
Bean Bag
گزارش ویژه ! برای نگار ورپریده
ای الهی که داغ شما خبرنگاران ایرانی به سینه ام بماند
که همگی زندانی هستید و هرجا که دلتان بخواهد برای
گرفتن خبر حق رفتن ندارید زیرا ملاها به شما این اجازه را
نمی دهند
ملایان میگویند خبرنگار یعنی کسانی که یک دوربین هم
و یک میکروفون هم دارند و باید دور و بر مجلس و کاخ
دکتی خ خ خ فقط باشند و فضولی به جاهای دیگر نکنند
بالاخص زندان ها و وزارت های اطلاعاتی !!!!!!!!!!
که مرا به زحمت این گزارش های ویژه می اندازید مرده شور
برده های مظلو خفه خون شده !!!!!!!!!!!
بعله شنیدم قرار است پنج نفر را در شهر نامقدس قم که
قبر یک جنده لگوری عرب شاشوی حشری در آن است اعدام
اسلامی کنند که یکی گفته بوده من امام چهاردهم هستم
بیچاره مفلوک !!!!!!!
با خودم گفتم من باید این امام را حضوری ملاقات کنم !!!!!
بنابراین فکر کردم فقط ابطحی ملا برای ماسک خوب است
زیرا هی خودش را چس میکند و از مهربانی و دوستی و عشق
میگوید و به قیافه تپلی اش هم میاید که انسان مهربانی باشد
و به همین دلیل فضول اعدام کردن ها !!!!!!!!!!!!!!!!میباشد
یکی از این مبل های چرمی بی دسته و شکل که انسان توش
فرو میرود را و دیگر نمیتواند بیرون بیاید را به شکمم و دور کل
هیکلم بستم و رویش هم یه چادر مشگی به شکل شنل
و یک رومیزی را هم هی پیچیدم و هی پیچیدم شد عمامه و
با یک قیافه خنده داری که خودم از خودم میخندیدم و هی
مرده شورت ببرند ابطحی خاک برسر به خودم میگفتم !!!!!!
(نخند پیکی الهی داغت به دلم بماند !!!!!!!)
بعله رفتم تا رسیدم به قم از مگس و چادر مشگی و صیغه ای
و دهاتی و بوی شپش !!!!!! که همان مخلوط بوی سفلیس
و کچلی و تراخم و آبله است و از زمان صفویه باقی است میگذرم
زیرا وقت ندارم
و میروم یه راست در محل اعدام
واویلا چه قیامتی بود برای کشتن همه اش پنج نفر !!!!!!!!!!
پنج کافر تمام و کمال پیزری بدبخت را در میان گذارده بودند که دو
نفر مرتکب قاچاق هروئینی که در خیابان ها عین گچ دست به دست
میشود بودند یعنی از پارک ملت خریده و در پارک دولت میفروختند
بر خلاف جریان واقعی !!!!!!!و اعدام حقشان بود به دلیل این
نفهمی !!!!!!
متافور را عشق کردید ورپریده ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دو نفر هنگامی که خیلی به حقوقشان تجاوز شده بوده خودشان هم
گفته بودند شاید تجاوز به حقوق انسان ها یک راه و روش معمولی
است پس ما هم برویم کمی تجاوز کنیم ابلهان الاغ !!!!
و یک نفر که گفته بوده من خود امام غایب هستم باقی خفه
یک جلاد خیلی خون آشام که جوراب پلاستیکی راه راه فضل الهی
فیروز آبادی را به سر کشیده و فقط چشمان خون آلودش بیرون بود
مشغول رتق و فتق امور بود
من در حالی که مثل ابطحی قلمبه دو دست را زیر چانه نهاده بودم
یعنی خیلی مهربان سنگامی هستم به او نزدیک شدم و گفتم
این دو برادر خطا کار چی قاچاق کرده اند ؟
جوراب فیروز آبادی در پاسخم گفت - اینان بلوچان هستند و یک کمی
هم سنی هستند رفته اند از پاکستان و قبائل چادر نشین پاکستانی
تفنگ های حسن موسی به ایران صادر قاچاقی کرده اند
و چون ما در ایران اسلامی همه قاچاقچیانمان در دولت هستند و
قاچاق در ایران کاملا کاری رسما دولتی است مجبوریم این سنی ها را
بکشیم
دستی به ریش مصنوعی خودم کشیدم و گفتم
- به به عجب استدلالی مرسی از شما و فهم و شعور تان !!!!!!!!!
و یک اخ تف اساسی به بهانه باطل کردن سحر و جادو به روی چشمانش
با نشانه گیری دقیق نانا زولائی انداختم که اتوماتیک چون از نظر او
ملا بودم !!!!!
پاک کردو به دهانش نهاد و گفت یام یام یام اخ تف مقدس !!!!!!!!
بعد با همان ژست سنگامی به سراغ متجاوزان رفتم
دو پسر بدبخت شاش کف کرده بودند که در پای دار هم داشتند
به لنگ و پاچه زنان زیر چادر مشگی هیزی میکردند !!!!!! محمد
هنفر را کفن کنم اگه دروغ بگویم انگاری نه انگار اینان را دارند
برای هیزی لمسی کمی میکشند
چشمانشان عین چشمان سگ نر حشری بود بدبخت
باز به اون جوراب ماسکی گفتم :
برادر اینان چه گهی خورده اند ؟
گفت این خاک برسرها هر یک دختری را دم مدرسه دخترانه گرفته
به داخل خانه های خود کشیده و در دستمال این دختر با زور و کتک
اخ تف انداخته است !!!!!
و در دفاع از خود گفته اند که ما از روزی که چشمانمان را در ایران
گشودیم دیدیم از رهبر مقدس امام ولی فقیه تا خلابان مسلمان
مسجد شاه هی چپ و راست به جقوق هرکی بیاد جلوی دستشان
تجاوز میکردند
و فکر کردیم همه حق این تجاوز را دارند
بنابراین از این دو دختر خوشمان آمد آنان را به هشتی کشیده و
در دستمالهاشان یک اخ تف ناقابل انداختیم و حالا چرا باید بمیریم ؟
عین ابطحی قملبه سرم را به چپ و راستی یعنی چی بگم کودکانم
به این دو متجاوز کردم و باز هم اخ تفی اساسی به وسط چشمان
جلاد انداختم و به سراغ مدعی امام زمانی رفتم ........وا..وی ..لا
چشمتان روز بد نبیند یک فقره مرد میانه سال با هیکل گرسنگی
کشیده و شیره کشیده سهراب سپهری با ریش بلند و پشم بلند
و چشمان گود رفته عین منصور حلاج بالای یک تخته ایستاده بود
و هی زیر لب زمزمه هائی نامفهوم میکرد
و همه حلقه دورش هم مجذوب این زمزمه ها بودند
به کنارش رفتم و گفتم :
چرا میخواهند تو را بکشند ؟
نگاهی خیلی سهرابی و بوی پشگلی !!!!!! به من کرد و گفت :
واسه این که عین خودشون هستم !!!!!!!!!!!!
گفتم یعنی چی ؟
گفتا گوشت رو بیار جلو تا بهت بگم
گوشم را کمی از زیر عمامه کندم و به دستش دادم تا درش بگوید!!!!
الکی میگم گوشم را نکندم بلکه جلوتر بردم و او گفت :
- مگر اینان از خر تو خری استفاده نکردند صندلی قدرت را - غصب -
کردند ؟
گفتم - چرا
گفت مگر اینان یعنی موتلفه حجتیه مدرسه حقانی باند رهبر و مصباح
سی سال نیست که همه را میزنند و میکشند و میگویند امام زودتر
میاید و خوب است خوب من هم امام و اومدم کی اعتراض داره ؟
گفتم - راست میگی اگر خالق حضور ندارد !!!! بنابراین تقلید بی آزار
است میشود هی کپی کرد
گفت - مگر امام خمینی با همین کلمه امام بالاترین مقام را بین
مشتی نفهم دهاتی بیسواد کسب نکرد ؟
گفتم - چرا کرد
گفت - مگر همین امام خامنه ای تریاکی هی امام امام امام نمیکنه
یعنی خودم ؟
گفتم - چرا میکنه
گفت - شیرجه زدم وسط استخر فرصت ها ولی از کون آوردم و مرا
گرفته به جرم نداشتن هیچ فامیلی و رابطه قبیله ای ملائی اینک
میخواهند کمی بکشند
در حالی که در دل قلمبه مبل چرمی روی شکمم بسته برایش خون
گریه میکردم ولی در قلب واقعی خودم عین خیالم نبود در مخ یکتای
بی همتای خودم گفتم :
- عجب کس کشی دیگه تو بوده ای به ولای علی که ملا را میخواستی
خر کنی و سرش کلاه بگذاری واویلا ...............وا وی لا .........نانا زولا
1 comment:
thank you thank you
bravo nana joonam
Post a Comment