Monday, January 31, 2005

مولوي

خيز تا فتنه اي بر انگيزيم - يک زمان از زمانه بگريـــــزيم
بر بساط نشاط بنشينيم - همه از پيش خويش برخيزيم

جز حريف ظريف نگزينيــــم -- با کسان خسان نياميزيم
غم بيهوده در جهان نخوريم -- مي آسوده در قدح ريزيم
خود کشي

به دوست عزيزي قول داده بودم که ماجراي اقدام خود
به خودکشي را برايش بنويسم به قول خود عمل ميکنم .

در هفده سالگي هنگامي که در اوج شادابي خود بودم و
از موهبت داشتن پدر و مادري با فرهنگ و رفاه مالي و
دوستاني نازک تر از برگ گل و چندين دل باخته در اطرافم

يکسالي بود که گاه گداري به خودکشي فکر ميکردم و
پس از شش ماه ديگر گاه گداري نبود و مدام بود .

حدود يک صد قرص خواب آور که ان زمان در ايران به ان ميگفتند
( مدومين ) به مرور گرد آوردم و شبي که برنامه پوکر و بريج
هفتگي در خانه دوستي بود و مطمئن بودم که پدر و مادرم تا
نزديکي صبح نميايند و براي اينکه خودکشي خود را تصميم لحظه اي
نشان دهم جورابهاي ابريشمي خود را شسته و به طناب رخت بالکن
آويزان کردم و پس از رفتن آنان به اطاقم رفته و اين صد
قرص خواب آور را با يک شيشه ودکاي اسميرونف خورده و
با گذاردن قطعه اي از موزيک باخ در تخت دراز کشيده و به خواب
رفتم .
از آنجا که قرار بود نميرم و بيشتر زجر بکشم !!!!!! در ان ميهماني
مادرم پس از خوردن غذائي گويا دچار اسهال و استفراغ شديد
ميشود و پدرم او را به خانه مياورد که دکتري خبر کند و مرا مييابند

از نيمه راه مرگ در بيمارستان در حالي که لوله اي به معده من
فرستاده بودند که هرچه هست و نيست را خارج کند به خود امدم
و يک روز و شب بعد را پدرم بلا انقطاع مرا در حياط خانه راه برد
که از به خواب رفتنم جلو گيري نمايد چون دکتر گفته بود اگر به خواب
رود خواهد رفت !!!!!!

اين تجربه و بازگشت از نيمه راه مرگ به من هديه اي داد که شايد
بتوانم بگويم با ارزش ترين هديه زندگيم است ( عدم ترس از مرگ )
در زندگي به همه گونه اقدام خطرناک دست زده ام
بارها نيمه شب در شمال ايران تنها به داخل جنگل رفته ام !!
در سفري تاريخي در ماه ژانويه ماشيني در پاريس خريده و يکه و تنها
از راه زمين به ايران آمده ام و ان جاده هاي بين استانبول و آنکارا را
که حتي دلال هاي بنز در تابستان ميترسيدند و ميگفتند در آن جاده ها
سر ميبرند من يک دختر جوان تنها طي کرده ام
و هزاران ماجرا
و نکته عجيب اين که هرگز هم برايم اتفاقي نا خوشايند نيفتاده ؟

و اکنون فکر ميکنم که تنها نترسيدن است که باعث تغيير ميشود
نترسيدن و نهايت هر خطري را مرگ که محتوم است ديدن . نانا
هرکاري که ادعا ميکني باهات کردم در مقابل
بهت يه چيز با ارزش دادم ميدوني چي ؟

اميـــــــــد . مگه نه ؟ نانا


هزار حرف ناگفته


دوستان توصيه ميکنم به وبلاگ بالا رفته و پست آخر
اين دوست را ببينيد بي نظير است .
قدرت تصور اين فرد و تلفيق تضاد حرف و عمل را به
زيباترين شکل ممکن و ايده اي زيبا برايتان نوشته . نانا

Sunday, January 30, 2005

وظيفه کافکائي

دو تا کارگر شهرداري کنار خيابان مشغول کار بودند
يک رهگذر متوجه شد که يکيشون يه چاله ميکنه
و نفر بعدي چاله رو پر ميکنه !!!!
رفت جلو و گفت :
-- بابا شما چيکار داريد ميکنيد ؟ اين چه کار بيحاصلي
است که ميکنيد و پول ماليات مردم رو حروم ميکنيد !!!
يکيشون سرشو بالا گرفت و گفت :
- هي آقا ما سه نفر بوديم يکيمون چاله ميکند دومي
يه درخت ميگذاشت توي چاله و سومي چاله رو پر ميکرد
حالا چون اون که درخت را ميگذاشت مريضه !! دليل نميشه
که ماها کار خودمون رو نکنيم !!!!!!

متاسفانه تو کارهاي ما ايراني ها هميشه يک نفرمون غايب
يا مريضه و اون دو نفر ديگه مون به وظيفه کافکائي خودمون
ادامه ميديم !!!!!! نانا
حقيقتي تلخ

اکثر ما ايراني ها چيزي نيستيم جز چکيده و عصاره
اين شعر تخمي . نانا

من نگويم که مرا از قفس آزاد کنيـــد
قفسم برده به باغي و دلم شاد کنيد !!!!!!!!!

Saturday, January 29, 2005

هشياري

به تمامي دختران جوان در مرحله ازدواج

از آنجائي که خبرهاي سياسي را دارم در پيامگير شبح
مينويسم فکر کردم براي کساني که اينجا ميان و دست
خالي بر ميگردند اين جوک را بنويسم . نانا

يک مرد ماچوي امريکائي با يک دختر ناز نازي امريکائي
ازدواج کرد و پس از مراسم عروسي به دختره گفت:
-- من يه سري قانون براي خودم دارم اولا هروقت دلم بخواد
ميام خونه و حوصله دردسر هم ندارم !!! دوما توقع دارم
هر شب يه شام مفصل روي ميز باشه مگه اينکه قبلا بگم
که براي شام به خونه نميام !!!!
سوما با دوستام به شکار ماهيگيري عرق خوري و پوکر ميرم
و هروقت که دلم بخواد ميرم و توقع بد رفتاري ندارم
اينا قانون منه فهميدي ؟
دختره يه نگاهي بهش کرد و گفت :
-- عاليه کاملا قبول دارم من هم در عوض يک قانون دارم هر شب
راس ساعت هفت اينجا سکس بر قراره چه تو باشي چه
چه نباشي !!!!!!!!! نانا

Tuesday, January 25, 2005

ربط

اصولا و اساسا به من چه ؟ نانا
گريزاني

مهمترين دليلي که از مردم گريزانم و تنهائي را بشدت
ترجيح ميدهم اينه که وقتي ميان سراغت و با ور ور مداوم
سبب ميشن که گوش آدم چرک کنه و مجبورت ميکنن مدتها
به چرت و پرت هاي بي فايده شون گوش کني وقتي متوجه
ميشن که حواست به اونها نيست ميپرسن:
-- به چي داري فکر ميکني !!!!!!!!!
اين جمله بيشتر از هر چيزي اعصاب منو خورد ميکنه ! بعد
از همه فضولي هاشون و دخالت هاشون تازه ميخوان متــه
بردارن تو مخت رو سوراخ کنن تا بفهمن اون تو چي ميگذره
آخه بابا به شما چه که به چي فکر ميکنم !!!! نانا
مردمي کر و کور و افليج

بهترين تحليل را به نظر من ابوالحسن بني صدر راجع به
شرايط کنوني ايران داده واقعي و تلخ . نانا



راست بخواهی سوال اصلی این است: استبدادیان و قدرت های
خارجی مردم ایران را به حساب می آورند یا نه؟

