
یادته ؟
درد دل با شما وبلاگ نویسانی که نانا زولا رامیشناسید
اکنون زمانیست که باید کمی برایتان قصه شیرین بین خودمان را
با قلم شیرینم و حافظه ای بی مانند مروری دکتر یونگی
علفی بنمایم یام یام یام
میگویند گذشته چراغ راه آینده است و من کارم روشن کردن راه
آینده برای همه از دم
عکسی را که می بینید روزی شخصی به نام پاگنده که از باند
مفت خوران اصلاح طلب میان شما بود که در واقع همان توده ای ها
بودند که سواد خواندن و نوشتن را داشتند و هژمونی وبلاگستان را
قبل از همه به دست گرفته بودند و یک تار عنکبوت از خودشان راه
انداخته بودند که بازیکنان به ترتیب اجرای نقش عبارت بودند
شبح
پاگنده
خلبان کور
امید میلانی
مهشید راستی
اسد پرده
تزاد
زیتون
مهناز
سوفیا
هاله
و بگیر و برووووووووووووووو
برای تحقیر من در وبلاگش نهاد زیرا من مشغول در هم شکستن
تارعنکبوت سایت دولتی زوزه شان بودم که این معلوم الحال ها
راه انداخته بودند
خوب من آن زمان هیچ یک از این اطلاعات بالا را نداشتم ولی با دیدن
این عکس به خودم گفتم.... یارو مرا که ببر ماده هستم شتر مرغ
می بینید ها ها ها !!!!!!!!!!! اونم شتر مرغ خیط شده !!!!!!!!!!
و آی خندیدم و آی خندیدم و آی خندیدم که حال که مرا شناخته اید
میتوانید دلیل خنده هایم را درک کنید مگه نه ورپریده ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مانند اندی دوفرین به سراغ تک تک رفته وبا صبر و حوصله این
توده ای های مادرجنده مردم فروش ایران فروش با ماسک اصلاح طلبان
را از یقه گرفته در کانال گه با آنان شنا کردم تا تک تک خفه خون گرفتند
و به خود ریدند و مردانشان تخم ها را جفت کردند
خنده دار ترین بخش ماجرا این بود که همگی هم ادعا کردند عاشق من
هستند و شده اند و بل بل بل بل بل
باز هم
به ریش همگی و زنان شلخته شان کر کر کر کر هر هر هر هر خندیدم
و باز هم یکی یکی را به دلیل این عشق بهشان ریدم و مالیدم
از روز نخست به شما گفتم دار و دسته امید میلانی توده های فسیل
گهی ایران هستند
و راست گفته بودم مگه نه ؟
یکی یکی شروع به برداشتن ماسک های خود کرده اند ابتدا در همایش
خودشان سرود سر آمد زمستان چریک های فدای خلق اکثریت را
نواختند و با حضور دولت آبادی جاکش جاسوس پیر داس و چکشی اعلام
کردند بعله ما همان آنانیم و وضع خراب است باید از پنجره خودمان وارد
شویم و ماسک ها را برداریم
سپس تک تک شروع به تبلیغ میان ما برای میر حسین موسوی کردند
از کیوان پشت یک سوم که همان خلبان کور و عاشق نانا زولا میباشد
به کیوان سی و پنج درجه که همان پاگنده یا بابای عرفان میباشد
تا نیمای مادر فاکر نیم
که وقتی به امریکا آمد برایم در کامنتگیرم نوشت که من در امریکا هستم
و من هم مانند پشه ای
او را کنار زدم و گفتم خوش بهت بگذره
بچه کون تصور کرده بود الانه ماده ببر به او خواهد گفت بیا ترا ملاقات
کنم ها ها ها ها ها ها ها ها
بابا بچه کونی های مزلف مگه من بهتون نگفتم که ناف همگی شما را
با دندان بریده ام در آغوش گهی بو گندوی نه نه های جنده تان پرت
کرده ام ؟
هان نگفته بودم اخطار نداده بودم ؟
بعله گروپی ها و جنده بازها و جاکش ها سخت در تلاطم و تکاپو افتاده اند
که نیمه عفن توده ای خود را در قدرت حفظ کنند
الانه هم بهتون همون شکلی میخندم که اون روزها خندیدم
کنجکاو عزیزم یادته گفتم سخنان ما مانند خورشیدی است که هنگامی
که بر آمد هر ماه و ستاره ای را محو میکند ؟
یادته دوست قدیمی ؟ ........................................نانا زولا
No comments:
Post a Comment