انگشت در چشم و چال هم !!!!!!!
بچه ها اينجا رو :
((فهرست زير سايت هايي هستند که به 'احمدي نژاد بايد ميانهرو شود!
گفتگوی روزنامه ايتاليايي لا ريپوبليكا با عمادالدين باقی' لينک داده اند. ))
مقاله اي به نام خنده دار (( احمدي نژاد بايد !!!! ميانه رو شود )) !!!!!!!!
که گفتگوئي است !!!!!
بين روزنامه ريپوبليکا با عماد الدين باقي !!!!!!!
حالا اين دو را سننه نه !!!!! من که نميدونم ؟ شما ميدونيد ؟ نانا
پي نوشت : ولي اين عمادالدين باقي به چشم خواهري !!!! نگاش کنم
خيلي خوش تيپه ها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
البته به خوش تيپي احمدي نژاد مطلقا نميرسه !!!!!!!
Wednesday, November 09, 2005
لباساي پلو خوري !!!
خوب حالا موقعشه که يه کمي به اين فرهنگ گه ٬مرده داري و عزا و چسناله
و عر و گوز از زندگي سير کن به پردازم .
من که شک ندارم آدمهاي نحس و چسناله کن همه شون کمبود توجه دارند و
بدبخت هاي بيچاره تنها با گفتگو راجع به تراژدي هاي مختلف سعي در جذب
ترحم مردم به خودشون ميکنن !!!!!!!!
به هر حال يه وبلاگي رفتم به اسم زي فاکتور (زي مثل زي حرف انگليسي )
خوب طرف هر کي هست من نميدانم ولي صفحه اول وبلاگش از هشتمين
پست تا سيزدهمين پست که آخرين پست است شماره هشت و نه راجع
به پاپا و سکته قلبي او و بعد بردنش به بيمارستان است دهمي تشکري چيزي
از کسي است و چهار تاي باقي راجع به شخصي به نام مهين است که ابتدا
اعلام اين که مامانش گفته برو بيمارستان مهين را ببين !!! که به معني حال
بد مهين است !!!!!!!!!!!و صاحب وبلاگ به خوانندگانش نويد خبر شومي را
ميدهد !!!!!!
و پست بعدي اعلام مرگ مهين که صاحب وبلاگ او را نديده و تکرار تراژدي وار
پيس هاي شکسپير با باور نميکنم هاي مکرر !!!!!!!!
و آخرين اعلام به خاکسپاري مهين و چه مرد خوب و محکمي شوهرش است
است !!!!!!!
خوب قربانت گردم تو در حداقل هفت روز متفاوت تنها چيزي که به خوانندگانت
گفته اي خبرهائي راجع به مرگ بوده و بيماري !!!!!!!!
جان من اگر تو از فاجعه لذت مخفي ميبري و ذهن تراژدي جويت را توسط آن
تغذيه ميکني .....ها !!!!! هيچ دليلي ندارد که مردم ديگر هم مانند تو فکر
کنند بابا مردن و مراسمش را جمع کن بذار تو گنجه!!!!! لباس هاي پلوخوريت
را در آر و برو يه کمي زندگي کن آدم حسابي !!!!!!!!!! نانا
خوب حالا موقعشه که يه کمي به اين فرهنگ گه ٬مرده داري و عزا و چسناله
و عر و گوز از زندگي سير کن به پردازم .
من که شک ندارم آدمهاي نحس و چسناله کن همه شون کمبود توجه دارند و
بدبخت هاي بيچاره تنها با گفتگو راجع به تراژدي هاي مختلف سعي در جذب
ترحم مردم به خودشون ميکنن !!!!!!!!
به هر حال يه وبلاگي رفتم به اسم زي فاکتور (زي مثل زي حرف انگليسي )
خوب طرف هر کي هست من نميدانم ولي صفحه اول وبلاگش از هشتمين
پست تا سيزدهمين پست که آخرين پست است شماره هشت و نه راجع
به پاپا و سکته قلبي او و بعد بردنش به بيمارستان است دهمي تشکري چيزي
از کسي است و چهار تاي باقي راجع به شخصي به نام مهين است که ابتدا
اعلام اين که مامانش گفته برو بيمارستان مهين را ببين !!! که به معني حال
بد مهين است !!!!!!!!!!!و صاحب وبلاگ به خوانندگانش نويد خبر شومي را
ميدهد !!!!!!
و پست بعدي اعلام مرگ مهين که صاحب وبلاگ او را نديده و تکرار تراژدي وار
پيس هاي شکسپير با باور نميکنم هاي مکرر !!!!!!!!
و آخرين اعلام به خاکسپاري مهين و چه مرد خوب و محکمي شوهرش است
است !!!!!!!
خوب قربانت گردم تو در حداقل هفت روز متفاوت تنها چيزي که به خوانندگانت
گفته اي خبرهائي راجع به مرگ بوده و بيماري !!!!!!!!
جان من اگر تو از فاجعه لذت مخفي ميبري و ذهن تراژدي جويت را توسط آن
تغذيه ميکني .....ها !!!!! هيچ دليلي ندارد که مردم ديگر هم مانند تو فکر
کنند بابا مردن و مراسمش را جمع کن بذار تو گنجه!!!!! لباس هاي پلوخوريت
را در آر و برو يه کمي زندگي کن آدم حسابي !!!!!!!!!! نانا
رمز و راز !!!!!!
دوستان دوزاري رژيم تازه داره ميفته و ببينيد روزنامه يارثالات چي گفته :
((يارثالات نوشت: جمهوري اسلامي تمامي توان خود را بايد صرف حمايت از
مقامات سوريه كند. نامه اي از ايران ))
سپس اين قاطر چموش سلامي چندين لگدي به هوا
پرتاپ کرده و گنده گوزئي چنين کرده :
((مدعي شد از انجا كه نبرد آخرالزمان در منطقه شام روي خواهد داد، جمهوري
اسلامي تمامي توان خود را بايد مصروف حمايت از مقامات دمشق كند.))
و در نهايت در به در شدن اسد جاکش و خامنه اي جنايتکار را دست به دست
در کوه هاي افغانستان خطري براي همه مردم فرض کرده که تاسف و نااميدي
را کاملا ميشود از لابلاي سطور تشخيص داد نوشته :
برايتان جاهاي مهم را علامت استفهام ميگذارم .
آنچه پر اهميت است تلاشي است كه جبهه استكبار براي مبارزه با دنياي اسلام!!!!
( يعني ما )
در پيش گرفته و قطعا حتي در صورت اشغال سوريه نيز به اين حد بسنده نخواهد
كرد!!!!!!( يعني مياد سراغ ما عجب بي دستي گوزيده !!!!)
جمهوري اسلامي ايران بر اساس
مبناي ديني و اصول قانون
اساسي و آموزه هاي هميشه جاودان بنيان گذار نظام مقدس جمهوري اسلامي
از مسئوليتي مضاعف برخوردار مي باشد كه تنها با جديت در تحقق بخشيدن به
اصول عدالت در داخل، انجام اين رسالت بزرگ جهاني ميسر است. از خداوند متعال تعجيل در امر ظهور حضرت ولي عصر ( عج ) و پيروزي رزمندگان اسلام در سراسر
جهان را مسئلت مي نماييم.»
بخش آخر هم دست به خشتک نيروهاي آسماني شده !!!!!!!
مادر جنده هر که هم بوده
اين مسئوليت مضاعف!!!آن برقراري عدالت داخلي!!!! بينابين سوريه و دمشق
و جنگ ديلمان و در خيبر و اينا چيه اين الاغ گفته ؟ نکنه داره رمز رد و بدل ميکنه
هر خري هست بچه ها ؟ مگه نه ؟به جون مادرم مردم از خنده !!!!!!!!!!!!!! نانا
دوستان دوزاري رژيم تازه داره ميفته و ببينيد روزنامه يارثالات چي گفته :
((يارثالات نوشت: جمهوري اسلامي تمامي توان خود را بايد صرف حمايت از
مقامات سوريه كند. نامه اي از ايران ))
سپس اين قاطر چموش سلامي چندين لگدي به هوا
پرتاپ کرده و گنده گوزئي چنين کرده :
((مدعي شد از انجا كه نبرد آخرالزمان در منطقه شام روي خواهد داد، جمهوري
اسلامي تمامي توان خود را بايد مصروف حمايت از مقامات دمشق كند.))
و در نهايت در به در شدن اسد جاکش و خامنه اي جنايتکار را دست به دست
در کوه هاي افغانستان خطري براي همه مردم فرض کرده که تاسف و نااميدي
را کاملا ميشود از لابلاي سطور تشخيص داد نوشته :
برايتان جاهاي مهم را علامت استفهام ميگذارم .
آنچه پر اهميت است تلاشي است كه جبهه استكبار براي مبارزه با دنياي اسلام!!!!
( يعني ما )
در پيش گرفته و قطعا حتي در صورت اشغال سوريه نيز به اين حد بسنده نخواهد
كرد!!!!!!( يعني مياد سراغ ما عجب بي دستي گوزيده !!!!)
جمهوري اسلامي ايران بر اساس
مبناي ديني و اصول قانون
اساسي و آموزه هاي هميشه جاودان بنيان گذار نظام مقدس جمهوري اسلامي
از مسئوليتي مضاعف برخوردار مي باشد كه تنها با جديت در تحقق بخشيدن به
اصول عدالت در داخل، انجام اين رسالت بزرگ جهاني ميسر است. از خداوند متعال تعجيل در امر ظهور حضرت ولي عصر ( عج ) و پيروزي رزمندگان اسلام در سراسر
جهان را مسئلت مي نماييم.»
بخش آخر هم دست به خشتک نيروهاي آسماني شده !!!!!!!
مادر جنده هر که هم بوده
اين مسئوليت مضاعف!!!آن برقراري عدالت داخلي!!!! بينابين سوريه و دمشق
و جنگ ديلمان و در خيبر و اينا چيه اين الاغ گفته ؟ نکنه داره رمز رد و بدل ميکنه
هر خري هست بچه ها ؟ مگه نه ؟به جون مادرم مردم از خنده !!!!!!!!!!!!!! نانا
جنون !!!!!!
يکي از جالب ترين گفته هاي انگليسي که ميتوان همان ضرب المثل
ما دانست که من در امريکا شنيده ام ترجمه اش اين است :
((جنون ميراثي است که از فرزندان مان !!! به ما ميرسد ))
با تجربه آن کودک فکر ميکنم گوينده کاملا حق داشته !!!!!!!!!!! نانا
يکي از جالب ترين گفته هاي انگليسي که ميتوان همان ضرب المثل
ما دانست که من در امريکا شنيده ام ترجمه اش اين است :
((جنون ميراثي است که از فرزندان مان !!! به ما ميرسد ))
با تجربه آن کودک فکر ميکنم گوينده کاملا حق داشته !!!!!!!!!!! نانا
Tuesday, November 08, 2005
رنج و تلخي
ميدونيد هميشه فکر ميکنم شاملو با چه رنجي اين شعر
را خطاب به ما ايرانيان ترسو که به حقارت تن ميدهيم که
فقط زنده بمانيم سروده و چه اندازه تلخ بوده جانش . نانا
....
من از آن اميد بيهوده سخن مي گويم
که مرگ نجات بخش شما را
به امروز و فردا مي افکند
(( - مسافري که به انتظار و اميدش نشسته ايد
از کجا که هم از نيمه راه
باز نگشته باشد ؟ ))
ميدونيد هميشه فکر ميکنم شاملو با چه رنجي اين شعر
را خطاب به ما ايرانيان ترسو که به حقارت تن ميدهيم که
فقط زنده بمانيم سروده و چه اندازه تلخ بوده جانش . نانا
....
من از آن اميد بيهوده سخن مي گويم
که مرگ نجات بخش شما را
به امروز و فردا مي افکند
(( - مسافري که به انتظار و اميدش نشسته ايد
از کجا که هم از نيمه راه
باز نگشته باشد ؟ ))
باز هم راستگوئي
خدا رحمتان کند که فيکسه شده ام با راستگوئي !!!!!!!! ولي قول
ميدهم فعلا آخرين باشد !!!!!!!!!!
پسر جوان بيست و پنج ساله اي را ميشناسم که ايراني است وپس از پايان
رساندن دانشگاه در رشته مديريت به استخدام يک شرکت بزرگ که سوپر مارکتهاي
زنجيره اي بسيار معتبر و بزرگي را در سراسر امريکاد ارد در آمده بود و ظرف
مدت کوتاهي به مديريت اصلي اين سوپر مارکت ارتقا يافته و حدود دويست
کارمند جوان و پير امريکائي زير دستش کار ميکردند .
شلوغ ترين و خسته کننده ترين ماه سال براي اين افراد ماه دسامبر است که
همه غذا و شيريني و کيک سفارش ميدهند و چپ و راست ميخورند و مي آشامند
و اين ماه ماه پارتي دادن و گرفتن است !!!!!!!
در اواسط دسامبر اين پسر جوان به دليل خستگي مفرط و گاهي تا سه شفيت
کار کردن چون دچار استرس فراوان بوده براي چند روزي با خود مقداري ماري جوانا
به محل کارش مياورد و گاهي در روز به اطاق مديريتش رفته در را از داخل قفل
کرده و پنجره را گشوده و سيگاري ميکشيده !!
شبي که از بعد از ظهرش چهار پنج سيگار پشت هم کشيده بوده و در انتهاي
شب هاي هاي بوده آخرين قسمت پول نقد و چک و رسيد را در کيف چرمي
مخصوص ميگذارد و به سمت بانک ميرود ( البته تنها مديران هستند که ميتوانند
به تنهائي پول را به بانک برده در صندوق مخصوص واريز کنند از مدير به پائين
حتما بايد دو نفري باشند که شاهدي وجود داشته باشد يعني مثلا اسيستان
با يک کارمند )
اين پسر مطلقا به خاطر نمياورد که پس از رفتن به بانک که آخر شب بسته است
ولي ماشين واريز باز است آنجا چه کرده ؟ به خيال خود کيف را واريز و به خانه اش
رفته و فردا از بانک خبر رسيده که آخرين قرار چيزي واريز نشده !!!!!!!!!
او پيش من آمد با چشماني سرخ از فشار و به گفت :
- دو راه دارم يکي که بگويم پول را گم کرده ام که به دليل بي لياقتي بيرونم ميکنند
راه دوم هم اين است که پولي حدود هفت هشت هزار دلار وام گرفته و به آنان
به پردازم که شايد به اين دليل شانس بيارم و بيرونم نکنند تو چه ميگوئي؟
به او گفتم
- خودت بايد تصميم بگيري ولي اگر من جاي تو باشم ميروم عين حقيقت را ميگويم
و حتي گرس کشيدن در اداره را هم ميگويم که کاري خلاف بوده
زيرا ميتواني فرض کني که اينک که گه به پنکه خورده !!!!! يکي از همين بچه هاي
جوان زير دست امريکائيت که از تو دل خوشي هم ندارد بوي گرسي شنيده باشد
و بيايد براي خود شيريني مطرح کند خودت بگوئي بهتر است يا رومي روم يا زنگي
زنگ باش .
گفت - ميروم فکرهايم را ميکنم و بهت خبر را ميدهم
دوستان بدون ذره اي اغراق به هوم آفيس رفته بوده و در جلسه اي که براي
رسيدگي به اين ماجرا تشکيل شده بوده عين عين حقيقت را گفته بوده !!!!!!
نتيجه اين شد که نه تنها بيرونش نکردند و پول گمشده را جزو لاست که حيف و
ميل شدن و شکستن و دزدي هم بخشي از آن است گذاشته بودند حتي براي
کمک به او و گرفتن استراحت بيشتر يک آسيستان ديگر هم براي ماه دسامبر به او
داده بودند و نکته جالب اينجاست که به او گفته بودند :
- اگر حقيقت گرس کشيدن خود را در محل کار که خلافي است بزرگ با صداقت
به ما نگفته بودي ما محال و ممکن بود باور کنيم که يک نفر هرچه خسته و
کوبيده و خواب آلود نتواند يادش بيايد که با کيف پول چه کرده !!!!!!!!
ولي تحت تاثير گرس بودنت که خود بدون هيچ زوري به آن اعتراف کرده اي براي
ما روشن کرد که راست ميگوئي و کلکي در کارت نيست !!!!!
راست گوئي معجزه ميکنه امتحانش کنيد . نانا
خدا رحمتان کند که فيکسه شده ام با راستگوئي !!!!!!!! ولي قول
ميدهم فعلا آخرين باشد !!!!!!!!!!
پسر جوان بيست و پنج ساله اي را ميشناسم که ايراني است وپس از پايان
رساندن دانشگاه در رشته مديريت به استخدام يک شرکت بزرگ که سوپر مارکتهاي
زنجيره اي بسيار معتبر و بزرگي را در سراسر امريکاد ارد در آمده بود و ظرف
مدت کوتاهي به مديريت اصلي اين سوپر مارکت ارتقا يافته و حدود دويست
کارمند جوان و پير امريکائي زير دستش کار ميکردند .
شلوغ ترين و خسته کننده ترين ماه سال براي اين افراد ماه دسامبر است که
همه غذا و شيريني و کيک سفارش ميدهند و چپ و راست ميخورند و مي آشامند
و اين ماه ماه پارتي دادن و گرفتن است !!!!!!!
در اواسط دسامبر اين پسر جوان به دليل خستگي مفرط و گاهي تا سه شفيت
کار کردن چون دچار استرس فراوان بوده براي چند روزي با خود مقداري ماري جوانا
به محل کارش مياورد و گاهي در روز به اطاق مديريتش رفته در را از داخل قفل
کرده و پنجره را گشوده و سيگاري ميکشيده !!
شبي که از بعد از ظهرش چهار پنج سيگار پشت هم کشيده بوده و در انتهاي
شب هاي هاي بوده آخرين قسمت پول نقد و چک و رسيد را در کيف چرمي
مخصوص ميگذارد و به سمت بانک ميرود ( البته تنها مديران هستند که ميتوانند
به تنهائي پول را به بانک برده در صندوق مخصوص واريز کنند از مدير به پائين
حتما بايد دو نفري باشند که شاهدي وجود داشته باشد يعني مثلا اسيستان
با يک کارمند )
اين پسر مطلقا به خاطر نمياورد که پس از رفتن به بانک که آخر شب بسته است
ولي ماشين واريز باز است آنجا چه کرده ؟ به خيال خود کيف را واريز و به خانه اش
رفته و فردا از بانک خبر رسيده که آخرين قرار چيزي واريز نشده !!!!!!!!!
او پيش من آمد با چشماني سرخ از فشار و به گفت :
- دو راه دارم يکي که بگويم پول را گم کرده ام که به دليل بي لياقتي بيرونم ميکنند
راه دوم هم اين است که پولي حدود هفت هشت هزار دلار وام گرفته و به آنان
به پردازم که شايد به اين دليل شانس بيارم و بيرونم نکنند تو چه ميگوئي؟
به او گفتم
- خودت بايد تصميم بگيري ولي اگر من جاي تو باشم ميروم عين حقيقت را ميگويم
و حتي گرس کشيدن در اداره را هم ميگويم که کاري خلاف بوده
زيرا ميتواني فرض کني که اينک که گه به پنکه خورده !!!!! يکي از همين بچه هاي
جوان زير دست امريکائيت که از تو دل خوشي هم ندارد بوي گرسي شنيده باشد
و بيايد براي خود شيريني مطرح کند خودت بگوئي بهتر است يا رومي روم يا زنگي
زنگ باش .
گفت - ميروم فکرهايم را ميکنم و بهت خبر را ميدهم
دوستان بدون ذره اي اغراق به هوم آفيس رفته بوده و در جلسه اي که براي
رسيدگي به اين ماجرا تشکيل شده بوده عين عين حقيقت را گفته بوده !!!!!!
نتيجه اين شد که نه تنها بيرونش نکردند و پول گمشده را جزو لاست که حيف و
ميل شدن و شکستن و دزدي هم بخشي از آن است گذاشته بودند حتي براي
کمک به او و گرفتن استراحت بيشتر يک آسيستان ديگر هم براي ماه دسامبر به او
داده بودند و نکته جالب اينجاست که به او گفته بودند :
- اگر حقيقت گرس کشيدن خود را در محل کار که خلافي است بزرگ با صداقت
به ما نگفته بودي ما محال و ممکن بود باور کنيم که يک نفر هرچه خسته و
کوبيده و خواب آلود نتواند يادش بيايد که با کيف پول چه کرده !!!!!!!!
ولي تحت تاثير گرس بودنت که خود بدون هيچ زوري به آن اعتراف کرده اي براي
ما روشن کرد که راست ميگوئي و کلکي در کارت نيست !!!!!
راست گوئي معجزه ميکنه امتحانش کنيد . نانا
خصلت برگزيده
بسيار خوب دوستان هوس کردم باري ديگر از مواهب راست گوئي و
دوري از دروغ مثالي بنويسم به نفع راست گوئي .
با مثالي تفهيمتان ميکنم :
فرض کنيد دختر دانش آموز و يا دانشجوي جواني از خانواده مذهبي مدرن
چند ماه است که با يک پسر دانشجوي از خانواده مذهبي مدرن رابطه اي
عاشقانه دارد و کار اين رابطه به برقراري رابطه جنسي کشيده و اين دو
مثلا در خانه دوستي هر هفته با هم نزديکي دارند تا اين که بعد از چند ماه
دختر اعلام ميکند که حامله شده است !!!!!!!!
حال اگر خود را جاي پسر بگذاريم و درون او را بدانيم که مطلقا ازدواج را
نميخواهد تازه اگر هم بخواهد با اين دختر نمي خواهد و..........
يا اين پسر بايد با دروغ با لبخندي با اين ماجرا روبرو شود و با دلي چرکين
و پر از نفرت به ازدواجي زورکي چه با اعلام خود چه به دستور خانواده دختر
تن دهد و يا :
به دختر حقيقت را بگويد يعني بگويد که دوست عزيز من رابطه اين چند ماه
خود و تو را نياز هر دوي ما به برقراري رابطه عاطفي - جنسي ميدانستم
و مطلقا براي زندگي دراز مدت تو را انتخاب نکرده بودم و ميخواستم حتما
قبل از ازدواج مدتي تنها زندگي کنم !!!!!!! و ابدا ظرفيت پذيرفتن مسئوليت
يک کودک را هم به اين جواني ندارم !!!!!!!!!!
اگر چه اين مرد با اين حرفها تا عميق ترين ريشه آن زن را ميسوزاند
ولي هنگامي که زمان گذشت و زخم زن التيام پذيرفت يا سوزشش کم
شد اين زن در برخورد با نامردي هاي زياد در زندگيش بعدها با خود خواهد
گفت :
- بابا بازم خدا پدرش رو بيامرزه !!!!که راستي و حسيني گفت که براي بچه هه
بابا نميشه و من بايد خودم بچه رو بزرگ کنم که رفتم و کورتاژش کردم و
بيخودي زنج و زحمت نکشيدم . روحش شاد !!!!!!!!
خوب ميبينيد که با تنها گفتن حقيقت چه اندازه به خود و نزديکان خود سود
رسانده ايد
از بدنيا آمدن بچه اي که يا شاهد دعواي شما و يا بدون يکي از دو شما
بزرگ شود جلوگيري کرده ايد دست خود و آن زن را براي انتخاب نوعي از
زندگي که لذت ميبرد باز گذاشته ايد و مهم نيست حال شما يا آن زن کجا
هستيد و چه ميکنيد به دليل راست گوئي احتمالا به هم احترام ميگذاريد
پس راست بگوئيد و آنرا خصلت برگزيده خود کنيد . نانا
بسيار خوب دوستان هوس کردم باري ديگر از مواهب راست گوئي و
دوري از دروغ مثالي بنويسم به نفع راست گوئي .
با مثالي تفهيمتان ميکنم :
فرض کنيد دختر دانش آموز و يا دانشجوي جواني از خانواده مذهبي مدرن
چند ماه است که با يک پسر دانشجوي از خانواده مذهبي مدرن رابطه اي
عاشقانه دارد و کار اين رابطه به برقراري رابطه جنسي کشيده و اين دو
مثلا در خانه دوستي هر هفته با هم نزديکي دارند تا اين که بعد از چند ماه
دختر اعلام ميکند که حامله شده است !!!!!!!!
حال اگر خود را جاي پسر بگذاريم و درون او را بدانيم که مطلقا ازدواج را
نميخواهد تازه اگر هم بخواهد با اين دختر نمي خواهد و..........
يا اين پسر بايد با دروغ با لبخندي با اين ماجرا روبرو شود و با دلي چرکين
و پر از نفرت به ازدواجي زورکي چه با اعلام خود چه به دستور خانواده دختر
تن دهد و يا :
به دختر حقيقت را بگويد يعني بگويد که دوست عزيز من رابطه اين چند ماه
خود و تو را نياز هر دوي ما به برقراري رابطه عاطفي - جنسي ميدانستم
و مطلقا براي زندگي دراز مدت تو را انتخاب نکرده بودم و ميخواستم حتما
قبل از ازدواج مدتي تنها زندگي کنم !!!!!!! و ابدا ظرفيت پذيرفتن مسئوليت
يک کودک را هم به اين جواني ندارم !!!!!!!!!!
اگر چه اين مرد با اين حرفها تا عميق ترين ريشه آن زن را ميسوزاند
ولي هنگامي که زمان گذشت و زخم زن التيام پذيرفت يا سوزشش کم
شد اين زن در برخورد با نامردي هاي زياد در زندگيش بعدها با خود خواهد
گفت :
- بابا بازم خدا پدرش رو بيامرزه !!!!که راستي و حسيني گفت که براي بچه هه
بابا نميشه و من بايد خودم بچه رو بزرگ کنم که رفتم و کورتاژش کردم و
بيخودي زنج و زحمت نکشيدم . روحش شاد !!!!!!!!
خوب ميبينيد که با تنها گفتن حقيقت چه اندازه به خود و نزديکان خود سود
رسانده ايد
از بدنيا آمدن بچه اي که يا شاهد دعواي شما و يا بدون يکي از دو شما
بزرگ شود جلوگيري کرده ايد دست خود و آن زن را براي انتخاب نوعي از
زندگي که لذت ميبرد باز گذاشته ايد و مهم نيست حال شما يا آن زن کجا
هستيد و چه ميکنيد به دليل راست گوئي احتمالا به هم احترام ميگذاريد
پس راست بگوئيد و آنرا خصلت برگزيده خود کنيد . نانا
دنباله پست پيشين
دقت کنيد دوستان به قول امريکائي ها (AFTER ALL) شما غير مذهبي ها و
خدانشناس هاي مبارز فراموش نکنيد در تار و پود فرش ملت ايران
اکبر گنجي نماينده بي منازع فکري تمامي اون ايراني هاي مذهبي
است که حساب ايمان و باور خود را به دين از حساب دخالت دين در
ماديات زندگيشان جدا کرده اند و ميگويند :
- دينم مقدسه .....ربطي به اين جانيان نداره !!!!!!!
فراموش نکنيد اين افراد بسيار بسيارند خودتان بهتر از من ميدانيد که
شايد اکثريت ملت ايران باشند و بايد بايد بايد به نماينده فکر آنان احترام
گذارده و به عنوان بخشي مهم از مردم ايران با آنان رفتار و از آنان
حمايت کنيد اگر معتقد به دموکراسي هستيد و خواهان آن مي باشيد
وگرنه که روي سخنم با شما نبود !!!!!!!!!!!!!!!! نانا
دقت کنيد دوستان به قول امريکائي ها (AFTER ALL) شما غير مذهبي ها و
خدانشناس هاي مبارز فراموش نکنيد در تار و پود فرش ملت ايران
اکبر گنجي نماينده بي منازع فکري تمامي اون ايراني هاي مذهبي
است که حساب ايمان و باور خود را به دين از حساب دخالت دين در
ماديات زندگيشان جدا کرده اند و ميگويند :
- دينم مقدسه .....ربطي به اين جانيان نداره !!!!!!!
فراموش نکنيد اين افراد بسيار بسيارند خودتان بهتر از من ميدانيد که
شايد اکثريت ملت ايران باشند و بايد بايد بايد به نماينده فکر آنان احترام
گذارده و به عنوان بخشي مهم از مردم ايران با آنان رفتار و از آنان
حمايت کنيد اگر معتقد به دموکراسي هستيد و خواهان آن مي باشيد
وگرنه که روي سخنم با شما نبود !!!!!!!!!!!!!!!! نانا
باز هم از گنجي حلاج معاصر ما
دوستان عزيز خبر زير را بخوانيد :
((ديدار هشت تن از اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه اميرکبير با خانواده
اکبر گنجي: ابراز همدردي و معرفي دوباره گنجي به جامعه ))
من کاملا با هرچه بزرگتر کردن گنجي موافقم . عليرغم تفاوت فکري احتمالا
راجع به مذهب با او !!!!!!!
تنها به يک دليل و آن پس دادن امتحانش به پيشگاه
مردم ايران وگذشتن از جان و داشتن صداقتي که براي تمامي ما ايرانيان
بايد بايد بايد تبديل به يک خصلت گردد!!!!!!!!سخن از نابودي ولايت فقيه
گفت ....توجه کنيد او شخص را مورد حمله قرار نداد او يک سيستم فکري
را مورد حمله قرار دارد آري او شجاع است و صادق و ملت ايران هرگز در
تاريخ خود اين چنين که اکنون نياز حياتي به وجود چنين مرداني داشته به
امثال گنجي نياز نداشته . باور کنيد ........... نانا
دوستان عزيز خبر زير را بخوانيد :
((ديدار هشت تن از اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه اميرکبير با خانواده
اکبر گنجي: ابراز همدردي و معرفي دوباره گنجي به جامعه ))
من کاملا با هرچه بزرگتر کردن گنجي موافقم . عليرغم تفاوت فکري احتمالا
راجع به مذهب با او !!!!!!!
تنها به يک دليل و آن پس دادن امتحانش به پيشگاه
مردم ايران وگذشتن از جان و داشتن صداقتي که براي تمامي ما ايرانيان
بايد بايد بايد تبديل به يک خصلت گردد!!!!!!!!سخن از نابودي ولايت فقيه
گفت ....توجه کنيد او شخص را مورد حمله قرار نداد او يک سيستم فکري
را مورد حمله قرار دارد آري او شجاع است و صادق و ملت ايران هرگز در
تاريخ خود اين چنين که اکنون نياز حياتي به وجود چنين مرداني داشته به
امثال گنجي نياز نداشته . باور کنيد ........... نانا
خنده ملت ايران !
به به به به ...حقيقتا بر اين مژده گر جان فشانم رواست .
پس از درخواست ايران براي از سر گيري مذاکرات با اتحاديه اروپا پاسخي
چنين دريافت کرده اند :
((وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا خواستار دست کشیدن جمهوری اسلامی
از برنامه اتمی، رعایت حقوق بشر و احترام به موجودیت اسرائیل شدند
بیانیه صادره از سوی اجلاس وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا در بروکسل،
از جمهوری اسلامی خواست تا ضمن رعایت حقوق بشر و احترام به
کشور اسرائیل دست از ادامه برنامههای هستهایش بردارد تا مذاکره
میان جمهوری اسلامی و اتحادیه اروپا از سرگرفته شود. ))
و پس از اين پاسخ رژيم جانيان اسلامي در حال مرگ با انگشتي از
حيرت در داخل ماتحت چنين گفته :
((اما حمید رضا آصفی سخنگوی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی تقاضاهای
اروپا را تعجب آور توصیف کرد و از اتحادیه اروپا خواست تا در موضعش تجدید نظر
کند. ))
به تمامي پاکي هاي عالم کار اين حرامزادگان تمام تمام تمام است ملت متحد
پيروز است . نانا
به به به به ...حقيقتا بر اين مژده گر جان فشانم رواست .
پس از درخواست ايران براي از سر گيري مذاکرات با اتحاديه اروپا پاسخي
چنين دريافت کرده اند :
((وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا خواستار دست کشیدن جمهوری اسلامی
از برنامه اتمی، رعایت حقوق بشر و احترام به موجودیت اسرائیل شدند
بیانیه صادره از سوی اجلاس وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا در بروکسل،
از جمهوری اسلامی خواست تا ضمن رعایت حقوق بشر و احترام به
کشور اسرائیل دست از ادامه برنامههای هستهایش بردارد تا مذاکره
میان جمهوری اسلامی و اتحادیه اروپا از سرگرفته شود. ))
و پس از اين پاسخ رژيم جانيان اسلامي در حال مرگ با انگشتي از
حيرت در داخل ماتحت چنين گفته :
((اما حمید رضا آصفی سخنگوی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی تقاضاهای
اروپا را تعجب آور توصیف کرد و از اتحادیه اروپا خواست تا در موضعش تجدید نظر
کند. ))
به تمامي پاکي هاي عالم کار اين حرامزادگان تمام تمام تمام است ملت متحد
پيروز است . نانا
Monday, November 07, 2005
زنداني به وسعت ايران !!!!!
بچه ها اول اين خبر را بخوانيد :
((شش تن از اعضای سازمان زندانها استاندار شدند))
اين جانيان حرامزاده براي راحت تر زنداني کردن کل مردم ايران
برداشته اند زندان بانان خبره را !!!!!! استاندار کرده اند !!!!!! نانا
بچه ها اول اين خبر را بخوانيد :
((شش تن از اعضای سازمان زندانها استاندار شدند))
اين جانيان حرامزاده براي راحت تر زنداني کردن کل مردم ايران
برداشته اند زندان بانان خبره را !!!!!! استاندار کرده اند !!!!!! نانا
دوست گرامي رک گو براي من ايميلي فرستاده و سئوالي پرسيده :
((از برخی نوشتههای شما چنين برداشت میکنم که شما بایستی انسانی
با مطالعه و متفکر باشيد. اما اين غيظ و عصبانيت شما از کجاست؟
با احترام، رکگو ))
دوست گرام قبل از همه خدمتت عرض کنم که احتمالا شما انسان با مطالعه
و متفکر نديده ايد که مرا يکي پنداشته ايد !!!!!!!!!!!
من بدون هيچ تواضعي بايد خدمتتان عرض کنم که ابدا سواد و تفکري ندارم
من در طول زندگي مقاديري کنجکاوي به پديده هاي اطرافم داشته ام و گاهي
از خود سئوالي پرسيده و براي يافتن جواب به مغز ناقص خود رجوع و براي خود
به گونه اي پاسخي منطقي يافته ام .
من به زبان مردم کوچه و بازار ايران علاقمندم و آنرا بسيار ز يبا ميدانم و در
جواني همواره با دوستان زبده اي مسابقه ضرب المثل مانند مشاعره !!!!
داشتيم .
بگذريم از غيظ و عصبانيت من پرسيده اي؟
دوست محترم مگر تو غيظ و عصبانيت نداري ؟ قطعا داري و در درون خود ميريزي
و يا به شکل تيک عصبي پلکت ميپرد و يا موهاي وسط کله خود را ميکني !!!!
بدون اينکه متوجه باشي يا شانه هايت را جلو عقب ميکني به دليل تيک !!!!!!
فشار عصبي را بايد خارج ريخت وگرنه يک تيک عصبي دولوپ ميکني اين مساله
امروز و ما نيست اين بيماري بسيار کهنه ايست .
بنابر اين به شما هم پيشنهاد ميکنم همچون باقي مردم ايران که خشم و نفرت
خود را بر سر اين رژيم جانيان فرياد بزنيد و نگذاريد غده دق در گلويتان گردد .
ولي دوست عزيز شما کاملا حق داريد من علاوه بر اين که مانند همه شما
بد جوري از اين شرايط و اين رژيم غيظ دارم يه گونه ديگري هم از عصبانيت
دارم که هيچ کاريش نميتوانم بکنم ؟
و هيچ گونه قادر به مهار و کنترلش نيستم ؟
و ان فوران خشم است به محض تشخيص ابلهان و
رجالگان !!!!!!!!!!!!!!!!!!! شاد و سر سبز و رک گو باشي . نانا
((از برخی نوشتههای شما چنين برداشت میکنم که شما بایستی انسانی
با مطالعه و متفکر باشيد. اما اين غيظ و عصبانيت شما از کجاست؟
با احترام، رکگو ))
دوست گرام قبل از همه خدمتت عرض کنم که احتمالا شما انسان با مطالعه
و متفکر نديده ايد که مرا يکي پنداشته ايد !!!!!!!!!!!
من بدون هيچ تواضعي بايد خدمتتان عرض کنم که ابدا سواد و تفکري ندارم
من در طول زندگي مقاديري کنجکاوي به پديده هاي اطرافم داشته ام و گاهي
از خود سئوالي پرسيده و براي يافتن جواب به مغز ناقص خود رجوع و براي خود
به گونه اي پاسخي منطقي يافته ام .
من به زبان مردم کوچه و بازار ايران علاقمندم و آنرا بسيار ز يبا ميدانم و در
جواني همواره با دوستان زبده اي مسابقه ضرب المثل مانند مشاعره !!!!
داشتيم .
بگذريم از غيظ و عصبانيت من پرسيده اي؟
دوست محترم مگر تو غيظ و عصبانيت نداري ؟ قطعا داري و در درون خود ميريزي
و يا به شکل تيک عصبي پلکت ميپرد و يا موهاي وسط کله خود را ميکني !!!!
بدون اينکه متوجه باشي يا شانه هايت را جلو عقب ميکني به دليل تيک !!!!!!
فشار عصبي را بايد خارج ريخت وگرنه يک تيک عصبي دولوپ ميکني اين مساله
امروز و ما نيست اين بيماري بسيار کهنه ايست .
بنابر اين به شما هم پيشنهاد ميکنم همچون باقي مردم ايران که خشم و نفرت
خود را بر سر اين رژيم جانيان فرياد بزنيد و نگذاريد غده دق در گلويتان گردد .
ولي دوست عزيز شما کاملا حق داريد من علاوه بر اين که مانند همه شما
بد جوري از اين شرايط و اين رژيم غيظ دارم يه گونه ديگري هم از عصبانيت
دارم که هيچ کاريش نميتوانم بکنم ؟
و هيچ گونه قادر به مهار و کنترلش نيستم ؟
و ان فوران خشم است به محض تشخيص ابلهان و
رجالگان !!!!!!!!!!!!!!!!!!! شاد و سر سبز و رک گو باشي . نانا
خبر اين است :
((ناديا انجمن شاعر سرشناس افغان به قتل رسيد [ ساعت پيش ۱۱:۳۱ ]
در افغانستان ناديا انجمن شاعر سرشناس افغان به قتل رسيد))
آهاي .....خانم فمنيستي بازي در آورها !!!!!!! خانم طرفدار حقوق زنان
و پاياني به رنج و حرمان کتک هاي مردانه با ايشان با شما هستم ها .....
دست نگه داريد و زبانم لال يه وخ اين ماجرا را به حقوق زنان ربط ندهيد !!!
چرا ؟
از آنجائي که عقلتان قد نميدهد برايتان مينويسم چرا ؟
اين خانم فعال شاعر به دست شوهرش به قتل رسيده و در آن احساس به هر
نوعش از عشق تا تنفر کاملا وجود داشته و شما ها قادر نيستيد آن را به
شرايط جغرافيائي و عقب ماندگي افغانستان ربط دهيد زيرا اين اتفاق در نروژ
و دانمارک هم مي افتد !!!!!!!! بنابراين :
دستتون نره طرف قلم که يکي خوردش ميکنه ........ها !!!!!!!!!!!!!! نانا
((ناديا انجمن شاعر سرشناس افغان به قتل رسيد [ ساعت پيش ۱۱:۳۱ ]
در افغانستان ناديا انجمن شاعر سرشناس افغان به قتل رسيد))
آهاي .....خانم فمنيستي بازي در آورها !!!!!!! خانم طرفدار حقوق زنان
و پاياني به رنج و حرمان کتک هاي مردانه با ايشان با شما هستم ها .....
دست نگه داريد و زبانم لال يه وخ اين ماجرا را به حقوق زنان ربط ندهيد !!!
چرا ؟
از آنجائي که عقلتان قد نميدهد برايتان مينويسم چرا ؟
اين خانم فعال شاعر به دست شوهرش به قتل رسيده و در آن احساس به هر
نوعش از عشق تا تنفر کاملا وجود داشته و شما ها قادر نيستيد آن را به
شرايط جغرافيائي و عقب ماندگي افغانستان ربط دهيد زيرا اين اتفاق در نروژ
و دانمارک هم مي افتد !!!!!!!! بنابراين :
دستتون نره طرف قلم که يکي خوردش ميکنه ........ها !!!!!!!!!!!!!! نانا
شبهاي عربي - فيلم سوم از تريلوژي پازوليني
با شبهاي عربي پازوليني به جستجوي تصوير ساده و دلپذير سکسواليته
در جهان سوم رفت .
فيلم برداري آن در چهار محل يعني
ناپل
يمن
ايران
اتيوپي
انجام گرفت .
پازوليني اميدوار بود که رابطه سکسوال و لذت بخش ساده شرق
را که از دستان خبيث فرهنگ تخمي غرب محفوظ باقي مانده بود
را کشف نمايد.
و بار ديگر با افسونش براي روايت اين بار يک راوي گزيد که از بين سه
راوي تريلوژي از همه واقعي تر به نظر ميرسد .
در نسخه اصلي هزار ويک شب ٬ ماجرا داستان زني است که محکوم
به اعدام شده و هر شب براي ممانعت از مرگ داستاني زيبا براي
معدوم کننده اش ميگويد .
پازوليني اين ماجرا را تغيير داده و کل قصه هاي انتخابي خود را از يک
داستان اصلي به نام (قصه نورالدين و زمرد) ادامه ميدهد و داستان در
داستان در داستان.........
و با اين کار به اين فيلم گونه اي فرم که به آن تکنيک جعبه چيني ميگويند
داده و تصاوير بسيار زيبا و نا آشنا براي غرب از زيبائي طبيعت داده
ماجراي فيلم اين است :
زمرد دختر برده بسيار هوشياري است که با پسري ساده لوح و خام دلداده
هم شده اند و از هم جدا مي افتند و قسمت ديدار مجدد اين دو روايت
پيروزي سکسواليته زنان و هوش آنان بر
سکسواليته مردان که غالب و فاتح است و بسيار فرض کننده !!!!!!
زمرد تغيير چهره و لباس داده به شکل يک مرد اولين کسي است که وارد
شهري که شاهش مرده و مردم بنا بر سنتي منتظرند که اولين مسافر مرد
به شهر وارد شود که بر سرش تاج شاهي گذارند وارد شهر ميشود !!!!!!
مقامات او را گرفته او را شاه مينامند و بر سرش تاج شاهي ميگذارند و
به عنوان هديه !!!! شب اول شاهي او پسر جواني از دربار را نزد او ميفرستند
که تصادفا همان نورالدين است که ترجيح ميدهد اعدامش کنند تا به عنوان
وسيله لهو و لهب يک مرد ديگر قرار گيرد .
پايان فيلم خوش است و اين دو دلداده به هم ميرسند .
ترجيح پاياني چنين يعني يک رابطه معمولي زن و مردي !!!! از طرف کارگرداني
که يک هموسکسوال ناب و کامل بود و تمامي زندگيش را با شعر و مقاله و
فيلم براي زير سئوال بردن ارزش هاي اخلاقي طبقه متوسط صرف کرده بود
با اعجاب روبرو شد .
پيام اين فيلم به نظر ميرسد اين باشد که پازوليني براي بشر داشتن يک
رابطه خوب لذت بخش طبيعي سکسوال با چاشني هنر را در زندگي امروز بشر
نقاط مثبتي مي بيند .
اختتاميه
پازوليني ما راازطريق سه داستان تاريخي فرهنگ قرون وسطي به
زمان حال و ارزش هايش که حقه بازي و اغراق جنسي و دروغ بزرگي به نام
رهائي جنسي !!! است ميکشاند
ولي روح حساس و غمگين او با مودهائي بسيار سياه و متفاوت و حس از
خود بيگانگي روز افزون او با محيط اطرافش سبب شد که سپس تر کل تريلوژي
خود را زير سئوال ببرد !!!
در يک مقاله به نام ( بي افتخار کردن تريلوژي زندگي ) نوشت :
-در دوره آزادي سکسوال همه نوع سکسواليته کاملا در سيستم فرهنگي
موجود حل شده و من به دليل تنفرم از سرمايه داري مصرفي با تاسف متوجه
شدم که حتي تريلوژي من هم گونه اي (CO-OPT)با سيستمي که ازآن متنفرم است .
به نظر ميرسد پازوليني آن طبقه رحمتکشي را که همواره در جستجويش بوده
و در شعرها و فيلم هايش جاوداني کرده در جهان سوم به شکل خورده بورژواهائي
بي فرهنگ لمپن پرولتاريا ديده که تنها فانکشن آنان مصرف است !!!!!
اين اعتراف رک و بي پرده به ورشکستگي سياسي او باعث اعتراف بعدي شد :
- من اينک خود را به تنزل رتبه به خود دادن عادت داده ام و غير قابل قبول ها را اينک
قبول ميکنم با چهره دوست داشتني ديروز که اينجا در برابر من شروع به زرد شدن
کرده و اکنون در برابر من همه چيز مادي گشته و متاسفانه آلتر ناتيوي وجود ندارد.
و من خود را به قبول مسئوليت خود در برابر يک ناب و خالص بزرگ شايد گول
ميزنم . نانا
پي نوشت - دوستان ماجراي خنده داري را راجع به زمان فيلم برداري
شبهاي عربي در اصفهان برايتان مينويسم .
هنگامي که پازوليني ايران بود براي موزيک متن اين بخش يکي از آهنگ هاي
گلپايگاني را با اجازه او خواست روي اين فيلم بگذارد .
گلپايگاني بدبخت با خوشحالي و غرور !!!!! پذيرفت !!!!!
هنگامي که فيلم روي اکران ميايد تازه گلپايگاني متوجه ميشود که اين آهنگ
و صداي او را به عنوان نمونه يک چسناله کهنه قرون وسطي کپک زده به اسم
موسيقي !!!!!! گذاشته !!!!!!!!!!!!!!!!
در آن هيچ افتخاري موجود نميباشد !!!!!!!!!!!!!!! نانا
با شبهاي عربي پازوليني به جستجوي تصوير ساده و دلپذير سکسواليته
در جهان سوم رفت .
فيلم برداري آن در چهار محل يعني
ناپل
يمن
ايران
اتيوپي
انجام گرفت .
پازوليني اميدوار بود که رابطه سکسوال و لذت بخش ساده شرق
را که از دستان خبيث فرهنگ تخمي غرب محفوظ باقي مانده بود
را کشف نمايد.
و بار ديگر با افسونش براي روايت اين بار يک راوي گزيد که از بين سه
راوي تريلوژي از همه واقعي تر به نظر ميرسد .
در نسخه اصلي هزار ويک شب ٬ ماجرا داستان زني است که محکوم
به اعدام شده و هر شب براي ممانعت از مرگ داستاني زيبا براي
معدوم کننده اش ميگويد .
پازوليني اين ماجرا را تغيير داده و کل قصه هاي انتخابي خود را از يک
داستان اصلي به نام (قصه نورالدين و زمرد) ادامه ميدهد و داستان در
داستان در داستان.........
و با اين کار به اين فيلم گونه اي فرم که به آن تکنيک جعبه چيني ميگويند
داده و تصاوير بسيار زيبا و نا آشنا براي غرب از زيبائي طبيعت داده
ماجراي فيلم اين است :
زمرد دختر برده بسيار هوشياري است که با پسري ساده لوح و خام دلداده
هم شده اند و از هم جدا مي افتند و قسمت ديدار مجدد اين دو روايت
پيروزي سکسواليته زنان و هوش آنان بر
سکسواليته مردان که غالب و فاتح است و بسيار فرض کننده !!!!!!
زمرد تغيير چهره و لباس داده به شکل يک مرد اولين کسي است که وارد
شهري که شاهش مرده و مردم بنا بر سنتي منتظرند که اولين مسافر مرد
به شهر وارد شود که بر سرش تاج شاهي گذارند وارد شهر ميشود !!!!!!
مقامات او را گرفته او را شاه مينامند و بر سرش تاج شاهي ميگذارند و
به عنوان هديه !!!! شب اول شاهي او پسر جواني از دربار را نزد او ميفرستند
که تصادفا همان نورالدين است که ترجيح ميدهد اعدامش کنند تا به عنوان
وسيله لهو و لهب يک مرد ديگر قرار گيرد .
پايان فيلم خوش است و اين دو دلداده به هم ميرسند .
ترجيح پاياني چنين يعني يک رابطه معمولي زن و مردي !!!! از طرف کارگرداني
که يک هموسکسوال ناب و کامل بود و تمامي زندگيش را با شعر و مقاله و
فيلم براي زير سئوال بردن ارزش هاي اخلاقي طبقه متوسط صرف کرده بود
با اعجاب روبرو شد .
پيام اين فيلم به نظر ميرسد اين باشد که پازوليني براي بشر داشتن يک
رابطه خوب لذت بخش طبيعي سکسوال با چاشني هنر را در زندگي امروز بشر
نقاط مثبتي مي بيند .
اختتاميه
پازوليني ما راازطريق سه داستان تاريخي فرهنگ قرون وسطي به
زمان حال و ارزش هايش که حقه بازي و اغراق جنسي و دروغ بزرگي به نام
رهائي جنسي !!! است ميکشاند
ولي روح حساس و غمگين او با مودهائي بسيار سياه و متفاوت و حس از
خود بيگانگي روز افزون او با محيط اطرافش سبب شد که سپس تر کل تريلوژي
خود را زير سئوال ببرد !!!
در يک مقاله به نام ( بي افتخار کردن تريلوژي زندگي ) نوشت :
-در دوره آزادي سکسوال همه نوع سکسواليته کاملا در سيستم فرهنگي
موجود حل شده و من به دليل تنفرم از سرمايه داري مصرفي با تاسف متوجه
شدم که حتي تريلوژي من هم گونه اي (CO-OPT)با سيستمي که ازآن متنفرم است .
به نظر ميرسد پازوليني آن طبقه رحمتکشي را که همواره در جستجويش بوده
و در شعرها و فيلم هايش جاوداني کرده در جهان سوم به شکل خورده بورژواهائي
بي فرهنگ لمپن پرولتاريا ديده که تنها فانکشن آنان مصرف است !!!!!
اين اعتراف رک و بي پرده به ورشکستگي سياسي او باعث اعتراف بعدي شد :
- من اينک خود را به تنزل رتبه به خود دادن عادت داده ام و غير قابل قبول ها را اينک
قبول ميکنم با چهره دوست داشتني ديروز که اينجا در برابر من شروع به زرد شدن
کرده و اکنون در برابر من همه چيز مادي گشته و متاسفانه آلتر ناتيوي وجود ندارد.
و من خود را به قبول مسئوليت خود در برابر يک ناب و خالص بزرگ شايد گول
ميزنم . نانا
پي نوشت - دوستان ماجراي خنده داري را راجع به زمان فيلم برداري
شبهاي عربي در اصفهان برايتان مينويسم .
هنگامي که پازوليني ايران بود براي موزيک متن اين بخش يکي از آهنگ هاي
گلپايگاني را با اجازه او خواست روي اين فيلم بگذارد .
گلپايگاني بدبخت با خوشحالي و غرور !!!!! پذيرفت !!!!!
هنگامي که فيلم روي اکران ميايد تازه گلپايگاني متوجه ميشود که اين آهنگ
و صداي او را به عنوان نمونه يک چسناله کهنه قرون وسطي کپک زده به اسم
موسيقي !!!!!! گذاشته !!!!!!!!!!!!!!!!
در آن هيچ افتخاري موجود نميباشد !!!!!!!!!!!!!!! نانا
Sunday, November 06, 2005
دنده عقب !!!!!!
((هاشم آقاجري: تقدير ايران در چارچوب يك دموكراسي معطوف
به گفتمان ديني قرار دارد، ايلنا ))
والله اگه اين آقا جري همون باشه که يک پايش را در جبهه از دست
داده . فکر کنم يه ترکشي چيزي هم بفهمي نفهمي به کله اش
خورده و يه جابجائي کوچولو ي مغزي هم بوجود آورده !!!!!!!!
يکي نيست بگه خوب الاغ جان !!!!! اين گفتمان ديني رو که آدم خورا
توش ترکمون زدن و خلاص !!!!!!
يه ده دوازده سالي مثل اينکه از تاريخ عقبي عمو !!!!!!!!!! نانا
((هاشم آقاجري: تقدير ايران در چارچوب يك دموكراسي معطوف
به گفتمان ديني قرار دارد، ايلنا ))
والله اگه اين آقا جري همون باشه که يک پايش را در جبهه از دست
داده . فکر کنم يه ترکشي چيزي هم بفهمي نفهمي به کله اش
خورده و يه جابجائي کوچولو ي مغزي هم بوجود آورده !!!!!!!!
يکي نيست بگه خوب الاغ جان !!!!! اين گفتمان ديني رو که آدم خورا
توش ترکمون زدن و خلاص !!!!!!
يه ده دوازده سالي مثل اينکه از تاريخ عقبي عمو !!!!!!!!!! نانا
تحقق
بچه ها اين شعر مال کي بود که ميگفت :
وقاحت به شادي دريده دهن !!!!!!!
خبر زير تحقق کامل اين شعر است و بس !!!!!!!نانا
((نشریه های تندرو ایران از برخورد پلیس فرانسه با جوانان انتقاد کردند ))
بچه ها اين شعر مال کي بود که ميگفت :
وقاحت به شادي دريده دهن !!!!!!!
خبر زير تحقق کامل اين شعر است و بس !!!!!!!نانا
((نشریه های تندرو ایران از برخورد پلیس فرانسه با جوانان انتقاد کردند ))
واي اين مرد ..واي اون مرد !!!!!!!!
واي که چقدر حرصم ميگيره از اينائي که هي شلوغ ميکنن
که واي ....آغاسي مرد .....واي ويگن مرد .....واي دلکش
مرد !!!!!!!!!!!!!!!
خوب بابا جون بايد بميرن ديگه !!!!!!!!!موقعش رسيده مردن
که اين همه واي و ووي نداره که وقتي پير شدي بايد بري
چونه مونه هم نداره صدات هم خوب باشه و خوب هم که تار
بزني و چشم و ابروتم که قشنگ باشه گوزيدي .......بايد
بري
خوب اين ويگن و دلکش ....من از وقتي يادم مياد مسن بودند
و بعدم پير شدن خود من الان پير زنم والله واي به اونائي که
من که ده ساله بودم آلردي مسن بودند !!!!!!!!!!!! نانا
واي که چقدر حرصم ميگيره از اينائي که هي شلوغ ميکنن
که واي ....آغاسي مرد .....واي ويگن مرد .....واي دلکش
مرد !!!!!!!!!!!!!!!
خوب بابا جون بايد بميرن ديگه !!!!!!!!!موقعش رسيده مردن
که اين همه واي و ووي نداره که وقتي پير شدي بايد بري
چونه مونه هم نداره صدات هم خوب باشه و خوب هم که تار
بزني و چشم و ابروتم که قشنگ باشه گوزيدي .......بايد
بري
خوب اين ويگن و دلکش ....من از وقتي يادم مياد مسن بودند
و بعدم پير شدن خود من الان پير زنم والله واي به اونائي که
من که ده ساله بودم آلردي مسن بودند !!!!!!!!!!!! نانا
يه وخ جنبيدن !!!!!!
بچه ها جونم براتون بگه داشتم به موضوعي فکر ميکردم و از آن
موضوع ياد موضوع ديگري افتادم و خنده ام گرفت !!!! گفتم براي
شما هم بنويسم شايد لبخندي زديد !!!!!!!
سالها پيش در سفري به ايتاليا براي ديدن دوستي که زن مردي
ايتاليائي شده بود که از آن خانواده هاي گادفادري !!! داشت به
مناسبت آمدن من به عنوان دوست عروس اگزا تيکشون!!!!
ميهماني بزرگي از اينها که در محيط بيرون ميزهائي بهم مي
چسبانند و روميزي سفيد رويش ميکشانند و سپس از ساعت
دوازده ظهر دورش نشسته تا ساعت چهار بعد ازظهر مداوما
ميخورند و مياشامند انگاري که فردائي !!! وجود نخواهد داشت !!!
دادند !!!!!!!!
در اين ميهماني که من ميهمان افتخاري بودم خود بنده پس از سري
دوم اشتها آور مانند گاو پر شدم !!!!!!ولي اينان خوردند و نوشيدند
و لپهاشان گل انداخت و کم کم شرم و حيا کمي گورش را گرم کرد
و مادر شوهر دوستم با انگليسي شکسته بسته اي از من پرسيد :
- خوب کشور شما هم که به قدمت کشور ماست حتما شما هم مانند
ما تشريفات غذاخوري مفصل !! و غذاهاي لذيذي داريد ؟
در پاسخ گفتم :
- آري ما غذاهاي بسيار لذيذي داريم که خود من با تجربه امتحان بسياري
از کشورها معتقدم يکي از سه غذاي اول انتخابي مردم دنياشد.......و
غذاهاي ما هم مانند شما يک نشاسته يک گوشت و يک سبزي است ولي
ما از کون گشادي هر سه را ميريزيم روي هم و ميخوريم چون حوصله
تشريفات نداريم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوب دوستان تا اينجا اين ماجرائي بود که يادم آمد و از اين به يک نوع ديگري
از کون گشادي !!!! رسيدم !!!!!!!!
مردان
ما برعکس تمامي مردان عالم که براي بي وفائي به زنانشان تاآنجائي که ممکن است براي زن بارگي به دور تر از خانه اشان و محيط آن رجوع
ميکنند !!!!!!!
همگي از کون گشادي همون تو خونواده خواهر زني - دختر خاله پس عموئي
دختر عمه دسته ديزي ماماني - سه نسل اونور تر مامان بزرگي خلاصه هر
کي همين دور و بر تا ما مجبور نشيم بريم يه مترس از اون دور دورا که هيچکي
نفهمه بگيريم ومجبور بشيم زبونم لال يه وخ از جامون بجنبيم . مگه نه ؟ نانا
بچه ها جونم براتون بگه داشتم به موضوعي فکر ميکردم و از آن
موضوع ياد موضوع ديگري افتادم و خنده ام گرفت !!!! گفتم براي
شما هم بنويسم شايد لبخندي زديد !!!!!!!
سالها پيش در سفري به ايتاليا براي ديدن دوستي که زن مردي
ايتاليائي شده بود که از آن خانواده هاي گادفادري !!! داشت به
مناسبت آمدن من به عنوان دوست عروس اگزا تيکشون!!!!
ميهماني بزرگي از اينها که در محيط بيرون ميزهائي بهم مي
چسبانند و روميزي سفيد رويش ميکشانند و سپس از ساعت
دوازده ظهر دورش نشسته تا ساعت چهار بعد ازظهر مداوما
ميخورند و مياشامند انگاري که فردائي !!! وجود نخواهد داشت !!!
دادند !!!!!!!!
در اين ميهماني که من ميهمان افتخاري بودم خود بنده پس از سري
دوم اشتها آور مانند گاو پر شدم !!!!!!ولي اينان خوردند و نوشيدند
و لپهاشان گل انداخت و کم کم شرم و حيا کمي گورش را گرم کرد
و مادر شوهر دوستم با انگليسي شکسته بسته اي از من پرسيد :
- خوب کشور شما هم که به قدمت کشور ماست حتما شما هم مانند
ما تشريفات غذاخوري مفصل !! و غذاهاي لذيذي داريد ؟
در پاسخ گفتم :
- آري ما غذاهاي بسيار لذيذي داريم که خود من با تجربه امتحان بسياري
از کشورها معتقدم يکي از سه غذاي اول انتخابي مردم دنياشد.......و
غذاهاي ما هم مانند شما يک نشاسته يک گوشت و يک سبزي است ولي
ما از کون گشادي هر سه را ميريزيم روي هم و ميخوريم چون حوصله
تشريفات نداريم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوب دوستان تا اينجا اين ماجرائي بود که يادم آمد و از اين به يک نوع ديگري
از کون گشادي !!!! رسيدم !!!!!!!!
مردان
ما برعکس تمامي مردان عالم که براي بي وفائي به زنانشان تاآنجائي که ممکن است براي زن بارگي به دور تر از خانه اشان و محيط آن رجوع
ميکنند !!!!!!!
همگي از کون گشادي همون تو خونواده خواهر زني - دختر خاله پس عموئي
دختر عمه دسته ديزي ماماني - سه نسل اونور تر مامان بزرگي خلاصه هر
کي همين دور و بر تا ما مجبور نشيم بريم يه مترس از اون دور دورا که هيچکي
نفهمه بگيريم ومجبور بشيم زبونم لال يه وخ از جامون بجنبيم . مگه نه ؟ نانا
قصه هاي کانتر بوري - فيلم دوم از تريلوژي پازوليني
در اين فيلم پازوليني به سبک روايت سينمائي به تحليل سکسواليته
بشري به عنوان مبحثي براي زير سئوال بردن ارزش هاي بورژوائي
متمرکز شد .
در اين فيلم پازوليني که خود نقش شوسر را بازي ميکرد از شلوغي
بازار روز به تنهائي و خلوت کتابخانه خود بازميگردد .
داستانهائي که انتخاب کرده :
داستان تاجر
داستان پري ها
داستان آشپز
داستان آسيابان ......
اگرچه براي پازوليني سر و کله زدن با متن کتاب به زبان انگليسي بسيار
سخت بود ولي با موفقيت توانست دو روئي و رياکاري کليسا را نشان دهد
راوي فناتيک مذهبي که از سوراخ کليد به رابطه سکسوال دو هموسکوال
نگاه ميکند - از پولدارها حق السکوت ميگيرد و فقرا را محکوم و مجازات به
سوختن زنده زنده در آتش ميکند در حالي که بين جمعيت ناظر کيک فروخته
ميشود و مردم از آن خريده و در حين تماشاي سوزاندن انسانها مشغول
خوردن ميباشند !!!!!!!