سوال مهمی که همین روزها مطرح هستند نظیر: امضای تسلیم نامه
به اروپا, "انتخابات ریاست جمهوری", معامله با امریکا, تهیه نقشه برای
حمله به ایران, تقدیم بودجه سال آینده به مجلس, محکوم شدن ایران
توسط سازمان ملل متحد بابت تجاوز به حقوق انسان, گرفتن قرضه از
خارج و دادن امتیازها که تأمل کنیم, می بینیم مردم ایران ر همچون
افلیجی کر و کور و لال می شمارند که در گوشه ای افتاده است. پنداری
نه ایران وطن این مردم است و نه خود بر خویشتن حقی دارند و نه حتی
توان آخ گفتن دارند!
پس این مردم هستند که باید بگویند تا چه وقت و تا کجا می خواهند
بگذارند مافیاهای حاکم و شرکای خارجی آن ها در بحران تراشی ها,
هستی آن ها را به بازی بگیرند؟


Monday, January 24, 2005

نيما

هرچه در کار خود است
ياسمن ساقش عريان مي پيچد
به تن کهنه جدار
و جداري که شکافيده زهم
مي نمايد ديوار
و اهرمن روئي
تيرگي بر سر هر تيرگي اي
به هم آورده به هم مي بندد
ياس ميگويد : راهي نيست
بيم ميگويد : برخيز اما
نطفه بند دوران
در نهانجاش نهان
به همه ميخندد
دوستان عزيزم

اين روزها براي من در امريکا درست مثل ( DEJA VU) ميماند
تمامي مراحلي که قبل از اشغال عراق پيمودند مانند
تبليغات و هياهو و بعد اخطار به صدام و بعد کناره گيري
داره در مورد رژيم ايران اتفاق ميافته .
ولي قطعا ميدونم که خيال اشغال ايران را ندارند.
براتون يه سري خبر کوتاه را ترجمه کرده مينويسم . نانا

ارشليم پست = برنامه هسته اي ايران به مرحله ( غير قابل
بازگشت رسيده )
گاردين = يک مقام ايران گفت : ايران آماده مذاکره با امريکاست
سي ان اس = محافل بين المللي بايد عليه برنامه هسته اي
ايران متحد شوند
يونايتد پرس اينترنشنال = ايران هشتاد هواپيما براي مقاصد نظامي
و مسافر بري تهيه ميکند
شيمون پرس = ايران در بر گيرنده کل مشگلات خاور ميانه است
الجزيره = مقامات جاسوسي گزارش دادند که ايران يک محموله بزرگ
که احتمالا در ساخت بمب هسته اي بکار ميرود خريده و به کشور
وارد کرده است .

Sunday, January 23, 2005

به تو

آّهنگ دلخواه من از جان لنون
به تنها کسي که در مدتي که مينوشتم به معني واقعي
مرا شناخت .
چون قادر به گذاردن آهنگ زيباي جان لنون نيستم تنها
اشعارش را برايت ميگذارم . نانا

Words are flowing out like
endless rain into a paper cup
They slither while they pass
They slip away across the universe
Pools of sorrow waves of joy
are drifting thorough my open mind
Possessing and caressing me

Jai guru deva om
Nothing's gonna change my world
Nothing's gonna change my world
Nothing's gonna change my world
Nothing's gonna change my world

Images of broken light which
dance before me like a million eyes
They call me on and on across the universe
Thoughts meander like a
restless wind inside a letter box
they tumble blindly as
they make their way across the universe

Jai guru deva om
Nothing's gonna change my world
Nothing's gonna change my world
Nothing's gonna change my world
Nothing's gonna change my world

Sounds of laughter shades of life
are ringing through my open ears
inciting and inviting me
Limitless undying love which
shines around me like a million suns
It calls me on and on across the universe

Jai guru deva om
Nothing's gonna change my world
Nothing's gonna change my world
Nothing's gonna change my world
Nothing's gonna change my world
Jai guru deva
Jai guru deva
مردمي در حال مرگ و سطل آشغال

