استدلال
راستي دوستان پس از نوشتن پست قبلي کمي فکر کردم و به
نتيحه هائي رسيدم که براي شما هم مينويسم
من از روزي که مهشيد راستي را شناخته ام تنها چيزي که از او
ديده ام بد و بيراه گفتن به هر گروه و دسته و تشکلي است که به
عنوان مخالف اين رژيم وجود داره
سلطنت طلب که نيست - فحش ميده بهشون
توده اي که نيست که کسرائي را نمي بخشه !!!!!!!
مجاهد که نيست که هي مسعود و مريم رو مسخره ميکنه
از جمهوري خواهان که نيست که اعلام کرده که به اونا افتخار نميده !!!!!
حکک که نيست که دشمني و پدرکشتگي مزمن باهاشون داره
شبح مستقل چپ را هم که فحش و بد و بيراه ميده
از شمر و حسن آقا هم که بدش مياد
اهل عشق و عاشقي و سوز و گداز هم نيست که بگين داره شخصي
سر خودشو گرم ميکنه !!!!!!!!
خوب اين زنک شش کلاس سواد که معلوم نيست سر نخش کجا وصله که
تمام مدت توي هر گرد همائي اپوزيسيون ميره و هر کشوري که ملاقاتي
سياسي باشه خودشو به گفته خودش ميرسونه !!!!!!! آيا علاقه شديد به
مسائل سياسي داره ؟ که اگه اين باشه چرا دنبال يادگيري سياسي نيست ؟
و فقط کارش سر کردن تو کار آدماي ديگه اس !!!!!!!
خوب يه همچين فنومني چيکاره ميتونه باشه جز مامور اين رژيم ؟
که پول ميگيره که با لکاته بازي همه جا را به هم بريزه !!!!!!!!!
باور کنيد من هيچ اصراري ندارم که اين رجاله را به شما جاسوس نشون بدم
چون نيازي به اين کار ندارم .......من کاملا قادرم با سخره اين تکه گه از
پسش بر بيام ولي با هر منطقي که فکر ميکنم براي او جز جاسوس رژيم
جانيان اسلامي هيچ پستي تو کتم فرو نميره خودم رو که نميتونم گول بزنم
که بابا !!!!!!!!!!
مهشيد جاسوس اين رژيمه بي برو برگرد! بالاخره براتون يه مدرک حسابي گير
خواهم آورد والسلام . نانا
Wednesday, October 26, 2005
تو کي ميتوني باشي ؟
اولا ....اي خاک تمامي عالم بر سر حزب بي غيرت توده ايران !!!!!! که حتي
مهشيد راستي خجالت ريز دادستاني انقلاب !!!!!!!!!!!!هم يکي از اعضاي
شاعر آن را نمي بخشد !!!!!!!!!!!!
((کسرایی را بسیار دوست دارم ولی او را هرگز برای توده ای بودنش نبخشیدم. ))
دوما اين جاسوسه متعفن مادر جنده در آخرين گهي که خورده مطابق معمول
از همه بد گفته !!!!!!!!!!!!!ولي سخني از دادستاني و سعيد مرتضوي جونش
مطلقا و ابدا نياورده !!!!!!!!!!!!
((من مخالف تشکیلات نیستم. خودم را نمیتوانم در چهارچوبهای تشکیلاتی پیدا کنم
اما مخالف تشکل هم نیستم. فقط دیده ام که در تاریخ کشور ما تشکل های
حزبی و سازمانی هرگز نتوانسته اند نقش مثبتی ایفا کنند. فقط قائم به ذات
شده اند و انسانها برده وار گوش به فرمان شده اند. ))
خوب مادر جنده لکاته ....فاحشه خجالت ريز تمامي مامورين اطلاعاتي دادستاني
رجاله يک طويله الاغ .....معلومه که تو اهل هيچ تشکيلاتي نيستي !!!!!!!!
آخه مادر جنده مگه جاسوس دادستاني !!!!!! ميتونه عضو هيچ تشکيلاتي بجز
چماقدارن سابق و چاقو کشان قبلي که حال همه افتخار مامور اطلاعاتي بودن
را دارند !!!!!!! باشه که تو دوميش باشي ؟ هان مادر جنده ميتونه ؟
تو مادر جنده ماتاهاري چپ و چس و تراخمي !!!!! اين رژيم جنايتکار فقط دقت
کن ببين به عنوان پست چه اسهالي از دهان ريده اي ؟
تو در يک پست بي سر و ته از حزب توده تا مجاهدين تا بانو مرضيه خواننده !!!!
هر کسي را بغير از عاملان اين رژيم جنايتکار با دهان متعفنت طرد کرده اي !!!!!!
مگر نه ؟
خوب تو کي ميتواني باشي جز مامور اين رژيم و شخص سعيد جان مرتضويت ؟
هان کي ميتواني باشي ؟ مادر جنده رجاله !!!!!!!! نانا
اولا ....اي خاک تمامي عالم بر سر حزب بي غيرت توده ايران !!!!!! که حتي
مهشيد راستي خجالت ريز دادستاني انقلاب !!!!!!!!!!!!هم يکي از اعضاي
شاعر آن را نمي بخشد !!!!!!!!!!!!
((کسرایی را بسیار دوست دارم ولی او را هرگز برای توده ای بودنش نبخشیدم. ))
دوما اين جاسوسه متعفن مادر جنده در آخرين گهي که خورده مطابق معمول
از همه بد گفته !!!!!!!!!!!!!ولي سخني از دادستاني و سعيد مرتضوي جونش
مطلقا و ابدا نياورده !!!!!!!!!!!!
((من مخالف تشکیلات نیستم. خودم را نمیتوانم در چهارچوبهای تشکیلاتی پیدا کنم
اما مخالف تشکل هم نیستم. فقط دیده ام که در تاریخ کشور ما تشکل های
حزبی و سازمانی هرگز نتوانسته اند نقش مثبتی ایفا کنند. فقط قائم به ذات
شده اند و انسانها برده وار گوش به فرمان شده اند. ))
خوب مادر جنده لکاته ....فاحشه خجالت ريز تمامي مامورين اطلاعاتي دادستاني
رجاله يک طويله الاغ .....معلومه که تو اهل هيچ تشکيلاتي نيستي !!!!!!!!
آخه مادر جنده مگه جاسوس دادستاني !!!!!! ميتونه عضو هيچ تشکيلاتي بجز
چماقدارن سابق و چاقو کشان قبلي که حال همه افتخار مامور اطلاعاتي بودن
را دارند !!!!!!! باشه که تو دوميش باشي ؟ هان مادر جنده ميتونه ؟
تو مادر جنده ماتاهاري چپ و چس و تراخمي !!!!! اين رژيم جنايتکار فقط دقت
کن ببين به عنوان پست چه اسهالي از دهان ريده اي ؟
تو در يک پست بي سر و ته از حزب توده تا مجاهدين تا بانو مرضيه خواننده !!!!
هر کسي را بغير از عاملان اين رژيم جنايتکار با دهان متعفنت طرد کرده اي !!!!!!
مگر نه ؟
خوب تو کي ميتواني باشي جز مامور اين رژيم و شخص سعيد جان مرتضويت ؟
هان کي ميتواني باشي ؟ مادر جنده رجاله !!!!!!!! نانا
اين مهشيد الاغ ......از صبح صد دفعه اومده سهميه اش !!!! رو بخونه
و خيط شده !!!!!!!!!!!!!!!!! دل تو دلش نيست به جون مادرم !!!!!!!!!!
دارم از خنده ميميرم ...............الاغ جون خيال دارم آخر شب بنويسم
و پر ملات بيخودي تا شب ديگه نيا !!!!!!!!!!!!! نانا
و خيط شده !!!!!!!!!!!!!!!!! دل تو دلش نيست به جون مادرم !!!!!!!!!!
دارم از خنده ميميرم ...............الاغ جون خيال دارم آخر شب بنويسم
و پر ملات بيخودي تا شب ديگه نيا !!!!!!!!!!!!! نانا
يه کاري بکنيد !!!!!!
خوب بيا ......يه گه زيادي اين جاکش انتر انتري نژاد خورد !!!!!!
فوري و فوتي جهود بازي !!!!! اسرائيل شروع شد :
((سيلوان شالوم وزير امور خارجه اسرائيل اظهارات رئیس جمهوري اسلامي
را خطري واضح و مسلم دانست. آقاي شالوم در كنفرانس مطبوعاتي
مشترك با سرگئي لاورف همتاي روس خود گفت: اين صحبت ها نشان
مي دهد جمهوري اسلامي در حال تلاش براي توسعه تسليحات
اتمي است. ))
بابا ..يکي از شما مغزه هاي روده متفکر !!!!!! اين رژيم جاني بريد جلوي
اين مادر جنده را بگيريد که اين همه گه مفت نخورده و مردم بيچاره ايران
را زير بمب و موشک باران !!!!!! خري که منتظر چش است !!!يعني امريکا
و اسرائيل نندازه آخه اون چه مغز روده اي است در کله شماها ؟ الاغ ها
آخه بابا يه گهي بخوريد ؟ هرچي که باشه ؟ مادر جنده ها !!!!!!!!!!!!!نانا
خوب بيا ......يه گه زيادي اين جاکش انتر انتري نژاد خورد !!!!!!
فوري و فوتي جهود بازي !!!!! اسرائيل شروع شد :
((سيلوان شالوم وزير امور خارجه اسرائيل اظهارات رئیس جمهوري اسلامي
را خطري واضح و مسلم دانست. آقاي شالوم در كنفرانس مطبوعاتي
مشترك با سرگئي لاورف همتاي روس خود گفت: اين صحبت ها نشان
مي دهد جمهوري اسلامي در حال تلاش براي توسعه تسليحات
اتمي است. ))
بابا ..يکي از شما مغزه هاي روده متفکر !!!!!! اين رژيم جاني بريد جلوي
اين مادر جنده را بگيريد که اين همه گه مفت نخورده و مردم بيچاره ايران
را زير بمب و موشک باران !!!!!! خري که منتظر چش است !!!يعني امريکا
و اسرائيل نندازه آخه اون چه مغز روده اي است در کله شماها ؟ الاغ ها
آخه بابا يه گهي بخوريد ؟ هرچي که باشه ؟ مادر جنده ها !!!!!!!!!!!!!نانا
باري ديگر پلنگ صورتي
خوب ديگه موقعش شده که براتون يکي ديگر از کارهاي پلنگ صورتي
خود را تعريف کنم !!!!!!!!!
جونم براتون بگه قبل از تعريف ماجرا بايد کمي راجع به ايرانيان مقيم
کاليفرنيا براتون بنويسم که بخش اعظمي از ايرانيان ساکن کاليفرنيا
را کليمي هاي ايراني مهاجر به امريکا تشکيل ميدهند که مانند باقي
ايراني ها باند و دار و دسته خود را دارند !!!!!!
به همين مناسبت از طرف باندهاي ديگر که با آنان زياد خوب نيستند
مرتب براي جهودها جوک ميسازند و پخش ميکنند .
به هر حال يکي دوسال پيش در سفري به سن فرانسيسکو در خانه
دوستي در برکلي اقامت داشتم که يکي از زنان فعال سياسي ايران
در خطه برکلي است .
براي آشنائي من با دوستان ديگرش يک ميهماني ترتيب داد و عده اي
را به آپارتمان کوچکش دعوت کرد .
هنگامي که عده اي از دوستانش آمدند و هنوز چند نفري نيامده بودند
ناگهان به همه ما گفت :
- بچه ها راستي تا يادم نرفته بگم که يکي از دوستان خوبم را دعوت
کرده ام که کليمي است خواهش ميکنم جلوي او جوک هاي جهودي
تعريف نکنيد و اساسا با کلمه جهود از کليمي ها ياد نکنيد که به او
بر بخوره !!!!!!!!!
همه قبول کردند و لحظه اي بعد اين دوست وارد شد و با سلام و عليک
نشست ......يکي دو نفري هم بعد از او آمدند و نفر آخر که زني بود
هنگامي که وارد شد نشسته ننشسته شروع کرد به بدگوئي از جهودها
و بد و بيراه گفتن !!!!!!!!! که همه در سکوت درحالي که بعضي ها از زير
چشم به آن زن کليمي نگاه ميکردند حرفهاي او را گوش ميدادند !!!!!!!
هنگامي که ساکت شد يکي از بچه ها با لحني رسمي گفت :
- والله تا جائي که من يادم مياد ما تو ايران هميشه به جهود ها ميگفتيم
کليمي زيرا لغت جهود گونه اي اهانت آميز است .
و پس از گفتن اين حرف به نفر بغلي خود نگاهي کرد و گفت :
- شما چي ؟
نفر بعد گفت - آري ما هم ميگفتيم کليمي
و به ترتيب تمامي افرادي که کنار هم نشسته بودند به يکديگر نگاه کرده و
بالاتفاق همه گفتند که آنها هم ميگفتند کليمي که ته صف رسيد به من که
هميشه در گوشه اي کنار مبل مينشينم !!!!!!!
من هم با کمال خونسردي گفتم :
- ابدا ....تا آنجائي که من يادم مياد ميگفتم جهود !!! و همه کساني هم که
ميشناختم ميگفتند جهود !!!!!!!!
به مجردي که اين حرف را من زدم ناگهان باقي افراد هم يکي بعد از ديگري
گفتند ـ آره راست ميگي ما هم ميگفتيم جهود !!!!!!!!
و شلوغ پلوغي عجيبي شد !!!!!! که ناگهان آن زن کليمي گفت :
- خاک بر سر همه تون ...ما رو که گائيدين بابا !!!!!!! گور پدرتون هرکي ميخواد
بگه جهود بگه !!!!!!! هرکي ميخواد بگه کليمي !!!!!!اساسا گور باباي مذهب
از هر شکل و فرقه اي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
خوب ديگه موقعش شده که براتون يکي ديگر از کارهاي پلنگ صورتي
خود را تعريف کنم !!!!!!!!!
جونم براتون بگه قبل از تعريف ماجرا بايد کمي راجع به ايرانيان مقيم
کاليفرنيا براتون بنويسم که بخش اعظمي از ايرانيان ساکن کاليفرنيا
را کليمي هاي ايراني مهاجر به امريکا تشکيل ميدهند که مانند باقي
ايراني ها باند و دار و دسته خود را دارند !!!!!!
به همين مناسبت از طرف باندهاي ديگر که با آنان زياد خوب نيستند
مرتب براي جهودها جوک ميسازند و پخش ميکنند .
به هر حال يکي دوسال پيش در سفري به سن فرانسيسکو در خانه
دوستي در برکلي اقامت داشتم که يکي از زنان فعال سياسي ايران
در خطه برکلي است .
براي آشنائي من با دوستان ديگرش يک ميهماني ترتيب داد و عده اي
را به آپارتمان کوچکش دعوت کرد .
هنگامي که عده اي از دوستانش آمدند و هنوز چند نفري نيامده بودند
ناگهان به همه ما گفت :
- بچه ها راستي تا يادم نرفته بگم که يکي از دوستان خوبم را دعوت
کرده ام که کليمي است خواهش ميکنم جلوي او جوک هاي جهودي
تعريف نکنيد و اساسا با کلمه جهود از کليمي ها ياد نکنيد که به او
بر بخوره !!!!!!!!!
همه قبول کردند و لحظه اي بعد اين دوست وارد شد و با سلام و عليک
نشست ......يکي دو نفري هم بعد از او آمدند و نفر آخر که زني بود
هنگامي که وارد شد نشسته ننشسته شروع کرد به بدگوئي از جهودها
و بد و بيراه گفتن !!!!!!!!! که همه در سکوت درحالي که بعضي ها از زير
چشم به آن زن کليمي نگاه ميکردند حرفهاي او را گوش ميدادند !!!!!!!
هنگامي که ساکت شد يکي از بچه ها با لحني رسمي گفت :
- والله تا جائي که من يادم مياد ما تو ايران هميشه به جهود ها ميگفتيم
کليمي زيرا لغت جهود گونه اي اهانت آميز است .
و پس از گفتن اين حرف به نفر بغلي خود نگاهي کرد و گفت :
- شما چي ؟
نفر بعد گفت - آري ما هم ميگفتيم کليمي
و به ترتيب تمامي افرادي که کنار هم نشسته بودند به يکديگر نگاه کرده و
بالاتفاق همه گفتند که آنها هم ميگفتند کليمي که ته صف رسيد به من که
هميشه در گوشه اي کنار مبل مينشينم !!!!!!!
من هم با کمال خونسردي گفتم :
- ابدا ....تا آنجائي که من يادم مياد ميگفتم جهود !!! و همه کساني هم که
ميشناختم ميگفتند جهود !!!!!!!!
به مجردي که اين حرف را من زدم ناگهان باقي افراد هم يکي بعد از ديگري
گفتند ـ آره راست ميگي ما هم ميگفتيم جهود !!!!!!!!
