Saturday, June 21, 2008


فکت های کیری !!!!!!



با درود بر تمامی یارانم


عرضم به عرض محترمتان برساند که اینجانب سری به اخبار
زدم و خبر بدرد خوری نبود که برایتان چوب تو کون کنم به همین
دلیل گفتم کمی شمشیر تو کون این کیوان کله کیری مادرجنده
که از رو نمیره و هی به گه خوری جاکشانه خود ادامه میده کنم

تا فهمتون بره بالاتر راجع به دنیای جاکش ها و جواکشین !!!!!!

این فهم بالا رفتن برایتان واجب و مستحب و مباح است زیرا بعد از
آزادی ایران هی باید با لگد های کاراته ای این جاکشان طاق و جفت
را از قدرت دور کرده و به همان سه کافانی که متعلقند بر فستید خلاص


اولا امروز میخواهم برایتان ابتدا فرق روانشناس و دکتر روانپزشک را
بگویم و اگر قبول ندارید میتوانید صحت سخنان مرا از دکتر رامین احمدی
که در بهترین بخش امریکا دکتر است سئوال نمائید البته با ایمیل !!!!!


خدمت شما عرض کنم دکتر روانپزشک شخصی است که به دنیای پزشکی
وارد میشود و درست مانند هر دکتری کار جدی میکند و تخصص را در روان
انسان ها میگیرد و قسم بقراط میخورد و سر نسخه و کارت نظام پزشکی
دارد
این دکتر هنگامی که مریضی روانی به مطبش ببرند با احترام حرفه پزشکی
با او برخورد میکند


ولی اما در کنار این دکترها ........رشته ای هم در دانشگاه هست به نام
روانشناسی که یک فرد چهار ساله میشود روانشناس که یعنی به زبان
نانا زولا و صادق هدایت همان دلاک و سلمانی های قدیمی که مردم با
آنان درد دل میکردند و اکنون نامش مدرن شده و شده - تراپیست -

روانشناسان نه قسم میخورند و نه شماره نظام پزشکی دارند مانند
تکنیسن های داروئی و باقی دفتر دستکی جور میکنند و به کس و شعر
مردم روانی گوش کرده و نامش را میگذارند تراپی

اینان هیچ مسئولیتی در مقابل مریض ندارند مگر شریف باشند والسلام


اینان میتوانند مانند کیوان سی و پنج درجه که شخصی دهاتی از اطراف
کرمان است به تهران آمده و یه چند سالی این رشته را بخوانند و بعد
مطبی برای ارضای غرایز جنسی خود باز کنند و نامش را روانشناسی
زنان و دختران بنامند !!!!!!!!

همان گونه که این شارلاتان مزور دهاتی مرد رند یعنی آقای م .....از دهات
اطراف
کرمان بین ما عمل کرده است تا کنون البته !!!!!!!!





از آن جائی که من عاشق فکت هستم برایتان یکی از ((((مفید ترین)))) پست های
او را به خیال خودش کمی انگلولک فکتی میکنم :





((:: دعوت عمومی برای کشف عشقولانه ها
مقدمه
آن روزی که این مطلب را می نوشتم برای اولین بار با مشکل عجیبی مواجه شدم بنام: "کمبود واژه" برای نام گذاری محترمانه ی سیستم تناسلی! می گویم محترمانه، چون هر کسی از گروهی اسامی استفاده می کند که به نوعی مذموم و یا حداقل نامعمولند و معلوم نیست که بالاخره این آلات مظلوم که جدن وجود دارند، از حق "داشتن یک اسم محترمانه ی غیر پزشکی" در فرهنگ ما برخوردار هستند یا نه؟!
عمیق تر که به داستان نگاه کنیم، مشکل نه از کمبود اسم، بلکه از نگاه سنتی و به شدت گناه آلود خود ما (بخوانید فرهنگ ما) نسبت به ذات وجود این ضامنین بی دفاع بقاست! در واقع اگر اسم فلان مجموعه* ی بدن یک خانم را مثلن "زیبای خفته" هم بگذاریم، باز هم از به کار بردن لفظ دلنشین "زیبای خفته" با علم به منظور، به شدت وحشت خواهیم داشت... ))



درست مانند جاکشی که سر چهار راه ایستاده و مردم را به جنده خانه ای
با چراغ قرمز همون بغل دعوت میکند همه اختر شخترها را به بازی
عشقولانه ها دعوت جاکشی میکند !!!!!!!!

و سپس تر طرحی بسیار حیاتی برای روان همه میدهد یعنی میگوید که
بیائید همگی دور کیر من جمع شوید که دسته جمعی برای کیر و کس هایمان
نام های خوشگل و مامانی انتخاب کنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نخند نیما تیکه تیکه تیکه شد !!!!!



((عاشقانه ها
این تابوزدگی در کلام، تا حدی شامل واژگان عاشقانه هم می شود. دوستی (دختر) دارم که افق واژگانم بعد از ارتباط با او به دو دلیل گسترش زیادی پیدا کرد:
اولن او انسانیست به شدت جسور و حداقل در جمعهای خودمانی هیچ هراسی از عشق ورزیدن علنی ندارد، این رفتار او برای بسیاری از دوستان اطراف دریچه ای به گشودگی عاشقانه بوده و رفتارها را باز تر کرده (البته خود من هم همیشه و به شدت مستعد این عشقولانه های علنی بوده ا م و آن را زشت نمی دانم).
دومن کلماتی به کار می برد که در بدو امر برای من عجیب (و جدید) می نمود، واژه ای مثل "جوجو" شاید در خفا هم لوس به نظر برسد، چه رسد به جمع! اما این دختر با اعتماد به نفس زیاد، بقیه را در به کار بردن این عبارات با خودش همراه کرد و تابع جمع نشد.))





بعله وقتی بهتون میگم جاکشی است عظیم باور کنید با زبان خود داره میگه
که از دوست دختری که وسط میهمانی یهویکی دست میزده به کیر من خیلی
خوشم میامد زیرا جنده وش بود !!!!!!!!

دوما به کیر من میگفت جوجو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نخند پیکوفسکی مرده
شور برده مگه با تو نیستم !!!!!!!!!!!!!!!

و بخش آخر درست مانند جاکشی که تعریف و تحسین جنده ها را میکند
میگوید که بالاخره این زن همه زنان را وادار کرد کیرهای مردان را نامگذاری
و تاجگذاری کنند !!!!!!!!!!!!!!!!!


ممل خلبان تو هم نخند ذلیل مرده
خاک بر سر سرطان پروستاتی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!





((از آنجایی که من در کلام و لهجه ساختارن موجود تابع و فرم پذیری هستم، خیلی زود با این کلمات جدید منطبق شدم و بعدها هم به کرات از آنها استفاده کردم، اما سوالی که ( با یادآوری دوستی در کامنتها) برای من هم پیش آمد این بود که گستردگی این واژه های عاشقانه در زبان فارسی چقدر و تا کجاست؟ من شخصن انتظار ندارم که در در زیرلایه های نسل های پیشین بتوان تعداد کلمات عاشقانه قابل توجهی پیدا کرد، چرا که تصور می کنم عشق ورزی ایرانیان بیشتر به رختخواب محدود بوده، آنهم به شکل - محترمانه-، یعنی در سکوت! اما برعکس خیلی انتظار دارم که بتوان در لایه های زیرین عاشقی های جوانهای امروز به کلمات جالبی دست پیدا کرد که این مدل کاربرد آنها نه به مغز دهخدای مرحوم خطور می کرده و نه هیچ فارسی شناس دیگری!))





برو بابا خودت میگی تو مخترع این بازی نامگذاری کس و کیر ها هستی بعد
میگی باهاش خودت را منطبق کردی !!!!!!!! ولی اما بگو ببینیم کیر امید
میلانی را چی نام نهادید در اون مجلس نام گزاری کس و کیر ها ؟؟؟؟؟؟؟؟





((لطفن نظرتان را در دو باب بگویید:

اول اینکه آیا با عشق ورزی های علنی (در هر سطحی) حداقل در جمع دوستان موافقید؟ و اینکه چقدر در اینچنین شرایطی احساس آرامش می کنید مخصوصن اگر کسی آنجا باشد که که این حرکات برایش غریب به نظر برسد.))