نظر به اين که هيچ توهم و گره گوله اي راجع به ( استقلال
ادعائي رژيم اسلامي!!!!) و ( اين امپرياليزم شيطان
بزرگ !!!!!) و ( اسرائيل سگ زنجيري امريکا!!!!!) و کليه
شعارهاي چندش آور باور مندا ن ندارم .
قبل از هر چيز ميخواهم مواضع شخصي خود را در مورد
جريانات ايران روشن کنم
من با هرگونه اشغال ايران توسط هر کشوري صد در صد
مخالف بوده و هستم
در برابر با کمک هر کشوري حتي امريکا و اسرائيل به مردم
ايران براي سرنگوني اين رژيم جنايتکار صددر صد موافق بوده
و هستم .

شب گذشته در مجلس عروسي که رفتم با مردي چهل ساله
که تازه از ايران براي ديداري به اينجا آمده بود بحث و گفتگوئي
مفصل !!! داشتم
اين فرد که من امثال آنان را کاسه هاي داغ تر از آش مينامم
از افرادي از طبقه متوسط ايران است که به نظر من حتي
کثيف تر از خود جنايتکاران اسلامي هستند زيرا در اين شرايط
چپاول تکه استخواني هم نصيب آنان گرديده و توانسته اند
يک شبه صاحب پولي گردند و حال براي حفظ اين منافع مانند
سگ له له زنان هر توجيهي که فکرش را بکنيد براي حفظ اين
رژيم پوسيده ميکنند

به من گفت که تو از شرايط ايران خبر نداري طيف هاي مختلفي
وجود دارند و نميتوان به روشني گفت که بيت امام از کي تشکيل
يافته و ديگران از کي و چي !!!! و هر گلوله اي که در حال حاضر
در ايران شليک شود زخمي به بدن پروسه دموکراسي !!!! خواهد
زد و به ضرر مردم ايران ( بخوانيد امثال او ) خواهد بود !!!!
در پاسخش گفتم :
بسيار روشن تر از تو ميدانم که در ايران چه ميگذرد ! مثلا ميدانم
که امثال تو که باغي که در وليان کرج داريد !!!!و ساختماني چند طبقه
در تهران ساخته ايد !!! و در حال ساختن ويلائي در شمال ايران
هستيد !!!!! به شدت با ادامه اين وضع و حفظ آرامش گورستاني
ايران با توجيه روند دموکراسي !!!! موافقيد چون در واقع ادامه اين
وضع حساب بانکي شماها را کلفت تر ميکند !!!
ولي آن هفتاد درصد مردم که بچه هاي خود را گرسنه ميخوابانند و
پولي ندارند و زنانشان به فحشا افتاده اند هيچ صبر و طاقتي براي
ادامه روند دموکراسي ندارند و به سراپاي دموکراسي و آزادي اين
شکلي ميشاشند .
و در مورد جناح ها و گروه هاي مختلف در قدرت که يکدست نيستند
هم براي مردم ايران فرقي نميکند نتيجه است که اهميت دارد و بر
اين مبني من هم به تو ميگويم که هنگام حکومت فاشيست ها در
آلمان يکدستي وجود نداشت !!!! ما هيتلر را داشتيم نازي ها را
داشتيم افسران مخالف هيتلر را که نقشه بمبگذاري زير ماتحت هيتلر
را کشيدند و عمل کردند داشتيم گشتاپو را داشتيم کمونيست ها
را داشتيم کليميهارا داشتيم روزا لوکزامبورگ ها را داشتيم
ليبکنشت ها را داشتيم
مخالفان ساکت آلماني را داشتيم ولي چه فرقي ميکرد نتيجه
عملکرد فاشيست ها را ديديم و نتيجه اعمال فاشيست هاي مذهبي
اسلامي را هم در ايران ميبينيم
سپس او گفت :
در ايران ان جي او ها فعال هستند مثلا شخصي ان جي اوئي درست
کرده براي کمک به بچه هاي خياباني در سه راه آذري چادري زده و
بچه هاي دست فروش را جمع کرده به آنان کارت ان جي او را ميدهد
و وقتي اين بچه ها در مترو به جرم فروش ادامس کتک خورده اند به
انجا رفته و به مقامات مترو گفته چرا اين بچه ها را ميزني !!!!
گفتم چند بچه خياباني را کمک کرده اند ؟
گفت تا حال ۵۰۰ نفر
گفتم بارک اله رادها کريشنا !!!در حالي پانزده هزار بچه خياباني در
تهران است شما ۵۰۰ نفر را کمکي کرده ايد که به کتک زننده آنان
گفته ايد کار بدي کردي!!!!! در حالي که به دليل فقر حاکم بر تمام
جامعه در همان زمان دو سه هزار کودک به اين ۱۵ هزار اضافه شده
و عده اي از آنان براي دل و روده خود در پاکدشت کشته و سوزانيده
ميشوند !!!!!!
گفت شخص من در وليان اهالي را وادار کرده ام که سطل زباله در
خيابان گذاشته و اشغال ها را در ان بريزند به جاي پرت کردن ان به
خيابان !!!!!
گفتم :
حضرت آقا !!! اين نوع کارها نامش در انگليسي ( گرس روت ) است
و هنگامي که نوام چامسکي راجع به ان حرف ميزند اين کار را در
واقع براي جوامعي مترقي براي تازه کردن دموکراسي ميگويد .
نه براي مملکتي که تا گردن در گه فرو رفته !!!!!!.
در خاتمه از من پرسيد نظر تو چيست ؟
گقتم -- حکومت ايران غده پر از چرک و عفونت و خوني است که به
بدن ايران چسبيده و موجب بيماري اقتصاد - بيماري سياست
بيماري فرهنگ ايران گشته براي نجات اين بيمار بايد اين غده عفوني
را کند و دور انداخت تا به مرور تب و لرز اين بيمار بهبود يابد .
حال شما برو در وليان گرس روت کن!!! يا در سه را آذري چادر برن و کتک
زنندگان بچه هاي خياباني را دعوا!! کن و خوشحال باش که در برابر
شرکت در بازي کثيف چپاول ملتي بدبخت و پر کردن جيب خود سهمي
رادها کريشنائي به جامعه ميدهي !!!!
و هنگامي که اين توده خشمگين محروم برخواستند و کاري کردند
کارستان انگشت حيرت به دندان بگز و بگو :
-- اوا چرا ما که داشتيم کاري براي پروسه دموکراسي ميکرديم و
يادشان ميداديم که اشغال ها را در خيابان نريزند !!!!!!!

