
پنجره های عقبی !
به نام پدر و پسر و روح القدس
از سنت پال ششم از رده کاردینال های رده نهم از دسته
اسقف های هشتم در کتاب التقاط سلطنت و مسیحیت
کلیسای وست مینستر نقل شده است که
مستراح بزرگ
ملت انگلیس که درست در قلب لندن به همت شاهان
مادر فاکر خون خوار قبلی ساخته شده که از همه اقصی
نقاط لندن مردمش بوی گه شاهنشاهی تخمی شاشی
را استنشاق کنند روایت کرده اند که این مستراح دارای
دو گونه پنجره است
پنجره های رو به سابجکت ها که یعنی
رعیت و خدمه و حشمه و قاطر و الاغ و گاو و مرغ و خروس
که میکند به عبارت مردم عوام یا همان پابلیک
و پنجره های رو به هیچ کجا
یعنی باغ و بوستان که هیچ
سابجکتی چشمانش نباید به پنجره های رو به هیچ کجا
بخورد ورنه ملکه چشمانش را شخصا کنده و به دهان
سگش نهاده و میگوید بخور هانی چشم انسان است
مقوی است
برایتان عکسی از پنجره های خطرناک عقبی نهادم که
بدانید و آگاه باشید که این پنجره های عقبی هنگامی
که هوایش خوب است باز است و پرده های توری کنار
رفته اند و میشود داخل را دید اگر ریسک چشمانت را
برداری و کوری را
من چون فضول بودم و چشمانم هم روزهای آخرش است
یک روز با یک دوربین پاپا راتزی رفتم
وای وای وای جای همگی شما خالی که از این پنجره ها
چه ها که ندیدم تف تف تف بر ریشه سلطنت گهی شاشی
اسهالی یبوستی انگلستان و هلند
به جان بی شرف شخص ملکه از یک پنجره دیدم که هری
برادر ویلی لخت کون برهنه دستانش را به لبه پنجره گرفته
بود و یک دختر لخت داشت یه چیزی توی کونش میکرد
از یک پنجره کامیلا لخت مادر زاد چارلز را که شکل یک تامپون
بود نمیدونم چرا گرفته بود و به همه نشان میداد و کرکر میخندید
خجالت هم نمیکشید
از یک پنجره ویلی که خیر سرش یعنی شاه بعدی در حالی
که موادی سبز رنگ وشبیه گه به کله اش مالیده بود که
دیرتر کچل شود و لخت مادر زاد بود از پنجره داشت به کله
لردها و دم های نه نه بزرگش که زیر پنجره نشسته بودند
و با لهجه انگلیسی یبوستی پیرس مورگان با هم عرعر
میکردند می شاشید
عین آب مقدس کلیسای وست مینستر
از یک پنجره میشد کیت را دید که با بالاتنه لخت !!!! روی یک
بادی گارد خیلی قوی هیکلش خوابیده و مشغول گرفتن حمام
آفتاب بود طفلکی
از پک پنجره میتوانستی پرنس اندور را ببینی که لباسهای
جک د ری پر را پوشیده و مشغول ادا و اصول تکه تکه کردن
زنان بدبخت فاحشه لندنی است فکر کنم تمرین میکرد
پرنسس آن که عین میمون بود از پک پنجره خودش را با
یک گلدان گل میمون به همه نشان میداد و میگفت من شکل
این گل نیستم و همه با هم میگفتند هستی و شادی میکردند
پرنسس مارگارت مشغول نقاشی کردن لخت بود مدلش
با لباس و حجب و حیا نشسته بود ولی پرنسس لخت مادر زاد
با قلم مو هی نقاشی میکرد
چه بگویم از کرمان کون دیگر رویالتی که چه فسق و فجورها
به خیال این که من نگاهشان نمیکنم با هم و دیگران نمی کردند
و وای وای وای که از پنجره های زیر زمینی در آشپزخانه چشمم
به خود کفتار عفریته زشت بوگندو افتاد که مشغول شمردن
دانه های انگور خوشه های انگور بود د تا یک آشپز بدبخت را متهم
به دزدی از خود و هفت جد و آباد دزد قاتل بی شرفش کند
شهوت پول شهوت پول شهوت پول یک کشور را تبدیل به مستراحی
بزرگ کرده که وای از ایجاد مگس گهی سیاه و سرخ وای وای وای
مرگ بر ملکه و پنجره های جلو و عقب مستراح بزرگ لندن
زنده بادآزادی .............................نانا زولا مادر نامقدس بشریت