Saturday, August 17, 2019

کاپ کیک
 

بروید کنار ......تا من آتش را
روشن کنم و بعد سریعا بیائید و حلقه ای
دور آتش بزنید و کله های خود را گرداگرد
به هم چسبانده مانند ورزشکارانی که با هم
پچ پچ پچ پچ بیخودی میکنند دورادور بنشنید
زیرا برایتان گزارشی دارم که کاملا سیکرت
بوده و نمیخواهم جز شما کسی بخواند

گزارش میگوید که بیل و هیلاری کلینتون و
جان برنن به دیدار اپستین رفته و به او
گفتند
چون گفته بودی سر و جانم فدای ( لوسیفر ) حالا
باید ثابت کنی زیرا هرس
ه ما یکی یک موی کنار
آلت لوسیفر بیشتر نیستیم و ایشان که ارباب اصلی
است این گونه میخواهد

حالا این مردک جاکش بالافطره که هنگام تولد به
مادرش گفت چرا پوسی تو این همه گشاد بود برو بدوز
از راهش ( پول ) در بیاور به نفع کل خانواده است
دیگه چه گریه ها و ناله ها کرد که بابا
من این فاحشه خانه بیماران روانی ساد و
مازوخیست را به خاطر گل روی محتویات
تنبان های شما درست کرده ام
عوض جایزه هالیوودی چرا مرا میخواهید
بکشید که بیل و هیلاری با هم گفتند
- کسی گه بخورد بخواهد ترا بکشد ما
میخواهیم خودت خودت را بکشی

با این حق انتخاب منطقی دیگر الاغی مانند
اپیستین کاملا قانع شد و گفت باشد
بنابر این با سر و صدا او را گرفتند و
به داخل زندان بردند و یک سلول با یک
صندلی و مقداری طناب کلفت در اختیارش
نهادند
روی صندلی هم برایش یک کاپ کیک ( نان یزدی )
نهاده و ولش کردند
او که حرامزاده ای بود که حتی از طناب
مفت هم نمیگذشت خودش را دار میزد
فوری کاپ کیک را بلعید و نگهبان را صدا
کرد و گفت
چرا یک کاپ کیک باید پنج کاپ کیک به من
بدهید زیرا ( الیت ) هستم نگ
هبان هم گفت
چشم حق دارید و رفت و در ظرفی چهار کاپ
کیک بدهی زندان را برای او آورد
 
او که در حال خوردن کاپ کیک ها طناب دار
خودش را مانند طناب کابوئي ها تکان تکان
میداد گفت انگاری چاره ای ندارم و با
وردهای لوسیفری روی صندلی رفت و طناب را به
گردن خودش افکند و با لگد صندلی را انداخت و
ناگهان از بالا با کون به زمین خورد و به
جای گردنش
کونش شکست
 
با گفتن لعنت الله ال کلینتون ها بلند
شد و به سلول کوچکی رفت و در آن
هی کله اش را به این دیوار و آن
دیوار کوبید ولی از شکستن گردن
خبری نبود
فقط گیج تر میشد
بالاخره در همان سلول کوچک طناب
کوتاهی را آویزان کرد و در حالی
که سر دیگر طناب را به گردنش
وصل کرده بود در جا کله اش را
با دست مانند توپ بسکتبال چرخانید
وگردن هی لاغرتر و درازتر شد ولی
از شکستن خبری نبود
 
 
هنگامی که بدن بی جانش را یافتند
گردن را دچار هر سانحه ای دیدند
ولی او نه خفه شده بود و نه گردنش
شکسته بود
همه زانو زدند و به شانس خودشان کلی
از لوسیفر تشکر کردند
 
این گزارش را بعد از خواندن بسوزانید
تا به دست کسی نیفتد ورپریده های فضول
 
 
نانا زولا 

No comments: