Sunday, July 22, 2012

مائیم قدیم عشق باره
باقی دگران همه نظاره

نظاره گیان ملول گشتند
ماند این دم گرم شعله خواره

انگشت نما و شهره گشتیم
چون اشتر بر سر مناره

از ما بنماند جز خیالی
وان نیز برون رفت پاره پاره

مردان طریق چاره جستند
با هستی خود نبود چاره

در آتش عشق صف کشیدند
چون آهن و مس و سنگ خاره

مردانه تمام غرق گشتند
اندر دریای بی کناره

مولانا