در بخش آشپز کارآکتر اصلي را در هيبت چارلي چاپلين نشان ميدهد که
بزرگداشتي است از سينماي صامت امريکا .
نگاه پازوليني در اين فيلم به سکسواليته بشري به همراه خود رنگي کامل
از نااميدي را دارد و بنظر ميرسد او اميد خود را به رهائي بشري از طريق
آزادي سکسوال از دست داده .
در اين فيلم عملکرد سکسوال از قبيل سکس از معقد - نگاه مخفيانه به
عمليات سکسي ديگران (VOYEURISM) و کارهاي عجيب و غريب جنسي
با پاياني به شکل معقد خود شيطان که تمامي اين اعمال از طريق اين
سوراخ کون به قعر جهنم ميرسند با تصويري کاملا برخلاف شروع فيلم
که ويژني از بهشت و بهشت زميني است نشان داده ميشود .
منقدي راجع به اين فيلم گفته :
- قدرت خلق و قصه گوئي به پائين ترين سطح فرسوده و پوسيده قصه گوئي
تنزل کرده و بنظر ميرسد که پازوليني -شوسر تنها و تنها به مدد هنر است
اگر به ذره اي اميد براي آينده انساني معتقدند . نانا
در اين فيلم پازوليني به سبک روايت سينمائي به تحليل سکسواليته
بشري به عنوان مبحثي براي زير سئوال بردن ارزش هاي بورژوائي
متمرکز شد .
در اين فيلم پازوليني که خود نقش شوسر را بازي ميکرد از شلوغي
بازار روز به تنهائي و خلوت کتابخانه خود بازميگردد .
داستانهائي که انتخاب کرده :
داستان تاجر
داستان پري ها
داستان آشپز
داستان آسيابان ......
اگرچه براي پازوليني سر و کله زدن با متن کتاب به زبان انگليسي بسيار
سخت بود ولي با موفقيت توانست دو روئي و رياکاري کليسا را نشان دهد
راوي فناتيک مذهبي که از سوراخ کليد به رابطه سکسوال دو هموسکوال
نگاه ميکند - از پولدارها حق السکوت ميگيرد و فقرا را محکوم و مجازات به
سوختن زنده زنده در آتش ميکند در حالي که بين جمعيت ناظر کيک فروخته
ميشود و مردم از آن خريده و در حين تماشاي سوزاندن انسانها مشغول
خوردن ميباشند !!!!!!!
در بخش آشپز کارآکتر اصلي را در هيبت چارلي چاپلين نشان ميدهد که
بزرگداشتي است از سينماي صامت امريکا .
نگاه پازوليني در اين فيلم به سکسواليته بشري به همراه خود رنگي کامل
از نااميدي را دارد و بنظر ميرسد او اميد خود را به رهائي بشري از طريق
آزادي سکسوال از دست داده .
در اين فيلم عملکرد سکسوال از قبيل سکس از معقد - نگاه مخفيانه به
عمليات سکسي ديگران (VOYEURISM) و کارهاي عجيب و غريب جنسي
با پاياني به شکل معقد خود شيطان که تمامي اين اعمال از طريق اين
سوراخ کون به قعر جهنم ميرسند با تصويري کاملا برخلاف شروع فيلم
که ويژني از بهشت و بهشت زميني است نشان داده ميشود .
منقدي راجع به اين فيلم گفته :
- قدرت خلق و قصه گوئي به پائين ترين سطح فرسوده و پوسيده قصه گوئي
تنزل کرده و بنظر ميرسد که پازوليني -شوسر تنها و تنها به مدد هنر است
اگر به ذره اي اميد براي آينده انساني معتقدند . نانا
Saturday, November 05, 2005
به شبح گرامي
دکامرون - فيلم اول از تريلوژي پير پائولو پازوليني
هنگامي که پازوليني اقدام به ساختن فيلم دکامرون کرد به طور
کامل تبديل به کارگرداني که کارهايش از هر چاشني تجارتي و
بازاري خاليست شده بود.
به همين دليل مطلقا عجيب نبود که دو فيلم
تئوراما و خوک داني او بينندگان بيشتري در فرانسه داشت تا در
خود ايتاليا .
با اين سه فيلم که بر مبني قصه هاي قرون
وسطي ساخته شدپازوليني دنباله روان و علاقمندان کم و
اليت خود را ترک کرده و قدم در راه يافتن مخاطباني وسيع تر از مردم
عادي کوچه و خيابان که داستانهاي قديمي براي آنان لذتي ساده
بدون هيچ گونه بعد ايده ئولوژيکي که ناديده نميتوان گرفتش نهاده بود .
انتخاب دکامرون - بوکاچيو از طرف پازوليني کاملا تعمدي بود زيرا با
قصه هاي اين کتاب او قادر به نشان دادن وجود طبقه اي به نام تجار
در سلسله مراتب طبقاتي اجتماع گرديد .
در واقع از ۳۳۸ شخصيت بيان شده توسط بوکاچيو ۱۴۰ نفر آن از طبقه
بورژواو ۶۸ تن از پرولتاريا هستند.
و به قول (ERICH AUERBACH) - شاهکار بوکاچيو در اين است که
در ادبيات جامعه او واقعيت حضوري دارد که تا قبل از او وجود نداشته .
داستانها از زبان ده فرد که سه مرد و هفت زن هستند بيان ميشود و
تمامي بيان اهداف انساني است که نتيجه کار صواب به شکل کاملا
مادي در همين جهان پاسخ داده ميشود .
اين ديدگاه درست در برابر نظر غول هم دوره بوکاچيو يعني دانته قرار دارد .
در فيلم راوي فردي است با لهجه قصه گوئي ناپلي که نشان دهنده
فاصله پازوليني است از اصل کتاب که او لهجه الگانت و اليت فلورانسي
را تبديل به زبان عامه مردم جنوب ايتاليا کرده و ده داستان از بوکاچيو را
انتخاب کرده .
دکامرون پازوليني تمامي داستانها را به شکل ايده ئوژيکي و پيچيده اي
بيان کرده از تمامي داستانها دو داستان اهميت ويژه اي دارند .
قصه ريکاردو و کاترينا
قصه لورنزو و ايزابتا
قصه عشقي اين دو جفت هر يک داستاني است از عشق بين يک مرد
و زن که پاياني متفاوت بر مبني سيستم طبقه اجتماعي دارد !!!!!!!!!
در ماجراي ريکاردو و کاترينا
هنگامي که فاميل کاترينا اين دو عاشق را در بالکن اطاق کاترينا برهنه
غافلگير ميکنند پدر کاترينا مساله را به شکل اخلاقي و بازاري( تاجر گونه)
حل کرده و ريکاردوي با تحصيلات سطح بالا و اشرافي را وادار به ازدواج با
کاترينا مينمايد .
سپس پازوليني براي نشان دادن کنتراست به
قصه لورنزو و ايزابتا
مي پردازد .
لورنزو نوکري است از طبقه تهيدست که با دختر ارباب خود ايزابتا رابطه اي
برقرار ميکند و پس از برملا شدن اين رابطه برادران ايزابتا او را به قتل
ميرسانند زيرا وجود لورنزو مطلقا سودي مادي براي خانواده ايزابتا و طبقه
او ندارد .
با اين دو داستان پازوليني حمله هاي خود
را به طبقه بورژوازي و نهاد آن ( نهاد خانواده ) به روشني بيان و بر عکس
بوکاچيو که تحسيني براي تجار و درهم آميختگي سود تاجر مابانه با ميل
جنسي دارد پازوليني چشم اندازي متفاوت به ما نشان ميدهد .
در مابقي داستانها حمله هاي متعددي به نا آگاهي مردم و نقش مذهب در
ادامه اين ناآگاهي به تصوير ميکشد و در داستان ( ميوچيو و تينگوچيو ) پيامي
بر اين مبني که ديگر سکسواليته انساني گناه نام ندارد !!! براي مخاطبانش
ميفرستد .
استقبال بي سابقه مردم و پولي که اين فيلم ساخت اين شک را که مردم
پيام پازوليني را دريافت نکرده و تنها بر مبني بي پرده نشان دادن سکس اين
فيلم فروش کرده !!!! را برانگيخت به همين دليل يکي از بوکاچيو شناسان
معتبر ايتاليائي به نام (VITTORE BRANCA) به مناسبت ششصدمين سال مرگ
بوکاچيو در کاريرا دلا سرا بدون هيچ اشاره اي به نام پازوليني نوشت :
- تحليلي چنين از کارهاي بوکاچيو نگاهي است کليشه اي به فرهنگي والا.
البته خشم (VITTORE BRANCA) بيش از پازوليني متوجه سازندگان فيلمهاي
نيمه پورنوگرافيکي بود که پس از ساختن اين فيلم فيلم هائي سکسي و پورن از
روي قصه هاي بوکاچيو ساختند مانند :
دکامرون سياه
گناهان دکامرون
قصه هاي ممنوعه و ............ نانا
Subscribe to:
Posts (Atom)