Sunday, November 10, 2019

بازار تهران

بازار تهران فنومنی عجیب است و دیدنی
به محض ورود بوی ادویه های گونه گون
به مشامتان میخورد و بعد راسته چلچراغ
سازان
و راسته جواهر فروشان
و راسته فرش فروشان
و راسته وسائل قدیمی خانه
و راسته ............ یک راسته است که من
خاطره تلخی دارم
زیرا در بازار هرچه به این راسته که معروف
به راسته مسگران است نزدیک تر میشوی در
کله ات شروع به سنج زدن میکنند
و تا مدتها بی خبری که چرا و هرچه نزدیکتر
میشوی صدای بلندتری به گوشت میخورد
بعد از اولین بار به خودم قرار گذاشتم که هرگز
به نزدیکی های بازار مسگرها در بازارهای
جهان نشوم
مگر از جانم سیر شده ام که دو روز سر درد بگیرم ؟

بگذریم این واقعه یک جوک نیست بلکه میزان بلاهت
یک مسلمان بازاری تهران است 

یک روز در مجمع فرش فروشان که بی نهایت
مذهبی هم هستند و پیرو یبوستی اسلام
مردم دور هم جمع میشوند و میگویند با این
داش رجبعلی پیر مرد قالی فروش باید کاری
کرد هر روز صبح بوی مشروبش قبل از
خودش به همه جا میرسد و برای کسب و
کار خوب نیست

بالاخره بعد از فکر زیاد یکی منطقی تر گفت
خوب برویم با او صحبت کنیم شاید گرفتاری
داشته و مشروب خوری رو کرده
همگی میروند و داش رجبعلی هم جلوی درب
دکانش ایستاده بود و از سراپایش بوی
مشروب پخش میشد

یکی به آرامی به او گفت داش رجبعلی بعد از
این همه نماز و روزه این خوب نیست که مردم
ترا با بوی شدید مشروب ببینند
داش رجبعلی با چشمان از حدقه درآمده عین
چشمان لفیتی لیف خیره به همه نگریست و
بعد سرخ شد و گفت
مشروب چیه بابا یکی از این خارجی ها که
از من فرش خرید یک شیشه بزرگ عطر
به من
هدیه داد و من هر روز به خودم میزنم
و از کیف دستی اش یک شیشه ویسکی
جانی واکر بیرون آورد و بهمه نشان داد

نانا زولا

 

No comments: