
گزارش ویژه !
بعله شنیدم که علم الهدی خیال داره بره روی منبر و اوباما را یه کمی
بترسونه !
خودم را با یک عدد چادر نماز که بوی گه و چربی سالها شسته
نشدن میداد و عق......عین گوهر الشریعه دستغیب کردم و
روی صورتم هم یک توری سیاه انداختم و در حالی که اون زیر بساط
آبجوی تگری و سیگار هم براه بود به دیدار الاغ اساسی و بینادین
طویله اسلام علم الهدی رفتم تیکه تیکه شده ها !!!!!!!!!
اولا که نظر به میل به تپانیدن خود به کون همه چیز این جلسه قرار
بود در محلی به اسم رواق خمینی تشکیل شود
یعنی خمینی به خطه مشهد ابدا مربوط نبوده والسلام او یکی از اهالی
خمین بوده که به گوسفندها علاقه ای وافر داشته است ! او برای
تحصیلات دکتری خود به حوزه کرموی قم رفته است کاری با مشهد نامقدس
نداشته
بنابراین رواق خمینی در حرم نامطهر امام رضای شکمو یعنی فرو کردن
کله خمینی توی کون اهالی مشهد که هیچ ربطی به هم ندارند الا با اون
یکدست سالم رهبر اسلامی الانه که در حال موته !!!!!!!!!!
هرچی خر و قاطر و الاغ و ملا و طلبه بود جمع بودند و واویلا از بو !!!!!!!!
مسلمان بوکند کافر حتی نزدیک نشود
بوی پا بوی گیوه بوی دهان روزه بوی عرق زنان و بوی این چادر نکبت
که با این بو همه در میافتند که من او هستم و هی از سر راه کنار
میرفتند
با گوش خودم شنیدم که زنی که صد کیلومتر با من فاصله داشت به
دوستش میگفتم مریم خانم بهروزی بوی گوهر الشریعه میاد پس
خودش کوشش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ناگهان یک آهنگ خبر دار زدند که مخلوطی از آّهنگهای سیما بینا و
نی چوپان ها و با پخش آن کمی هم اسانس پشگل در فضا
پخش شد و من از ترس میخکوب شدم
و واویلا شش نفر داشتند لاشه این علم الهدی را که از همه جایش
کف می رید به روی سن میاوردند و در همان حال نعشش رامسسی
میگفت :
اوباما با ما نسازد بدبختش میکنیم .
همه ساکت شدند و بادی گاردها این نعش را به شکل عمودی کردند و بعد
از کمر تا کردند و شد نشسته جلوی میکروفون
از همان دور گفت - خوب این خواهر گوهر الشریعه هم که این جاست ؟
از بوش شناختم
من هم در حالی که یک قلپ از آبجوی هاینکن خودم میرفتم بالا توی
دلم گفتم خفه شو مادرجنده انترکیب بی سواد دهاتی مشهدی
بعد هم گفت که - مردم معمولی ایران کشی - که باعث تداوم انقلاب
ما شده است
خیلی مهمتر از خود انقلاب بوده که ما در آن فقط عربده کش بودیم و کار گل را
مردم شهرهای ایران که اکنون همه چیزشان مال ماست و حتی زنانشان را ما
میتوانستیم بیگیریم مال خودمان کنیم .........میباشد
بعد هم گفت که انقلاب یعنی انقلاب کربلا که در تقریبا هزار و چهار صد
پانصد سال قبل اتفاق افتاده بوده و ما الانه همه باید برگردیم عین
صحرای کربلا شویم و بعد تازه از اس سر شروع کنیم هی انقلاب کردن
اینجا من حوصله ام سر رفت و گفتم :
خوب علم الهدی خان .......انقلاب یعنی استفراغ مگه نه ؟ از رشتی ها
بپرس ........بنابراین تو میخواهی ما را هی در استفراغ نگه داری آخه
خدایت را خوش میاید ؟
با غضب یک قاطر نر که یونجه اش دیر شده و گرسنه است نگاهی به من
کرد و چیزی ندید
بنابراین به گه خوری خود ادامه داد :
اینجا به عمر دراز خمینی مادرجنده که صدها هزار گل شکفته ایرانی
دختر و پسر را با گلوله ای کشت ولی خودش ده سال هم زنده ماند
اشاره کرد و گفت او تا بود همه باید به او گوش میکردند
و بعد هم که رفت باید به سید علی گوش کنند
اینجا باز من که تحت تاثیر هشت آبجوی هاینکن قرار گرفته بودم
و نترس شده بودم گفتم :
خوب اومدیم و مردم دیگه دلشون نخواست گوش کنند چکار باید
بکنند ؟ چه کسی را باید ببینند ؟ تو را یا خود رهبر را ؟
با سرعت گفت کی بود کی بود فضولی کرد ؟ همه با هم گفتند
از بویش خودت میدانی !!!!!!!!!!!!
