شايدخدانگهدار !!!!!
بسيار خوب دوستان اين مطلب الاضافيه که گذاشته ام
را هم باز به دليل سادگي و پاکي خودم که معمولا مسخره
کردن را نميفهمم و آن را جدي ميگيرم فکر کردم جدي
است !!!!!!!در واقع ليندا مرا مسخره ميکند !!!!!
آري ليندا من ميدانم که دست مهناز همواره بايد به يک
شيفتي باشد ميخواهد شيفت گوشتي ميخواهد شيفت
ماشين
زيرا او (( خارش )) دارد و به آن مفتخر هم هست !!!!!!
ولي از مهناز و ليندا بگذرم
سخني با همه شما خوانندگان خودم دارم مهم نيست
از من متنفريد يا علاقه اي به من داريد
به تمامي پاکي هاي عالم اگر حتي يک نفر از بين شمايان
بيرون نيامده و بخشي از حقيقتي را که ميداند نگويد
همه را ول کرده و خواهم رفت پريود
زيرا اگر راجع به مساله اي به حقارت مثلث بوگندوي وسط
لنگ مهناز مادرجنده چوواوا و خارش آن
شما يا ترسيده و يا به خود بگوئيد به من چه دعواي من که
نيست
پس سخنان من ابدا و اصلا به درد حتي يکي از شما هم
نميخورد و من نميدانم اينجا چه گهي ميخورم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بنابراين اين آخرين پست نانا است و ديگر کلمه اي هم نخواهم
نوشت زيرا با موش هاي کور ترسوي مجافظه کار هرگز کاري
نداشته ام جز مبارزه .
و حقيقتش را بخواهيد اگر همه موش کور هستند اين برايم
جنگي بسيار کسالت بار است و ديگر حوصله اش را ندارم
همگي شاد و موفق باشيد و من براي مدتي کوتاه صبر کرده
و سپس براي رهائي موشان از دستم حتي کامپيوترم را هم
خواهم فروخت تا از شر همه چي راحت شوم ...........نانا
Sunday, September 24, 2006
الاضافيه بر پست قبل
دختري به نام ليندا که مدتهاست با اين چواواي ما دوست
است و به زبان انگليسي با او سخن ميگويد اين پيام را براي
مهناز شاشو در وبلاگش نهاده :
((#5 Sep 24 2006, 01:50 pm
ok Mahnaz..
I think you should respect Nana.. because she is right, u live with some shift be it Mehdi shift or stick shift.. Remember last year in Charlote? U left him in the car because he was part of your car...
also tell Nana if she wants to find a good wife for Mehdi, I am always available..
linda ))
خوب متوجه که شديد ....هنگامي که راست بگوئي مهم نيست
چي باشد تنها (( حقيقت )) باشد
ابدا نيازي به زحمت کشيدن بيخودي نداري
زيرا شاهدان خود به دامانت خواهند افتاد
اين شاهدان همان انسانهاي تشنه عدالت هستند که همواره از
آنان دريغ شده است و چون انسانند و مي بينند و ميفهمند !!!!!
کار تو ساده ترين کارهاس مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا
دختري به نام ليندا که مدتهاست با اين چواواي ما دوست
است و به زبان انگليسي با او سخن ميگويد اين پيام را براي
مهناز شاشو در وبلاگش نهاده :
((#5 Sep 24 2006, 01:50 pm
ok Mahnaz..
I think you should respect Nana.. because she is right, u live with some shift be it Mehdi shift or stick shift.. Remember last year in Charlote? U left him in the car because he was part of your car...
also tell Nana if she wants to find a good wife for Mehdi, I am always available..
linda ))
خوب متوجه که شديد ....هنگامي که راست بگوئي مهم نيست
چي باشد تنها (( حقيقت )) باشد
ابدا نيازي به زحمت کشيدن بيخودي نداري
زيرا شاهدان خود به دامانت خواهند افتاد
اين شاهدان همان انسانهاي تشنه عدالت هستند که همواره از
آنان دريغ شده است و چون انسانند و مي بينند و ميفهمند !!!!!
کار تو ساده ترين کارهاس مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا
مهناز مادرجنده چواواو
تو جنده کوچولوي چواواي حشري دروغگوي وقيح کپکي
نفرت انگيز
که حقيقا حال ديگر معتقدم که حتي ارزشي به اندازه يکي
از موهاي زير بغل آنا نيکول اسميت را هم نداري !!!! و ديگر
شکي براي من باقي نگذاشتي
در وبلاگت حرفهاي مرا انکار کرده اي !!!!!
و از آنجائي که همواره دروغگو مادرجنده هم ميشود يعني
فراموشکار
برايت از داخل وبلاگت که روزي روزگاري رسالتش پف نم زدن
به غريزه ابتدائي جنسي مشتي مرد بود الان که واقعا جز
ويرانه اي از آن چيزي باقي نمانده
اين پستت را که تاريخش را هم ميگذارم گذاردي و نوشتي :
((Monday, March 17, 2003
ما از اين اداها واسه دوست پسرامون در مياورديم!
WRITTEN BY M A H N A Z ))
و اين لينک که روي(( اداها ))داده اي لينک به رختکن خاطرات است
مگه نه مادرجنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همين يک قلم را ور دار و برو و بگو نانا بده برکت
تو جنده شاشوي ميخ طويله پاي خروس هنوز دستگيرت نشده که
نانا يعني چي و يعني کي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گهي به هيکلت زده ام که ديگر پاک نميشود
حتي لياقت آخرين مطلبي را که برايت نوشتم نداشتي خودت رک
و راست ثابتش کردي مادرجنده شاشو
انکار کن .......رژيم مادرجندگان اسلامي يعني بابا بزرگ هاي تو
جنده شاشو هم هي همه چيز را انکار ميکنند مگه نه ؟
بابا تو فراورده خالص گهي هستي که همين رژيم ايران است و بس
کسي از تو توقع پرنسيپ و انسانيت نداره که ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کور شه
کسي که داشته باشه
تو يک عدد زن مادرجنده بيش نيستي که درست از وسط خلاي
رژيم ايران وق وق چواوائي ميکرده و هنوز دست بر نميدارد
تموم شد تو و آبرويت و سوگلي بودنت و مهدي شيفت و حتي
سپهر و تزاد و باقي فينيش - فيني - پايان - د اند - فينيتو !!!!!!نانا
تو جنده کوچولوي چواواي حشري دروغگوي وقيح کپکي
نفرت انگيز
که حقيقا حال ديگر معتقدم که حتي ارزشي به اندازه يکي
از موهاي زير بغل آنا نيکول اسميت را هم نداري !!!! و ديگر
شکي براي من باقي نگذاشتي
در وبلاگت حرفهاي مرا انکار کرده اي !!!!!
و از آنجائي که همواره دروغگو مادرجنده هم ميشود يعني
فراموشکار
برايت از داخل وبلاگت که روزي روزگاري رسالتش پف نم زدن
به غريزه ابتدائي جنسي مشتي مرد بود الان که واقعا جز
ويرانه اي از آن چيزي باقي نمانده
اين پستت را که تاريخش را هم ميگذارم گذاردي و نوشتي :
((Monday, March 17, 2003
ما از اين اداها واسه دوست پسرامون در مياورديم!
WRITTEN BY M A H N A Z ))
و اين لينک که روي(( اداها ))داده اي لينک به رختکن خاطرات است
مگه نه مادرجنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همين يک قلم را ور دار و برو و بگو نانا بده برکت
تو جنده شاشوي ميخ طويله پاي خروس هنوز دستگيرت نشده که
نانا يعني چي و يعني کي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گهي به هيکلت زده ام که ديگر پاک نميشود
حتي لياقت آخرين مطلبي را که برايت نوشتم نداشتي خودت رک
و راست ثابتش کردي مادرجنده شاشو
انکار کن .......رژيم مادرجندگان اسلامي يعني بابا بزرگ هاي تو
جنده شاشو هم هي همه چيز را انکار ميکنند مگه نه ؟
بابا تو فراورده خالص گهي هستي که همين رژيم ايران است و بس
کسي از تو توقع پرنسيپ و انسانيت نداره که ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کور شه
کسي که داشته باشه
تو يک عدد زن مادرجنده بيش نيستي که درست از وسط خلاي
رژيم ايران وق وق چواوائي ميکرده و هنوز دست بر نميدارد
تموم شد تو و آبرويت و سوگلي بودنت و مهدي شيفت و حتي
سپهر و تزاد و باقي فينيش - فيني - پايان - د اند - فينيتو !!!!!!نانا
Saturday, September 23, 2006
به تمامي مردان و زنان آزاده ايران در زندانهاي دژخيمان رژيم جانيان اسلامي ايران
ديرگاهي است که از تو خبري
نرسيده است به من
و ز هر آن دوست که ميپرسمت از حال درون
ننگريده ست به من
از براي اين است
شب و روز تو درآن تنگ حصار
و شب و روز من اندر دل اين باز حصاري ( که به ظاهر نه چنان زنداني است )
همه با رنج و تعب مي گذرد
و شب تيره که اشباع شده است
با فسوني که در او
سوي ما دارد رو
و فريب بدخواه
و فسوني که به گنده شده ي لاشه يک زندگي مرده چو گور
مي نشاند همه را
سوي ما بسته نگاه :
و نگه شان بيمار
پاي بوس آمده ديواري را
مانده با آن خاموش
و خيال کجشان
همچو تيري که به بر سوي هدف
با کجي هم آغوش
و همه مي ترسند
که تن اين گنداب
نرساند به تک آورد سياهش به لب ايشان آب
يا گل آلوده به تن ريخته ديواري
بند هر خشتش از مايه زخم بچه نام ( آنکه برادرشان بود)
نفکند ايشان را
بيش و کم سايه به سر
همه شان مي ترسند
که تن گنده ي عفريت زني
به سفيدابش روپوش دروغ
نکشدشان در بر .
همه شان ميترسند آري
نه در آن ريبي ٬ حتي
از وفور مهتاب
از تن سنگي اگر (( ميمرز)) ي
سر در آورده بر آن سنگ بخواب
و اگر (( توکا)) ئي
به صدائي گذرد
به زمين مي سايند
و در آيد به نوا بوقي از حمام
به خيالي که خبر از پيکاري است
همه اين جمع حماسه خوانان
جا تهي کرده به ره مي پايند
همه شان مي ترسند
همچنان کز زندان
که نگه شان ناگاه
در نيايد بسوي دربندان
وندر اين مدت پر دغدغه با اين همه رنج
کار مشکل شده است
وز پس هر مشگل سرگرداني
که به مقصد نرسد هيچ کسي
همچو يک نامه به يک زنداني
چو غلاده در تاب
هرچه از اين ناتو
تاب مي گيرد و خواب .
چو غلاده سنگين
هرچه زين گردش مي گيرد رنگ
تا نمايد رنگين
و به دندان سفيد و سيهش ٬ قافله روز و شبان
مي جود پيکر ما
شادماني آناني
که نمي آيدشان بر لب از بيم به دل
که چه ها ميگذرد بر سر ما .
زندگاني چه گرفتاري شيريني هست
که به دل دارد با بعضي
در غم ديريني دست
( با فسونش چو نه هرگز کاري
با فريبش چو نه هرگز پيوست )
من فقط گوشم ٬ اما
با همه اين احوال
به صدائي است که مي آيد از راه دراز
و به چشمان پر از شيطنتم ميگويم
-(( با صداي ره همپاست کسي ))
و به هر زمزمه ام بر لب ازين گوشاري است
که سوي شهر خموش
مي سرايد جرسي
مي سرايد جرسي ٬ آري تنها
گوش مي خواهد از ما
گر در اميد فراوان هستيم
يا به ياس بيمر
حوصله ي نارس ماست
آنکه ميگويد (( کس نيست به راه ))
همچو راهي متروک
کز ميان خس و خاشاک بيابان شده گم
مرد زنداني تنهاست .
با وجوديکه نمي آيد رو به تو کسي
چشم ها هست ز راه پنهان
که بسوي تو گشاده ست بسي .
من در اين دهکده ٬ در بسته به روي
( همچو بينائي سرگشته به شهر کوران
که اسفناکي او از همه سوست )
بارها گفته ام اين با همه کس
که فقط حرف دل من با اوست
اوست آيا دلتنگ
کامد از مقصد دور ٬
يا در اين فکر که دوران گرفتاري او
مايه ي نام و نشان است و غرور؟
چه خيالي ساکن
چه ملالي در راه
روز ديدار تو تنها با من
خواهد اين راز گشود
گو هر آن بد که گذشت
بگذرد باز و کند باز نمود
سنگ بارد از مدخل کوه
عدد افزايد حق نشناسان را
من همه رنج به دل مي بندم
و همه تير ملامت به جگر
به خيالي که مي آيد روزي
که به ديدار رخت مي خندم
و ز هر آنکس که بر آن شهر سفر دارد مي پرسم :
(( داري از او خبري ؟))
بيش از آنيکه از او باشدم اول پرسش
که (( بر او داري آيا گذري ؟))
اي دلاويز من ٬ اي همره ٬ همفکر عزيز!
همچنان صبح دل افروز خيال تو تميز
و برادر شده چون رشته دندان به لبم
يا فشرده تر از آن ( با من آندم که توئي با بدان در کينه )
و مرا دوستي تو از اميدم در دل
بيشتر ديرينه
با همه حوصله من داغم از حوصله ام
فکر کاين حوصله آيا چه زمان
بارور خواهد بودن ؟
باور از من کن ٬ بايد
که بهمپائي اين حوصله جان فرسودن
گر به سودا و شتابي شده ايم
ور به راه آمده ايم
يا گرفتار عذابي شده ايم .
که به من ميرسد آيا روزي ؟
گرم تا روي زمين تاخته آيا خورشيد
ميوه کي خواهد ازين شاخه ي نو خاسته چيد ؟
با چراغي که در اين خانه تنگ
با دلم مي سوزد
و به هر سرکشي اش دارد درخواست
کز براي همه آن همسفران افروزد
چشم در راهم سيماي چه همدردي را من
در خطوط بهم اميخته ي مبهم تقويم حيات من و تو ٬ و آناني
که چو من يا چو تواند ٬
روز نزديک خلاصي ست اگر ٬
با کدام اسطرلاب
مي توانيم در آن برد نظر ؟
چند سال است که گشته سپري ؟
چند ماه است ؟ .....بگو
سال و مه را به حساب
برده غارت از من
يکه تاز شب و روز
همچنانيکه خيال دم بيداري را
خوابهاي شيرين ٬
و جواني مرا
رنجهاي ديرين
تو بگو ٬ از چه در اين مدت هر چيزي غماز شده؟
همچنانيکه مهتاب ٬
در سخن چيني خود با مرداب
و دلارام سحر ديگر با من
قصه کم مي کند از زمر نهاني که از او خواهد شد شوريده ٬
صحنه اين شب ديرين که در او هر تعب است ٬
راه سر منزل مقصود و ره روز خلاص
در کدامين سوي ره بيابان شب است ؟
با زبان آوريش باد چرا
در نشيب دره مي ماند خاموش ؟
( همچناني که به شن زار بياباني گرم
جوي آواره بماند ز خروش )
از چه غمگين ننمايد مردي
که جواني به هدر داد و بر او
آن دلارام نيفکند نگاه ؟
( چون بهاري که بخنديد و شکفت
بي نشان از خود در ناحيه ي دور از راه )
ليک بي هيچ جواب ٬
با همه زورش در کار ٬ صداي دريا
در خود او مرده است .
و دهاتي که خراب ٬
وخرابي که دهات ٬
چهره شان افسرده است
و نمي داند ره را به کجا خواهد بردن مردي ٬
خانه گم کرده به راه
که گرش صد به نشان خانه دهند
به يکي نيست نگاه .
از تف گرم بيابان هلاک ٬
آه نزديک شده ست
کاو شود نقشه ي خاک
بر سرش ريخته ي فکرت او آواري ست
کاو فرو مانده در آن .
و همه اين سخنان حرف دل است
که ندارد نظري هرکه بر آن
حرف دل بهتر از هر حرفي است
آنچه مي زايد بي وسوسه اي از ره دل٬
شک و ترديدي اندر آن نيست
بد و خوبي که به ما مي گذرد
با دل خسته بد و خوب کنيم
گشت ز انديشه ي ما صورت هستي معيوب
اندکي نيز ز روي انصاف
فکر خود را ٬ که عنود است و زيان آور ٬ معيوب کنيم
آه همفکر عزيز !
آمدم بر سر اين حرف چه خوب
من بگويم به تو آنان که دگر تر بودند
از همه آن دگران ٬
يک نفر ز آنان نيست
از چه ايندم بسوي تو نگران ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باد توفنده چو جنبيد از جا ٬
برد آسان با خود
هر گياهي که ضعيف
هر ضعيفي که گياه
و آنچه بگذشت بجا
با درست و نه درست
پهنه ور ديواري است
که پناه من و تو
و دل غمخواري است ٬
يا رفيقي ست که او مانده ز پا
و به من مي تازد٬
در هر انديشه که دارم با تو ٬
تا سخنهاي پر از قوت و جاني به ميان
نگذارم با تو
يا شريکي است که رانده ست ز جا
و به من مي گويد :
(( کوره راه شب را
بر عبث رهگذر مي جويد ))
هيچکس نيست . بس افسون که نيست
کسي آن گونه که مي بايد از خواب گرانش بيدار
وز ره ياس عجيبي ( که نه ياس من و توست )
چون من و تو به کنار
در دل اين شب کاين نامه مرا در دست است
مانده در جاده خاموش چراغ
هرکجا خاموشي است
باد مي کاود با رخنه ي راه
راه مي پيچد در خلوت باغ
آن زن بيوه که مي داني کيست ٬
سر خود دارد در دست
و سگش ( کاش چون سگ آدمي اي داشت وفا )
پيش او خوابيده است
نجلا روي حصيرش در اطاقش تنها
(( هفت پيکر )) مي خواند
گاهي او شعر مرا
که زبر دارد با من به زبان مي راند
من به او مي گويم :
- (( نجلا ! گريه نکن
صبح نزديک شده ست با دلاويزي خود دل افروز ٬
آن سفر کرده ميايد يک روز ))
ولي او با همه فهمش که به هر رمزي در حرف من است
نيست يک لحظه خموش
مي نشيند کمتر حرف منش
( گرچه سود وي از آن است ) بگوش .
او و من تنها ما
از تو داريم سخن
و من خسته ي ويرانه ( که گر ذره ام از شادي هست
حسرت و دردم از خانه ي دل مي روبد )
مي توانم که دوباره ديدن
که به افسون کدام و چه فريب
دستي از حلقه ي فرسوده قبائي بيرون
به درخانه همسايه من مي کوبد
و چه مهتابي ( چرکين تر از راهي سرد و خموش )
مي کند چهره مردي را روشن
که به ده مي رسد انبانش خالي بر دوش
ليک ارابه چي پيري که رفيق من و توست
(( آيت بيک ))
پس زانويش سر
در ارابه برده است
خوابش از عالم دل خسته به در
چون تو ميداني کو راست چه درد
من نمي خواهم حرفي از او
به زبانم آيد
زنده باشي تو ٬ به دل مي طلبم .
مطلبي نيست دگر
بچه ها سالم هستند ٬
( گرچه درمانده تمام )
من و آنها به تو از اين راه دور
مي رسانيم سلام
نيما يوشيج
ديرگاهي است که از تو خبري
نرسيده است به من
و ز هر آن دوست که ميپرسمت از حال درون
ننگريده ست به من
از براي اين است
شب و روز تو درآن تنگ حصار
و شب و روز من اندر دل اين باز حصاري ( که به ظاهر نه چنان زنداني است )
همه با رنج و تعب مي گذرد
و شب تيره که اشباع شده است
با فسوني که در او
سوي ما دارد رو
و فريب بدخواه
و فسوني که به گنده شده ي لاشه يک زندگي مرده چو گور
مي نشاند همه را
سوي ما بسته نگاه :
و نگه شان بيمار
پاي بوس آمده ديواري را
مانده با آن خاموش
و خيال کجشان
همچو تيري که به بر سوي هدف
با کجي هم آغوش
و همه مي ترسند
که تن اين گنداب
نرساند به تک آورد سياهش به لب ايشان آب
يا گل آلوده به تن ريخته ديواري
بند هر خشتش از مايه زخم بچه نام ( آنکه برادرشان بود)
نفکند ايشان را
بيش و کم سايه به سر
همه شان مي ترسند
که تن گنده ي عفريت زني
به سفيدابش روپوش دروغ
نکشدشان در بر .
همه شان ميترسند آري
نه در آن ريبي ٬ حتي
از وفور مهتاب
از تن سنگي اگر (( ميمرز)) ي
سر در آورده بر آن سنگ بخواب
و اگر (( توکا)) ئي
به صدائي گذرد
به زمين مي سايند
و در آيد به نوا بوقي از حمام
به خيالي که خبر از پيکاري است
همه اين جمع حماسه خوانان
جا تهي کرده به ره مي پايند
همه شان مي ترسند
همچنان کز زندان
که نگه شان ناگاه
در نيايد بسوي دربندان
وندر اين مدت پر دغدغه با اين همه رنج
کار مشکل شده است
وز پس هر مشگل سرگرداني
که به مقصد نرسد هيچ کسي
همچو يک نامه به يک زنداني
چو غلاده در تاب
هرچه از اين ناتو
تاب مي گيرد و خواب .
چو غلاده سنگين
هرچه زين گردش مي گيرد رنگ
تا نمايد رنگين
و به دندان سفيد و سيهش ٬ قافله روز و شبان
مي جود پيکر ما
شادماني آناني
که نمي آيدشان بر لب از بيم به دل
که چه ها ميگذرد بر سر ما .
زندگاني چه گرفتاري شيريني هست
که به دل دارد با بعضي
در غم ديريني دست
( با فسونش چو نه هرگز کاري
با فريبش چو نه هرگز پيوست )
من فقط گوشم ٬ اما
با همه اين احوال
به صدائي است که مي آيد از راه دراز
و به چشمان پر از شيطنتم ميگويم
-(( با صداي ره همپاست کسي ))
و به هر زمزمه ام بر لب ازين گوشاري است
که سوي شهر خموش
مي سرايد جرسي
مي سرايد جرسي ٬ آري تنها
گوش مي خواهد از ما
گر در اميد فراوان هستيم
يا به ياس بيمر
حوصله ي نارس ماست
آنکه ميگويد (( کس نيست به راه ))
همچو راهي متروک
کز ميان خس و خاشاک بيابان شده گم
مرد زنداني تنهاست .
با وجوديکه نمي آيد رو به تو کسي
چشم ها هست ز راه پنهان
که بسوي تو گشاده ست بسي .
من در اين دهکده ٬ در بسته به روي
( همچو بينائي سرگشته به شهر کوران
که اسفناکي او از همه سوست )
بارها گفته ام اين با همه کس
که فقط حرف دل من با اوست
اوست آيا دلتنگ
کامد از مقصد دور ٬
يا در اين فکر که دوران گرفتاري او
مايه ي نام و نشان است و غرور؟
چه خيالي ساکن
چه ملالي در راه
روز ديدار تو تنها با من
خواهد اين راز گشود
گو هر آن بد که گذشت
بگذرد باز و کند باز نمود
سنگ بارد از مدخل کوه
عدد افزايد حق نشناسان را
من همه رنج به دل مي بندم
و همه تير ملامت به جگر
به خيالي که مي آيد روزي
که به ديدار رخت مي خندم
و ز هر آنکس که بر آن شهر سفر دارد مي پرسم :
(( داري از او خبري ؟))
بيش از آنيکه از او باشدم اول پرسش
که (( بر او داري آيا گذري ؟))
اي دلاويز من ٬ اي همره ٬ همفکر عزيز!
همچنان صبح دل افروز خيال تو تميز
و برادر شده چون رشته دندان به لبم
يا فشرده تر از آن ( با من آندم که توئي با بدان در کينه )
و مرا دوستي تو از اميدم در دل
بيشتر ديرينه
با همه حوصله من داغم از حوصله ام
فکر کاين حوصله آيا چه زمان
بارور خواهد بودن ؟
باور از من کن ٬ بايد
که بهمپائي اين حوصله جان فرسودن
گر به سودا و شتابي شده ايم
ور به راه آمده ايم
يا گرفتار عذابي شده ايم .
که به من ميرسد آيا روزي ؟
گرم تا روي زمين تاخته آيا خورشيد
ميوه کي خواهد ازين شاخه ي نو خاسته چيد ؟
با چراغي که در اين خانه تنگ
با دلم مي سوزد
و به هر سرکشي اش دارد درخواست
کز براي همه آن همسفران افروزد
چشم در راهم سيماي چه همدردي را من
در خطوط بهم اميخته ي مبهم تقويم حيات من و تو ٬ و آناني
که چو من يا چو تواند ٬
روز نزديک خلاصي ست اگر ٬
با کدام اسطرلاب
مي توانيم در آن برد نظر ؟
چند سال است که گشته سپري ؟
چند ماه است ؟ .....بگو
سال و مه را به حساب
برده غارت از من
يکه تاز شب و روز
همچنانيکه خيال دم بيداري را
خوابهاي شيرين ٬
و جواني مرا
رنجهاي ديرين
تو بگو ٬ از چه در اين مدت هر چيزي غماز شده؟
همچنانيکه مهتاب ٬
در سخن چيني خود با مرداب
و دلارام سحر ديگر با من
قصه کم مي کند از زمر نهاني که از او خواهد شد شوريده ٬
صحنه اين شب ديرين که در او هر تعب است ٬
راه سر منزل مقصود و ره روز خلاص
در کدامين سوي ره بيابان شب است ؟
با زبان آوريش باد چرا
در نشيب دره مي ماند خاموش ؟
( همچناني که به شن زار بياباني گرم
جوي آواره بماند ز خروش )
از چه غمگين ننمايد مردي
که جواني به هدر داد و بر او
آن دلارام نيفکند نگاه ؟
( چون بهاري که بخنديد و شکفت
بي نشان از خود در ناحيه ي دور از راه )
ليک بي هيچ جواب ٬
با همه زورش در کار ٬ صداي دريا
در خود او مرده است .
و دهاتي که خراب ٬
وخرابي که دهات ٬
چهره شان افسرده است
و نمي داند ره را به کجا خواهد بردن مردي ٬
خانه گم کرده به راه
که گرش صد به نشان خانه دهند
به يکي نيست نگاه .
از تف گرم بيابان هلاک ٬
آه نزديک شده ست
کاو شود نقشه ي خاک
بر سرش ريخته ي فکرت او آواري ست
کاو فرو مانده در آن .
و همه اين سخنان حرف دل است
که ندارد نظري هرکه بر آن
حرف دل بهتر از هر حرفي است
آنچه مي زايد بي وسوسه اي از ره دل٬
شک و ترديدي اندر آن نيست
بد و خوبي که به ما مي گذرد
با دل خسته بد و خوب کنيم
گشت ز انديشه ي ما صورت هستي معيوب
اندکي نيز ز روي انصاف
فکر خود را ٬ که عنود است و زيان آور ٬ معيوب کنيم
آه همفکر عزيز !
آمدم بر سر اين حرف چه خوب
من بگويم به تو آنان که دگر تر بودند
از همه آن دگران ٬
يک نفر ز آنان نيست
از چه ايندم بسوي تو نگران ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باد توفنده چو جنبيد از جا ٬
برد آسان با خود
هر گياهي که ضعيف
هر ضعيفي که گياه
و آنچه بگذشت بجا
با درست و نه درست
پهنه ور ديواري است
که پناه من و تو
و دل غمخواري است ٬
يا رفيقي ست که او مانده ز پا
و به من مي تازد٬
در هر انديشه که دارم با تو ٬
تا سخنهاي پر از قوت و جاني به ميان
نگذارم با تو
يا شريکي است که رانده ست ز جا
و به من مي گويد :
(( کوره راه شب را
بر عبث رهگذر مي جويد ))
هيچکس نيست . بس افسون که نيست
کسي آن گونه که مي بايد از خواب گرانش بيدار
وز ره ياس عجيبي ( که نه ياس من و توست )
چون من و تو به کنار
در دل اين شب کاين نامه مرا در دست است
مانده در جاده خاموش چراغ
هرکجا خاموشي است
باد مي کاود با رخنه ي راه
راه مي پيچد در خلوت باغ
آن زن بيوه که مي داني کيست ٬
سر خود دارد در دست
و سگش ( کاش چون سگ آدمي اي داشت وفا )
پيش او خوابيده است
نجلا روي حصيرش در اطاقش تنها
(( هفت پيکر )) مي خواند
گاهي او شعر مرا
که زبر دارد با من به زبان مي راند
من به او مي گويم :
- (( نجلا ! گريه نکن
صبح نزديک شده ست با دلاويزي خود دل افروز ٬
آن سفر کرده ميايد يک روز ))
ولي او با همه فهمش که به هر رمزي در حرف من است
نيست يک لحظه خموش
مي نشيند کمتر حرف منش
( گرچه سود وي از آن است ) بگوش .
او و من تنها ما
از تو داريم سخن
و من خسته ي ويرانه ( که گر ذره ام از شادي هست
حسرت و دردم از خانه ي دل مي روبد )
مي توانم که دوباره ديدن
که به افسون کدام و چه فريب
دستي از حلقه ي فرسوده قبائي بيرون
به درخانه همسايه من مي کوبد
و چه مهتابي ( چرکين تر از راهي سرد و خموش )
مي کند چهره مردي را روشن
که به ده مي رسد انبانش خالي بر دوش
ليک ارابه چي پيري که رفيق من و توست
(( آيت بيک ))
پس زانويش سر
در ارابه برده است
خوابش از عالم دل خسته به در
چون تو ميداني کو راست چه درد
من نمي خواهم حرفي از او
به زبانم آيد
زنده باشي تو ٬ به دل مي طلبم .
مطلبي نيست دگر
بچه ها سالم هستند ٬
( گرچه درمانده تمام )
من و آنها به تو از اين راه دور
مي رسانيم سلام
نيما يوشيج
براي هديه
هديه عزيزم تصميم گرفتم برايت خاطره اي از اولين برخورد
خود به بهترين نوع سازمان زناني که بلافاصله بعد از انقلاب
به وجود آمد بگويم شايد روزي به دردت خورد !!!!
جونم برايت بگويد که چند ماهي از بيست و دوي بهمن گذشته
بود که شنيدم در جبهه دموکراتيک ملي ايران که دفترش در يک
خيابان پشت دانشگاه تهران که شرقي غربي بود و قسمت
جنوبي خيابان همگي نرده هاي دانشگاه تهران بود و قسمت
شمالي خانه هاي بسيار قديمي ايراني در يکي از اين خانه ها
بود قرار است تشکيل گردد .
به هر حال گفتم برم ببينم چه ميگويند
اساسا هرچي که راجع به اينان بود ميرفتم زيرا کلي از بچه هاي
داخل و خارجي که ميشناختم و سري بر گردن داشتند همگي
در اين جبهه فعال بودند
روز موعود کفش و کلاه کرده و به دليل عدم يافتن جاي پارک
هنگامي که به آنجا رسيدم يک ده دقيقه اي دير شده بود با عجله
وارد شده و به اطاق مربوطه که ميز کنفرانسي بزرگ تماميش را
اشغال کرده بود و دست راست ميز گوش تا گوش همه زنان فعال
سياسي خارج از کشور و دست راست ميز همه زنان سياسي
داخل کشور مستقر بودند و جلوي هر يک يک صفحه کاغد سفيد
و مداد تراشيده داشت
خوب تا اينجا که چيزي غير عادي نبود ولي ناگهان چشم من به
مردي افتاد که سر ميز با چهره اي خوش آيند و لبخندي مليح
نشسته و به تازه واردان سر تکان ميداد !!!!
اين مرد که معروف هم هست و دکتر کريم قصيم نام دارد و با
شوراي مقاومت ملي هنوز کار ميکند !!! اگر چه خودش چپ است
و از سران شورا است اکنون آن زمان دکتر جراح جواني بود از
فعالين کنفدراسيون که از آلمان به ايران امده بود
با ديدن اين مرد در راس ميز و چونان بره هائي سر بزير چه زنان
خارج از ايران و چه داخل ايران کنارش نشستن و اجازه دادن
که ايشان دبير اول يک جبهه زنان باشد !!!!!!!!
مرا درست مانند کاميوني که با سختي دوري زده و ميسر آمده اي
را بر ميگرداند با دوري از اطاق و کل ساختمان جبهه دموکراتيک
ملي خارج شدم
درحالي که براي تاسف هائي که از دير کردم ميخوردم تاسف ميخوردم
با خودم گفتم :
- من شاشيدم به سازمان زناني که سر کرده اش يک مرد است و اين
نشان ميدهد که هيچ يک از زنان داخلي ها و خارجي هاي ما لياقت
((خود ))رئيس جلسه شدن را در خود نديده اند و اين مهم را به کريم
قصيم که از زن شناختش درست به اندازه همان بچه مشهدي بودنش
بود ( از نزديک ميشناختمش )گذارده اند تا از روي کتابهاي مثلني
روزا لوکزامبورگ برايمان
ترجمه کند که اساسا حقوق زنان يعني چي !!!!!!!!!
من از ايران رفتم ولي به خيالم سازمان هائي راه افتاد که صد رحمت
به همان زنان
اين بار زناني که قبلا دختر بند انداز و چه ميدانم مولودي خوان بودند
مانند هر چيز ديگر اسلامي که حرامزاده و زشت است سره بلند
کردند و خود را همگي طاووس عليين شده ديدند
تو را دوست دارم زيرا يک عدد قناري زيباي واقعي هستي
زناني مانند تو به راحتي ميتوانند اگر تلاش کنند رياست کرسي جبهه
يا سازمان يا انجمن زنان واقعي را تشکيل دهند .......شاد باشي نانا
خوب اي ساتگين داغت به دلم مانده !!!!!
يه زري راجع به جنگ زده اي که اومدم برايت يک عدد پيام
صل علي محمد هنفري بنويسم که پيام گير خاک برسرت
گفت که اينجا بايد پس ورد داشته باشي که نميدانم چيست
از خشم و غضب يه مشت فحش بهت دادم و همين اينجا
برات ميگذارم که خوانده و از اين خرابي در پيامگيرت عرق
شرم و شادي و شيريني و شراب و شنبل و شمنو
همين طور بلا انقطاع بريزي ورپريده !!!!!!!!! نانا بعديه
...قربون دهن ساتگين عزيز برم که گل گفتي
بابا جان من اين رندولف هرست معروف که شاه روزنامه ها
و مجله ها در امريکا بوده و ديگر هرگز کسي حتي به نزديکي
قدرت او هم نرسيد
که اساسا خبر و خبرگزاري را در امريکا به شکل ريشه اي
با انتشار روزنامه سن فرانسيسکو کرونيکل بنياد گذارد و حتي
اعتقاد داشت که قدرتش از روزولت مثلني بيشتر است
جمله اي داشته بسيار بسيار بسيار پر معني و ترجمه آن
اين است
(( به من يک عکس مناسب بدهيد من برايتان جنگي را شروع
ميکنم ))
يعني فقط تاثير تبليغات و شستشوي مغزي بشر مادرجنده
الاغ را ببين
و ديگه جنگ را مثل آش کشک خاله همگي مون به حساب
خودمونو بچه هامون و نوه ها و نتيجه هامون بنويس ......به
مامانت هم بگو يک دوسکومي آش رشته برايت بپزه با يک
وجب روغن روش و بشين و نوش جان کن جاي مرا هم کمي
خالي ............نانا
برو تو هاگ !!!!!!!
و اما سخني مهربان با مهناز ويران
بسيار خوب شيوه هاي مرا ميشناسي و ميداني که به
کسي کينه اي ندارم
به يه مشت عمدتا جوان که مانند فرزندان خود من هستند که
من نميتوانم کينه و نفرت داشته باشم که ؟
بخصوص که اساسا هيچ يک را از نظر کالبدي نميشناسم و
مشتي انسان هستند که از طريق کار کرد ذهنشان شناخته ام
برايت نظر خود را کلا راجع به تو ميگويم و چند نکته را توضيحي
ميدهم
از شايد ماههاي ابتداي ورودم به وبلاگستان ترا بيش و کم
ميخواندم
ترا دختري ميديدم جوان که به او موهبتي براي بودن در يک دانشگاه
حالا نه چندان خوب ولي به هر حال ديسنت امريکا براي ادامه
تحصيل در رشته اي مانند پزشگي که به نظر من با واقعيات محض
سر و کار دارد ميباشد ديدم که گاهي سخنان خوبي هم ميگويد و
نشان از رفت و آمدي در بالاخانه دارد
متوجه حالات نمايشي تو شده بودم ولي ابدا ترا اگزبيشنيست
نميديدم
تا روزي که با اميد ميلاني و سوفيا سراغ من آمديد و صادقانه بگويم
سخناني که راجع به بي مسئوليت تو در حرف زدن نوشتم کاملا
بهانه اي منطقي بود که ميخواستم چيزهائي را حاليت کنم !!!!
زيرا به نظرم ميرسيد که تو به جاي استفاده از موقعيت خود و تلف
نکردن وقت خود و بريدن و رفتن به جلو به گونه اي براي اين پسران
دور و بر مانند پاگنده و تزاد و سپهر و باقي فانکشني چون گروپي
داري و شايد حاليت نيست که ازت سو استفاده آب نباتي ميشود
و اين به من بر ميخورد حقيقتش رابخواهي
بنابراين با بهانه اي کاملا منطقي و آگاهانه برايت چيزي نوشتم که
تو با همکاري ديگران به سر وقتم آمدي و اينجا يک نکته را حاليم
کردي دقيقا با سخنان خودت
يعني هنگامي که همه حرفهاي نابالغانه خودت را به من زدي در
انتهاي پيامت نوشتي برو از پاگنده و تزاد و سپهر بپرس !!!!!!!
اينجا دوزاري من افتاد که در واقع تو به نقش گروپي خود افتخار هم
ميکني !!!!!
به زوزه آمدم تحريکي اول کردم و صداي تو اول همه در آمد مگه نه ؟
آنجا بود که بهت گفتم - چرا دوست داريد گروپي بمانيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آنجا بود که متوجه شدم اين اگزبيشنيسم تو حسابي برايت در زندگي
گرفتاري
درست خواهد کرد
اينجا بود که متني راجع به اگزبيشنيستها که باعث بدبختي هرکي که
دور و برشون باشه ميشوند نوشتم
اگر زن باشند مرداني را به جان هم انداخته و خودشان با تعجب نگاه
ميکنند
اگر مرد باشند دنيا را آب ببرد آنان را خواب محو جمال خود بودن برده
است
اگزبيشنيستها هيچ کاري را براي نفس آن کار نميکنند حتي سخن
گفتن را
وضعت بسيار بسيار بسيار خراب است از نظر من
تنها چيزي که شايد بتواند کمکت کند به نظر من جدي گرفتن ورزش
تي ام و ممارست در اين کار است يوگا هم در کنارش به بدنت کمک
ميکند
نميدانم اميدوارم کمي فکر کني و راهي بيابي که از خودت نجاتت
دهد
حداقل ميتواني سعي مديتيشن به فرم خاور دور را امتحاني کني
ولي هرگز در زندگي يادت نرود ما دو گونه زن موفق و معروف داريم
يکي مانند خانم حنان اشراقي است که نه زيباست و نه خوش اندام
و کاملا هم چهره اي مردانه و حتي صدائي جذاب ولي مردانه دارد
و اين زن همواره گوشواره و گردن بند ميبندد تميز و مرتب لباس
مي پوشد ماتيک به لب ميمالد و خود را از گري گوري هاي فلسطيني
عمدتا مسلمان کاملا مجزا کرده براي احقاق حقوق آنان مبارزه ميکند
در جايگاه فمينن خود و تمامي دنيا به او احترام ميگذارد من فکر کنم
حتي مردم اسرائيل هم او را دوست دارند
يکي مانند آنا نيکول اسميت است که هر عملي که ميکند رابطه کامل
مستقيم با محتويات خشتک مردان دارد
اين آنا نيکول اسميت جنده به مفهوم جنده نيست ولي گونه اي که
مثلني سينه هاي تغار گهش را به جهانيان عرضه ميکند يعني همان
جندگي بي نياز به پولش
خوب مردان تمام دنيا هم با ديدن سينه هاي آنا نيکول اسميت تغييري
در کالبد خود حس ميکنند
ولي احترام محترام خبري نيست مگه نه ؟
يه سه دقيقه مستر بيشن و آنا رفت اونجا که عرب ني ميندازه مگه نه؟
تازه بعد از مستر بيشن ميرن سر حرفاي حنان اشراقي را بخونند و
احتمالا لذت روحي ببرند و جلوي حنان اشراقي بلند شوند و تعظيم هم
بهش بکنند
خوب خاک بر سر من ترا حنان اشراقي ميخواستم به پاگنده هم ابدا
کاريت نباشه فقط و فقط خودتو تو آينه ذهن من نيگاه کن !!!!!
برو برو اين دوره مديتيشن رو بگذرون و برو تو هاگ شايد جقيقتا يه
چيزي از توش در اومدي که حتي باباي به روايت خودت !!! جاکشت
هم بهت افتخار کنه ................................نانا
و اما سخني مهربان با مهناز ويران
بسيار خوب شيوه هاي مرا ميشناسي و ميداني که به
کسي کينه اي ندارم
به يه مشت عمدتا جوان که مانند فرزندان خود من هستند که
من نميتوانم کينه و نفرت داشته باشم که ؟
بخصوص که اساسا هيچ يک را از نظر کالبدي نميشناسم و
مشتي انسان هستند که از طريق کار کرد ذهنشان شناخته ام
برايت نظر خود را کلا راجع به تو ميگويم و چند نکته را توضيحي
ميدهم
از شايد ماههاي ابتداي ورودم به وبلاگستان ترا بيش و کم
ميخواندم
ترا دختري ميديدم جوان که به او موهبتي براي بودن در يک دانشگاه
حالا نه چندان خوب ولي به هر حال ديسنت امريکا براي ادامه
تحصيل در رشته اي مانند پزشگي که به نظر من با واقعيات محض
سر و کار دارد ميباشد ديدم که گاهي سخنان خوبي هم ميگويد و
نشان از رفت و آمدي در بالاخانه دارد
متوجه حالات نمايشي تو شده بودم ولي ابدا ترا اگزبيشنيست
نميديدم
تا روزي که با اميد ميلاني و سوفيا سراغ من آمديد و صادقانه بگويم
سخناني که راجع به بي مسئوليت تو در حرف زدن نوشتم کاملا
بهانه اي منطقي بود که ميخواستم چيزهائي را حاليت کنم !!!!
زيرا به نظرم ميرسيد که تو به جاي استفاده از موقعيت خود و تلف
نکردن وقت خود و بريدن و رفتن به جلو به گونه اي براي اين پسران
دور و بر مانند پاگنده و تزاد و سپهر و باقي فانکشني چون گروپي
داري و شايد حاليت نيست که ازت سو استفاده آب نباتي ميشود
و اين به من بر ميخورد حقيقتش رابخواهي
بنابراين با بهانه اي کاملا منطقي و آگاهانه برايت چيزي نوشتم که
تو با همکاري ديگران به سر وقتم آمدي و اينجا يک نکته را حاليم
کردي دقيقا با سخنان خودت
يعني هنگامي که همه حرفهاي نابالغانه خودت را به من زدي در
انتهاي پيامت نوشتي برو از پاگنده و تزاد و سپهر بپرس !!!!!!!
اينجا دوزاري من افتاد که در واقع تو به نقش گروپي خود افتخار هم
ميکني !!!!!
به زوزه آمدم تحريکي اول کردم و صداي تو اول همه در آمد مگه نه ؟
آنجا بود که بهت گفتم - چرا دوست داريد گروپي بمانيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آنجا بود که متوجه شدم اين اگزبيشنيسم تو حسابي برايت در زندگي
گرفتاري
درست خواهد کرد
اينجا بود که متني راجع به اگزبيشنيستها که باعث بدبختي هرکي که
دور و برشون باشه ميشوند نوشتم
اگر زن باشند مرداني را به جان هم انداخته و خودشان با تعجب نگاه
ميکنند
اگر مرد باشند دنيا را آب ببرد آنان را خواب محو جمال خود بودن برده
است
اگزبيشنيستها هيچ کاري را براي نفس آن کار نميکنند حتي سخن
گفتن را
وضعت بسيار بسيار بسيار خراب است از نظر من
تنها چيزي که شايد بتواند کمکت کند به نظر من جدي گرفتن ورزش
تي ام و ممارست در اين کار است يوگا هم در کنارش به بدنت کمک
ميکند
نميدانم اميدوارم کمي فکر کني و راهي بيابي که از خودت نجاتت
دهد
حداقل ميتواني سعي مديتيشن به فرم خاور دور را امتحاني کني
ولي هرگز در زندگي يادت نرود ما دو گونه زن موفق و معروف داريم
يکي مانند خانم حنان اشراقي است که نه زيباست و نه خوش اندام
و کاملا هم چهره اي مردانه و حتي صدائي جذاب ولي مردانه دارد
و اين زن همواره گوشواره و گردن بند ميبندد تميز و مرتب لباس
مي پوشد ماتيک به لب ميمالد و خود را از گري گوري هاي فلسطيني
عمدتا مسلمان کاملا مجزا کرده براي احقاق حقوق آنان مبارزه ميکند
در جايگاه فمينن خود و تمامي دنيا به او احترام ميگذارد من فکر کنم
حتي مردم اسرائيل هم او را دوست دارند
يکي مانند آنا نيکول اسميت است که هر عملي که ميکند رابطه کامل
مستقيم با محتويات خشتک مردان دارد
اين آنا نيکول اسميت جنده به مفهوم جنده نيست ولي گونه اي که
مثلني سينه هاي تغار گهش را به جهانيان عرضه ميکند يعني همان
جندگي بي نياز به پولش
خوب مردان تمام دنيا هم با ديدن سينه هاي آنا نيکول اسميت تغييري
در کالبد خود حس ميکنند
ولي احترام محترام خبري نيست مگه نه ؟
يه سه دقيقه مستر بيشن و آنا رفت اونجا که عرب ني ميندازه مگه نه؟
تازه بعد از مستر بيشن ميرن سر حرفاي حنان اشراقي را بخونند و
احتمالا لذت روحي ببرند و جلوي حنان اشراقي بلند شوند و تعظيم هم
بهش بکنند
خوب خاک بر سر من ترا حنان اشراقي ميخواستم به پاگنده هم ابدا
کاريت نباشه فقط و فقط خودتو تو آينه ذهن من نيگاه کن !!!!!
برو برو اين دوره مديتيشن رو بگذرون و برو تو هاگ شايد جقيقتا يه
چيزي از توش در اومدي که حتي باباي به روايت خودت !!! جاکشت
هم بهت افتخار کنه ................................نانا

به دخوي گرامي
دوست گرامي پستي گذارده اي راجع به پائيز که هوس کردم
برايت نظر خود را به پائيز و چرائي دوست داشتن پائيز بنويسم
غير از اين که ميگويند نظريه اي تقريبا معتبر بر اين که هر فردي
فصل تولدش را بيشتر از فصول ديگر دوست دارد !!!!
و من خودم با آماري که گرفتم تقريبا فکر کنم درست است و
خود من مال پائيز هستم و دوستش هم دارم که ميگذرم ازش
به نظر من هر انساني هنگامي که متولد ميشود بهار زندگي را
شروع ميکند در تاربستان که همان جواني است پر از شور وشر
و انرژي و حرکت و بپر بپر است
و پائيز همان ميان سالي است که معمولا از چهل شروع ميشود
و اين سن سن بلوغ است هم براي انسان ها و هم براي فصل
پائيز که برگ ها زرد ميشوند و طبيعت به ما ميگويد که :
خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود !!!
زمستان هم که ديگر زمان اخ تف و کمر درد و کون دردمان است
وتقريبا يعني رفته و تمام شدن مان
پائيز را دوست دارم زيرا انسان ها هم توانا هستند و هم بالغ
يعني دو اسلحه در دست دارند براي کمي فهم فنومن بسيار
بسيار بسيار پيچيده اي به نام زندگي و مرگ
بلوغ يک زن يا مرد پائيزي ......اگر به اين بلوغ رسند چيزيست
که اساسا نسل بشر را به اين جائي که رسيده رسانده ورنه
حتي در زمينه ثروت اندوزي هم يکي مثل بيل گيت کاملا
استثنا است مگر نه ؟
پائيز ساليان حقيقتا شمارش جوجه هايمان است نميداني اگر
در زندگي بدهکاريت به خود کم باشد
چه لذتي دارد اين فصل ملنکوليک و پر بار ..................نانا
نماز نانائي !!!!
الهم صل ال گوز و چس به الدهان با الدندان الطلاي
المهشيد المادرجنده الراستي الاشراف الپهلوي ال
وبلاگستان بسم ال نام آل المردم الايران الاخبار
را به العطلاع الشمايان الميرسانم ......
((یک روزنامه فرانسوی مدعی شد بن لادن در اثر حصبه در پاکستان
در گذشته است ))
برو بابا اين روزنامه خيلي غلط کرد که همچين خبري را داد مردن از
حصبه يعني اسهال و استفراغ و تب ؟
اين ديگه از اون دروغهاي صل علي محمد هفنري بود و بس .
بابا جان من اين مادرجنده خودش آغشته به گهي اسهالي که اسلام
فاندمنتال نام دارد به دنيا آمده اساسا
حال تو الاغ فرانسوي ميگوئي که از اسهال داشتن مرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برو بابا بوژوله ات را بنوش حرف مفت نزن !!!!!!
((برای مقابله با خطر حملات احتمالی تروریستیِ، تدابیر امنیتی
در پراگ شدت گرفت ))
اي مادرمادرجنده ها سراغ پراگ بريد شما --به ولاي ميلان کوندورا
خودم يک عدد ژ س پيدا کرده و خود را به بيت رهبر ايران و غار
گه لادن اسهالي دعوت فرموده و بنگ بنگ بنگ و خلاص
((کرزای از کانادا خواست از ماموریت حفظ صلح در افغانستان
دلسرد نشود ))
اي کرزاي عزيزم که من قربون اون کلاه پوستي تو که عين اين
قايق هاي کاغذي هست که برامون بچه بوديم نه نه بابا ها از
کاغذ درست ميکردند......نترس دلسرد چي کشک چي ؟
بابام جان اينا اومدن لات و لوت ها را پخ پخ کرداهي و تا نکنن
نميرن
به ايناميگن امپرياليست هاي خونخوار مگه الکيه !!!!!!
راستي گفت حامد ياد حامد روزگار من که هي طلا خريد
و هي ضرر کرد !!!! افتادم
اين مردک کجاست ؟
فکر کنم يهوئي وضعش خوب شد و گفت گور باباي وبلاگستان
فعلنکي برم يه کمي جهان گردي تا ببينم اين مضنه هه کي
بالاتر و پائين تر مياد !!!!!!
((ورهای غربی از صدور قطعنامه علیه برنامه اتمی اسرائیل در آژانس
بین المللی انرژی اتمی ممانعت کردند ))
شماها گه ميخوريد که براي اسرائيل تعيين تکليف ميکنيد !!!!
اگه شما هم شش ميليون از چس مثقال مردمتون را به دليل يهودي
بودن از دست داده بوديد اونم جلوي چشمان همه مردم دنيا ....
بمب اتم چيه ؟
الان دور تا دور کشورتون رو مين گذاري اتمي ميکرديد قرمساق ها
محکوميت چي کشک چي ؟
جاکشا هنوز نوه هاي بابا بزرگ هائي که هيتلر کشت بابابزرگ هاشون
رو يادشون مياد
شماها ميخواهيد بنشينند به انتظار يک هيتلر ديگه !!!!!
خوب معلومه که از تاريخ خونبار خودشون درس گرفته اند و ديگه سرشون
رو زير نمي اندازند و برن تو قربانگاه
کار درستي هم کرده اند و ميکنند بابا کافي کافيه ديگه !!!!
((بوش فرارسيده ماه رمضان را به مسلمانان تبريک گفت ))
واه واه واه که ديگه ببين يار و يارکشي تا کجاها رفته که اين بوش که
تا ده سال پيش ابدا نميدونست که ايران کجاست و خاورميانه يعني
چي ؟
الان ديگه فکر کنم خودش هم براي پيش باز يه روز روزه ميگيره
تا اسلام !!!! را بهتر بشناسه
حتي اگه لورا بهش بگه - پيف پيف پيف دهنت چه بو گندي ميده
جورجي جون !!!!!!!!
((ترکيه اهان عضویت در شورای امنیت سازمان ملل شد ))
باز اين عبداله گل اومد يه برق دندان طلا بيرون انداخت و يه چيزي
خواست
به والله از اين ترکهاي ترکيه گدا تر خود خودشون هستند !!!!
((برای حل بحران دارفور آمریکا خواهان تشکیل جلسه فوری شد ))
بابا جلسه چيه ؟ مگه نگفتم بمب رو بندازه و کاريت نباشه همچي
آني به اوني بحران حل ميشه ميره پي کارش و خلاص
((مذاکرات سه جانبه سران روسیه، فرانسه و آلمان آغاز میشود ))
بعله اينا هم يه سري ودکا و شراب بوژوله و آبجوي بشکه چيدند روي
ميز با کلي کالباس و ورست و اينا و نشستن براي تصميم گيري سر
مادرجندگان جنايتکار رژيم اسلامي فاشيستي ايران !!!!
((گروه 5 به اضافه یک در نیویورک بر سر تحریم احتمالی جمهوری
اسلامی مذاکره کردند ))
ميگن هر پنج تا مثل بچه آدم با هم توافق داشتند ولي يه چشم
بادومي قد کوتاه نکبتي که با رفسنجاني مادرجنده عقد اخوت و
برادري کمونيستي - اسلامي
بسته بوده هي بازي در مياورده و ميگفته - نه نه من رفسنجاني
را دوست دارم !!!!!!
عجب قرمساق هائي هستند اين چيني ها بدم مياد ازشون
((رئیس جمهوری عراق در مجمع عمومی ملل متحد، از نیروهای ائتلاف
و رهبری جرج بوش سپاسگزاری کرد))
بيا اينم نورالمالکي قرمساق که يکي به نعل ميزنه و يکي به ميخ
((نیروهای امنیتی عراق کنترل استان زیقار را در دست گرفتند ))
فکر کنم اين استان زيقار هم يه دهيه اندازه ده پشت بادام حوالي
طبس
که بالاخره امريکا کلا در اختيار گرفت !!!!!
((حسن نصرالله گفت حزب الله هنوز 20 هزار موشک در اختیار دارد ))
والله اين مادرجنده بچه کون رژيم اسلامي ايران هم بالاخره يه گهي
مفت خورد
خوب قرمساق با عدم خلع سلاح شما مادرجندگان اکبيري تمام نظريه
امريکا و اسرائيل را در مورد لبنان به ثبوت ميرسانيد
مگه نگفتند که شما مادرجندگان يه دولت در دولت لبنان هستيد !!!!
خوب الان تو با اين گه هاي مفتي که خورده اي که همين نظريه را به
ثبوت ميرساني
خوب قرمساق اون سربازان همه کشورها که در جنوب لبنان مستقر
شده اند براي نابودي همين شما مادرجندگان حزب الله است ديگر
با اين حرفا کارشون رو راحت تر کرده و مجوز بمباران باقي لبنان را که
سالم است صادر کرديد .
((افغانستان از کانادا خواست به یاری خود در بازسازی و ثبات این
کشور ادامه دهد ))
فعلني از اين کانادا هيچي نخواهيد اين وزير امورحارجه کانادا فعلا
با کاندي رايس مشغول رد و بدل گل و شراب و شکلات هستند و
ابدا وقت تلف کردن سر شما را نداره
برين دو سه ماهي ديگه بيائيد که آتش عشقشون يه کمي فروکش
کرده باشه تا بهتون يه جوابي بدن !!!
((دیپلماتهای ارشد اروپایی و آمریکا اواخر وقت جمعه در نیویورک دیدار می کنند ))
اين ديگه دروغ محض است
بابا شب جمعه که اينا نميرند تو جلسه که شب جمعه چشان و فسان
ميکنند و ميرن ويليجي چاي خانه روسي ئي چيزي واسه عشق و
مستي
گول يه وخت نخوريد بچه ها......ها....
((ویسندگان، اعضای هیات تحریریه و کارکنان ماهنامه «نامه» با انتشار
بیانیه ای به توقیف این نشریه اعتراض کردند: ))
واي که چه همه دل من به اين نويسندگان کانون ميسوزه اينا از خبرنگارها
هم تو ايران بدبخت تر هستند
حداقل خبرنگارهاي بيچاره فلک زده با اخبار روز هرچي که هست در تماس
هستند اگه نميتونند بنويسند اقلکن ميخونن
ولي فکر کنم اين کانون هنوز همينطور نا ن استاپ داره کتابهاي کليدر را
هي نقد و بررسي ميکنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
((سران فرانسه، آلمان و روسیه بر سر اقدام مشترک علیه برنامه اتمی
ایران مذاکره می کنند))
باز دروغ گفت ....مجلس ودکا خوري و شراب خوري و آبجو خوري رو
اسمشو گذاشته مذاکرات بر سر نميدانم چي چي ؟
((در دیدار با وزیر امورخارجه آمریکا، عبدالله گل بر مخالفت ترکیه با حمله
نظامی یا تحریم اقتصادی ایران تاکید کرد ))
به جون مامانم اين عبدالله گل باز دوباره يه چيزي ميخواد !!!!!
(( وزیر امورخارجه آمریکا گفت در صورت ادامه غنی سازی اورانیوم،
مجازات و تحریم جمهوری اسلامی در شورای امنیت قطعی است ))
من بعضي وقتا که اين مردهاي حشري را ميبينم که با لبخندي موذيانه
ميروند سراغ زنان براي باز کردن سر حرف
به نظرم مياد که اينان به شکل سمبوليکي در حالي که آلت رجوليت خود
را در دست گرفته و چون تسبيحي که مومنان در هوا ميچرخانند آنها نيز
اين تکه گوشت چروک را در هوا چرخانده و سراغ خانم هاي سکسي
ميروند !!!!
اين امريکا هم الان درست مثل اون مردان است هي هرچه نه بدترش
را در هوا چرخانده و هي با رژيم اسلامي يک و بدو ميکنند !!!!!!!
((رئیس اطلاعات و امنیت ملی آمریکا حکومت ایران را به استفاده از روش
انکار و فریب در باره برنامه اتمی خود متهم کرد ))
واه واه واه همچين ميگه انکار و فريب که انگاري حکومت ايران مهدي
شيفت بيچاره است که اختر شخترها را ول کرده و فريب داده !!!!!!
((سخنرانی مدیرکل وزارت دفاع آمریکا در باره تلاش جمهوری اسلامی
برای حکمرانی بر جهان اسلام [ ساعت پيش ۹:۵۴ ]
پیتر رادمن، مدیرکل وزارت دفاع آمریکا در امور امنیت بین المللی در
سخنرانی در انستیتوی مطالعات دفاعی هادسن در باره نقش ایران
در خاورمیانه میگوید آمریکا و اروپا با تشویق متحدان عرب و دیگر
کشورهای مسلمان به همزیستی مسالمت آمیز و صلحجویانه
میتوانند از جاهطلبیهای ایران جلوگیری کنند. . این مقام معتقد
است جمهوری اسلامی با پافشاری بر ادامه برنامه هستهای و
تولید بمب اتمی، و حمایت از گروههای افراطی تروریستی مانند
حزبالله لبنان در صدد حکمرانی بر جهان اسلام است. جمشید
زند محتوای این سخنرانی در باره مبارزه با امیال جاهطلبانه حکومت
ایران برای کسب رهبری جهان اسلام را مورد بررسی قرار
میدهد. ))
خوب مدير کل لازم نداشت اين حرفها -- خودم دارم از شب تا صبح
اين را فرياد ميزنم که حواسمون جمع باشه به ولاي اميل زولا !!!!!!
((اکبر گنجی خواهان مذاکره علنی بین جمهوری اسلامی و آمریکا شد ))
اکبر جون قربونت برم بذار خيالت رو تخت کنم
امريکا با اينان وارد هيچ مذاکره اي مگر رفتنشان از قدرت نخواهد شد
اين خط اين هم نشانX
قربانت گردم همه اين هياهو ها براي رفتن اينان است
پس بيخودي خودتو سبک نکن و نقشه هم نچين نه ايران ليبي است
نه اينان قذافي
بابا قذافي تو اوج کس و شعرهاش بر عليه غرب خودش زنش اروپائي
خوشگل سفيد چشم سبز و آبي بود و کلي با غرب لاس خشگ و تر
ميزد
کجاي کاري اکبري !!!!!!!!!!!
((استفاده ابزاری از امر به معروف و نهی از منکر: تحلیل مهرانگیز کار ))
ا...ا....ا ..بابا مهري جون تو ديگه چرا ؟
به من بيا بگو اينا از چي چي استفاده ابزاري نکردند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((اکبر گنجی: جمهوری اسلامی با استناد به نقض حقوق بشر توسط
دیگران نمی تواند رفتار خود را توجیه کند))
آ ....بارک الله اکبر جون ...اين کار تو است نه اين که از ليبي مثال بياري
تو چيکار به کار رژيم مادرجندگان اسلامي ايران با امريکا داري؟
تو را سنه نه ؟
تو کارت زير پا گذاشتن حرمت هر ايراني توسط جانيان اسلامي است
بکوب سر کار خودت و کاري به کار بقيه نداشته باش کمپورنده !!!!!
((شورای هماهنگی سازمان تبلیغات اسلامی راهپیمایی های
اعتراض به سخنان پاپ را در شهرهای مختلف کشور برگزار کرد ))
برگزار کنيد مادرجنده ها که بچه ها جون به مرگ مادرم نميدونيد چه
باسرعت داره همه چيز رنگ مذهبي ميگيره تو امريکا
يعني يه سري لاشه کپکي مسيحي الاغ اينجا تازه سره بلند کرده اند و
از راه کليساها و سخنان مشتي کشيش مادرجنده بچه باز دوباره
مذهب بو گندوي مسيحيت داره خودشو حسابي قاطي مسائل
اجتماعي ميکنه
باور کنيد حرصي که از اين طرف دارم ميخورم هيچ دست کمي از
کارهاي مادرجندگان اسلامي که تا حال شاهدش بودم نداره و عجب
ملت هاي دنيا بدبخت هستند که در عصر کلون کردن انسان تازه
جنگ هاي صليبي دارن راه ميندازند
اساسا دارم فکر ميکنم به جاي تاکستان در قزوين برم يه مشت
زمين روي بلنديهاي ماچو پيچو خريده و تاکستان را راه اندازم و
براي شماها هم دعوت نامه فرستاده و برويم اون بالا براي
خودمون يک کمون راه اندازي کنيم
کمون دوستانه يه مشت ايراني خل و چل به مادريت ناناي تيکه
تيکه شده
(( دیدار در واشنگتن روسای جمهوری آمریکا و پاکستان بر همکاری در
جنگ علیه تروریسم تاکید کردند ))
واه واه واه که اين خبر ديگه به قول معروف اند خبرها است
گويا اون اول اولا که ميخواسته اند به عراق حمله کنند ريچارد ارميتاژ
به ديدن مشرف رفته و بهش گفته بايد با ما همراهي کني و مشرف
در پاسخ گفته - خوب اگه نکنم چي ميشه ؟
ارميتاژ هم گفته
- بمبارانتان ميکنيم و ميشو يد انشان هاي اوليه !!!!
حالا که به ديدن بوش اومده از آرميتاژ شکايت کرده و آرميتاژ هم بهش
گفته من نگفتم شما را تبديل به انسان هاي اوليه ميکنيم بلکه بهش
گفته ام اگر همکاري نکنيد بمبارانتان ميکنيم و د ..ا..ب...ا...د....ا
بي ....دو !!!!!!!
(( بوش گفت دستگیری و محاکمه بن لادن به سود پاکستان هم هست ))
بعله ...اين بوش هم به مشرف گفت باباجان بذار ما اين مرکز ديسانتري
مزمن را برايت پاک کنيم
اينا فقط و فقط به شمال پاکستان گهي اسهالي ميزنند و بس !
((حزب الله لبنان «پیروزی» خود بر اسرائیل را جشن می گیرد ))
بعله شما هم هي جشن بگيريد ابدا و اصلا بد نيست
همين ما ايراني هاي بدبخت که نعمتي مانند جنگ با عراق داشتيم
و هي جوانان ميهنمان را از دست داديم و هي شکر داده هاي نعماتي
خدا را کرديم
هي مردممان گرسنه تر شدند و هي به اسلام شکر کرديم
هي زنانمان جنده شدند و ما هي با شکر به خدا از عفت زن در اسلام
گفتيم
هي جوانان مان معتاد شدند و ما هي شکر کرديم که حتي رهبرمون
با اينکه يک دست ندارد در عوض ترياکي هم هست !!
هي به سراپاي هرچه آدم حسابي بود تر زدند و گرفتند و شکنجه
کردند و کشتند و هي ما به علي و محمد و تقي و نقي شکر کرديم
هي دزديدند و چاپيدند و کشتند و زدند و خوردند !!!!
هي ما شکر کرديم که (( مستقل )) هستيم و خودمان با ميل خود
ثروت ايران را براي گري گوري هاي حمس و حزب الله و صدر
قرمساق ميفرستيم و به اسلام جهان گير با بوي گهي اسهالي
آن مي انديشيم و شکر ميکنيم
خوب مادرجنده ها به خودتان و اسلامتان و کل ريشه هاتان داريد ريده
ميشود و تمام
و مردم ايران هم ديگر تنها يک شکر است که از خدا دارند و آن هم
نابودي شمايان است
اگر غرب شما را نابود کند
من يعني ناناي بي خداي بر مذهب بشاش هم به شما قول ميدهم
يک عدد نماز پايان در حالي که مست مست هستم از شراب مرلو
بخوانم
و به اون خداي مادرجنده قرمساقي که شما وعده بهشت و جهنمش
را به مردم ميدهيد يک شکرگزاري کامل کنم !!!!!!!
فتبارک الله احسن المردمين و آل مردمين .................نانا
الهم صل ال گوز و چس به الدهان با الدندان الطلاي
المهشيد المادرجنده الراستي الاشراف الپهلوي ال
وبلاگستان بسم ال نام آل المردم الايران الاخبار
را به العطلاع الشمايان الميرسانم ......
((یک روزنامه فرانسوی مدعی شد بن لادن در اثر حصبه در پاکستان
در گذشته است ))
برو بابا اين روزنامه خيلي غلط کرد که همچين خبري را داد مردن از
حصبه يعني اسهال و استفراغ و تب ؟
اين ديگه از اون دروغهاي صل علي محمد هفنري بود و بس .
بابا جان من اين مادرجنده خودش آغشته به گهي اسهالي که اسلام
فاندمنتال نام دارد به دنيا آمده اساسا
حال تو الاغ فرانسوي ميگوئي که از اسهال داشتن مرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برو بابا بوژوله ات را بنوش حرف مفت نزن !!!!!!
((برای مقابله با خطر حملات احتمالی تروریستیِ، تدابیر امنیتی
در پراگ شدت گرفت ))
اي مادرمادرجنده ها سراغ پراگ بريد شما --به ولاي ميلان کوندورا
خودم يک عدد ژ س پيدا کرده و خود را به بيت رهبر ايران و غار
گه لادن اسهالي دعوت فرموده و بنگ بنگ بنگ و خلاص
((کرزای از کانادا خواست از ماموریت حفظ صلح در افغانستان
دلسرد نشود ))
اي کرزاي عزيزم که من قربون اون کلاه پوستي تو که عين اين
قايق هاي کاغذي هست که برامون بچه بوديم نه نه بابا ها از
کاغذ درست ميکردند......نترس دلسرد چي کشک چي ؟
بابام جان اينا اومدن لات و لوت ها را پخ پخ کرداهي و تا نکنن
نميرن
به ايناميگن امپرياليست هاي خونخوار مگه الکيه !!!!!!
راستي گفت حامد ياد حامد روزگار من که هي طلا خريد
و هي ضرر کرد !!!! افتادم
اين مردک کجاست ؟
فکر کنم يهوئي وضعش خوب شد و گفت گور باباي وبلاگستان
فعلنکي برم يه کمي جهان گردي تا ببينم اين مضنه هه کي
بالاتر و پائين تر مياد !!!!!!
((ورهای غربی از صدور قطعنامه علیه برنامه اتمی اسرائیل در آژانس
بین المللی انرژی اتمی ممانعت کردند ))
شماها گه ميخوريد که براي اسرائيل تعيين تکليف ميکنيد !!!!
اگه شما هم شش ميليون از چس مثقال مردمتون را به دليل يهودي
بودن از دست داده بوديد اونم جلوي چشمان همه مردم دنيا ....
بمب اتم چيه ؟
الان دور تا دور کشورتون رو مين گذاري اتمي ميکرديد قرمساق ها
محکوميت چي کشک چي ؟
جاکشا هنوز نوه هاي بابا بزرگ هائي که هيتلر کشت بابابزرگ هاشون
رو يادشون مياد
شماها ميخواهيد بنشينند به انتظار يک هيتلر ديگه !!!!!
خوب معلومه که از تاريخ خونبار خودشون درس گرفته اند و ديگه سرشون
رو زير نمي اندازند و برن تو قربانگاه
کار درستي هم کرده اند و ميکنند بابا کافي کافيه ديگه !!!!
((بوش فرارسيده ماه رمضان را به مسلمانان تبريک گفت ))
واه واه واه که ديگه ببين يار و يارکشي تا کجاها رفته که اين بوش که
تا ده سال پيش ابدا نميدونست که ايران کجاست و خاورميانه يعني
چي ؟
الان ديگه فکر کنم خودش هم براي پيش باز يه روز روزه ميگيره
تا اسلام !!!! را بهتر بشناسه
حتي اگه لورا بهش بگه - پيف پيف پيف دهنت چه بو گندي ميده
جورجي جون !!!!!!!!
((ترکيه اهان عضویت در شورای امنیت سازمان ملل شد ))
باز اين عبداله گل اومد يه برق دندان طلا بيرون انداخت و يه چيزي
خواست
به والله از اين ترکهاي ترکيه گدا تر خود خودشون هستند !!!!
((برای حل بحران دارفور آمریکا خواهان تشکیل جلسه فوری شد ))
بابا جلسه چيه ؟ مگه نگفتم بمب رو بندازه و کاريت نباشه همچي
آني به اوني بحران حل ميشه ميره پي کارش و خلاص
((مذاکرات سه جانبه سران روسیه، فرانسه و آلمان آغاز میشود ))
بعله اينا هم يه سري ودکا و شراب بوژوله و آبجوي بشکه چيدند روي
ميز با کلي کالباس و ورست و اينا و نشستن براي تصميم گيري سر
مادرجندگان جنايتکار رژيم اسلامي فاشيستي ايران !!!!
((گروه 5 به اضافه یک در نیویورک بر سر تحریم احتمالی جمهوری
اسلامی مذاکره کردند ))
ميگن هر پنج تا مثل بچه آدم با هم توافق داشتند ولي يه چشم
بادومي قد کوتاه نکبتي که با رفسنجاني مادرجنده عقد اخوت و
برادري کمونيستي - اسلامي
بسته بوده هي بازي در مياورده و ميگفته - نه نه من رفسنجاني
را دوست دارم !!!!!!
عجب قرمساق هائي هستند اين چيني ها بدم مياد ازشون
((رئیس جمهوری عراق در مجمع عمومی ملل متحد، از نیروهای ائتلاف
و رهبری جرج بوش سپاسگزاری کرد))
بيا اينم نورالمالکي قرمساق که يکي به نعل ميزنه و يکي به ميخ
((نیروهای امنیتی عراق کنترل استان زیقار را در دست گرفتند ))
فکر کنم اين استان زيقار هم يه دهيه اندازه ده پشت بادام حوالي
طبس
که بالاخره امريکا کلا در اختيار گرفت !!!!!
((حسن نصرالله گفت حزب الله هنوز 20 هزار موشک در اختیار دارد ))
والله اين مادرجنده بچه کون رژيم اسلامي ايران هم بالاخره يه گهي
مفت خورد
خوب قرمساق با عدم خلع سلاح شما مادرجندگان اکبيري تمام نظريه
امريکا و اسرائيل را در مورد لبنان به ثبوت ميرسانيد
مگه نگفتند که شما مادرجندگان يه دولت در دولت لبنان هستيد !!!!
خوب الان تو با اين گه هاي مفتي که خورده اي که همين نظريه را به
ثبوت ميرساني
خوب قرمساق اون سربازان همه کشورها که در جنوب لبنان مستقر
شده اند براي نابودي همين شما مادرجندگان حزب الله است ديگر
با اين حرفا کارشون رو راحت تر کرده و مجوز بمباران باقي لبنان را که
سالم است صادر کرديد .
((افغانستان از کانادا خواست به یاری خود در بازسازی و ثبات این
کشور ادامه دهد ))
فعلني از اين کانادا هيچي نخواهيد اين وزير امورحارجه کانادا فعلا
با کاندي رايس مشغول رد و بدل گل و شراب و شکلات هستند و
ابدا وقت تلف کردن سر شما را نداره
برين دو سه ماهي ديگه بيائيد که آتش عشقشون يه کمي فروکش
کرده باشه تا بهتون يه جوابي بدن !!!
((دیپلماتهای ارشد اروپایی و آمریکا اواخر وقت جمعه در نیویورک دیدار می کنند ))
اين ديگه دروغ محض است
بابا شب جمعه که اينا نميرند تو جلسه که شب جمعه چشان و فسان
ميکنند و ميرن ويليجي چاي خانه روسي ئي چيزي واسه عشق و
مستي
گول يه وخت نخوريد بچه ها......ها....
((ویسندگان، اعضای هیات تحریریه و کارکنان ماهنامه «نامه» با انتشار
بیانیه ای به توقیف این نشریه اعتراض کردند: ))
واي که چه همه دل من به اين نويسندگان کانون ميسوزه اينا از خبرنگارها
هم تو ايران بدبخت تر هستند
حداقل خبرنگارهاي بيچاره فلک زده با اخبار روز هرچي که هست در تماس
هستند اگه نميتونند بنويسند اقلکن ميخونن
ولي فکر کنم اين کانون هنوز همينطور نا ن استاپ داره کتابهاي کليدر را
هي نقد و بررسي ميکنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
((سران فرانسه، آلمان و روسیه بر سر اقدام مشترک علیه برنامه اتمی
ایران مذاکره می کنند))
باز دروغ گفت ....مجلس ودکا خوري و شراب خوري و آبجو خوري رو
اسمشو گذاشته مذاکرات بر سر نميدانم چي چي ؟
((در دیدار با وزیر امورخارجه آمریکا، عبدالله گل بر مخالفت ترکیه با حمله
نظامی یا تحریم اقتصادی ایران تاکید کرد ))
به جون مامانم اين عبدالله گل باز دوباره يه چيزي ميخواد !!!!!
(( وزیر امورخارجه آمریکا گفت در صورت ادامه غنی سازی اورانیوم،
مجازات و تحریم جمهوری اسلامی در شورای امنیت قطعی است ))
من بعضي وقتا که اين مردهاي حشري را ميبينم که با لبخندي موذيانه
ميروند سراغ زنان براي باز کردن سر حرف
به نظرم مياد که اينان به شکل سمبوليکي در حالي که آلت رجوليت خود
را در دست گرفته و چون تسبيحي که مومنان در هوا ميچرخانند آنها نيز
اين تکه گوشت چروک را در هوا چرخانده و سراغ خانم هاي سکسي
ميروند !!!!
اين امريکا هم الان درست مثل اون مردان است هي هرچه نه بدترش
را در هوا چرخانده و هي با رژيم اسلامي يک و بدو ميکنند !!!!!!!
((رئیس اطلاعات و امنیت ملی آمریکا حکومت ایران را به استفاده از روش
انکار و فریب در باره برنامه اتمی خود متهم کرد ))
واه واه واه همچين ميگه انکار و فريب که انگاري حکومت ايران مهدي
شيفت بيچاره است که اختر شخترها را ول کرده و فريب داده !!!!!!
((سخنرانی مدیرکل وزارت دفاع آمریکا در باره تلاش جمهوری اسلامی
برای حکمرانی بر جهان اسلام [ ساعت پيش ۹:۵۴ ]
پیتر رادمن، مدیرکل وزارت دفاع آمریکا در امور امنیت بین المللی در
سخنرانی در انستیتوی مطالعات دفاعی هادسن در باره نقش ایران
در خاورمیانه میگوید آمریکا و اروپا با تشویق متحدان عرب و دیگر
کشورهای مسلمان به همزیستی مسالمت آمیز و صلحجویانه
میتوانند از جاهطلبیهای ایران جلوگیری کنند. . این مقام معتقد
است جمهوری اسلامی با پافشاری بر ادامه برنامه هستهای و
تولید بمب اتمی، و حمایت از گروههای افراطی تروریستی مانند
حزبالله لبنان در صدد حکمرانی بر جهان اسلام است. جمشید
زند محتوای این سخنرانی در باره مبارزه با امیال جاهطلبانه حکومت
ایران برای کسب رهبری جهان اسلام را مورد بررسی قرار
میدهد. ))
خوب مدير کل لازم نداشت اين حرفها -- خودم دارم از شب تا صبح
اين را فرياد ميزنم که حواسمون جمع باشه به ولاي اميل زولا !!!!!!
((اکبر گنجی خواهان مذاکره علنی بین جمهوری اسلامی و آمریکا شد ))
اکبر جون قربونت برم بذار خيالت رو تخت کنم
امريکا با اينان وارد هيچ مذاکره اي مگر رفتنشان از قدرت نخواهد شد
اين خط اين هم نشانX
قربانت گردم همه اين هياهو ها براي رفتن اينان است
پس بيخودي خودتو سبک نکن و نقشه هم نچين نه ايران ليبي است
نه اينان قذافي
بابا قذافي تو اوج کس و شعرهاش بر عليه غرب خودش زنش اروپائي
خوشگل سفيد چشم سبز و آبي بود و کلي با غرب لاس خشگ و تر
ميزد
کجاي کاري اکبري !!!!!!!!!!!
((استفاده ابزاری از امر به معروف و نهی از منکر: تحلیل مهرانگیز کار ))
ا...ا....ا ..بابا مهري جون تو ديگه چرا ؟
به من بيا بگو اينا از چي چي استفاده ابزاري نکردند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((اکبر گنجی: جمهوری اسلامی با استناد به نقض حقوق بشر توسط
دیگران نمی تواند رفتار خود را توجیه کند))
آ ....بارک الله اکبر جون ...اين کار تو است نه اين که از ليبي مثال بياري
تو چيکار به کار رژيم مادرجندگان اسلامي ايران با امريکا داري؟
تو را سنه نه ؟
تو کارت زير پا گذاشتن حرمت هر ايراني توسط جانيان اسلامي است
بکوب سر کار خودت و کاري به کار بقيه نداشته باش کمپورنده !!!!!
((شورای هماهنگی سازمان تبلیغات اسلامی راهپیمایی های
اعتراض به سخنان پاپ را در شهرهای مختلف کشور برگزار کرد ))
برگزار کنيد مادرجنده ها که بچه ها جون به مرگ مادرم نميدونيد چه
باسرعت داره همه چيز رنگ مذهبي ميگيره تو امريکا
يعني يه سري لاشه کپکي مسيحي الاغ اينجا تازه سره بلند کرده اند و
از راه کليساها و سخنان مشتي کشيش مادرجنده بچه باز دوباره
مذهب بو گندوي مسيحيت داره خودشو حسابي قاطي مسائل
اجتماعي ميکنه
باور کنيد حرصي که از اين طرف دارم ميخورم هيچ دست کمي از
کارهاي مادرجندگان اسلامي که تا حال شاهدش بودم نداره و عجب
ملت هاي دنيا بدبخت هستند که در عصر کلون کردن انسان تازه
جنگ هاي صليبي دارن راه ميندازند
اساسا دارم فکر ميکنم به جاي تاکستان در قزوين برم يه مشت
زمين روي بلنديهاي ماچو پيچو خريده و تاکستان را راه اندازم و
براي شماها هم دعوت نامه فرستاده و برويم اون بالا براي
خودمون يک کمون راه اندازي کنيم
کمون دوستانه يه مشت ايراني خل و چل به مادريت ناناي تيکه
تيکه شده
(( دیدار در واشنگتن روسای جمهوری آمریکا و پاکستان بر همکاری در
جنگ علیه تروریسم تاکید کردند ))
واه واه واه که اين خبر ديگه به قول معروف اند خبرها است
گويا اون اول اولا که ميخواسته اند به عراق حمله کنند ريچارد ارميتاژ
به ديدن مشرف رفته و بهش گفته بايد با ما همراهي کني و مشرف
در پاسخ گفته - خوب اگه نکنم چي ميشه ؟
ارميتاژ هم گفته
- بمبارانتان ميکنيم و ميشو يد انشان هاي اوليه !!!!
حالا که به ديدن بوش اومده از آرميتاژ شکايت کرده و آرميتاژ هم بهش
گفته من نگفتم شما را تبديل به انسان هاي اوليه ميکنيم بلکه بهش
گفته ام اگر همکاري نکنيد بمبارانتان ميکنيم و د ..ا..ب...ا...د....ا
بي ....دو !!!!!!!
(( بوش گفت دستگیری و محاکمه بن لادن به سود پاکستان هم هست ))
بعله ...اين بوش هم به مشرف گفت باباجان بذار ما اين مرکز ديسانتري
مزمن را برايت پاک کنيم
اينا فقط و فقط به شمال پاکستان گهي اسهالي ميزنند و بس !
((حزب الله لبنان «پیروزی» خود بر اسرائیل را جشن می گیرد ))
بعله شما هم هي جشن بگيريد ابدا و اصلا بد نيست
همين ما ايراني هاي بدبخت که نعمتي مانند جنگ با عراق داشتيم
و هي جوانان ميهنمان را از دست داديم و هي شکر داده هاي نعماتي
خدا را کرديم
هي مردممان گرسنه تر شدند و هي به اسلام شکر کرديم
هي زنانمان جنده شدند و ما هي با شکر به خدا از عفت زن در اسلام
گفتيم
هي جوانان مان معتاد شدند و ما هي شکر کرديم که حتي رهبرمون
با اينکه يک دست ندارد در عوض ترياکي هم هست !!
هي به سراپاي هرچه آدم حسابي بود تر زدند و گرفتند و شکنجه
کردند و کشتند و هي ما به علي و محمد و تقي و نقي شکر کرديم
هي دزديدند و چاپيدند و کشتند و زدند و خوردند !!!!
هي ما شکر کرديم که (( مستقل )) هستيم و خودمان با ميل خود
ثروت ايران را براي گري گوري هاي حمس و حزب الله و صدر
قرمساق ميفرستيم و به اسلام جهان گير با بوي گهي اسهالي
آن مي انديشيم و شکر ميکنيم
خوب مادرجنده ها به خودتان و اسلامتان و کل ريشه هاتان داريد ريده
ميشود و تمام
و مردم ايران هم ديگر تنها يک شکر است که از خدا دارند و آن هم
نابودي شمايان است
اگر غرب شما را نابود کند
من يعني ناناي بي خداي بر مذهب بشاش هم به شما قول ميدهم
يک عدد نماز پايان در حالي که مست مست هستم از شراب مرلو
بخوانم
و به اون خداي مادرجنده قرمساقي که شما وعده بهشت و جهنمش
را به مردم ميدهيد يک شکرگزاري کامل کنم !!!!!!!
فتبارک الله احسن المردمين و آل مردمين .................نانا
Friday, September 22, 2006

EMILY DICKINSON
I died for beauty, but was scrace
,Adjusted in the tomb
When one who died fot truth was lain
.In an adjoining room
? He questioned softly why I failed
. " For beauty" I replid
" And I for truth - the two are one
.We brethren are" he said
, And so , as kinsmen met a night
We talked between the rooms
,Until the moss has reached our lips
.And covered up our names

براي تمامي دوستان مذکرم عکسي از اوا گاردنرزن بي همتاي سينما ميگذارم که به معني مطلق به مفهوم درويشي که مولاناي ما ميگفت رسيد و به هرچه که بوي تعلق داشت تف کرد ..............نانا

براي تمامي دوستان مونثم عکسي از مارلون براندوي
بي همتا ميگذارم که متعلق به فيلم معروف او در بار انداز
است و صحنه اي است که به برادر کانگستر خود ميگويد
که اگر تو مرا به اين راه نکشانده بودي ميتوانستم براي
خود يک کسي شوم ....................نانا
لاروف چي گفت ؟
و اما دوستان گرامي بروم سر خبرهاي شبکه تک نفره
ناناي به زمين گرم خورده داغش به جگرتان مانده !!!!!
والله راستش غروب است و زياد حال و حوصله مسائل
جدي را ندارم و تنها دو خبر اساسي را برايتان کمي جير
واجير ميکنم
خبر اول اين است :
((جرج بوش در پی دیدار با پرویز مشرف گفت مردم خاورمیانه باید
تبلیغات افراطیون را درمورد مقاصد آمریکا رد کنند ))
به نظر من اين حرفي که بوش ميزند را بايد همه دلسوزان بشر
به شکل جنرال به گوش بگيرند بي برو برگرد
تنها با تبليغ وحشتناک بودن اينان که ما ايراني ها و افغاني ها
با پوست و گوشت حس کرديم ما را بخواهي نخواهي در جبهه
غرب که فعلا امريکا و باقي هستند ميگذاره مگر نه
اگر از آي کيوي متوسطي برخوردار باشيم
بنابراين بايد تبليغ کرد روبروئي اين دو نيروي يکي شيطاني از نوع
پاملا اندرسني
و يکي جهنمي از نوع کنت دراکولائي ناب
بابا والله الان پاملا هرچي ميگه بگين چشم
چون روبروش کنت دراکولا ست به ولاي عدم انتخاب !!!!!!!
(( سرگئی لاورف گفت تعیین «مهلتی مصنوعی» برای تعلیق
فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی جواب نمی دهد ))
واه واه که اين خبر بالا را هم فقط واسه اين گذاشتم که بگم اين
سرگهي لاروف هم تازگي ها هي شروع کرده مچ مادرجندگان
اسلامي ايران را گرفتن و گفتن اين که سياه بازي بي سياه بازي
ديگه حوصله مون سر رفته
آخه تا کي کنار شماها مجبور باشيم ودکا رو سر نکشيم مادر
فاکرها
بسه ديگه مرديم از بو گندتون که از جنوب بلنده شد و هي از
توي پنجره ميدون سرخ مسکو ميوزه وسط تخت و ميز و صندليهامون
ولمون کنيد جاکشا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
و اما دوستان گرامي بروم سر خبرهاي شبکه تک نفره
ناناي به زمين گرم خورده داغش به جگرتان مانده !!!!!
والله راستش غروب است و زياد حال و حوصله مسائل
جدي را ندارم و تنها دو خبر اساسي را برايتان کمي جير
واجير ميکنم
خبر اول اين است :
((جرج بوش در پی دیدار با پرویز مشرف گفت مردم خاورمیانه باید
تبلیغات افراطیون را درمورد مقاصد آمریکا رد کنند ))
به نظر من اين حرفي که بوش ميزند را بايد همه دلسوزان بشر
به شکل جنرال به گوش بگيرند بي برو برگرد
تنها با تبليغ وحشتناک بودن اينان که ما ايراني ها و افغاني ها
با پوست و گوشت حس کرديم ما را بخواهي نخواهي در جبهه
غرب که فعلا امريکا و باقي هستند ميگذاره مگر نه
اگر از آي کيوي متوسطي برخوردار باشيم
بنابراين بايد تبليغ کرد روبروئي اين دو نيروي يکي شيطاني از نوع
پاملا اندرسني
و يکي جهنمي از نوع کنت دراکولائي ناب
بابا والله الان پاملا هرچي ميگه بگين چشم
چون روبروش کنت دراکولا ست به ولاي عدم انتخاب !!!!!!!
(( سرگئی لاورف گفت تعیین «مهلتی مصنوعی» برای تعلیق
فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی جواب نمی دهد ))
واه واه که اين خبر بالا را هم فقط واسه اين گذاشتم که بگم اين
سرگهي لاروف هم تازگي ها هي شروع کرده مچ مادرجندگان
اسلامي ايران را گرفتن و گفتن اين که سياه بازي بي سياه بازي
ديگه حوصله مون سر رفته
آخه تا کي کنار شماها مجبور باشيم ودکا رو سر نکشيم مادر
فاکرها
بسه ديگه مرديم از بو گندتون که از جنوب بلنده شد و هي از
توي پنجره ميدون سرخ مسکو ميوزه وسط تخت و ميز و صندليهامون
ولمون کنيد جاکشا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
پيامي خصوصي براي مهناز چوواوا
بسيار خوب مهناز دقت کافي کن ببين چه ميگويم دختر
علت اينکه نامت را چواوا نهادم به دليل شباهتت به چواوا
است اين نوع سگ بسيار ترسوست ولي هي واق واق هاي
الکي ميکند - کوچولو و ماماني است و ميل دارد خود را در کون
هر قضيه اي فرو کند با زور
اگه شده زوزه هاي واق واقي
و چون به ضرب و زور کوچولوئي توانسته به قيمت يه دست مالي
روي پک و پشتش !!!! سخنش را به کرسي بنشاند خيال ميکند
مثلني کسي از او ميترسد
نميداند که عده بسياري وق وق را براي همان مالش کوتاه با
دست تحمل ميکنند
گرفتي چي شد به قول لات اينترنتي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو مادرجنده که من شک ندارم ميليوي خود را با ادعاهاي گوز مفتي
رهائي ربلي ارواح مشگ عمه ات کر کرده بوده اي بايد قطعا اين
ماجرا را پراکتيس هم کرده باشي حسابي
برام ايميل همون پسر کون و جيگر سوخته از ايران کافي بود
تو وبلاگت که مجبور شدم دوباره از اول تا آخر بخونم که مبادا قضاوت
نا بجائي راجع به وجود گهت بکنم
و از اولش هم ميخوندم و از خيلي از حرفات هم خوشم ميامد ولي
پيوسته بوي گهي را از سخنانت به مشامم ميخورد که بوي گه بازار
گرمي براي خودت
با زدن پف نم آب سخنان کمي اروتيک و متعاقبا شرح تنهائي و
يکه بودن و نيازت به هم آغوش !!!!!!!گونه اي موذيانه ميليوي مردان
دور خود را ديرکت !!!! نگاه ميداشتي
و همزمان براي اين مهدي شيفت عاشق عشوه خرکي هاي عجيب
ميامدي
و سعي ات اين بود که او را چون مثلني برده اي در زنجيز عشق حقير
خودش نگه داري
ميداني که چيزي از يادم نميرود براي ثبوتش يک بار يک شعر از لئونارد
کهن را ليريکش را گذاردي که خواننده مرد به زن ميگفت هر کاري بگوئي
برايت ميکنم تا با تو بمانم برايت بکس باز ميشود و بگير و برو تا اگه
خواستي جنده شوي هم برايت جاکش ميشوم !!!!!!
يادت هست تو چنين چيزي مثلني از مهدي شيفت ميخواستي بسازي
مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولي من سوار بر يک عدد جارو با همان هيبت و همان لباسهاي جادوگر
جارو سوار خود را هراسان به وسط شما دو تا انداخته و چشمان صادق
مهدي شيفت را باز کردم
به چيزي که توهستي و دروغ گوئي که تو هستي
فقط با نشان دادن اين که هنگامي که منافعت در خطر بيفتد ناگهاني زني
ميشوي عينهون مامان بزرگت که تمامي معياري ک و ک دادن يهوئي
ميشود مثلني و تو تبديل ميشوي به يک عاشق تب زده !!!!! براي مردي
که خودت جاکشش ميخواستي !!!!!!!
