![]() |
بیشه بشکفته به دل بیدار است
یاسمن خفته در آغوشش نرم
سایه پرورده ی خلوت ٬ توکا
می خرامد به چراگاهش گرم
(اندر آن لحظه که مریم مخمور
( می دهد عشوه ٬ قد آراسته ( لرک
در همان لحظه ٬ کهن افرائی
برگ انباشته در خرمن برگ
گندنا ) نیز درین گیراگیر)
سر بیفشانده ٬ یعنی که منم
وندر اندیشه این است عبث
که به شاخی بتنم یا نتنم
نیما یوشیج

No comments:
Post a Comment