منهم برای ترسانیدنش گفتم - میخوای بیام دم میکروفون
که با وحشت گفت نه شما همان دورادور بمان منم گفتم عشق
است و مستی و پکی به سیگارم زدم و دودش را از توری به خارج
فرستادم هوای زیر چادر کثیف نشود !!!!!!!!!!!
در این لحظه در حالی که مشتی به سینه اش میکوبید و فریاد میزد
رو به خدا کردوگفت ای بار الها سی سال است امریکا دست از سر
ما بر نمیدارد هی در کار ما فضولی میکند و نمیگذارد این یک لقمه
بمب هسته ای را ساخته و بر سر جهودان بیفکنیم
من فوری از فرصت استفاده کردم و گفتم :
بابا مگر شما مرض دارید بروید یه سرگرمی دیگر برای خود بیابید
بمب هسته ای ساختن و نابود کردن که نشد کار
محلم نذاشت زیرا از بویم میترسیددددددددددددد خود را به انکار
زد و ادامه داد :
امریکا سی سال است ما را رنج میدهد نتیجه چه شده ؟
که من پریدم وسط و گفتم :
میدونی که من از خودتون هستم از بویم میتوانی کاملا مطمئن شوی
ولی خوب نتیجه الانه این است که همه جور فلاکت بر سرتون باریده
است مگه نه و الانه در حال دست و پا زدن در گه هستید مگه نه ؟
من از خودتون هستم که میگم وگرنه اگه غریبه بودم میترسیدم بگم
منطقم قانعش کرد !!!!!!
بعدم رویش را به از غرب برگشته ها کرد و گفت شماها که ما میدونیم
دین ندارید بنابراین حداقل مثل ما ازاده باشید و من زدم هر هر هر هر
و کر کر کر کر به خنده که همه جمع مانند میمون های مقلد شروع به
خنده های کفتاری لاشخوری کردند و برایم دژاوو شد !
بالاخره رفت سر اصل مطلب و رو به باراک اوباماگفت :
ای باراک اوباما الانه همه دارند به تو میگویند یا ایران راناز نازی کن یا
بدبخت میشوی ما به قدری قوی هستیم که پنج نفر از این کسانی
که میگویند مهم هستند در امریکا مثل برژینسکی اینها که مغز
متقکر هم هستند به تو خودت گفته اند با ایران نرم باش خشن نباش
زیرا ملاها و نظامیانشان خیلی خوب هستند !
تازه در مراسم سوگند خوردن اوباما دو دفعه پرچم ایران را از جلوی
دوربین رد کردند یعنی ما دو ایرانی هم اونجا داشتیم یکیش آقای
هوشنگ امیر احمدی بود و اون یکی آقای عباس میلانی که هوشی
داشت به مموشی درس لابی گری برای ما را میداد
منم در حالی که هرهر میخندیدم گفتم این دونفر مفت چنگتون
فکل کراواتی هم که هستند
اینجا کمی عصبانی شد و گفت پنجره ها را باز کنید بوی گوهر الشریعه
بد جوری همه جا پخش شده
راست میگفت حیوونکی !!!!!!!!!!!!!
بعد هم برای خاتمه گفت ما سی سال است که انقلاب را مدیریت
کرده ایم و با این مدیریت تمامی مردم شهر وند و باقی جهان را
گائیده ایم زیرا محمد گفته است از انسان و جماد و حیوان و نبات
هرچی را دیدید بگائید
من که دیگه خیلی کفری و مست بودم فریاد زدم :
حقا و انصافا که هرکه به ایران کنونی بنگرد فقط گه ملا می بینید
و خشکسالی و سیاهی و در حالی که به همه از دم اخ تف های
اباطل اساحری میکردم کثافت خانه رواق گهی خمینی را ترک
کردم
و طبق معمول یک بیست ساعتی در وان ادکلن خفتم ...........نانا زولا
No comments:
Post a Comment