برو جمعش کن تموم شد من دو سه باري در دام اين مادرجنده بازي شما
مادرجندگان بچه اجنه رژيم حرامزاده اسلامي ايران افتادم
ديگه نميفتم
همچين سر و ساماني به کار مهدي شيفت بدم که حتي ديگه بوي گند
امثال شماها يادش هم نياد
به من ميگن رفيق ناناي با وفا مادر جنده چوواوا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
بسيار خوب مهناز دقت کافي کن ببين چه ميگويم دختر
علت اينکه نامت را چواوا نهادم به دليل شباهتت به چواوا
است اين نوع سگ بسيار ترسوست ولي هي واق واق هاي
الکي ميکند - کوچولو و ماماني است و ميل دارد خود را در کون
هر قضيه اي فرو کند با زور
اگه شده زوزه هاي واق واقي
و چون به ضرب و زور کوچولوئي توانسته به قيمت يه دست مالي
روي پک و پشتش !!!! سخنش را به کرسي بنشاند خيال ميکند
مثلني کسي از او ميترسد
نميداند که عده بسياري وق وق را براي همان مالش کوتاه با
دست تحمل ميکنند
گرفتي چي شد به قول لات اينترنتي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو مادرجنده که من شک ندارم ميليوي خود را با ادعاهاي گوز مفتي
رهائي ربلي ارواح مشگ عمه ات کر کرده بوده اي بايد قطعا اين
ماجرا را پراکتيس هم کرده باشي حسابي
برام ايميل همون پسر کون و جيگر سوخته از ايران کافي بود
تو وبلاگت که مجبور شدم دوباره از اول تا آخر بخونم که مبادا قضاوت
نا بجائي راجع به وجود گهت بکنم
و از اولش هم ميخوندم و از خيلي از حرفات هم خوشم ميامد ولي
پيوسته بوي گهي را از سخنانت به مشامم ميخورد که بوي گه بازار
گرمي براي خودت
با زدن پف نم آب سخنان کمي اروتيک و متعاقبا شرح تنهائي و
يکه بودن و نيازت به هم آغوش !!!!!!!گونه اي موذيانه ميليوي مردان
دور خود را ديرکت !!!! نگاه ميداشتي
و همزمان براي اين مهدي شيفت عاشق عشوه خرکي هاي عجيب
ميامدي
و سعي ات اين بود که او را چون مثلني برده اي در زنجيز عشق حقير
خودش نگه داري
ميداني که چيزي از يادم نميرود براي ثبوتش يک بار يک شعر از لئونارد
کهن را ليريکش را گذاردي که خواننده مرد به زن ميگفت هر کاري بگوئي
برايت ميکنم تا با تو بمانم برايت بکس باز ميشود و بگير و برو تا اگه
خواستي جنده شوي هم برايت جاکش ميشوم !!!!!!
يادت هست تو چنين چيزي مثلني از مهدي شيفت ميخواستي بسازي
مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولي من سوار بر يک عدد جارو با همان هيبت و همان لباسهاي جادوگر
جارو سوار خود را هراسان به وسط شما دو تا انداخته و چشمان صادق
مهدي شيفت را باز کردم
به چيزي که توهستي و دروغ گوئي که تو هستي
فقط با نشان دادن اين که هنگامي که منافعت در خطر بيفتد ناگهاني زني
ميشوي عينهون مامان بزرگت که تمامي معياري ک و ک دادن يهوئي
ميشود مثلني و تو تبديل ميشوي به يک عاشق تب زده !!!!! براي مردي
که خودت جاکشش ميخواستي !!!!!!!
برو جمعش کن تموم شد من دو سه باري در دام اين مادرجنده بازي شما
مادرجندگان بچه اجنه رژيم حرامزاده اسلامي ايران افتادم
ديگه نميفتم
همچين سر و ساماني به کار مهدي شيفت بدم که حتي ديگه بوي گند
امثال شماها يادش هم نياد
به من ميگن رفيق ناناي با وفا مادر جنده چوواوا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
نوستالژي
يه هوئي هوس کردم براتون يه خاطره از حس نوستالژي
بدون تجربه اش در واقعيت بنويسم
شايد ده ساله بودم و در هر خانه اي به دليل معماري
قديمي صندوق خانه هائي هم بود که در آن اشيا کمتر
مورد نياز را ميگذاردند
بر اثر کنجکاوي يک دستگاه گرامافون قديمي قديمي
از آنان که سوزن کج دارند و روي شکم گرامافون و روي
صفحه هايش عکس سگي است که آن زمان معروف
بوده گرامافون سگي !!!!!!! در ايران
را يافتم و کنارش بسياري از صفحه هاي کلاسيک و
ايراني قديمي
هنگامي که گرد و خاکش را گرفته و بيرون آوردم و به
کارش انداختم اولين صفحه اي که گذاردم مال خواننده اي
بود به نام روحبخش که شعري را با موزيک والس ميخواند
به نام شبهاي تهران
که در شعرش ميگفت - شبهاي تهران ميکند پنهان و....
و ناگهان بر اثر گفته هاي پدرم که در جواني در کافه نادري
دينر دنس هائي بوده در باغ که دختران و پسران روشنفکر
با يکديگر رفته و معمولا والس ميرقصده اند و حيف که ديگر
اکنون نيست
و من در ذهنم به وضوح تجربه اي را که خودم نکرده بودم
مجسم کردم و به شدت براي زمان اين گرامافون و صداي
خش دار روحبخش که گوئي از ته چاهي به گوش ميرسد
و موزيک والس و باغ کافه نادري دچار نوستالژي به شدت
به من مربوط نيستي !!!!! شدم که نگو و نپرس .........نانا
يه هوئي هوس کردم براتون يه خاطره از حس نوستالژي
بدون تجربه اش در واقعيت بنويسم
شايد ده ساله بودم و در هر خانه اي به دليل معماري
قديمي صندوق خانه هائي هم بود که در آن اشيا کمتر
مورد نياز را ميگذاردند
بر اثر کنجکاوي يک دستگاه گرامافون قديمي قديمي
از آنان که سوزن کج دارند و روي شکم گرامافون و روي
صفحه هايش عکس سگي است که آن زمان معروف
بوده گرامافون سگي !!!!!!! در ايران
را يافتم و کنارش بسياري از صفحه هاي کلاسيک و
ايراني قديمي
هنگامي که گرد و خاکش را گرفته و بيرون آوردم و به
کارش انداختم اولين صفحه اي که گذاردم مال خواننده اي
بود به نام روحبخش که شعري را با موزيک والس ميخواند
به نام شبهاي تهران
که در شعرش ميگفت - شبهاي تهران ميکند پنهان و....
و ناگهان بر اثر گفته هاي پدرم که در جواني در کافه نادري
دينر دنس هائي بوده در باغ که دختران و پسران روشنفکر
با يکديگر رفته و معمولا والس ميرقصده اند و حيف که ديگر
اکنون نيست
و من در ذهنم به وضوح تجربه اي را که خودم نکرده بودم
مجسم کردم و به شدت براي زمان اين گرامافون و صداي
خش دار روحبخش که گوئي از ته چاهي به گوش ميرسد
و موزيک والس و باغ کافه نادري دچار نوستالژي به شدت
به من مربوط نيستي !!!!! شدم که نگو و نپرس .........نانا
حالا که باز همه حرفا شده تو مادرجنده
همين الان يه کشف خنده دار پلنگ صورتي ئي
کردم گفتم برات بگم :
به جون مامانم من حرفهاي تو رو عوضي ميخوندم
و متوجه نکته استهزاي تو نبودم و فکر ميکردم اين
حرفا عقايد (( واقعي )) تو است و هي حرص ميخوردم
که بابا اين مادرجنده چه همه از خودش متشکره و چه
ميدانم نارسيسيست ( اين دفه درست نوشتم !!!!)
است و خود خواه !!!! است و بگير و برو
اين باز به دليل اون رمز و راز لرد بارونيت کوفتي ات
است خاک بر سر جان مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
ديگر نمي توانيد !!!!!!!!
خانمي به نام يلدا در پيام گير روابط عمومي نانا اين پيام
زير را در رابطه با مطلب هديه اي براي هديه و بحث من با
خانم اس گذارده که به دليل پيچيدگي ماجرا ابتدا طبق معمول
ناناي زير ماشين رفته !!!! اين پيچيدگي را برايتان باز ميکنم و
سپس پاسخش را ميدهم .
((به به خانوم گل و گلاب نانا
شما هم تو کتگری ما بودین و من تازه کشفتون کردم !
یه وبلاگ دیگه بود فک کنم به اسم فریدم فور آل
اونم مال شما بود اگه اشتباه نکنم
یه مطلب توش بود که خیلی خیلی شبیه اون چیزی بود که
من نوشته بودم و لذت بردم!
http://bazrooyesh.blogspot.com/2006/09/blog-post_12.html
والا راستش اولش من و یکی دوتا از دوستام مث شما شروع
کردیم به جواب دادن و کامت گذاشتن و پست زدن بعد دیدیم
که ای بابا طرف حالش خیلی خرابه
الان دیگه فقط این سریال کامیک رو دنبال میکنیم ومبسوط
میخندیم))
پيچيدگي ماجرا اين است که اين خانم اس يکي از چهار نويسنده
وبلاگ رختکن خاطرات است که پاگنده يا همان مهدي شيفت هم
يکي ديگر از نويسندگانش است .
اين خانم اس از موضع زناني بيشتر مادر صفت و با والدي بزرگ به
وضع ظاهري دختران ايراني و سخنانشان که برايش گونه اي وقيح
است اعتراض کرده و نظر خود را بيان کرده
در اين رابطه کاملا تصادفي مطلب ستايش من از هديه همزمان
گرديده و بين من و خانم اس گفتگوئي در گرفته که با شعري از
طرف او به من که خواندم و برايش يک نمره سه و نيم از صد دادم
اگرچه سوژه که من باشم کاملا درست انتخاب شده و هرچي او
ميگويد من هستم
ولي شعر نه وزن دارد و نه قافيه اگرچه واقعاعيات دارد !!!!!!!
در اين ميان بحثي تند در گرفته و بر اثر پيام هاي شخصي به نام
نازلي دختر آيدين مهدي شيفت اين بار دوزاريش زود افتاده و
مطلبي کاملا خلاف روحيه آرام و انسان دوستانه اش نوشته و
شايد براي بارهاي نخست به کسي با قدري نامهرباني !!!! سخن
گفته !!!!!!!
نازلي دختر آيدين را نميشناسم ولي به شخصه سخنانش را بد
نيافتم ولي چيزي که از چشمان تيزبين من پنهان نماند ليست
زناني است که اين نازلي گرامي کنار وبلاگش گذارده !!!!!! که در
آن نامي از اين همه وبلاگ که (( يار )) دست رد به سينه زده
اين آقا ميتي شيفت !!! باز کرده است خود نمائي ميکند و
انسان مي بيند و تازه بيت وين د لاين را ميخواند اگر باهوش باشد !!!
به همين دليل من يعني ناناي زولاي شما که سعي بر عادل بودن
نسبي دارم !!!!!بدانيد و آگاه باشيد که عدالت را با خود همه جا دارم
يلداي گرامي دوست عزيز دقت کن ببين چه ميگويم
چيزي که بين تو و هديه و دختراني مانند شما ميگذارد تومني هفت
صنار با چيزي که بين مهناز و سوفيا و گلناز و مهشيد و هاله ميگذرد
تفاوت دارد
اين دو را ابتدا بايد از هم جدا کني عزيزم هنگامي که من از هديه
ميگفتم برايم چون گه بي تفاوت بود اگر که هديه مثلني خواهر سوفيا
يا مهناز بود پريود
من به خصلت هاي خوب هديه اشاره کرده و او را رها شده ناميدم ولي
رهائي کجا و مهناز يا سوفيا يا گلناز !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! زبانت را به
سختي گاز گير عزيزم !!!!
مهدي شيفت و خانم اس هر يک ديدگاه هاي خود را دارند مهم هم
نيست بايد وارياسيون ديدگاه باشد ورنه ميشود همين سيستم
سياسي حاکم الان
من نميدانم خانم اس چه کاره مهدي شيفت است برايم هم مهم نيست
زنش باشد مادر يا خواهر يا دوست قديمي متعصب ابدا مهم نيست
قبول دارم اخلاقي بودن مهدي شيفت را ولي همين مرد اخلاقي و
صادق و مهربان و با تمام وجود عاشق مهناز ابله
که ذره به ذره عشقش را در وبلاگش فرياد زده!!! را
وقتي من اکنون ميخوانم
با تلخي به خاطر مياورم که
اولين روزي که سايت زوزه افتتاح شد و من هراسان براي نجات پاگنده و
تزاد به آنجا رفتم و اعلام چگونگي شکل گرفتن زوزه را مبني بر اين که
(( عده اي آدم محترم جمع شده و ......))
به سخره گرفتم و سئوال کردم - ميشه به من بگين منظورتون از محترم
مهنازه يا سوفيا !!!!!!!!يا اميد ميلاني ؟؟؟؟
ايميلي دريافت کردم از پسري در ايران که مرا مرد تصور کرده بود و نوشته
بود
- آقا بابا دست مريزاد کلي کيف کردم از اين هه هه افراد محترم !!!!!!
يکي از اين دخترا قبلا دوست دختر من بود و سر کلي مثل مرا کلاه
گذارده و دست آخر هم ولمان کرده بود !!!!و به خارج رفته بود !!!!
و کلي از اين سخنان .....و در خاتمه به من پيشنهاد کرده بود که او
اطلاعات ميفرستد و من بنويسم
من در پاسخش نوشتم - من مرد نيستم !!!!!از اين معامله ها هم با
کسي نميکنم !!!!!!!!!
ايميل ديگري فرستاد و گفت معذرت ميخواهم و ال و بل و باقي و رفت
پي کارش !!!!!!
ببين يلدا جان من نميدانم اکنون آيا مهدي شيفت عاشق با مهناز
زندگي ميکند يا جدا شده يا نيمه جدا هستند يا دشمن ؟
ابدا چيزي از موقعيت کسي نميدانم و بر مبني آن هم قضاوتي نميکنم
من سخنان را ميشکافم و باقي به من مربوط نيست عزيزم اين را هم
مانند معلمي مستاصل براي کمک به جواناني که دوست ميدارم و اميد
فرداي ايران هستند ميکنم پريود
در حقيقت چيزي که خانم اس ميگويد را درک ميکنم ولي آنرا مغاير با
آينده شما جوانان ميدانم
خانم اس راست ميگويد ابتذال را نبايد تبليغ کرد
ولي توجه نميکند که اين ابتذال اکنون ديگر خود خود خود شيره مبارزه
شده است زيرا ارزش هاي اسلامي فاندمنتال به اندازه اي قوي بوده
که ارزش هاي مثلني سطح بالاي روشنفکري را هم لايه اي از گه
ابتدا کشيده و سپس به سراغ غربي ها رفته فهمستي
کاملا برايم روشن است که مهدي شيفت مردي ايراني است با کلي
از تعصبات مردان ايران من خودم هنوز که هنوز است کلي تعصبات
زنانه ايراني دارم به ولاي داش آکل !!!!!!
من محال ممکن است در جمعي غذاي خود را به اطرافيان قبل از
دست زدن تعارف نکنم محال ممکن
و در جامعه اي که مردم چون خوک سر خود را در بسته هاي مختلف
کرده اند و ميجوند
من آداب خوردن انساني را رعايت ميکنم با کارد و چنگال و دستمال
و تعارف و لبخند به همه اطرافيانم حال ممکن است رد ن کاني به من
خنديده و مسخره ام کنند
برايم مهم نيست پرنسيپ من است که برايم مهم است فهميدي
خوب اين مرد مهربان و صادق را زني به نظر من با ادا و اطوار عاشق
خود کرده
سپس خود را چنان که در وبلاگ خود مهناز خواندم درحالي که چپ
و راست از ک و ک و ک سخن ميگفته (( به شکل والگر )) دقت کن
به پرانتز !!!!! خود را جائي باکره اعلام کرده !!!!!!
و براي اين مرد مهربان با توجه به ايميل آن پسر از ايران جانمازي
صل ال محمد هفنري آب ميکشيده !!!!!
و در پاسخ هاي ملتمسانه عشقي مهدي شيفت از ايران به خود
سخن از روابط متعدد با مردان و چه ميدانم آزادي جنسي و چه
ميدانم تنها هستم و دلم ميخواد برم يکي را بلند کنم و !!!!!!!!!
ميزده
البته براي بازار گرمي خود .....و هنگامي که خود را ستاره مجلس
توجه و زيبائي و علم و دانش و قدرت ذهني و بگير و برو !!!!!!!!!
ميپنداشته
ناگهان مادر فولاد زره اي با پستان هاي آويزان !!!!! در برابر
پستان هاي زيبا و جوان و تازه او !!!!!! قدم شکسته اش را به اين
وبلاگستان گذارده
و آني به اوني ميرود سراغ مهدي شيفت و او را گوهري ناميدن !!!!
و بساط عيش و مستي مهناز را نه آه ميگويد و نه اوه ميريند درست
ميانش و تمام
خوب يلداي عزيزم
اين مهناز با شماها تفاوت دارد قربانت گردم هديه را چه به مهناز !!!!
احتمالا ترا چه به مهناز !!!!!
ولي نازلي دختر آيدين همان مهناز است بي برو برگرد
ميداني چرا ؟
زيرا با نگاهي به لينک هاي مختلف مهناز و کل سفره ابوالفضل
عشقي اش و دوباره شخصي از طرف آنان به نام نازلي دختر آيدين
چون مگسي گهي خود را به روي مهدي شيفت آنداختن و خانم
اس انداختن و استراتژي مگسان گهي را بازي کردن همان شيوه
است عزيزم مگه نه ؟
اساسا من ميخواهم بدانم اگر خانم اس پست تازه اي مبني بر
شعر بند تنباني براي من که نانا هستم مينويسد چرا نازلي بايد
به پيامگير او رفته راجع به مثلني بحث سه مطلب قبل برايش
بنويسد ؟
برايت چرائي را ميگويم
زيرا باز هم طبق هر باري که من تشويقي و علاقه اي به مهدي
شيفت نشان دادم اينان هجوم گهي خود را به او آوردند !!!
اين بار هم همان کار را کردند بي برو برگرد
بابا اين مهناز بايد درک کند حتي اگر اکنون با مهدي شيفت عاشق!!
زير يک سقف بودي هم ديگر او را از دست داده بودي پريود
اساسا عدالت نبود که يک مرد نازنين مهربان صادق عاشق را تو
مادرجنده چواوا بازي دهي
اين بازي دادن ها مال ارزش هاي گه اسلامي است که تو مادرجنده
در آن رشد کرده اي و با نگاهي به پدر و مادر و خواهر و برادران و
خاله هايت ياد گرفته اي يعني
از همه استفاده کن و زبانت هم دراز باشد و مدعي هم باش
دقيقا مانند چواواي برادر عزيز خودم
من يک برادر ناديده را از سقوط به منجلاب امثال تو نجات داده ام
تازه اين که چيزي نيست برايش بهترين دختري را که شايسته اش
باشد هم خواهم يافت به کوري چشم تو مادرجنده رقاص دلقک
متظاهر نمايشي عقده اي پر مدعا
بس است کافيست اين بازي هاي حرامسراهاي ناصرالدين شاهي
کافيست از خودتان شرم کنيد مادرجنده هاي فمنيست قلابي
سردسته همه شما شارلتان ها خانم سيمون دو بووار بود که گه
مفت خوردن را آغاز کرد
ديديد که خودش چه مادرجنده اي بود ؟
اين آخرين اخطار من به مهناز به پائين است دست از سر مهدي
شيفت برداريد
ورنه با من طرف هستيد
و اما مهدي عزيزم
به تمامي پاکي هاي عا لم اينان اگر بتوانند ميروند همه زناني را
که تو کرده اي !!!!!! و از اين که از دست داده اند ترا گله دارند
و همه زناني را که تو نکرده اي !!!!! که خود برايشان عقده اي
شده است
گرد آورده و گرداگرد يک سيني گه خالص چون مگساني که هستند
بر عليه ات توطئه خواهند کرد !!!!!!
واه واه که ميبني خودتو تو چه دردسري انداختي لرد بايرون !!!!!!! نانا
خانمي به نام يلدا در پيام گير روابط عمومي نانا اين پيام
زير را در رابطه با مطلب هديه اي براي هديه و بحث من با
خانم اس گذارده که به دليل پيچيدگي ماجرا ابتدا طبق معمول
ناناي زير ماشين رفته !!!! اين پيچيدگي را برايتان باز ميکنم و
سپس پاسخش را ميدهم .
((به به خانوم گل و گلاب نانا
شما هم تو کتگری ما بودین و من تازه کشفتون کردم !
یه وبلاگ دیگه بود فک کنم به اسم فریدم فور آل
اونم مال شما بود اگه اشتباه نکنم
یه مطلب توش بود که خیلی خیلی شبیه اون چیزی بود که
من نوشته بودم و لذت بردم!
http://bazrooyesh.blogspot.com/2006/09/blog-post_12.html
والا راستش اولش من و یکی دوتا از دوستام مث شما شروع
کردیم به جواب دادن و کامت گذاشتن و پست زدن بعد دیدیم
که ای بابا طرف حالش خیلی خرابه
الان دیگه فقط این سریال کامیک رو دنبال میکنیم ومبسوط
میخندیم))
پيچيدگي ماجرا اين است که اين خانم اس يکي از چهار نويسنده
وبلاگ رختکن خاطرات است که پاگنده يا همان مهدي شيفت هم
يکي ديگر از نويسندگانش است .
اين خانم اس از موضع زناني بيشتر مادر صفت و با والدي بزرگ به
وضع ظاهري دختران ايراني و سخنانشان که برايش گونه اي وقيح
است اعتراض کرده و نظر خود را بيان کرده
در اين رابطه کاملا تصادفي مطلب ستايش من از هديه همزمان
گرديده و بين من و خانم اس گفتگوئي در گرفته که با شعري از
طرف او به من که خواندم و برايش يک نمره سه و نيم از صد دادم
اگرچه سوژه که من باشم کاملا درست انتخاب شده و هرچي او
ميگويد من هستم
ولي شعر نه وزن دارد و نه قافيه اگرچه واقعاعيات دارد !!!!!!!
در اين ميان بحثي تند در گرفته و بر اثر پيام هاي شخصي به نام
نازلي دختر آيدين مهدي شيفت اين بار دوزاريش زود افتاده و
مطلبي کاملا خلاف روحيه آرام و انسان دوستانه اش نوشته و
شايد براي بارهاي نخست به کسي با قدري نامهرباني !!!! سخن
گفته !!!!!!!
نازلي دختر آيدين را نميشناسم ولي به شخصه سخنانش را بد
نيافتم ولي چيزي که از چشمان تيزبين من پنهان نماند ليست
زناني است که اين نازلي گرامي کنار وبلاگش گذارده !!!!!! که در
آن نامي از اين همه وبلاگ که (( يار )) دست رد به سينه زده
اين آقا ميتي شيفت !!! باز کرده است خود نمائي ميکند و
انسان مي بيند و تازه بيت وين د لاين را ميخواند اگر باهوش باشد !!!
به همين دليل من يعني ناناي زولاي شما که سعي بر عادل بودن
نسبي دارم !!!!!بدانيد و آگاه باشيد که عدالت را با خود همه جا دارم
يلداي گرامي دوست عزيز دقت کن ببين چه ميگويم
چيزي که بين تو و هديه و دختراني مانند شما ميگذارد تومني هفت
صنار با چيزي که بين مهناز و سوفيا و گلناز و مهشيد و هاله ميگذرد
تفاوت دارد
اين دو را ابتدا بايد از هم جدا کني عزيزم هنگامي که من از هديه
ميگفتم برايم چون گه بي تفاوت بود اگر که هديه مثلني خواهر سوفيا
يا مهناز بود پريود
من به خصلت هاي خوب هديه اشاره کرده و او را رها شده ناميدم ولي
رهائي کجا و مهناز يا سوفيا يا گلناز !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! زبانت را به
سختي گاز گير عزيزم !!!!
مهدي شيفت و خانم اس هر يک ديدگاه هاي خود را دارند مهم هم
نيست بايد وارياسيون ديدگاه باشد ورنه ميشود همين سيستم
سياسي حاکم الان
من نميدانم خانم اس چه کاره مهدي شيفت است برايم هم مهم نيست
زنش باشد مادر يا خواهر يا دوست قديمي متعصب ابدا مهم نيست
قبول دارم اخلاقي بودن مهدي شيفت را ولي همين مرد اخلاقي و
صادق و مهربان و با تمام وجود عاشق مهناز ابله
که ذره به ذره عشقش را در وبلاگش فرياد زده!!! را
وقتي من اکنون ميخوانم
با تلخي به خاطر مياورم که
اولين روزي که سايت زوزه افتتاح شد و من هراسان براي نجات پاگنده و
تزاد به آنجا رفتم و اعلام چگونگي شکل گرفتن زوزه را مبني بر اين که
(( عده اي آدم محترم جمع شده و ......))
به سخره گرفتم و سئوال کردم - ميشه به من بگين منظورتون از محترم
مهنازه يا سوفيا !!!!!!!!يا اميد ميلاني ؟؟؟؟
ايميلي دريافت کردم از پسري در ايران که مرا مرد تصور کرده بود و نوشته
بود
- آقا بابا دست مريزاد کلي کيف کردم از اين هه هه افراد محترم !!!!!!
يکي از اين دخترا قبلا دوست دختر من بود و سر کلي مثل مرا کلاه
گذارده و دست آخر هم ولمان کرده بود !!!!و به خارج رفته بود !!!!
و کلي از اين سخنان .....و در خاتمه به من پيشنهاد کرده بود که او
اطلاعات ميفرستد و من بنويسم
من در پاسخش نوشتم - من مرد نيستم !!!!!از اين معامله ها هم با
کسي نميکنم !!!!!!!!!
ايميل ديگري فرستاد و گفت معذرت ميخواهم و ال و بل و باقي و رفت
پي کارش !!!!!!
ببين يلدا جان من نميدانم اکنون آيا مهدي شيفت عاشق با مهناز
زندگي ميکند يا جدا شده يا نيمه جدا هستند يا دشمن ؟
ابدا چيزي از موقعيت کسي نميدانم و بر مبني آن هم قضاوتي نميکنم
من سخنان را ميشکافم و باقي به من مربوط نيست عزيزم اين را هم
مانند معلمي مستاصل براي کمک به جواناني که دوست ميدارم و اميد
فرداي ايران هستند ميکنم پريود
در حقيقت چيزي که خانم اس ميگويد را درک ميکنم ولي آنرا مغاير با
آينده شما جوانان ميدانم
خانم اس راست ميگويد ابتذال را نبايد تبليغ کرد
ولي توجه نميکند که اين ابتذال اکنون ديگر خود خود خود شيره مبارزه
شده است زيرا ارزش هاي اسلامي فاندمنتال به اندازه اي قوي بوده
که ارزش هاي مثلني سطح بالاي روشنفکري را هم لايه اي از گه
ابتدا کشيده و سپس به سراغ غربي ها رفته فهمستي
کاملا برايم روشن است که مهدي شيفت مردي ايراني است با کلي
از تعصبات مردان ايران من خودم هنوز که هنوز است کلي تعصبات
زنانه ايراني دارم به ولاي داش آکل !!!!!!
من محال ممکن است در جمعي غذاي خود را به اطرافيان قبل از
دست زدن تعارف نکنم محال ممکن
و در جامعه اي که مردم چون خوک سر خود را در بسته هاي مختلف
کرده اند و ميجوند
من آداب خوردن انساني را رعايت ميکنم با کارد و چنگال و دستمال
و تعارف و لبخند به همه اطرافيانم حال ممکن است رد ن کاني به من
خنديده و مسخره ام کنند
برايم مهم نيست پرنسيپ من است که برايم مهم است فهميدي
خوب اين مرد مهربان و صادق را زني به نظر من با ادا و اطوار عاشق
خود کرده
سپس خود را چنان که در وبلاگ خود مهناز خواندم درحالي که چپ
و راست از ک و ک و ک سخن ميگفته (( به شکل والگر )) دقت کن
به پرانتز !!!!! خود را جائي باکره اعلام کرده !!!!!!
و براي اين مرد مهربان با توجه به ايميل آن پسر از ايران جانمازي
صل ال محمد هفنري آب ميکشيده !!!!!
و در پاسخ هاي ملتمسانه عشقي مهدي شيفت از ايران به خود
سخن از روابط متعدد با مردان و چه ميدانم آزادي جنسي و چه
ميدانم تنها هستم و دلم ميخواد برم يکي را بلند کنم و !!!!!!!!!
ميزده
البته براي بازار گرمي خود .....و هنگامي که خود را ستاره مجلس
توجه و زيبائي و علم و دانش و قدرت ذهني و بگير و برو !!!!!!!!!
ميپنداشته
ناگهان مادر فولاد زره اي با پستان هاي آويزان !!!!! در برابر
پستان هاي زيبا و جوان و تازه او !!!!!! قدم شکسته اش را به اين
وبلاگستان گذارده
و آني به اوني ميرود سراغ مهدي شيفت و او را گوهري ناميدن !!!!
و بساط عيش و مستي مهناز را نه آه ميگويد و نه اوه ميريند درست
ميانش و تمام
خوب يلداي عزيزم
اين مهناز با شماها تفاوت دارد قربانت گردم هديه را چه به مهناز !!!!
احتمالا ترا چه به مهناز !!!!!
ولي نازلي دختر آيدين همان مهناز است بي برو برگرد
ميداني چرا ؟
زيرا با نگاهي به لينک هاي مختلف مهناز و کل سفره ابوالفضل
عشقي اش و دوباره شخصي از طرف آنان به نام نازلي دختر آيدين
چون مگسي گهي خود را به روي مهدي شيفت آنداختن و خانم
اس انداختن و استراتژي مگسان گهي را بازي کردن همان شيوه
است عزيزم مگه نه ؟
اساسا من ميخواهم بدانم اگر خانم اس پست تازه اي مبني بر
شعر بند تنباني براي من که نانا هستم مينويسد چرا نازلي بايد
به پيامگير او رفته راجع به مثلني بحث سه مطلب قبل برايش
بنويسد ؟
برايت چرائي را ميگويم
زيرا باز هم طبق هر باري که من تشويقي و علاقه اي به مهدي
شيفت نشان دادم اينان هجوم گهي خود را به او آوردند !!!
اين بار هم همان کار را کردند بي برو برگرد
بابا اين مهناز بايد درک کند حتي اگر اکنون با مهدي شيفت عاشق!!
زير يک سقف بودي هم ديگر او را از دست داده بودي پريود
اساسا عدالت نبود که يک مرد نازنين مهربان صادق عاشق را تو
مادرجنده چواوا بازي دهي
اين بازي دادن ها مال ارزش هاي گه اسلامي است که تو مادرجنده
در آن رشد کرده اي و با نگاهي به پدر و مادر و خواهر و برادران و
خاله هايت ياد گرفته اي يعني
از همه استفاده کن و زبانت هم دراز باشد و مدعي هم باش
دقيقا مانند چواواي برادر عزيز خودم
من يک برادر ناديده را از سقوط به منجلاب امثال تو نجات داده ام
تازه اين که چيزي نيست برايش بهترين دختري را که شايسته اش
باشد هم خواهم يافت به کوري چشم تو مادرجنده رقاص دلقک
متظاهر نمايشي عقده اي پر مدعا
بس است کافيست اين بازي هاي حرامسراهاي ناصرالدين شاهي
کافيست از خودتان شرم کنيد مادرجنده هاي فمنيست قلابي
سردسته همه شما شارلتان ها خانم سيمون دو بووار بود که گه
مفت خوردن را آغاز کرد
ديديد که خودش چه مادرجنده اي بود ؟
اين آخرين اخطار من به مهناز به پائين است دست از سر مهدي
شيفت برداريد
ورنه با من طرف هستيد
و اما مهدي عزيزم
به تمامي پاکي هاي عا لم اينان اگر بتوانند ميروند همه زناني را
که تو کرده اي !!!!!! و از اين که از دست داده اند ترا گله دارند
و همه زناني را که تو نکرده اي !!!!! که خود برايشان عقده اي
شده است
گرد آورده و گرداگرد يک سيني گه خالص چون مگساني که هستند
بر عليه ات توطئه خواهند کرد !!!!!!
واه واه که ميبني خودتو تو چه دردسري انداختي لرد بايرون !!!!!!! نانا
Thursday, September 21, 2006
تو زير ماشين رفته کجائي؟
آمدي آن : پشت کله تراشيده ولي نخراشيده ات را
يه نشاني دادي و رفتي که رفتي
بيا بابا جان اطاقت بوي پاي انگشت و مخلوق و دخو
و آر ياي زاگرسي و نميدانم کلولو و ميدنايت را گرفته
آدم رغبت نميکند که يه سر بزند
بيا پنجره منجره هاي خراب شده ات را باز کن اين بوهاي
پا بره و يه مطلبي چيزي بنويس مرتيکه کور .........نانا
مست در تاکستان !!
((ایتالیا با محمود احمدی نژاد دیدار کرد: ))
ايتاليا به وسط لنگ سوفيالورن (البته هم اکنون !! نانا ) خنديد
که يک همچين گهي خورد !!!!!!!
((یک پناهجوی ایرانی بنام جلال درویشی می گوید 5 سال است
در ترکیه در انتظار دریافت پناهندگی در ترکیه بسر می برد و در
اعتراض به عدم پاسخ.....))
خوب بابا يه نفر که پنج سال باشه که در ترکيه باشه و تا حالا شکل
ترک ها نشده باشه بخصوص اگه ايراني باشه
و راحت بشه شناختش رو بايد هم از ترکيه بيرون کنند چي خيال
کرديد
اين بايد ميتونست يه شکلي ترکي بشه که وسط همه مثل ورق
بر بخوره به ولاي کازينو رويال !!!!!!!!
((نگرانی دبیرکل یکی از احزاب ائتلاف حامی دولت ایتالیا از دیدار
رومانو پرودی با رئیس جمهوری اسلامی ))
معلومه که بايد نگروني داشته باشيد خوب مادرجنده ها شما از
بعد جنگ دوم به بعد هي کيانتي خورديد با پاستا و هي مردم
دنيا اومدن يه مشت خرابه ها تون رو نيگا نيگا کرده بهتون پول
دادند و هي به امريکا مافيا صادر کرديد و هي از قبل پاپ مادر
جنده خورديده و الانه يه ارتش که سرش به تنش بيارزه هم
نداريد
اين وسط نقش دلاله محبت بازي کردنتون ديگه چيه جاکشا ؟
((وزیر امور خارجه اسرائیل در نطق خود در مجمع عمومی سازمان
ملل متحد جمهوری اسلامی را بزرگترین خطر برای اسرائیل نامید ))
بابا خانم جان اين حرف چيست که اينان براي اسرائيل بزرگترين خطر
هستند اين را بايد به اين گونه بگوئي که اينان براي بشريت خطري
بزرگ هستند
زيرا چيزي جز همين ارزش ها که به ما ايرانيان از خوش شانسي !!!!
به عنوان اشانتيون !!!! اهدا کردند ندارند که اميدي باشد
همين بلا است که است والسلام
بابا براي بشريت اينان گزنه هاي سمي هستند به ولاي گل ياس !
((فرود و توقف اجباری هشت ساعته هواپیمای حامل مقامات
دولتی جمهوری اسلامی دراستانبول سبب ایجاد تنش میان
دو کشور شد))
مادرجنده ها تنش بين دو کشور چيه ؟ ريدن بهتون گذاشتنتو
تو خبرهاي جهان
يعني که طياره کله گندهاتون رو نشوندن با دستور و همه را
گشتند و يک نگاه ميرغضبانه ترکي بهتون کردند و گفتند
- گورتان را گم کنيد !!!!!
يعني که اين بلائيست که سرتون مياد اگه تحريم بشيد جاکشا
((کاخ سفید تاکید کرد شرط مذاکره با جمهوری اسلامی، توقف کامل
غنی سازی اورانیوم است ))
واي واي واي که بچه ها جون از بعد از زرت و پرت هاش توي سازمان
ملل چه همه دارند به سراپاش تو امريکا ميرينن اين حمقي جان را !!!
ديروز يکي ميگفت (در برنامه لو داب) .....اين مرتيکه ان دماغ از جائي
که اومده مهم نيست ولي حداقل ميتونست يه کراوات از اين دست
فروش هاي نيويورکي بخره و براي احترام به جمع که همه کراوات
زده اند به گردنش ببنده !!!!!
يعني تا اين حد دارند بهش ميرينن خوب توقع داره اين کساني که اين
گونه بهش ميرينند بيان باهاش مذاکره کنند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من فکر
نکنم !!!!!!!
((بازداشت و حبس انفرادی یک شهروند اردبیلی که در اعتراض به
مرگ زندانیان سیاسی دست به حرکت اعتراضی زد: مصاحبه
با همسر فضائل عزیزی ))
ميدونيد براي من اين خبرها به دليل ايران نبودم درست مثل اين
است که مشتي گردو را به درون دستان کنار هم نهاده انساني
بريزي و شروع کند از گوشه و کنار به زمين ريختن
يعني دست آلوده متعفن رژيم جنايتکار ايران از (( مشگل )) پر
شده و مشگلات دارند از کنترلش (( خارج )) ميشوند !!!!!!!
((دکتر عباس میلانی استاد دانشگاه استنفرد می گوید به نظر من
نکته شگفت انگیز صحبت های آقای احمدی نژاد این است؛ ایرادی
که ایشان از سازمان ملل گرفتند، دقیقا ایرادی است که متوجه خود
رژیم جمهوری اسلامی است؛ این که یک اقلیتی به ناحق حق
حاکمیت را برای خودشان به انحصار گرفتند. ))
خوب ميلاني جان ...چه شگفتي ؟ مگر اينان را نميشناسي ؟؟؟؟؟
از تو توقع نداشتم که محض تعارف ابتدا حرف قشنگي بزني بعد
منظور خود را بگوئي
بايد ميگفتي ...اکه اينا چه روئي دارند !!!!!!!!!!!
((علیرغم چالش های لفظی سنتی، جمهوری اسلامی و آمریکا به
ادامه مذاکرات در بحران اتمی ایران پایبند هستند:))
خوب معلومه دکتر هوشنگ جان که پابند هستند من بهت قول ميدم
روزي هم که بمب ها را شروع به ريختن کند با هر بمبي مقاديري
اعلاميه هم ميريزد که متنش اين است :
- رژيم مادرجنده اسلامي ايران بس تون شده با بازم ميخواهيد !!!!!
((فشار جمهوری اسلامی بر روحانیون مستقل: مصاحبه با آیت الله
سیدحسن کاظمینی بروجردی ))
خوب اين خبر هم که ميگه که داريم کاري ميکنيم که فقط کليساي
مسيحيان نباشد بلکه از کليساي اسلام هم کساني را که مانند
رژيم مادرجندگان اسلامي نيستند به کنار کليساي نتردام آورده و
هميچين اسکان داده و شيپورهاي جنگ را همراه با اذان مغرب و
عشا زده و د برو که رفتن کرداهي !!!!!!!!!!
((وضعیت نامساعد اعضای جداشده از سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه
آمریکاییان در عراق: ))
واه واه واه بابا اين مجاهدين بدبخت را ول کنيد خاک بر سر ها اينان در
تمامي زندگي زجر کشيده اند
و اکنون شما داريد اعضاي !! بدنشان را هم از آنان ميگيريد نکنيد خاک
بر سر ها خدا را خوش نميايد ما يک لشگر مخالف بي دست و پا و دماغ
و يا گوش نميخواهيم مرده شور برده ها !!!!!!!!!
((ناصر زرافشان برنده جایزه انجمن قلم در سوئد شد: ))
برو بابا درشو بذار جايزه قلم چيه ؟ اين بابا اساسا از وقتي که من
يادم مياد خود خود خود قلمه !!!!!!!حالا ميخواهيد بهش مثلني
يه قلم چوسکي جايزه بدين اي اوف به روتون !!!!!!
((آقای رفسنجانی گفت: ایجاد فضای طرد، تهمت و حرکت های غیرقانونی،
کشور را با مخاطره مواجه می کند: ))
به جون خودم بچه ها بهتون قول ميدم اين جاکش هم ترياکي شذه رفته
مرتيکه تازه داره از مخاطره حرف ميزنه
فکر کنم بو از سازمان ملل بهشون داره ميرسه !!!!!!!!!
((2400 تن از نیروی دریایی آلمان برای جلوگیری از قاچاق اسلحه به
حزب الله لبنان به منطقه اعزام شد ))
واه واه واه که مجسم کردم اين عده با اون کلاه آهني ها آخدونگ و
ماخدونگ کنان دارن از آلمان پياده به سوي لبنان ميايند (تا احتمالا
ملاقاتي با بردارن و خواهر ناتني خود در کشورهاي تخت اشغال
هيتلر زده و در راه به ياد بابا بزرگ هاي جاکششون از اون سرودهاي
تخمي که دسته خراشون رو بلند ميکردند و ميخوندند ميخونن!!!!
((ناتو دفتر نمایندگی خود را از تفلیس به باکو منتقل می کند ))
خوب من ميخوام بدونم اساسا چرا از اول نرفت باکو اين تفليس
هم شد جا
يه چيزيه بين تف و سفليس ....اه اه اه چه شهر بي تربيتي !!!!
((کاهش شدید محبوبیت اهود اولمرت و حزب کدیما در اسرائیل ))
من که ميگم نتن ياهو و ديگر هيچ !!!!!!
((شماری از یاران نزدیک مقتدی صدر به اتهام قتل های فرقه ای
بازداشت شدند ))
من که ميگم اينا رو وقتي ميگيرين ببرين توي يکي از قصرهاي صدام
و با ناپالم همگي رو بسوزونيد و ول کنيد
هر کي گفت اين چيه ؟
بگيد
ما نميدونيم وقتي اومديم همينجا توي قصر بود کار کار صدامه !!!!!
((احتمال بروز دوباره آشوبهای خیابانی در فرانسه ))
واي باز اين فرانسوي ها خستگي شون در رفت و هار شدند !!!!
((دومین شب تظاهرات ضددولتی در پایتخت مجارستان دست کم 50
زخمی بر جای گذاشت ))
بابا اينم که مخملش داره لکه لکه قرمز پيدا ميکنه که ؟ نشد که ....
((جرج بوش با رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی دیدار کرد))
بسيار کار خوبي کرد هي با رئيسهاي همه جا ملاقات کن غير ايران
بالاخره خودشون ميفهمند که ازشون خوشت نمياد !!!!!!!!!
((سربازان اسرائیلی به منازل و دفاتر چهارده صراف فلسطینی
حمله برده و حدود یک و نیم میلیون دلار را ضبط کردند ))
واه واه واه که بچه ها ميشه تصور کرد چه صحنه اي بوده يه مشت
کاماندو اونم يهودي اسم صرافي و پول شنيده باشن ديگه گرد
هم به اخدونگ ماخدونگشون نميرسه با ولاي تاجر ونيزي !!!!!
((شصت و یکمین نشست عمومی سازمان ملل متحد و بحران دارفور ))
بابا ولمون کنين شما هم ..دارفور بحران نداره که بايد بريد يه مشت بمب
هسته اي بريزيد تو سر کل مملکت و به اين مثلني بحران ادعائي خودتون
مث آب خوردن پايان موفقيت آميز بديد واسلام
((اسرائیل اعلام کرد تا آغاز سال نو یهودی نیروهای خود را از لبنان
بیرون می برد))
اسرائيل هم اعلام کرد که اين حزب الله کمي ادب شده و حال که
مشغول تلو تلو خوردن است من هم سربازانم را ميبرم که به جشن
رقصهاي هاوانا گيلدائي در خاک وطن برسند و کلي شاد شوند .
روزي به ياد اين روزها در ايران يک رقص هاوانا گيلدائي همه دسته
جمعي به ياد يکي از قوي ترين متحدان ملت ايران در اين لحظه
تاريخي که اسرائيل باشد
خواهيم رقصيد البته در تاکستانمان و مست از شرابمان . نانا
((ایتالیا با محمود احمدی نژاد دیدار کرد: ))
ايتاليا به وسط لنگ سوفيالورن (البته هم اکنون !! نانا ) خنديد
که يک همچين گهي خورد !!!!!!!
((یک پناهجوی ایرانی بنام جلال درویشی می گوید 5 سال است
در ترکیه در انتظار دریافت پناهندگی در ترکیه بسر می برد و در
اعتراض به عدم پاسخ.....))
خوب بابا يه نفر که پنج سال باشه که در ترکيه باشه و تا حالا شکل
ترک ها نشده باشه بخصوص اگه ايراني باشه
و راحت بشه شناختش رو بايد هم از ترکيه بيرون کنند چي خيال
کرديد
اين بايد ميتونست يه شکلي ترکي بشه که وسط همه مثل ورق
بر بخوره به ولاي کازينو رويال !!!!!!!!
((نگرانی دبیرکل یکی از احزاب ائتلاف حامی دولت ایتالیا از دیدار
رومانو پرودی با رئیس جمهوری اسلامی ))
معلومه که بايد نگروني داشته باشيد خوب مادرجنده ها شما از
بعد جنگ دوم به بعد هي کيانتي خورديد با پاستا و هي مردم
دنيا اومدن يه مشت خرابه ها تون رو نيگا نيگا کرده بهتون پول
دادند و هي به امريکا مافيا صادر کرديد و هي از قبل پاپ مادر
جنده خورديده و الانه يه ارتش که سرش به تنش بيارزه هم
نداريد
اين وسط نقش دلاله محبت بازي کردنتون ديگه چيه جاکشا ؟
((وزیر امور خارجه اسرائیل در نطق خود در مجمع عمومی سازمان
ملل متحد جمهوری اسلامی را بزرگترین خطر برای اسرائیل نامید ))
بابا خانم جان اين حرف چيست که اينان براي اسرائيل بزرگترين خطر
هستند اين را بايد به اين گونه بگوئي که اينان براي بشريت خطري
بزرگ هستند
زيرا چيزي جز همين ارزش ها که به ما ايرانيان از خوش شانسي !!!!
به عنوان اشانتيون !!!! اهدا کردند ندارند که اميدي باشد
همين بلا است که است والسلام
بابا براي بشريت اينان گزنه هاي سمي هستند به ولاي گل ياس !
((فرود و توقف اجباری هشت ساعته هواپیمای حامل مقامات
دولتی جمهوری اسلامی دراستانبول سبب ایجاد تنش میان
دو کشور شد))
مادرجنده ها تنش بين دو کشور چيه ؟ ريدن بهتون گذاشتنتو
تو خبرهاي جهان
يعني که طياره کله گندهاتون رو نشوندن با دستور و همه را
گشتند و يک نگاه ميرغضبانه ترکي بهتون کردند و گفتند
- گورتان را گم کنيد !!!!!
يعني که اين بلائيست که سرتون مياد اگه تحريم بشيد جاکشا
((کاخ سفید تاکید کرد شرط مذاکره با جمهوری اسلامی، توقف کامل
غنی سازی اورانیوم است ))
واي واي واي که بچه ها جون از بعد از زرت و پرت هاش توي سازمان
ملل چه همه دارند به سراپاش تو امريکا ميرينن اين حمقي جان را !!!
ديروز يکي ميگفت (در برنامه لو داب) .....اين مرتيکه ان دماغ از جائي
که اومده مهم نيست ولي حداقل ميتونست يه کراوات از اين دست
فروش هاي نيويورکي بخره و براي احترام به جمع که همه کراوات
زده اند به گردنش ببنده !!!!!
يعني تا اين حد دارند بهش ميرينن خوب توقع داره اين کساني که اين
گونه بهش ميرينند بيان باهاش مذاکره کنند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من فکر
نکنم !!!!!!!
((بازداشت و حبس انفرادی یک شهروند اردبیلی که در اعتراض به
مرگ زندانیان سیاسی دست به حرکت اعتراضی زد: مصاحبه
با همسر فضائل عزیزی ))
ميدونيد براي من اين خبرها به دليل ايران نبودم درست مثل اين
است که مشتي گردو را به درون دستان کنار هم نهاده انساني
بريزي و شروع کند از گوشه و کنار به زمين ريختن
يعني دست آلوده متعفن رژيم جنايتکار ايران از (( مشگل )) پر
شده و مشگلات دارند از کنترلش (( خارج )) ميشوند !!!!!!!
((دکتر عباس میلانی استاد دانشگاه استنفرد می گوید به نظر من
نکته شگفت انگیز صحبت های آقای احمدی نژاد این است؛ ایرادی
که ایشان از سازمان ملل گرفتند، دقیقا ایرادی است که متوجه خود
رژیم جمهوری اسلامی است؛ این که یک اقلیتی به ناحق حق
حاکمیت را برای خودشان به انحصار گرفتند. ))
خوب ميلاني جان ...چه شگفتي ؟ مگر اينان را نميشناسي ؟؟؟؟؟
از تو توقع نداشتم که محض تعارف ابتدا حرف قشنگي بزني بعد
منظور خود را بگوئي
بايد ميگفتي ...اکه اينا چه روئي دارند !!!!!!!!!!!
((علیرغم چالش های لفظی سنتی، جمهوری اسلامی و آمریکا به
ادامه مذاکرات در بحران اتمی ایران پایبند هستند:))
خوب معلومه دکتر هوشنگ جان که پابند هستند من بهت قول ميدم
روزي هم که بمب ها را شروع به ريختن کند با هر بمبي مقاديري
اعلاميه هم ميريزد که متنش اين است :
- رژيم مادرجنده اسلامي ايران بس تون شده با بازم ميخواهيد !!!!!
((فشار جمهوری اسلامی بر روحانیون مستقل: مصاحبه با آیت الله
سیدحسن کاظمینی بروجردی ))
خوب اين خبر هم که ميگه که داريم کاري ميکنيم که فقط کليساي
مسيحيان نباشد بلکه از کليساي اسلام هم کساني را که مانند
رژيم مادرجندگان اسلامي نيستند به کنار کليساي نتردام آورده و
هميچين اسکان داده و شيپورهاي جنگ را همراه با اذان مغرب و
عشا زده و د برو که رفتن کرداهي !!!!!!!!!!
((وضعیت نامساعد اعضای جداشده از سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه
آمریکاییان در عراق: ))
واه واه واه بابا اين مجاهدين بدبخت را ول کنيد خاک بر سر ها اينان در
تمامي زندگي زجر کشيده اند
و اکنون شما داريد اعضاي !! بدنشان را هم از آنان ميگيريد نکنيد خاک
بر سر ها خدا را خوش نميايد ما يک لشگر مخالف بي دست و پا و دماغ
و يا گوش نميخواهيم مرده شور برده ها !!!!!!!!!
((ناصر زرافشان برنده جایزه انجمن قلم در سوئد شد: ))
برو بابا درشو بذار جايزه قلم چيه ؟ اين بابا اساسا از وقتي که من
يادم مياد خود خود خود قلمه !!!!!!!حالا ميخواهيد بهش مثلني
يه قلم چوسکي جايزه بدين اي اوف به روتون !!!!!!
((آقای رفسنجانی گفت: ایجاد فضای طرد، تهمت و حرکت های غیرقانونی،
کشور را با مخاطره مواجه می کند: ))
به جون خودم بچه ها بهتون قول ميدم اين جاکش هم ترياکي شذه رفته
مرتيکه تازه داره از مخاطره حرف ميزنه
فکر کنم بو از سازمان ملل بهشون داره ميرسه !!!!!!!!!
((2400 تن از نیروی دریایی آلمان برای جلوگیری از قاچاق اسلحه به
حزب الله لبنان به منطقه اعزام شد ))
واه واه واه که مجسم کردم اين عده با اون کلاه آهني ها آخدونگ و
ماخدونگ کنان دارن از آلمان پياده به سوي لبنان ميايند (تا احتمالا
ملاقاتي با بردارن و خواهر ناتني خود در کشورهاي تخت اشغال
هيتلر زده و در راه به ياد بابا بزرگ هاي جاکششون از اون سرودهاي
تخمي که دسته خراشون رو بلند ميکردند و ميخوندند ميخونن!!!!
((ناتو دفتر نمایندگی خود را از تفلیس به باکو منتقل می کند ))
خوب من ميخوام بدونم اساسا چرا از اول نرفت باکو اين تفليس
هم شد جا
يه چيزيه بين تف و سفليس ....اه اه اه چه شهر بي تربيتي !!!!
((کاهش شدید محبوبیت اهود اولمرت و حزب کدیما در اسرائیل ))
من که ميگم نتن ياهو و ديگر هيچ !!!!!!
((شماری از یاران نزدیک مقتدی صدر به اتهام قتل های فرقه ای
بازداشت شدند ))
من که ميگم اينا رو وقتي ميگيرين ببرين توي يکي از قصرهاي صدام
و با ناپالم همگي رو بسوزونيد و ول کنيد
هر کي گفت اين چيه ؟
بگيد
ما نميدونيم وقتي اومديم همينجا توي قصر بود کار کار صدامه !!!!!
((احتمال بروز دوباره آشوبهای خیابانی در فرانسه ))
واي باز اين فرانسوي ها خستگي شون در رفت و هار شدند !!!!
((دومین شب تظاهرات ضددولتی در پایتخت مجارستان دست کم 50
زخمی بر جای گذاشت ))
بابا اينم که مخملش داره لکه لکه قرمز پيدا ميکنه که ؟ نشد که ....
((جرج بوش با رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی دیدار کرد))
بسيار کار خوبي کرد هي با رئيسهاي همه جا ملاقات کن غير ايران
بالاخره خودشون ميفهمند که ازشون خوشت نمياد !!!!!!!!!
((سربازان اسرائیلی به منازل و دفاتر چهارده صراف فلسطینی
حمله برده و حدود یک و نیم میلیون دلار را ضبط کردند ))
واه واه واه که بچه ها ميشه تصور کرد چه صحنه اي بوده يه مشت
کاماندو اونم يهودي اسم صرافي و پول شنيده باشن ديگه گرد
هم به اخدونگ ماخدونگشون نميرسه با ولاي تاجر ونيزي !!!!!
((شصت و یکمین نشست عمومی سازمان ملل متحد و بحران دارفور ))
بابا ولمون کنين شما هم ..دارفور بحران نداره که بايد بريد يه مشت بمب
هسته اي بريزيد تو سر کل مملکت و به اين مثلني بحران ادعائي خودتون
مث آب خوردن پايان موفقيت آميز بديد واسلام
((اسرائیل اعلام کرد تا آغاز سال نو یهودی نیروهای خود را از لبنان
بیرون می برد))
اسرائيل هم اعلام کرد که اين حزب الله کمي ادب شده و حال که
مشغول تلو تلو خوردن است من هم سربازانم را ميبرم که به جشن
رقصهاي هاوانا گيلدائي در خاک وطن برسند و کلي شاد شوند .
روزي به ياد اين روزها در ايران يک رقص هاوانا گيلدائي همه دسته
جمعي به ياد يکي از قوي ترين متحدان ملت ايران در اين لحظه
تاريخي که اسرائيل باشد
خواهيم رقصيد البته در تاکستانمان و مست از شرابمان . نانا
Wednesday, September 20, 2006

مولانا
اي آنک تو خواب ما ببستي
رفتي و به گوشه اي نشستي
ما را همه بند دام کردي
ما بند شديم و تو بجستي
گر خواب و قرار رفت غم نيست
دولت بر ماست چون تو هستي
چون ساقي عاشقان تو باشي
پس باقي عمر ما و مستي
اي صورت جان و جان صورت
بازار بتان همه شکستي
ما را چو خيال تو بود بت
پس واجب گشت بت پرستي
عقل دومي و نفس اول
اي آمده بهر ما بپستي
اين وهم منست شرح تو نيست
تو خود هستي چنانک هستي
Subscribe to:
Posts (Atom)