Wednesday, May 28, 2008

اجنه های خبیث !

بعله ...دیگه وقتشه که برم کمی سر این اجنه های کوچک
خبیث ورپریده دروغگوی الکی پلکی حقه باز




بفرما این یک نمونه ....من در این عکس عر و گوز جز خاک بر
سر بودن هیچ درد و رنجی نمیبنم
و این مرده شور برده نیم وجبی اگر مادرش یا پدرش در همین
عکس از نظر پشت تپه ای پنهان شوند عر و گوزش بند میاید
ولی اگر آنان شاید یک ساعت و نیم دیگر هویدا شوند
باز یادش میافتد و همین ژست نفرت انگیز حال والدین بهم زن
را دوباره از اول میگیرد انگاری نه انگار.... دورغ دروغ دروغ

خاک بر سر های فینقلی ابدا کانسپت زمان را ندارند اکیبری ها











بفرما ...انترکیب را ببین رفته به سقف چسبیده
یکی نیست بهش بگه خاک بر سر تو اونجا میکنی
ممکنه بیفتی ضربه مغز نداری !!!! بشی خاک بر سر

بهتون قول میدم آب از دهن و لک و لوچه اش روان
است بوی گند استفراغ هم گلویش و اون خطه
میدهد
و از همه بدتر بوهائي که از بخش پوشکی به مشام
هرکی بره زیرش میرسه

وووووووووووووی گهت بگیرن فضول میمون خان































پدر سگ ...عین سگ داره دروغ میگه
هیچ چیش نیست گارانتی

این انترکیب هی انگشت خودشو میکشه
تا دردش بیاد بعد رو به نه نه بدبخت فلک زده اش
عر میزنه

باید این بچه ها همگی محاکمه کرد به جرم عدم
صداقت انسانی !!!!!!!!!!!!!!















ولی این ذلیل مرده من به شما قول میدهم یک آتیش
بزرگی سوزانیده که نه نه اش هنوز خبر نداره

مثلنی با ماژیک های رنگی تمامی ملافه های نوی سفید
نه نه اش را نقاشی خرچنگ قورباغه کرده
و خبری از عقوبتش نداره هنوز احساس شاه فرنگی میکنه
پیش خودش

سیلی را که خورد حالش میاد سر جاش پدر سگ !!!!!!!
کمی به چشمهای انترکیبش دقت کنید شراره های
شیطانی و ظلم و ستم !!!! از آن بیرون میریزد







ولی واویلا از این دو تا بوزینه

در حالی که این اولی خودش را مهندس ماشین
آتش نشانی میدونه و خیلی جدی داره میرینه
به کاغذهای باباش

اون انترکیب بی دندون عین میمون با هزار زور
بلند شده دستهاش را به لبه گرفته و مانند ابلهی
برای ما شادی و خوشحالی میکنه
ووی از تف و اخ تف

همشون شاشی و اخ تفی هستند ..............نانا زولا

2 comments:

Anonymous said...

به به! می بینم که سرکار خانم نانا زولا پس از سالها کامنتدانی اش را باز کرد! مبارکه!

حالا چرا این همه به بچه های مردم گیر دادی؟

Anonymous said...

وای طاها بذری جون

خیلی خوش آمدید لطف و صفا آوردید

عرضم به عرضت برسانه که وای امان از این بچه های
کوچولو همه شون دروغگو سر خود هستند

به جان خودم بارها دستشهایشان را در مثلنی ظرف
شیرینی گیر آورده ام که تا گفته ام چیکار میکنی ؟

همه بدون استثنا با لبخندی احمقانه یک شیرینی به
طرف من دراز میکنند یعنی دارم برای تو شیرینی
در میاورم به دروغ به جان خودم طاها جان
ابدا خاک تو سرها رفته بودند شیرینی ها را خورد و
خاکشیر و تفی کنند و بمالند به پوشک ها و برند

ولی من ناغاقل مچشون را گرفتم و بلافاصله بهم
دروغ میگویند خوب من خر که نیستم ؟؟؟؟؟؟

همه این اجنه ها را باید محاکمه کنیم به جرم کلک و دروغ .....نانا زولا