و شلوغ پلوغي عجيبي شد !!!!!! که ناگهان آن زن کليمي گفت :
- خاک بر سر همه تون ...ما رو که گائيدين بابا !!!!!!! گور پدرتون هرکي ميخواد
بگه جهود بگه !!!!!!! هرکي ميخواد بگه کليمي !!!!!!اساسا گور باباي مذهب
از هر شکل و فرقه اي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
کون فيل و گنجشکه !!!!!!!!!!
به ...به ...به ...به ...انتر انتري نژاد هم دم در آورده و در آخرين
گه خوري !!!خود گهي چنين خورده :
((محمود احمدي نژاد آشكارا خواستار حذف اسرائيل از نقشه جهان شد
رئيس جمهوري اسلامي همچنين رهبران ديگر كشورهاي عربي و اسلامي
را تهديد كرد اگر اسرائيل را به رسميت بشناسند به آتش قهر امت اسلام
خواهند سوخت. ))
ميگن يه گنجشکي نشست روي يه فيل و به خيال خودش هرچه نه بدتر
فسقلي خودشو کرد تو کون فيل !!!!!!!!! در همين موقع فيله ميخواست
يه مگس رو از روي صورتش کنار بزنه يه خررري!!!! کرد .
گنجشکه بلافاصله گفت :
- چي شد دردت اومد !!!!!!!!!!!!!!!!
حالا نقل اين انتر انتري نژاده ..............ها . نانا
به ...به ...به ...به ...انتر انتري نژاد هم دم در آورده و در آخرين
گه خوري !!!خود گهي چنين خورده :
((محمود احمدي نژاد آشكارا خواستار حذف اسرائيل از نقشه جهان شد
رئيس جمهوري اسلامي همچنين رهبران ديگر كشورهاي عربي و اسلامي
را تهديد كرد اگر اسرائيل را به رسميت بشناسند به آتش قهر امت اسلام
خواهند سوخت. ))
ميگن يه گنجشکي نشست روي يه فيل و به خيال خودش هرچه نه بدتر
فسقلي خودشو کرد تو کون فيل !!!!!!!!! در همين موقع فيله ميخواست
يه مگس رو از روي صورتش کنار بزنه يه خررري!!!! کرد .
گنجشکه بلافاصله گفت :
- چي شد دردت اومد !!!!!!!!!!!!!!!!
حالا نقل اين انتر انتري نژاده ..............ها . نانا
دشمنان قسم خورده ملت ايران
فکر نکنم در طول تاريخ ايران احتمالا به غير از يورش چنگيز به
ايران اتفاقاتي از اين نوع افتاده باشد :
((معصومه شفيعي نوشت: گنجي در بيمارستان ميلاد مورد ضرب و
شتم شديد تيم ويژه قضايي قرار گرفته است [ ساعت پيش ۲:۲۴ ]))
تصورش را بکنيد که مردي را که نيمه جان بر اثر اعتصاب غذا به بيمارستان
برده اند !!!!!!!!!!!!!!! روي تخت بيمارستان ( از همان نوعي که شاملوي
بزرگ در شعرش گفته ) کتک بزنند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هنگامي که ميگويم اينان قسم خورده ترين دشمنان مردم ايران هستند
بهتره که باور کنيد !!!!!!!!!!!!!!!! نانا
فکر نکنم در طول تاريخ ايران احتمالا به غير از يورش چنگيز به
ايران اتفاقاتي از اين نوع افتاده باشد :
((معصومه شفيعي نوشت: گنجي در بيمارستان ميلاد مورد ضرب و
شتم شديد تيم ويژه قضايي قرار گرفته است [ ساعت پيش ۲:۲۴ ]))
تصورش را بکنيد که مردي را که نيمه جان بر اثر اعتصاب غذا به بيمارستان
برده اند !!!!!!!!!!!!!!! روي تخت بيمارستان ( از همان نوعي که شاملوي
بزرگ در شعرش گفته ) کتک بزنند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هنگامي که ميگويم اينان قسم خورده ترين دشمنان مردم ايران هستند
بهتره که باور کنيد !!!!!!!!!!!!!!!! نانا
اسپرم سگ !!!!!!
سيده هاله در حالي که روي مبلي نشسته بود و با تخم هاي سگش
که کنار او لميده بود بازي بازي ميکرد !!!!!!
و سخت مشغول تفکر در باب مبحث بعدي براي ريدمان در وبلاگش
بود !!!!!!! ناگهان فرياد يافتم .....يافتم ...سر داد و با عجله پشت
کامپيوترش رفت و نوشت :
((مابین شما خانمهای گل کسی هست که از آییودی استفاده کرده باشه؟
آیا درد زیادی داشت کار گذاشتناش؟ ))
خوب اولا که زني در سن و سال تو که ديگه به آي يو دي نيازي نداره !!!!!
احتمالا هيچ مردي قادر به حامله کردن تو نيست نگران نباش !!!!!
ولي اگر اسپرم سگ قدرتي مافوق اسپرم انساني داشته باشد را
الله اعلم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
سيده هاله در حالي که روي مبلي نشسته بود و با تخم هاي سگش
که کنار او لميده بود بازي بازي ميکرد !!!!!!
و سخت مشغول تفکر در باب مبحث بعدي براي ريدمان در وبلاگش
بود !!!!!!! ناگهان فرياد يافتم .....يافتم ...سر داد و با عجله پشت
کامپيوترش رفت و نوشت :
((مابین شما خانمهای گل کسی هست که از آییودی استفاده کرده باشه؟
آیا درد زیادی داشت کار گذاشتناش؟ ))
خوب اولا که زني در سن و سال تو که ديگه به آي يو دي نيازي نداره !!!!!
احتمالا هيچ مردي قادر به حامله کردن تو نيست نگران نباش !!!!!
ولي اگر اسپرم سگ قدرتي مافوق اسپرم انساني داشته باشد را
الله اعلم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
Tuesday, October 25, 2005
شاملو
مث برفائي تو
تازه آبم که بشن برفا و عريون بشه کوه
مث اون قله مغرور و بلندي
که به ابراي سياهي و به باداي بدي مي خندي ...
مث برفائي تو
تازه آبم که بشن برفا و عريون بشه کوه
مث اون قله مغرور و بلندي
که به ابراي سياهي و به باداي بدي مي خندي ...
بيابان هاي ونک !!!!!!
مجله معروف لافم دو ديزي ... در شماره آخر خود مصاحبه اي اساسي
با يکي از ماموران جمهوري اسلامي ايران به نام مهشيد راستي که در
سوئد مشغول فعاليت هاي جنسي - اجتماعي است کرده که در زير به
نظر شما ميرسد !!!!!!!!!!!!!!
نماينده مخصوص مجله لافم دو ديزي که قبلا نامش شمسي خانم بود
و از زماني که به سوئد رفته و مشغول کار شده نام خود را به انگليسي
ترجمه کرده و به همه سپرده که او را ساني صدا کنند !!!! چنين نوشته :
در آپارتمامي مملو از مجله هاي قديمي زن روز و کتابهاي اسرار مگو و
دانيل استيل و خاطرات مادام هايدي فلاي و مادام کلود در هر گوشه اي
پخش و پلا بود با مهشيد راستي به گفتگو نشسته و از او خواستم که
کل ماجراي زندگي خود را براي ما تعريف کند
او گفت :
- در هفده سالگي در کوچه بن بستي زندگي ميکردم که در آن قصابي به
نام اسداله زندگي ميکرد که اين قصاب هفت زن قد و نيم قد را در خانه
نگه داري ميکرد و هر هفت نفر زن او بودند !!!! هر غروب هنگامي که اين
اسداله خان با پيش بندي خوني و ساطوري که از آن خون ميچکيد !!!! به
خانه بر ميگشت از سر کوچه با فريادي چون فرياد فرمان برادر قيصر !!!!!
آمدن خود را خبر ميداد و اين هفت زن هريک با وسيله اي از قبيل شربت و
منقل اسپند و دايره و دنبک به استقبال او رفته و او را از سر کوچه مالان
و بوسان و گاز گيران به حياط خانه آورده لخت کرده و در داخل حوض وسط
حياط انداخته و سپس شستشويش داده و برايش سفره اي که در آن
هفت گونه غذاي مختلف چيده شده بود مي انداختند !!!!!!!من با حسرت
تمامي اين ماجرا را با چشمان تراخمي خود نگاه ميکردم !!!!!!
يکي دو سالي بود که من سخت عاشق اين اسداله خان شده بودم ولي او
به من محلي نميگذاشت تا روزي که براي خريد مقداري سر دست !!!! به
مغازه او رفته و در آنجا به محض خلوت شدن به اسداله قصاب اظهار عشق
کردم که با مهرباني قصاب گونه !!!!! در حالي که سبيل هايش را تاب ميداد
به چشمهاي تراخمي من نگاهي کرد و گفت :
- آبجي مهشيد بايد خيلي ما رو ببخشي !!!!!! راستش با اين که بدم نمياد
زن هشتمي هم بگيرم و تعداد شماها را حتي به ده برسونم ولي
برادرانه -قصابانه
بهت بگم متاسفم راستش خدائي بهت بگم دهنت بد جوري بوي گند تعفن
ميده و اگه تو بياي تو خونه من هر هفت زن من از من طلاق گرفته و منو ول
خواهند کرد !!!!!!!!!!!!!! ببخشيد ولي خدا روزي تو رو از قصابها يه جاي ديگه
حواله کنه آبجي !!!!!
اين شکست عشقي ضربه اي سختي به من زد و چند سال بعد که انقلاب
شد و هم چيز تغيير کرد اگرچه من ديگر رسما وارد کارهاي جنسي - اجتماعي
شده بودم ولي ياد اسداله از خاطرم نميرفت !!!!!!!
روزي نزديکي هاي ميدان شهياد سابق پسر جواني با قيافه اي بسيار ابلهانه
ماشينش را نگه داشت و از من قيمت پرسيد که با گفتن مبلغ ناگهان فريادي
همراه با اخ و تفي شديد از دهانش بيرون پريده و به صورت من خورد و اين
اخ و تف باعث پيوندي شد که هنوز که هنوز است بين او و من برقرار است .
خانم شمسي سابق و ساني فعلي سر شما را درد نياورم چون با بوي دهانم
به حد کافي شما را آزار ميدهم!!!!!!!!
اين پسر که اميد ميلاني
نام داشت مرا به بيابان هاي ونک برد و هنگامي که اخ و تف هاي خود را از بالا
وپائين به تمامي هيکل من پاشيد و در اين ملاقات اخ تف باران !!!!! اين اميد
ميلاني ناخواسته با من کاري کرد که هميشه از او قدردان خواهم بود !!!!!!
اين پسر اخ تفي به دليل عجله براي رفتن سر قراري در کافه شوکا !!!!!!!!!!
مرا کنار جائي پياده کرد که بعد تر فهميدم محوطه زندان اوين است و هنگامي
که در تاريکي از پنجره اي به داخل نگاه کردم ناگهان در کمال ناباوري عشق
ساليان گذشته خود اسداله خان قصاب را که اينک تبديل به اسداله لاجوردي
شده بود و رئيس اوين بود و با ياد و خاطره زماني که قصاب بوده چپ و راست
جوانان مبارز را در اوين با گلوله قصابي ميکرد ديدم
برقي در چشمان تراخمي !!! من درخشيد و از پنجره نيمه باز گفتم :
- ها ..هو ..ميدوني من کيم ؟
که بدون بلند کردن سر از روي بشقاب غذايش گفت :
- مهشيد اين توئي ؟ اين بوي گند تنها از دهان تو مياد و اگه هر کي يکبار
استنشاقش کرده باشه محال و ممکنه که يادش بره !!!!!!!!!!
به هر حال خانم ساني !!!!! کار من از همان روز ساخته شد از آنجائي که
اين اسداله خان لاجوردي دچار نوع بسيار شديدي از اختلال رواني بود بالکل
از مردي و مردانگي افتاده بود ( اين مرد رشيدي که هفت زن داشته ها ...)
و تنها مانند باقي کساني چون خود با کشتن مردم بيگناه و مبارز به ارگاسم
ميرسيد و خلاص !!!! آب پاکي را روي دست من ريخت و گفت :
مهشيد دهان بوگندو ....خيلي دلم برات ميسوزه ولي کاري نميتونم برات
انجام بدم !!!!! متاسفم .....ولي يک اسداله لاجوردي جوان هست نامش
سعيد مرتضوي ميباشه و داره
با توي دست و پاي آخوندا چرخيدن مدارج ترقي رو طي ميکنه !!!!!! و من
خيال دارم او را جانشين خود کنم و به همين دليل تو را استخدام کرده و به
عنوان خجالت ريز آدمکش هاي روکي !!!!!! به تو حقو ق و مزاياي ويژه ميدهم
و حتي امکان فرستادن تو به سوئد در آينده وجود دارد !!!!!!!
و اين گونه بود که من به پست مهم !!! کنوني خود رسيدم
خانم ساني باور کن کار بسيار سختي براي من بوده اگر شما بدانيد که من خجالت
چه اندازه مرد را ريخته ام سرت سوت ميکشد !!!!!!!!!
فقط يک قلم براي دادن آمار براي مجله لافم دو ديزي عزيز!!!بگويم که در دادستاني
انقلاب کنوني حتي يک مامور اطلاعاتي نيست که از دست من در رفته باشد
و من خجالتش را نريخته باشم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
مجله معروف لافم دو ديزي ... در شماره آخر خود مصاحبه اي اساسي
با يکي از ماموران جمهوري اسلامي ايران به نام مهشيد راستي که در
سوئد مشغول فعاليت هاي جنسي - اجتماعي است کرده که در زير به
نظر شما ميرسد !!!!!!!!!!!!!!
نماينده مخصوص مجله لافم دو ديزي که قبلا نامش شمسي خانم بود
و از زماني که به سوئد رفته و مشغول کار شده نام خود را به انگليسي
ترجمه کرده و به همه سپرده که او را ساني صدا کنند !!!! چنين نوشته :
در آپارتمامي مملو از مجله هاي قديمي زن روز و کتابهاي اسرار مگو و
دانيل استيل و خاطرات مادام هايدي فلاي و مادام کلود در هر گوشه اي
پخش و پلا بود با مهشيد راستي به گفتگو نشسته و از او خواستم که
کل ماجراي زندگي خود را براي ما تعريف کند
او گفت :
- در هفده سالگي در کوچه بن بستي زندگي ميکردم که در آن قصابي به
نام اسداله زندگي ميکرد که اين قصاب هفت زن قد و نيم قد را در خانه
نگه داري ميکرد و هر هفت نفر زن او بودند !!!! هر غروب هنگامي که اين
اسداله خان با پيش بندي خوني و ساطوري که از آن خون ميچکيد !!!! به
خانه بر ميگشت از سر کوچه با فريادي چون فرياد فرمان برادر قيصر !!!!!
آمدن خود را خبر ميداد و اين هفت زن هريک با وسيله اي از قبيل شربت و
منقل اسپند و دايره و دنبک به استقبال او رفته و او را از سر کوچه مالان
و بوسان و گاز گيران به حياط خانه آورده لخت کرده و در داخل حوض وسط
حياط انداخته و سپس شستشويش داده و برايش سفره اي که در آن
هفت گونه غذاي مختلف چيده شده بود مي انداختند !!!!!!!من با حسرت
تمامي اين ماجرا را با چشمان تراخمي خود نگاه ميکردم !!!!!!
يکي دو سالي بود که من سخت عاشق اين اسداله خان شده بودم ولي او
به من محلي نميگذاشت تا روزي که براي خريد مقداري سر دست !!!! به
مغازه او رفته و در آنجا به محض خلوت شدن به اسداله قصاب اظهار عشق
کردم که با مهرباني قصاب گونه !!!!! در حالي که سبيل هايش را تاب ميداد
به چشمهاي تراخمي من نگاهي کرد و گفت :
- آبجي مهشيد بايد خيلي ما رو ببخشي !!!!!! راستش با اين که بدم نمياد
زن هشتمي هم بگيرم و تعداد شماها را حتي به ده برسونم ولي
برادرانه -قصابانه
بهت بگم متاسفم راستش خدائي بهت بگم دهنت بد جوري بوي گند تعفن
ميده و اگه تو بياي تو خونه من هر هفت زن من از من طلاق گرفته و منو ول
خواهند کرد !!!!!!!!!!!!!! ببخشيد ولي خدا روزي تو رو از قصابها يه جاي ديگه
حواله کنه آبجي !!!!!
اين شکست عشقي ضربه اي سختي به من زد و چند سال بعد که انقلاب
شد و هم چيز تغيير کرد اگرچه من ديگر رسما وارد کارهاي جنسي - اجتماعي
شده بودم ولي ياد اسداله از خاطرم نميرفت !!!!!!!
روزي نزديکي هاي ميدان شهياد سابق پسر جواني با قيافه اي بسيار ابلهانه
ماشينش را نگه داشت و از من قيمت پرسيد که با گفتن مبلغ ناگهان فريادي
همراه با اخ و تفي شديد از دهانش بيرون پريده و به صورت من خورد و اين
اخ و تف باعث پيوندي شد که هنوز که هنوز است بين او و من برقرار است .
خانم شمسي سابق و ساني فعلي سر شما را درد نياورم چون با بوي دهانم
به حد کافي شما را آزار ميدهم!!!!!!!!
اين پسر که اميد ميلاني
نام داشت مرا به بيابان هاي ونک برد و هنگامي که اخ و تف هاي خود را از بالا
وپائين به تمامي هيکل من پاشيد و در اين ملاقات اخ تف باران !!!!! اين اميد
ميلاني ناخواسته با من کاري کرد که هميشه از او قدردان خواهم بود !!!!!!
اين پسر اخ تفي به دليل عجله براي رفتن سر قراري در کافه شوکا !!!!!!!!!!
مرا کنار جائي پياده کرد که بعد تر فهميدم محوطه زندان اوين است و هنگامي
که در تاريکي از پنجره اي به داخل نگاه کردم ناگهان در کمال ناباوري عشق
ساليان گذشته خود اسداله خان قصاب را که اينک تبديل به اسداله لاجوردي
شده بود و رئيس اوين بود و با ياد و خاطره زماني که قصاب بوده چپ و راست
جوانان مبارز را در اوين با گلوله قصابي ميکرد ديدم
برقي در چشمان تراخمي !!! من درخشيد و از پنجره نيمه باز گفتم :
- ها ..هو ..ميدوني من کيم ؟
که بدون بلند کردن سر از روي بشقاب غذايش گفت :
- مهشيد اين توئي ؟ اين بوي گند تنها از دهان تو مياد و اگه هر کي يکبار
استنشاقش کرده باشه محال و ممکنه که يادش بره !!!!!!!!!!
به هر حال خانم ساني !!!!! کار من از همان روز ساخته شد از آنجائي که
اين اسداله خان لاجوردي دچار نوع بسيار شديدي از اختلال رواني بود بالکل
از مردي و مردانگي افتاده بود ( اين مرد رشيدي که هفت زن داشته ها ...)
و تنها مانند باقي کساني چون خود با کشتن مردم بيگناه و مبارز به ارگاسم
ميرسيد و خلاص !!!! آب پاکي را روي دست من ريخت و گفت :
مهشيد دهان بوگندو ....خيلي دلم برات ميسوزه ولي کاري نميتونم برات
انجام بدم !!!!! متاسفم .....ولي يک اسداله لاجوردي جوان هست نامش
سعيد مرتضوي ميباشه و داره
با توي دست و پاي آخوندا چرخيدن مدارج ترقي رو طي ميکنه !!!!!! و من
خيال دارم او را جانشين خود کنم و به همين دليل تو را استخدام کرده و به
عنوان خجالت ريز آدمکش هاي روکي !!!!!! به تو حقو ق و مزاياي ويژه ميدهم
و حتي امکان فرستادن تو به سوئد در آينده وجود دارد !!!!!!!
و اين گونه بود که من به پست مهم !!! کنوني خود رسيدم
خانم ساني باور کن کار بسيار سختي براي من بوده اگر شما بدانيد که من خجالت
چه اندازه مرد را ريخته ام سرت سوت ميکشد !!!!!!!!!
فقط يک قلم براي دادن آمار براي مجله لافم دو ديزي عزيز!!!بگويم که در دادستاني
انقلاب کنوني حتي يک مامور اطلاعاتي نيست که از دست من در رفته باشد
و من خجالتش را نريخته باشم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
Monday, October 24, 2005
وانت بار خميني !!!!!!!!!
خدا رحم کنه !!!!! که امشب افتادم به نوشتن ها !!!
بچه ها ميدونيد ميخوام براتون يه اعترافي بکنم .... من در تمامي مراحل
قبل از سوار شدن اين جنايتکاران بر قدرت در ماجراهاي قبل از انقلاب
از اين خميني جنايتکار متنفر نبودم تا روز بيست و دوم بهمن که هنگامي
که کنترل از دست خارج شد و مردم ريختند و سرباز خانه ها را بهم ريختند
و انقلاب شکل راديکالتري بخود داشت ميگرفت !!!!! ناگهان يه سري
وانت بار که بلندگو داشتند شروع به حرکت در سراسر خيابانهاي تهران
کرد و از بلند گو اين پيام پخش ميشد :
- برادران !!!! امام دستور جهاد صادر نکرده به خانه هاي خود برگرديد !!!!
درست در اين لحظه !!!! عرقي سرد بر بدنم نشست و در خيابان با خود
گفتم :
- مادر جنده ها ...مذاکرات خود را با هويزر کرده و قرار شده که نهادهاي
شاهي دست نخورده به يه سري پاپت منتقل بشه !!!!! و به ماشين
نظامي شاه دست نخوره که بعدي ها با آن به سرکوب مخالفان بپردازند
درست بعد از اين فکر تا همين اکنون براي من دشمني خونخوار تر و
قسي القلب تر و حتي با جرات ميتوانم بگويم دشمن تر از اين رژيم
جاني تبهکار از خميني بگير و بيا پائين نه براي خود قبول دارم نه براي
مردم ايران .
اينان دشمن من هستند
نه براي اين که قوانين عقب مانده اسلامي را آورده اند
نه براي اين که يک کشور را به لجني که وجود خودشان بود کشانده اند
نه براي اين که دزدي ميکنند
نه براي تمامي کثافت کاري هاي که کرده اند !!!!!!
اينان دشمن من هستند زيرا من نو هستم و اينان کهنه !!! والسلام
و براي نو بودن هر بشري نيازمند جنگيدن با کهنه است تا بتواند حيات
و هويت خود را حفظ کند . مگر نه ؟
يعني حيات نو در گرو جنگ با کهنه است و خلاص
پس براي تمامي انسانهائي که به تمدن و مدرنيسم اعتقاد دارند و
پيشرفت هاي بشر را تحسين ميکنند چاره اي جز جنگ با اين کهنگان
و اساسا واژه کهنگي نميماند . مگر نه ؟
اگر با من موافق هستيد هر کجا هستيد و هر کاري ميکنيد با کهنگي
و ارتجاع مبارزه کنيد در گفتار و در عمل ............... نانا
خدا رحم کنه !!!!! که امشب افتادم به نوشتن ها !!!
بچه ها ميدونيد ميخوام براتون يه اعترافي بکنم .... من در تمامي مراحل
قبل از سوار شدن اين جنايتکاران بر قدرت در ماجراهاي قبل از انقلاب
از اين خميني جنايتکار متنفر نبودم تا روز بيست و دوم بهمن که هنگامي
که کنترل از دست خارج شد و مردم ريختند و سرباز خانه ها را بهم ريختند
و انقلاب شکل راديکالتري بخود داشت ميگرفت !!!!! ناگهان يه سري
وانت بار که بلندگو داشتند شروع به حرکت در سراسر خيابانهاي تهران
کرد و از بلند گو اين پيام پخش ميشد :
- برادران !!!! امام دستور جهاد صادر نکرده به خانه هاي خود برگرديد !!!!
درست در اين لحظه !!!! عرقي سرد بر بدنم نشست و در خيابان با خود
گفتم :
- مادر جنده ها ...مذاکرات خود را با هويزر کرده و قرار شده که نهادهاي
شاهي دست نخورده به يه سري پاپت منتقل بشه !!!!! و به ماشين
نظامي شاه دست نخوره که بعدي ها با آن به سرکوب مخالفان بپردازند
درست بعد از اين فکر تا همين اکنون براي من دشمني خونخوار تر و
قسي القلب تر و حتي با جرات ميتوانم بگويم دشمن تر از اين رژيم
جاني تبهکار از خميني بگير و بيا پائين نه براي خود قبول دارم نه براي
مردم ايران .
اينان دشمن من هستند
نه براي اين که قوانين عقب مانده اسلامي را آورده اند
نه براي اين که يک کشور را به لجني که وجود خودشان بود کشانده اند
نه براي اين که دزدي ميکنند
نه براي تمامي کثافت کاري هاي که کرده اند !!!!!!
اينان دشمن من هستند زيرا من نو هستم و اينان کهنه !!! والسلام
و براي نو بودن هر بشري نيازمند جنگيدن با کهنه است تا بتواند حيات
و هويت خود را حفظ کند . مگر نه ؟
يعني حيات نو در گرو جنگ با کهنه است و خلاص
پس براي تمامي انسانهائي که به تمدن و مدرنيسم اعتقاد دارند و
پيشرفت هاي بشر را تحسين ميکنند چاره اي جز جنگ با اين کهنگان
و اساسا واژه کهنگي نميماند . مگر نه ؟
اگر با من موافق هستيد هر کجا هستيد و هر کاري ميکنيد با کهنگي
و ارتجاع مبارزه کنيد در گفتار و در عمل ............... نانا
خون بچه هاي يک ملت !
خوب ...مهشيد مادر جنده ...چرا خفه شدي ؟ چرا نميري توي پيامگير
کساني که به من حمله ميکنند چيزي بنويسي؟ هان چرا؟
خوب مادر جنده همانطور که ميبيني من يه تيگه گه پيچ پيچي !!! چون
کلاه ايوسن لوران گذاشته ام روي سرت و هر طرف بچرخي و از هر
زاويه اي به هر کجا نگاه کني خودت اين کلاه ايوسن لوران رو نميبيني
ولي مردم همه مي بينند و خوب هم مي بينند چون ميان در وبلاگ من
ميخونن !!!!!!!!!!!
حالا تو به روي خودت نيار ؟ مثلني منو نميخوني ؟ نميدونم چرا دارو دسته
شماها علاقه منديد که اعلام کنيد که مرا نمي خوانيد !!!!!!!!!!!!!!!
بگذريم من کار تو را حتي اگر حضوري !!!!!! باشه تمام خواهم کرد .
فقط خواستم بداني که محال ممکنه از دهان تو چيزي نوشته شود که يک
پست خنده دار برايت اينجا نداشته باشم مهم نيست چه بگوئي !!!!! تنها
راه نجاتت ننوشتن است و اين به معني تمام شدن کارت است والسلام
راهي ديگري هم داري .......ميتواني يه وبلاگ ديگر درست کني براي
استفراعات ذهني خود و نامش را چيز ديگري بگذاري اگرچه من نوشته هاي
شش کلاس سوادي تو را اکنون ديگر بيشتر از چهره مادرم ميشناسم ولي
قول ميدهم که آنجا به هيکلت تر نزنم و بگذارم کار خود را بکني و اگر مزخرف
نوشتي مانند تمامي آدمهاي ديگر که به آنان بند ميکنم به تو هم همانگونه
بند کنم .
راستي ميخواستم ازت يه سئوال کنم
پس اين کاماروفسکي !!!!! که تو هرگز براش پيامي نگذاشته بودي ؟ تا روزي
که به من حمله کرد !!!!!! رفتي و خودت را چس کردي اونجا !!!!!!! و ديگر هم
برايش پيامي نگذاشتي چرا به دادت نرسيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا حتي
يکبار نيامد تو پيامگيرت يه حال و احوالي باهات کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پس اون اميد ميلاني ها ...و خر و الاغ هائي که اوائل سراغت ميامدند چي
شدن ؟
هان چي شدن ؟
مثل يه تيکه کهنه حيض از توي بيسواد الاغ لکاته استفاده کردن و بعد هم
بيرون انداختنت مگه نه ؟
اي خاک تمام عالم بر سرت که هنوز هم نفهميدي که نون ناحق اين رژيم
که از فقر و بدبختي يک ملت به گوساله ها و رجاله هائي چون تو ميرسه
پول خونه مادر جنده ها پول خونه ...خون بچه هاي يک ملت ...........نانا
خوب ...مهشيد مادر جنده ...چرا خفه شدي ؟ چرا نميري توي پيامگير
کساني که به من حمله ميکنند چيزي بنويسي؟ هان چرا؟
خوب مادر جنده همانطور که ميبيني من يه تيگه گه پيچ پيچي !!! چون
کلاه ايوسن لوران گذاشته ام روي سرت و هر طرف بچرخي و از هر
زاويه اي به هر کجا نگاه کني خودت اين کلاه ايوسن لوران رو نميبيني
ولي مردم همه مي بينند و خوب هم مي بينند چون ميان در وبلاگ من
ميخونن !!!!!!!!!!!
حالا تو به روي خودت نيار ؟ مثلني منو نميخوني ؟ نميدونم چرا دارو دسته
شماها علاقه منديد که اعلام کنيد که مرا نمي خوانيد !!!!!!!!!!!!!!!
بگذريم من کار تو را حتي اگر حضوري !!!!!! باشه تمام خواهم کرد .
فقط خواستم بداني که محال ممکنه از دهان تو چيزي نوشته شود که يک
پست خنده دار برايت اينجا نداشته باشم مهم نيست چه بگوئي !!!!! تنها
راه نجاتت ننوشتن است و اين به معني تمام شدن کارت است والسلام
راهي ديگري هم داري .......ميتواني يه وبلاگ ديگر درست کني براي
استفراعات ذهني خود و نامش را چيز ديگري بگذاري اگرچه من نوشته هاي
شش کلاس سوادي تو را اکنون ديگر بيشتر از چهره مادرم ميشناسم ولي
قول ميدهم که آنجا به هيکلت تر نزنم و بگذارم کار خود را بکني و اگر مزخرف
نوشتي مانند تمامي آدمهاي ديگر که به آنان بند ميکنم به تو هم همانگونه
بند کنم .
راستي ميخواستم ازت يه سئوال کنم
پس اين کاماروفسکي !!!!! که تو هرگز براش پيامي نگذاشته بودي ؟ تا روزي
که به من حمله کرد !!!!!! رفتي و خودت را چس کردي اونجا !!!!!!! و ديگر هم
برايش پيامي نگذاشتي چرا به دادت نرسيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا حتي
يکبار نيامد تو پيامگيرت يه حال و احوالي باهات کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پس اون اميد ميلاني ها ...و خر و الاغ هائي که اوائل سراغت ميامدند چي
شدن ؟
هان چي شدن ؟
مثل يه تيکه کهنه حيض از توي بيسواد الاغ لکاته استفاده کردن و بعد هم
بيرون انداختنت مگه نه ؟
اي خاک تمام عالم بر سرت که هنوز هم نفهميدي که نون ناحق اين رژيم
که از فقر و بدبختي يک ملت به گوساله ها و رجاله هائي چون تو ميرسه
پول خونه مادر جنده ها پول خونه ...خون بچه هاي يک ملت ...........نانا
کله پاچه !!!!!!!
پاسخ سعيد مرتضوي به ايميل مهشيد راستي
اي مهشيد عزيزم اي که من فداي اون شکل چون مادر فولادزره ات
که مرا ياد مادر خداي بيامرز خودم مي اندازد که در تمامي نماز جمعه هاي
تهران خدا بيامرز شرکت ميکرد و ما بچه ها رو از صبح تا شب تو کوچه ها
ول ميکرد که همين کار خدا بيامرز سبب شد که من ابتدا سر و کارم به
حجره هاي حوزه ها و کميته ها و بعد هم به سوراخ ترياک کشي خود رهبر
يکدست اسلامي کشيده شده و سر از دادستاني بيرون آوردم !!!!!
خوب چي ميگفتم : آهان !!! داشتم از قيافه فولازره اي تو ميگفتم بگذريم
اين پروژه جمشيد -مردانه ها را فراموش کن که آبروي همه مون ميره !!!!!
امروز صبح وقتي رفته بودم کله پاچه پزي و داشتم يه سير کله پاچه ميخوردم
وسط هاي خوردن ناگهان چشمم به زبان افتاد و با خود فکر کردم براي مهشيد
جوني بنويسم که ميتونه از ميان تمامي سوژه هاي بي ضرر !!!!! يه کمي
بــپردازه به مبحث زبان و با استدلال هاي مهشيدي ثابت کنه که زبان زنان
در کله پاچه هاي انساني با زبان مردان در کله پاچه هاي انساني متفاوت است
و به اين ترتيب يک مبحث مهم را در وبلاگش باز کنه که يه مشت الاغ زبان نخور
زبان نفهم هم بيايند و نظر بدهند !!!!!!!!!
اي عفريته عزيزم ...اي چشم و چراغ دادستاني انقلاب ...اي که بي تو
ما نميدانيم با اين همه شر و شرور در وبلاگستان چيکار کنيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اي نوازش دهنده تخم هرچه مرد رژيم پرست و وبلاگ نويس رژيم پرست با
آن دو دستان چروکيده کار نکرده !!!!! تخم مالت !!!!!!
اي نمونه کامل يک زن مسلمان شيعه با رگه هائي از حزب توده !!!!!!!!
برو به کارت برس و مطلب راجع به زبان هاي مذکر و مونث را در خوراک کله
پاچه انسانيت خوب زير و رو کن .
به هر حال دلم براي ليس هائي که به تخم هاي پوسيده من در سفرهاي مخفي
به سوئد ميزدي تنگ شده !!!!!!!!! اگر چه دور و برم تخم پوسيده !!! ليس کم
نيست !!!! ولي اون زبان !!!! تو براي ليسيدن چيز ديگريست جيگر طلاي من که
چشم و چراغ دادستاني انقلابي !!!!!!!!
باور کن نور تمامي مجامع مخفي اطلاعاتي !!! از اون چشم هاي نيمه تراخمي
نيمه باباقوري تو است که ميتابد !!!!!!!
براي دو چشم چون قاطر خمار - تراخمي - نيمه باباقوريت فورا کمي اسپند
دود کن که چشم من شور است !!!!!!
سرت به کار خودت گرم باشه و با من هم در تماس باش .
چک مخارج رفتنت به سفرهاي جاسوسي به اپوزيسيون در راه است نگران
نباش فقط پاداش قسمت ليس زدن خايه هاي مرا از آن کم کرده ام .
سعيد مرتضوي دادستان دادگاه انقلاب اسلامي ايران !!!!!!!!!!!!!!نانا
پاسخ سعيد مرتضوي به ايميل مهشيد راستي
اي مهشيد عزيزم اي که من فداي اون شکل چون مادر فولادزره ات
که مرا ياد مادر خداي بيامرز خودم مي اندازد که در تمامي نماز جمعه هاي
تهران خدا بيامرز شرکت ميکرد و ما بچه ها رو از صبح تا شب تو کوچه ها
ول ميکرد که همين کار خدا بيامرز سبب شد که من ابتدا سر و کارم به
حجره هاي حوزه ها و کميته ها و بعد هم به سوراخ ترياک کشي خود رهبر
يکدست اسلامي کشيده شده و سر از دادستاني بيرون آوردم !!!!!
خوب چي ميگفتم : آهان !!! داشتم از قيافه فولازره اي تو ميگفتم بگذريم
اين پروژه جمشيد -مردانه ها را فراموش کن که آبروي همه مون ميره !!!!!
امروز صبح وقتي رفته بودم کله پاچه پزي و داشتم يه سير کله پاچه ميخوردم
وسط هاي خوردن ناگهان چشمم به زبان افتاد و با خود فکر کردم براي مهشيد
جوني بنويسم که ميتونه از ميان تمامي سوژه هاي بي ضرر !!!!! يه کمي
بــپردازه به مبحث زبان و با استدلال هاي مهشيدي ثابت کنه که زبان زنان
در کله پاچه هاي انساني با زبان مردان در کله پاچه هاي انساني متفاوت است
و به اين ترتيب يک مبحث مهم را در وبلاگش باز کنه که يه مشت الاغ زبان نخور
زبان نفهم هم بيايند و نظر بدهند !!!!!!!!!
اي عفريته عزيزم ...اي چشم و چراغ دادستاني انقلاب ...اي که بي تو
ما نميدانيم با اين همه شر و شرور در وبلاگستان چيکار کنيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اي نوازش دهنده تخم هرچه مرد رژيم پرست و وبلاگ نويس رژيم پرست با
آن دو دستان چروکيده کار نکرده !!!!! تخم مالت !!!!!!
اي نمونه کامل يک زن مسلمان شيعه با رگه هائي از حزب توده !!!!!!!!
برو به کارت برس و مطلب راجع به زبان هاي مذکر و مونث را در خوراک کله
پاچه انسانيت خوب زير و رو کن .
به هر حال دلم براي ليس هائي که به تخم هاي پوسيده من در سفرهاي مخفي
به سوئد ميزدي تنگ شده !!!!!!!!! اگر چه دور و برم تخم پوسيده !!! ليس کم
نيست !!!! ولي اون زبان !!!! تو براي ليسيدن چيز ديگريست جيگر طلاي من که
چشم و چراغ دادستاني انقلابي !!!!!!!!
باور کن نور تمامي مجامع مخفي اطلاعاتي !!! از اون چشم هاي نيمه تراخمي
نيمه باباقوري تو است که ميتابد !!!!!!!
براي دو چشم چون قاطر خمار - تراخمي - نيمه باباقوريت فورا کمي اسپند
دود کن که چشم من شور است !!!!!!
سرت به کار خودت گرم باشه و با من هم در تماس باش .
چک مخارج رفتنت به سفرهاي جاسوسي به اپوزيسيون در راه است نگران
نباش فقط پاداش قسمت ليس زدن خايه هاي مرا از آن کم کرده ام .
سعيد مرتضوي دادستان دادگاه انقلاب اسلامي ايران !!!!!!!!!!!!!!نانا
با پوزش از شاملوي بزرگ !!!!!!
مهشيدي ميگريست
به دادستان کوچکي !!!!
دل بسته بود !!!!!!!!!!!نانا
مهشيدي ميگريست
به دادستان کوچکي !!!!
دل بسته بود !!!!!!!!!!!نانا
اعتياد مهشيد به ليس زدن !!!!!!!
اي خاک تمامي عالم بر سر تو مهشيد شش کلاس سوادي
جاسوس مرتضوي و کلانتر محل که ماموريت کلانتريت محليت
تو تکه گه را از دادستاني انقلاب و شخص مرتضوي !!! برايت
فرستاده بودند که به غير از اصلاح طلبان مادر جنده در وبلاگستان
به هر شخص و گروه مستقلي چون سگ هار حمله کني و
بحث هاي روشنگرانه را بر هم زده و همه را به :
آرامش !!!!! و دوري از خشونت !!!!! و صبر و انتظار ابدي براي
پروسه دموکراسي !!!!!! در ايران دعوت کني !!!!!!!!!!!!!!
آخه من ريدم به سراپاي گه گرفته تو مادر جنده شش کلاس
سوادي !!!! بابا تو مگر مجبوري که لغاتي را در گند و گه هائي
که به نام پست ميگذاري بخوري ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ که نوشتن آنها
را بلد نيستي و مانند شاگرد پامنبري قهوه چي ها!!!! تنها از
راه گوش شنيده اي ؟؟؟؟؟؟؟؟ هان مادر جنده چند بار به تو الاغ
بگويم ؟
از راه گوش شنيده بوده اي که چيزي را علم ميکنند !!!! مگر نه
و هنگامي که آنرا نوشته اي اين گونه نوشته اي :
((در مقابل جاز و موزیک پر معنای سیاهان در دهه 60 الم کرده است))
مادر جنده چندش آور اين المي که تو نوشتي يعني غم !!!!!!!!!!!!!!
آخه من چند بار بگم حداقل برو يه کلاس اکابر بردار که اين مرتضوي و
دادستاني را اين همه از دست خود حرص ندهي و مجبور نباشي که
براي چک حقوقي خود که حقت است !!!! يه ليسي هم به خايه هاي
بوگندوي مرتضوي بزني !!!!!!!
اگه کلاس اکابر بر نداري ها !!!!!! براي همه روشن ميشه که ليس زدن
خايه هاي مرتضوي را خيلي دوست داري و معتاد شده اي ها !!!! از ما
گفتن ................ نانا
اي خاک تمامي عالم بر سر تو مهشيد شش کلاس سوادي
جاسوس مرتضوي و کلانتر محل که ماموريت کلانتريت محليت
تو تکه گه را از دادستاني انقلاب و شخص مرتضوي !!! برايت
فرستاده بودند که به غير از اصلاح طلبان مادر جنده در وبلاگستان
به هر شخص و گروه مستقلي چون سگ هار حمله کني و
بحث هاي روشنگرانه را بر هم زده و همه را به :
آرامش !!!!! و دوري از خشونت !!!!! و صبر و انتظار ابدي براي
پروسه دموکراسي !!!!!! در ايران دعوت کني !!!!!!!!!!!!!!
آخه من ريدم به سراپاي گه گرفته تو مادر جنده شش کلاس
سوادي !!!! بابا تو مگر مجبوري که لغاتي را در گند و گه هائي
که به نام پست ميگذاري بخوري ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ که نوشتن آنها
را بلد نيستي و مانند شاگرد پامنبري قهوه چي ها!!!! تنها از
راه گوش شنيده اي ؟؟؟؟؟؟؟؟ هان مادر جنده چند بار به تو الاغ
بگويم ؟
از راه گوش شنيده بوده اي که چيزي را علم ميکنند !!!! مگر نه
و هنگامي که آنرا نوشته اي اين گونه نوشته اي :
((در مقابل جاز و موزیک پر معنای سیاهان در دهه 60 الم کرده است))
مادر جنده چندش آور اين المي که تو نوشتي يعني غم !!!!!!!!!!!!!!
آخه من چند بار بگم حداقل برو يه کلاس اکابر بردار که اين مرتضوي و
دادستاني را اين همه از دست خود حرص ندهي و مجبور نباشي که
براي چک حقوقي خود که حقت است !!!! يه ليسي هم به خايه هاي
بوگندوي مرتضوي بزني !!!!!!!
اگه کلاس اکابر بر نداري ها !!!!!! براي همه روشن ميشه که ليس زدن
خايه هاي مرتضوي را خيلي دوست داري و معتاد شده اي ها !!!! از ما
گفتن ................ نانا
Sunday, October 23, 2005
شعر بسيار زيبا و عميقي !!!! هديه به مهشيد راستي
که مراحل را از کون به سر مي پيمايد !!!!!!!!
جوجه بودي پار
گشتي اکنون تخم مرغ
گر بيايد سال ديگر
ميروي در کون مرغ ...........نانا
که مراحل را از کون به سر مي پيمايد !!!!!!!!
جوجه بودي پار
گشتي اکنون تخم مرغ
گر بيايد سال ديگر
ميروي در کون مرغ ...........نانا
شهرياران را چه شد ؟
مثالي است معروف که ميگويد :
هنگامي که کشتي در حال غرق شدن است ابتدا موش ها آنرا ترک
ميکنند !!!!!!!!!
اين خبر را بخوانيد :
((واکنش ها به پناهنده شدن فرزندان یک دیپلمات جمهوری اسلامی به قطر: چرا وابستگان درجه اول مقامها تاب تحمل کشور را ندارند؟ ))
خبر بالا نه تنها از شروع ترک کشتي خبر ميدهد نويد بهتري هم براي مردم ايران
دارد و آن اين است که به نظر ميرسد بالاخره حق داره به حق دار ميرسه و ايران
به مردم ايران اگه کمي همت کنند .......ها ...........نانا
مثالي است معروف که ميگويد :
هنگامي که کشتي در حال غرق شدن است ابتدا موش ها آنرا ترک
ميکنند !!!!!!!!!
اين خبر را بخوانيد :
((واکنش ها به پناهنده شدن فرزندان یک دیپلمات جمهوری اسلامی به قطر: چرا وابستگان درجه اول مقامها تاب تحمل کشور را ندارند؟ ))
خبر بالا نه تنها از شروع ترک کشتي خبر ميدهد نويد بهتري هم براي مردم ايران
دارد و آن اين است که به نظر ميرسد بالاخره حق داره به حق دار ميرسه و ايران
به مردم ايران اگه کمي همت کنند .......ها ...........نانا
کبابيه !!!!!
دوسال پيش که آمده بودم ايران به بچه هاي دور و بر خود گفتم که
آمده ام مادرم را ببينم و ميخواهم تمامي وقتم را با او باشم و زياد
روي من حساب معاشرتي !!! نکنيد بهمين دليل يکي دو سه تا
ميهماني بزرگ رفتم و همه را ديده ولي باقي وقتم را که با مادرم
نگذارندم!! اگر چه قصدش را داشتم ولي ناخود آگاه !!!!!!! هر روز
پاميشدم و مانتو و روسري نفرت انگيز !!!! را سرم ميکردم و با
کفشهاي تخت و راحت مي رفتم تو خيابونها کاملا بي هدف !!!!!
براي مردم بيني !!!!!!!!!کلي کيف کردم نميدونيد چه اندازه کيف
کردم و چه چيزهاي جالبي ضبط کردم .
يه روزي که داشتم تو يه پياده روئي ميرفتم ديدم جلوي در يک کباب
کوبيده اي !!!!!!! يه مرد مسن لاغر از اينائي که بهشون مياد که
کارمند بازنشسته ثبت و احوال باشن ها !!!! از اينائي که يه سبيل
هيتلري پشت لباشون دارن هان !!! ريش هم ندارن ها !!!! و اغلب
شديد بوي سيگار ميدن ها !!!!!!!!!!نشسته بود و به يک باغچه
کوچولوي جلوي کبابي نگاه ميکرد اخم هم کرده بود !!!!!
ناگهان يه بچه و مادر ايرانيش که کاملا از سر و وضعشون معلوم بود که
خارج از ايران زندگي ميکنند و پسر کوچک بلند بلند با مادرش انگليسي
حرف ميزد از کنار اين مرد سيبيل هيتلري !!! رد ميشدند که پسرک
با پايش يه لگدي به يه بوته توي باغچه زد و رفتند .
ناگهان اين مرد سبيل هيتلري رو به من که با لبخند نگاهش ميکردم کرد
و گفت - مثنلي خارجکي هم هست و اين همه بي تربيته !!!!!
درست منو ياد اين پيتزا فروش هاي خيابان چهل و دوم نيويورک انداخت
که ديگر هيچ پديده غريبي مطلقا هيچ پديده غريبي را ديدن- آنان را
به هيچ تعجبي وادار نميکنه !!!!!!!!!!!!!!!!نانا
دوسال پيش که آمده بودم ايران به بچه هاي دور و بر خود گفتم که
آمده ام مادرم را ببينم و ميخواهم تمامي وقتم را با او باشم و زياد
روي من حساب معاشرتي !!! نکنيد بهمين دليل يکي دو سه تا
ميهماني بزرگ رفتم و همه را ديده ولي باقي وقتم را که با مادرم
نگذارندم!! اگر چه قصدش را داشتم ولي ناخود آگاه !!!!!!! هر روز
پاميشدم و مانتو و روسري نفرت انگيز !!!! را سرم ميکردم و با
کفشهاي تخت و راحت مي رفتم تو خيابونها کاملا بي هدف !!!!!
براي مردم بيني !!!!!!!!!کلي کيف کردم نميدونيد چه اندازه کيف
کردم و چه چيزهاي جالبي ضبط کردم .
يه روزي که داشتم تو يه پياده روئي ميرفتم ديدم جلوي در يک کباب
کوبيده اي !!!!!!! يه مرد مسن لاغر از اينائي که بهشون مياد که
کارمند بازنشسته ثبت و احوال باشن ها !!!! از اينائي که يه سبيل
هيتلري پشت لباشون دارن هان !!! ريش هم ندارن ها !!!! و اغلب
شديد بوي سيگار ميدن ها !!!!!!!!!!نشسته بود و به يک باغچه
کوچولوي جلوي کبابي نگاه ميکرد اخم هم کرده بود !!!!!
ناگهان يه بچه و مادر ايرانيش که کاملا از سر و وضعشون معلوم بود که
خارج از ايران زندگي ميکنند و پسر کوچک بلند بلند با مادرش انگليسي
حرف ميزد از کنار اين مرد سيبيل هيتلري !!! رد ميشدند که پسرک
با پايش يه لگدي به يه بوته توي باغچه زد و رفتند .
ناگهان اين مرد سبيل هيتلري رو به من که با لبخند نگاهش ميکردم کرد
و گفت - مثنلي خارجکي هم هست و اين همه بي تربيته !!!!!
درست منو ياد اين پيتزا فروش هاي خيابان چهل و دوم نيويورک انداخت
که ديگر هيچ پديده غريبي مطلقا هيچ پديده غريبي را ديدن- آنان را
به هيچ تعجبي وادار نميکنه !!!!!!!!!!!!!!!!نانا
فرق بوش و جفرسون !!!!
يک کمدين امريکائي ديشب ميگفت :
- محبوبيت بوش بين سياه پوست ها فقط دو درصد است حتي
جفرسون که خودش کلي برده داشته !!! هم محبوبيتش از بوش
بيشتر بوده !!!!!!!!!! نانا
يک کمدين امريکائي ديشب ميگفت :
- محبوبيت بوش بين سياه پوست ها فقط دو درصد است حتي
جفرسون که خودش کلي برده داشته !!! هم محبوبيتش از بوش
بيشتر بوده !!!!!!!!!! نانا
خوش بحالي !!!!!
يه کليمي مهاجر ايراني به امريکا به يک بهائي مهاجر ايراني به امريکا
گفت :
- خوش بحالتون که جمهوري اسلامي شماها را فقط کشت !!!!!! ما
بيچاره ها را اموالمان را گرفت !!!!!!!!!!!!!!!!!نانا
يه کليمي مهاجر ايراني به امريکا به يک بهائي مهاجر ايراني به امريکا
گفت :
- خوش بحالتون که جمهوري اسلامي شماها را فقط کشت !!!!!! ما
بيچاره ها را اموالمان را گرفت !!!!!!!!!!!!!!!!!نانا
Subscribe to:
Posts (Atom)