Tuesday, January 20, 2009



فروغ و ما !



من بر عکس همه شعرهای فروغ را خیلی دوست ندارم بدم
نمیاید .
ولی در فروغ چیزی بوده که من خیلی دوست دارم و به ندرت
در کسی دیده ام

گونه ای نگاه با تحقیر به چیزی که (( ما )) هستیم و سیاهی
و تلخی

من حقارتی را که فروغ از خودمان به ما نشان میدهد خیلی
دوست دارم

او که زنی از مکتب قدیم بود ......هنگامی
که به معروفیت رسید و اولین سفر خود را به ایتالیا برای
شرکت در فستیوال لوکارنو کرد و برای اولین بار (( اروپا))
را دید ناگهان همان بیداری روحی به او دست داد که در
چه منجلابی ما زندگی میکنیم
و رسما نوشت که با دیدن ایتالیا این حقارت خودمان و روشنفکرانمان
و کل محیط فرهنگی مان برایم روشن تر شد

و با صداقت کامل در خیلی از اشعارش این را بیان کرد

نامیدن ایران همبونه کرم و کثافات و مرض صداقتی میخواهد که
باید به رشد فکری تفاوت جامعه خودت و کشورهای کمی مترقی
رسیده باشی و از خود سئوال کنی چرا ؟

خواندن شعرهایش زمان جوانی من میل به خودکشی را در انسان
بیدار میکرد بس که رخوت و کون گشادی وعاطل باطلی بی پرنسیپی و کثافت
ما را خوب نشانه میگرفت تصویری که فروغ به من میداد مثل

محکوم به شناکردن در استخر گه باشی تمامی عمرت !!!!!!

من هرگز در خارج از ایران تجربه روز تعطیل را به شکلی که فروغ
در شعر جمعه ها میگوید تجربه نکرده ام پریود

اگر چه یکشنبه ها هم در باقی جاها مانند جمعه ماست ولی یک
تفاوت اصلی دارد

تفاوتش در این است که اگر چه یکشنبه است ولی زندگی در بطن
جریان دارد و جامعه سرخوش است

مال ما هم زمان شاه هم اکنون بمراتب بیشتر مانند جان کندن
تدریجی است و یک روز زودتر به مرگ نزدیک شدن



برایتان شعر جمعه ها را مینویسم تا تجدید عهدی شود :




جمعه ساکت
جمعه متروک
جمعه چون کوچه های کهنه ٬ غم انگیز
جمعه اندیشه های تنبل بیمار
جمعه خمیازه های موذی کشدار
جمعه بی انتظار
جمعه تسلیم

خانه خالی
خانه دلگیر
خانه در بسته بر هجوم جوانی
خانه تاریکی و تصور خورشید
خانه تنهائی و تفال و تردید
خانه پرده ٬ کتاب ٬ گنجه ٬ تصاویر


آه چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ٬ چه آرام و پر غرور گذر داشت .

حق داشت طفل معصوم مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا زولا

No comments: