Thursday, January 22, 2009






جناب آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر



اینجانب به شدت از گرفتن مواضع کاملا سر به کون شما راجع
به غزه از دستتان کیشمشی شدم ولی جلوی خود را گرفتم
زیرا شما که عروسک دست من نیستید که هر گونه من
بخواهم - فکر - کنید !!!!!!!!

باضافه این که من از هیچ کسی
نمیخواهم که مانند من فکر کند میخواهم فقط با مخ خودش
فکر کند !!!!!!!

خوشبختانه امروز ایمیلی از یک ایرانی دریافت کردم که میتواند
سخنان من هم به شما باشد خواهش میکنیم بدون هیچ توجیهی
پاسخی به این فرد ایمیلی بدهید ..........مرسی نانا زولا





ببین این بنی صدر احمق اخیرا درباره‌ی حوادث غزه چه نوشته:

«جنايتی که فلسطين عرصه آنست و جنايتهايی که سرزمينهای ما عرصه های آنهايند و جنايتکارانی که سلطه گران و استبدادهای وابسته و اسرائيل، بمثابه پايگاه نظامی سلطه گران در منطقه، بدانها مشغولند، حاصل الگوی فلسفی – اقتصادی ليبرال هستند. حتی جنايتی که بيگانه کردن دين در بيان قدرت است، حاصل بکار بردن نظريه های قدرت هستند و اين نظريه ها بر اصل موازنه قوا ساخته شده اند.
می گويند: " فعاليت اقتصادی تابع سود و رساندن آن به حداکثر است. همانطور که تدبير سياسی يا نظامی، فرآورده واقعيت و نه تابع اين يا آن معيار اخلاقی وارزشهای اخلاقی ميباشندو در طول زمان، تغيير می کنند، در نظام طبيعت، ضعيف پامال است. زيرا اصل بر انتخاب اصلح است و اصلح قوی تر است."
با به کرسی قبول نشاندن اين احکام، در وجدان اخلاقی، وزنه هائی را که خود انسان داشته و به يمن استقلالش در داشتن واحدهای اندازه گيری و سنجش، انسان مستقل و آزاد بود، با وزنه هائی جانشين می کنند که پندار و گفتار و کردار ارزشمند را آنهاييل می شناسند که قدرت می پسندد. از اين رو است که خلبان اسرائيلی، بر خانه و مسجد و مدرسه بمب می ريزد و بسا کشتار همه اعضای يک خانواده، از کوچک و بزرگ را توجيه نيز می کند و بخاطر آن، درجه و اضافه حقوق و قرب و منزلت بيشتر نيز بدست می آورد. اصل راهنمای رفتار جنايتکارانه اسرائيل، رابطه قوا است و حکمی که بر اين اصل صادر شده و اسرائيل از آن پيروی می کند، اينست: بقای اسرائيل در نابودی ملتی بنام ملت فلسطين است. ۶۰ سال است که اسرائيل در کار اجرای اين حکم است بی آنکه موفق شود. شکست اسرائيل در اجرای حکم امحای ملت فلسطين را، جنايتها، يکی پس از ديگری، قطعی تر کرده اند. جنايت امروز اين شکست را بازهم قطعی تر می کند»...





هر کس تاریخچه‌ی ۶۰ سال بحران اعراب و اسراییل را حتا یک بار مرور کرده باشد، به شرطی که مثل تقریبا همه‌ی ایرانیان «عقده‌ی فلسطین» چشمانش را کور نکرده باشد، می‌داند که پس از تاسیس اسراییل ـ آن هم طبق طرح سازمان ملل متحد ـ پنج بار میان اعراب و اسراییل جنگ درگرفت و در هر پنج بار بدون استثنا این اعراب بودند که جنگ را آغاز کردند. اسراییل هر بار فقط از موجودیت خود دفاع کرد و هربار از جنگی که به این کشور تحمیل کردند سربلند بیرون آمد و مرزها را جا به جا کرد. من با اشغالگری مخالفم، ولی جنگ از منطق خود پیروی می‌کند. کسی که جنگ راه می اندازد، اگر شکست خورد نباید شکوه کند که چرا بخشی از خاک خود را از دست داده است. درست مانند آلمان در جنگ جهانی دوم که پس از شکست، هم بخشی از خاک خود را از دست داد و هم چهل سال به دو نیم شد. خودکرده را تدبیر نیست!

1 comment:

Anonymous said...

I kept telling you this guy Abboli is a born loser and can't be trusted? He is written off! Why are you obsessed with this sob?

Abboli writes koss o sher and nothing more!