بعله میخواهد تعداد پتانسیل جنده ها را بین خوانندگانش با این سئوال فلسفی
بالا حدس بزند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



((دوم اینکه چه واژه های عشقی سراغ دارید؟ من چند مثالی را که تا امروز شنیده ام (فقط در حیطه صدا کردن یا همان نام گذاری) و تا جایی که حافظه ام یاری کند می نویسم، شما در هر حیطه ای که به ذهنتان می رسد کامل ترش کنید، سعی می کنم در وبلاگ منعکس کنم. ))




بعله .....من هم برای خوانندگان خودم ابتدا این کلمات ترا مینویسم
و بعد نتیجه گیری صلا الا نانا زولائی :





اینها را در اولین جستجو پیدا کردم:
عشق - هانی - عزیز - ملوس - ناز - گل - زیبا - خوشگل - نازنین - ناناز - جیگر - گربه - پیشی - عروس - عروسک - تپل - نرم - نرمک - سک-سی - آرام - آرامش - ستاره - دریا - آسمان - ماه (حتا ماه شب چهارده!) - هلو - (شاید شفتالو!) - دل - دلی - قلب - جوجه - جوجو - فرشته - وجود - احساس - مقدس - محبوب . . .

شما اضافه كرده ايد: (انصافن بيش از حدود انتظار من بود!)
بچه - عسل - جون دل - مرد من - کوچولو - روح و روان - همه چیز - همه کس - هر اسم كوچكي با پسوند م! - گل گلی - شیکر شیکر- نفس - نازنازی - موش - موشی - جوجه ماشینی - خرگوش - آهو ( و انواع و اقسام حیونات!) - عزیزک - عشقک - بهار- بارون - مهربون - کوچولو - نفس - زندگی - ریزه میزه - (و اين مورد خلاقانه!): قشنگترین پستاندار دنیا! - جیگزی ویگزی - فرتول - جونی - مخملی - نبات - فندق - ببئی - حلوا شکری - بالش - كلاغ - شوشو - خوشمزه - کوسولو - مردَم - زندگيم - دوستم - شوهر جان - خانمم - زندگيم - اميدم

نفسي تازه كنيد، ادامه مي دهيم:
خوشگلم - خانومی - دوس‌جون - نفسي ي ي ي (با كشيدگي لازم) - دوست داشتني - موشی - بلا - شیطون - شیطونک - my love - لاوی - دلم - عزیز - بيبي - طلا طلا - جیکو - پاستیل(البته در صورتی که طرف یه کمی تپلی باشه) - پدر سوخته من - کره خرم!! - كوشولو - پري كوچولوي من - پیازچه - گل منگلی - پینگولی - گوووولی . . .

ويراست پنجم:
كثافت! - صنم - مردك - زنيكه !! - الماس كوچولو - مامان - ماماني - (مي تواند مامان ماماني هم باشد!) - لولی - ليلولی - لواشک - لذيذم - ماژگولی - موش - مموشم - ويتامين E ! - نارنجی - ناناز- اووفي جون - ماماني - جيجي جون - لعنتي!! - تاجخاتونكم - جوني - خرچوسونه

برداشت ششم . . . میشه بسه ه ه ه ؟؟!!!
بلاچه - بلا بلا - جون جونی - دلبرک - اسم کوچیک دختر + بانو .-(برای پسر:) بابایی (کیوان: بعد از برخی دسته گلها بیشتر می چسبد!) - گوگولی - تو محشری - گیگیلی - کون گلابی!! - نفس - جوجو - عمو - نی نی- عسلی - خر من - کوچولو - نرم من - قلمبه - زشتك! - ريزك - ريزخانوم - ريزك بانو - نرمك - عشقك - عمرك - نی نی - خاله سوسكه - فلرتيشيا - نازگل - سوگلي - پشمک من - خانوم بزرگ - ناز گل - ملوسک - بانو خانوم - قند عسل - جیگر طلا - موشو - مخمل - فرفری - کلم پیچ - بزغاله - هانی - گیدو و گیدولو (مونث)! ، گودو و گودولو (مذکر) ! -عشغول محض - زرافه آبی من! - my lord





بعله دوستان گرامی وبلاگ نویس ....بین ما یک مرد روانی جنسی به نام کیوان
سی و پنج درجه وجود دارد که با پشتکار مشغول خدمت به کیر مفلوک
خود است

این شخص با فکت و فیگور و دهان متعفن خود به ما میگوید که من بین شما
اومدم برای :

جنده بازی
جنده سازی
جنده پرستی

من از تمامی دوستان این بیمار روانی شارلاتان میخواهم که به او فشار
بیاورند که بیش از این گه به هیکل کاملا گهی خودش نریزد

یادم است روزی در جائی خواندم که شخصی به او گفته بود

یک تپه نریده باقی نگذاشته ای !!!!!!!


مگر بهت نمیگویم از کمر قطعت کردم برو بمیر مادرجنده ............نانا زولا

No comments: