحی چشمان به سراغش بفرستد و
صبح روز بعد مشغول جراحی لیفتی لیفت شد
و نیم های جراحی بود که با بلند گو گفتند که
دانالد ترامپ دماغ هیلاری را به خاک مالید
و این بدبخت که از چپ بودن داشت خلاص
میشد چشمانش این شکل شد و همین شکل
ماند و بیل که از ترس رفته بود باقی جراحان
هم گفتند متاسفانه چشمان شما دچار فریز
همیشگی شده و تا ابد الاباد همین شکل ترسناک
باقی خواهد ماند
انسان شتری کور و تشنه در صحرای عربستان
باشد و اسهال هم داشته باشد ولی چشمانش این
شکل نباشد
همگی بگوئید آمین یا رب العالمین
نانا زولا
No comments:
Post a Comment