به هموطنان امریکائی امدر بیمارستانی که بستر من در آن به جزیره ئی در بیکرانگی
می ماند
گیچ و حیرت زده به هر سوئی جشم می گردانم :
این بیمارستان از آن خنازیریان نیست .
سلاطونیان و زنان پرستارش لازم و ملزوم عشرتی بی نشاطند.
جذامیان آزادانه می خرامند ٬ با پلک های نیم جویده
و دو قلب در کیسه فتق
و چرکابه ئی از شاش و خاکشی در رگ
با جاروهای پر بر سر نیزه ها
به گرد گیری ویرانه

راهروها با احساس سهمگین حضور سایه ئی هیولا که فرمان
سکوت میدهد
محور خوابگاه هائی ست با حلقه های آهن در دیوارهای سنگ
و تازیانه و شمشیر بر دیوار .

اسهالیان
شرم را در باغچه های پر از گل به قناره می کشند
و قلب عافیت در اطاق عمل می تپد
میان خرناسه کفتارها زیر میز جراح

اینجا قلب سالم را زالو تجویز میکنند
تا سرخوش و شاد همچون قناری مستی
به شیرین ترین ترانه جانت نغمه سر دهی تا آستان مرگ
که می دانی
امنیت
بلال شیر دانه ئی است
که در قفس به نصیب می رسد ٬

تا استوار پاسدارخانه برگ امان در کفت نهد
و قوتی مسکن ها را در جیب روپوشت
- یکی صبح یکی شب ٬ با عشق !
اکنون شب خسته از پناه شمشادها می گذردو در آشپزخانه
هم اکنون
دستیار جراح
برای صبحانه سر پزشک
شاعری گردنکش را عریان می کند
( کسی را اعتراضی هست ؟ )