کيف خود را برداشته و مجلس را در ساعت دو و نيم نيمه شب ترک
کردم . نانا


Saturday, January 22, 2005

بخش مهمي از مقاله ديروز ديلي تلگراف را کپي
کرده ميگذارم . نانا

It wouldn't take a war to overthrow Iran's mullahs
(Filed: 22/01/2005)

How might we catalyse such a revolution? In three ways.

First, we should cease our dealings with the mullahs. EU countries, in contrast to the Americans, have pursued a policy of "constructive engagement" with Teheran, exchanging state visits and sending Jack Straw on repeated visits. (Iranians take Britain especially seriously, perhaps imagining that we are still the power we were when we last occupied their country in 1941.)

That policy is now in shreds, as Iran's nuclear programme nears completion.

Second, we should give financial and political assistance to dissidents inside the country.

Third, we should back the main resistance group, the People's Mujahidin, which, until recently, we treated as a terrorist organisation in order to appease Khamenei.

As their exiled pretender, the Shah's heir Reza Pahlavi, reminds us, Iranians are not asking for our soldiers, merely for our active sympathy.

Give them the tools, and they will finish the job.






سمبه پر زور

(سخنگوي شوراي نگهبان اعلام کرد مانعي براي نامزدي
زنان در انتخابات رياست جمهوري نيست )


ببينم شما اين خبر بالا را چي ميدانيد ؟
احتمالا درگيري جناحي بر سر انتخابات رياست جمهوري !!!
ولي براي من شروع يک عقب نشيني معني ميدهد که
متاسفانه ديگر دير است !!!!
خاک تمام عالم بر سرتان که تا وقتي سمبه را پر زور نبينيد
لحظه اي بر عواقب کاري که ميکنيد فکر نميکنيد !!!!!
جنايتکاران جاکش اين بار رفتني هستيد . نانا
ماراتون مشت زني

دو دوست نزديکم که مدتي است با يکديگر زندگي
ميکنند و رابطه بسيار خوب متمدنانه اي دارند ناگهاني
تصميم به ازدواج گرفته اند !!!
و از من دعوت کرده اند که يکي از دو شاهد براي مراسم
ازدواجشان باشم .
امشب به اين مراسم خواهم رفت و هديه اي برايشان
خريدم همراه با کارتي سفيد که روي آن بجاي تبريک باشد
و ال باشد و بل باشد برايشان نوشتم :

آغاز ماراتون بوکس بين فلاني و بهماني !!!!!!! نانا
Favorite Oxymorons- By GEORGE CARLIN

Mandatory options - Mutual differences-Open secret
Silent alarm -Wireless cable - Mercy killing
Business ethics- Friendly fire- Full-Time day care
!!!!!Death benefits- Holy war
جورج کارلاين

جورج کارلاين يکي از مترقي ترين کمدين هاي امريکاست
اين مرد تمامي مطالبي که مينويسد يا سياسي است يا
اجتماعي که در قالب طنز بسيار يونيک خودش اين مسائل
را به سخره ميگيرد .
در مورد جنگ امريکا و عراق نوشته کوتاهي داشت که برايتان
ترجمه کرده مينويسم . نانا


از آنجائي که من هرگز اتحادي با هيچ کس و طرفي ندارم در
مورد جنگ ها و اختلافات همواره سعي ميکنم طرف کسي
را بگيرم که مرا بيشتر سرگرم کند !!!!!!! به همين دليل وقتي
صدام ميگويد :
-- ما از روي جسدهاي شما راه خواهيم رفت و کله هاي شما
را خورد خواهيم کرد و شما را وادار خواهيم کرد که در خون خود
شنا کنيد !!!!!!!
اين آن نوع مردي است که من دوست دارم !!!!!! انسان اين گونه
گه خوري ها را تقريبا ديگر در جنگ ها نميشنود بنابر اين اين مرد
به من قول تفريح !!!! ميدهد !!!!
و در واقع تمامي اين مذهبي هاي فناتيک اين گونه هستند اخيرا
در سي ان ان يک ويديوئي از دويست دانشجوي مسلمان انتحاري
ديدم که از مدرسه بمب گذاري انتحاري فارغ التحصيل شده بودند
و دسته جمعي ميخوانند :
- تمامي آمرزش ها با کساني است که در دروازه دشمن ميجنگند
و بعد با کله بريده دشمن به در بهشت ميکوبند که برايشان گشاده
گردد !!!!!!
آخر چگونه مسيحي ها ميتوانند اميدوار باشند با چنين افرادي رقابت
کنند که اين گونه با شدت از کاري که انجام ميدهند لذت ميبرند ؟!!!!!!!

Friday, January 21, 2005

مولوي

ماييم قديم عشق بــــــاره -- باقي دگران همــــــــــه نظاره
نظاره گيان ملول گشتنــــد -- ماند اين دم گرم شعله خواره
چون چرخ حريف آفتابيـــــم -- پنهان نشويم چون ستـــــــاره
از ما به نماند جز خيالـــــي -- آن نيز برفت پــــــاره پــــــــاره

مردان طريق چـــاره جستند -- با هستي خود نبود چــــــاره
تا عشق کنار خويش بگشاد -- انديشه گريخت بر کنــــــــاره
شد صبر و خرد بماند سـودا -- ميگريد و ميــــــــــکند حراره
بيگانه شديم بهر ايـــــن کار -- با عقل و دل هــــــــــزار کاره