Friday, September 29, 2006

يه طويله الاغ !!!!


به جان خودم من ديگه از اين چهل تيکه هر الاغي که
هست خر تر نديدم !!!!!!!!!

خاک بر سر الاغ فکر نکرده که هم اکنون هاله در ميان
استخري از گه است که موهايش در دست من است و
هي سرش را زير گه فرو کرده هي بيرون ميکشم و
آمده در وبلاگش چنين نوشته :





((جمعه ۷ مهر ۱۳۸۵ (۱۴) نويسنده: ۴۰تیکه
ببینم فشار خونت پایینه؟ من که همیشه در حال لرزیدنم و فشار
خیلی پایینه. البته وقتی رژیم دارم یعنی شوکلات و شیرینی
ممنوع میشم دیگه بدتر.
راستی خیلی بامزه بود.))


يعني خطاب به زني که هي زير گه ميرود و ميايد !!!! گفته نکنه
فشار خونت پائين است و شکلات و شيريني خوب است و مزه
گهي که ميخوري با مزه !!!!!! است .................نانا
ارگاسم روحي !


با سلام به دست و روي نشته تون خواستم ابتدا
يک موضوع خصوصي را خدمتتان عرض کنم که
آن اين است که بعضي از مواقع هنوز گاهي گاهي
احساس نياز براي نوشتن خودم براي يک شخص
از حالات خصوصي فکري خودم ميکنم
ولي متاسفانه به دليل نبودن چنين شخصي اين
احساس در من آني به اوني خفه ميشود و رها
ميشوم
يعني بعد از گذشت لحظه اي يک هوسانه يا همان
ويار .....به اندازه اي برايم لذت دارد اين گذشتن
ويارانه !!!! که نگو و نپرس

به دليل سالهاي طولاني جستجوي انسان و انسانيت
در زندگيم و ابدا تبليغي براي آن نکردن و نيازي به اين
تبليغ نديدن به گونه اي انسان در سايه تبديل شده ام

که به ياري هر کسي که به من نيازي داشته باشد و
بتوانم شتافته ام و مستقيم و غير مستقيم در رئال
به مردم کمک کرده ام که ديگر اينک ارضاي غرائز
شخصي برايم حقيقتا بي معني است .

مثلا نمونه اي از تفاوت را ميگويم

من حتي از جواني به مساله اي به نام لذت جنسي
اهميتي نميدادم و آنرا شايد سوم چهارم ميگذاشتم
زيرا ديده بودم و حس کرده بودم که خريدن يک پالتوي
بچگانه براي کودکي بي پدر و فقير و دادنش در بسته
کادو پيچ به مادر آن بچه هنگامي که ترا از زير چسبيده
به چادر مادر با حيرت نگاه ميکند و بسته را که برايش
به پائين ميگيري لبحندي به تو ميزند که آن لبخند
ميليونها برابر از ارگاسم جنسي به تو لذت ميدهد
آن لبخند را به عنوان يادگاري از نيکي تا ابد با خود خواهي
داشت
پس تا توانستم به دنبال لذتي که خودم از کودکي کشفش
کرده بودم ميرفتم و اين ارگاسم هاي روحي با من کاري کرد
که تقريبا از قسمت کالبدي غافل شدم تا خودش خشگ
شد و افتاد !!!!!!!!!!!!!!!!!

ميگما حتي اگه شده يه دفه اين ارگاسم روحي رو امتحان
کنيد
البته نه اينکه براي خودنمائي يا دادن خمس و زکوه و يا وجدان
خود را کمي عذابش را کمتر کردن برويد از اين کارهاي نانا
بکنيد !!!!!!!
بلکه شب قبل از خواب مدتها به اطرافيان بيچاره خود که
ميشناسيد فکر کرده و يکي را انتخاب کرده و با خود بگوئيد
مشگلش را بخشي حل ميکنم و به کمکش بشتابيد
بدون اينکه به کسي بگوئيد و يا اجندائي داشته باشيد و
هنگامي که اون فرد به روي شما لبخند زد به اون ارگاسمي
که من ميرم فرو ميريد و تازه ميفهميد من از چي حرف
ميزنم اي ورپريده هاي داغ تک تکتان بر دلم مانده .........نانا

Thursday, September 28, 2006


اين هم يک عدد ناناي داغش به دلتان مانده تيکه تيکه شده براي دوستان نازنينم ....نانا




درخشان و شوهر خورشيد ميمون نشان در جشن زن روي خودکشي ..........نانا

دختر هاله در خيابانهاي سيدني
بعد از استقلال از جنده خانه
والدين .................. نانا




هاله و روري در سيدني در جشن گلها .....نانا





زري کوتوله مادر پر بلنده ( هاله ) در لندن هنگام کار .............................نانا
پيامي براي حسين درخشان

به من دقت کن ببين چي بهت ميگم

از چه لحظه اي وارد جنگ با من شدي را نميدانم ولي نفرتت
را از خودم ميدانم
اکثريت بچه هاي وبلاگستان به تعفن تو جسابي آگاه بودند ولي
تو عده اي را که براي اکثرا لينک نامشان را داري براي خود
داشتي و سير آفاق ميکردي

با کوبيدن بر سر مهشيد و اميد ميلاني و بعد در زوزه که تو از
طرف وزارت اطلاعات باز کردي که اين گروه بچه ها را يک گونه
سازمان دهي کني من باز نکرده آمدم و ريدم به تمامي کاسه
کوزه هات مگر نه ؟
افرادي از قبيل تزاد و شايد چند نفر ديگر خود را براي گهي
نشدن از تو و دار و دسته ات کنار کشيدند
هر کسي که باقي ماند من بي تامل ريدم بهش به ترتيب و بدون
هيچ استثنائي و مداوم
ميزان نفرت ترا از خودم ميدانم و آنرا يه دو سه باري بزرگتر کن
تا مال مرا نسبت به خودت بداني

به قول امريکائي ها يک روز که تو کمترين ظن را ميبري شخصي
به درخانه ات آمده و يک (( سوپينا )) از طرف دادگاه خدمتت خواهد
داد
اين سوپينا ترا از طرف ناناي دقيق و باهوشي که با گروهي هم در
تماس است خواهد بود با تمامي منطق و دليل کافي که اين مدت
شاهدش بوده اي
بهت پيشنهاد ميکنم هرچي گه کاري داري صاف و صوف کني و
کمي در سايه باشي اين روزها

فقط براي اين که بفهمي چه اندازه جدي هستم اين را بدان که اين
روزها هر مادرجنده اي را که با رژيم ايران سر و سري داشته باشد
مديا بزرگ کرده ماجرا را
و اگر دادگاه در کانادا باشد اون هيئت ژوري
ميداني که نفرت خصوصي خود را از رژيمي که تو کارگزارش اينجا
بين ما هستي مخفي نخواهند کرد

تمامي ماجرا را برايت نوشتم نه براي اين که بترسانمت ابدا بسيار
جدي هستم و سرم براي کارهائي چنين اساسا درد ميکند

برايت نوشتم تا روز رسيدن (( سوپينا )) به تک تک روزها و لحظه هايت
ريده باشم ريدني برايت فراموش نشدني .....................نانا


خلبان جانم



در وبلاگ خيلي خصوصي اش دو پست نهاده که يکي را
اينجا مينويسم و در باره آن سخني ميگويم .

او نوشته :



((مذاکراتِ متوالیِ لاريجانی‌-‌سولانا مرا به يادِ مذاکراتِ طارق عزيز و
جيمز بيکر می‌اندازد. مذاکراتی که طولانی‌تر از آن‌چه گمان می‌رفت
شد و در همان چند ساعت خبرنگاران و تحليل‌گران را برآن داشت
که از حلِ مسالمت‌آميز بحران سخن بگويند. نتيجه اما باريدنِ بمب‌ها
بود. ))


ببينيد دوستان - من با دليل به همه ثابت ميکنم که امريکا هرگز اين
رژيم را به رسميت نخواهد شناخت و اگر روزي با اينان روبرو براي
مذاکره گردد روزيست که به اندازه کافي آمادگي سياسي و نظامي
در خود ميبيند که در چشمانشان نگاه کرده و بگويد
همگي شما بايد برويد اساسا فنومني به نام (( جمهوري اسلامي ))
يا (( شاهي اسلامي )) يا (( دموکراتيک اسلامي )) است که بايد برود
اون اساس برايش اين کلمه اسلامي است
برايش مهم نيست که حقيقتا يک کشوري قوانين اسلامي در قانون
اساسيش دخالت داشته باشد ولي کلمه اسلامي
کاري با جهان کرده که همه اکنون شاهدش هستند بن لادن و رژيم ايران
هر يک از سوئي ولي سرچشمه اسلام متعفن است وبس

خوب بيائيد فرض کنيد من امريکا و هاله رژيم اسلامي
و ميخواهيم مشگل کثافت کاري هاله را در وبلاگستان به نحوي با گفتگو
و مذاکره حل کنيم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از براي من ديگر اکنون اساسا وجود هاله در وبلاگستان است که بايد لايروبي
شود والسلام

نه اينکه او کاري به کار من نداشته باشد فعلني ابدا نه اينکه او مثلني فلان
چيز را بنويسد يا ننويسد مثلني او بايد برود در جنده خانه اش را بسته و
برود

زيرا او در مقابل چشمان چونان عقاب من که امريکا باشم اين کارها را از روز
نخست کرده

همدست مهشيد راستي براي هر گه کاري
همدست سوفيا و مهناز براي هر گه کاري
همدست جسين درخشان براي اين توطئه آخر
اين ضرراتش !!!!!

و اما از مفيديش بگويم - او وبلاگي دارد که با دزدي ئي به نام لينک از اين ور
و اون ور خبرهاي معطر به عطر توده اي ها و اصلاح طلبان و اطلاعاتي ها
را مينويسد !!!!!!!!!و در وسط اين دو بخش براي خودش و دوستانش از
گذاردن لنگش وسط پاي روري مينويسد تا زير تخم رستم !!!!!!
اين وبلاگ معني بخشي از دستگاههاي روابط عمومي را ندارد زيرا نيازي
کسي ندارد که هاله مردم را به خبرهاي مهم !!!!!! دعوت کند خودشان
ميروند و ميبينند
و ابدا بخش سياسي وبلاگستان نيازي به مسائل تختخواتي اين زن ندارد
ميتواند برود يک وبلاگ به نام لجنزارهاي سرزمين آفتاب باز کند و همين
زنان دار دور و بر خود به اضافه سولوژون راجمع کند

تمامي پتيشن هائي که تا کنون راه انداخته مستقيم مربوط ميشود به
دستورات امثال الپر از ايران به او تمام
ريدم به تمامي اين پتيشن ها که رژيم مادرجندگان اسلامي ايران هر چند
صباحي براي نشان دادن بودن آزادي در ايران يک نفر مجرم زن بدبخت را
علم ميکند !!!!!
و بعد با پتيشن هاي امثال هاله عفو ميشود از مرگ

همين شش نفري که شخصي براي من در روابط عمومي نوشته که در
معرض اعدام هستند يک بازي رژيم ايران است براي پرت کردن حواس
ما از مسائل حساسي که اکنون ميگذزد
ممکن است يکي را هم اعدام کنند ولي دام است دام !!!!!!

خوب هنگامي که من تمامي اين چيزها را راحع به هاله ميدانم مگر مرض
دارم با او مذاکره اي کنم ابدا و اصلا او بايد ببندد در جنده خانه اش را تمام

امريکا هم به رژيم اسلامي ايران دقيقا همين گونه مينگرد زيرا از هر چه
گذشته امثال هاله کاسه صبر مرا و امريکا را لبريز کردند و نو ..مور ...

رژيم جانيان اسلامي ايران تمامي فرصت ها و شانس هائي که به او داده
شده بود تا روز اشغال عراق توسط امريکا از دست داد
و همه آنان نيز اين را ميدانند
و همانطور که در پيامگيرت نوشتم خلبان عزيزم اين دو سه تا ترقه را
امريکا در ايران در خواهد کرد که نتايج حاصله از اين قرار است :

به محض در رفتن ترقه اي همگي اين مادرجندگان فرار خواهند کرد زيرا
ميدانند که ماندن همان و تکه تکه شدن بدست مردم ايران همان

و همگي با تنبان هاي سياه گشاد که از پاچه هايش اسهالي روان است
و در حال گهياري مزارع خشخاش به قلب کوه خواهند زد در افغانستان

من اين را براي همه ديگر اکنون گارانتي ميکنم اي داغتان به دلم
مانده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نانا




خورشيد خانم و
استعمال موز در
غياب شوهر و
درخشان
.....................نانا
شهرنو !!!!!!


به والله !!!! وقتي بهتون ميگم که اين هاله پري بلنده
است عين حقيقت است !!!!!

مادرجنده يه مشت جنده به اسامي :

سحر سه پستون
سالومه مالشي
پروين کوري
طلا تراخمي
امير يه تخم و نيم
آوراي آواره تو شهرنو
آوات آرزومان
حامين کون کپل خوشگله
قناري نوک گهي
اسکارلت انگشت کجه
الهام بانوي سالار جنده ها
و سميرا خالکوبي

دور خودش جمع کرده و کس و شعر ميگه !!!!!!!!!!!!!!!!!!نانا
حتي سگ و گربه ها!!!!!


خانمي به نام نسرين ستوده در گويا نيوز مقاله اي
نوشته با اين تيتر:



((چگونه مى‌توان از اعدام نوجوانان در ايران جلوگيرى كرد؟
گفتگوی صدای آلمان با نسرين ستوده))


خانم ستوده فکر کنم شما در کره مريخ تشريف داشتيد که
چنين مقاله اي را نوشته ايد !!!!!!!

رژيم جانيان اسلامي ايران را براي جلوگيري از هر چيزي مطلقا
هر چيزي که باشد تنها و تنها بايدسرنگون کرد پريود

با اينان جلوگيري معنائي ندارد نوکرت برم اينان مطلقا جلوي
خود را براي هر بي قانوني هر ظلم و ستم هرجنايتي ابدا
نخواهند گرفت
براي کمي روشن تر شدنتان به قم رفته و يک طلبه مادرجنده
بچه کوني را به خانه خود دعوت کنيد براي ميهماني و به او
محبت کنيد تا ميتوانيد
اولا ديگر بيرون نخواهد رفت و دوما از
خود شما تا دختر تا شوهر تا پسر تا کلفت تا سگ و گربه هاي
خانه تان را گاماس گاماس خواهد گائيد والسلام .............نانا

Wednesday, September 27, 2006

زيستن

خوب گوش کن ببين چي ميگم من دست از سر شماها
ديگه اين بار بردار نيستم
براي من از اين شعر معرهاي عاشقانه ماشقانه سوزناک
و موزناک نگو
مگه مسخره بازيه مرتيکه الاغ
ديگه حوصله ام را به کل سر برديد يه مشت مادرجنده ريختيد
تو اين وبلاگستان همه کارهاتون کثافت کاري و مخفي کاري
و يواشکي کاريه واسه اينه که خصلتا دزد و مادرجنده هستيد

خوب اين شعر که نوشتي يعني چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اين شعر معرها که بايد گذاشت در کوزه و هم به اون
و هم به کوزه که الان ديگه دمده است شاشيد تموم !!!!!
مگه نگفتم من ديگه دست از سر شما بر نميدارم ؟

به جاي زرت و پرت مفت کس و شعري وردار يه نامه برام بنويس
و هرغلطي هم غير از آدم کشي که کرده باشي بخشيده ميشه
آخه بابا تا کي ؟
تا کي ؟
درست روابط شما ها مثل روابط زناي حرمسراي ناصرالدين شاهي
است بي کم و زياد
مگه همين هاله مادرجنده براي تمسخر من مجلس عزاداري براي
خوشگلي دايانا و عشق چارلز و باقي قصه هاي حسين قلي مستعاني
راه ننداخت بدون اين که روح من از چيزي خبر داشته باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب همين يک قلم براي مادرجندگي اين لکاته بس بود مگه نه ؟
واسه چي رفتي تو مستراح پيام گيرش ديروز بخصوص درست وقتي
که بهت گفتم اگه بياد اينجا خدمت تو را هم خواهم رسيد رفتي و
بهش دلداري بر آب گوزيدن نقشه تون رو دادي

چرا دروغ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا اين همه دروغ و حرامزادگي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه تو ادعا ميکني که خيلي قلب صاف و ساده و ال و بلي داري ها بايد
يه کمي تخم نشون بدي خاک برسر
اگر تو دستت گهي نيست خوب مرگ که نيست بگو ببينم چه خبره؟

بسه ديگه کافيه کافي کافي کافي کافي
اگر کسي دلش براي ايران و مردم ايران ميسوزد يکي از کارهاي اوليه
ومهم لايروبي محيط زيستي ايرانيان است در هر کجا

يه مشت دختر و پسر جوان که در زندگي اميدي هم برايشان باقي
نمانده با هزار رنج از طريق کافي نت يا پول توجيبي خودشون ميان
وسط همه ما
آخه حيف نيست اينا رو گول زدن
بابا اينا کمک و راهنمائي براي انسان بهتري بودن لازم دارند اگه اين
کمک را ازشون دريغ ميکنيد حداقل ولشون کنيد و منحرفشون نکنيد
يه کمي از کارتون وحشت کنيد بابا

ببين زيستن من بايد بايد بايد بالاخره اين معما را باز کنم يا تمامي
معما چينان را به خلا رهسپار کنم پريود
اين بار تا ته ته تهش ميرم و تازه عمليات خودم را براي حال گيري هم
بسط داده ام يعني ديگه فقط اينجا توي وبلاگ خودم نيست که بهتون
گه ميزنم
هر جا بريد هم دنبالتون ميام خدمتت که الان در پيامگير زيتون رسيدم
يه سر برو مدار سي و پنج درجه اگه خودت کيوان نيستي ببين براي
اونم تا پست گذاشت يه پيام حال گيري گذاشتم

نجابت من براي کثافت زدن به شماها را که خودم خودم راکنترل کنم تموم
شد نجابت مجابت اخلاق مخلاق ندارم به ولاي علي مادرجنده ابله رو

بابا من قدرتي دارم که ميتونم از عکس يک پري دريائي مثلني هرکي رو
که بخوام به گه بکشم اين ذهن سينمائي من است پس اقل کن دور و
بر من نيائيد
اين هاله و خورشيد بايد ببندند در جنده خانه هاشان را
و درخشان را هم از نظر قانوني تعقيب خواهم کرد کافيست يک وکيل
بگيرم و ازش به عنوان يک ايراني شکايت کنم
کيس را خودم بلدم چگونه کنم که قانون کانادا هم شاملش بشه

در خاتمه هم بهت بگم اگر کسي حوصله کنه که بره و آرشيو پيامگير
شمر گرامي را بخونه همون روزهاي اولي که اونجا براش پيام ميگذاشتم
حتي بلد نبودم به فارسي بنويسم و به فينگليش براش نوشتم که گروهي
هستند که کارشان در اين بيست و هفت سال مانند يهوديان بعد از هيتلر
فقط و فقط جمع کردن مدرک است بر عليه تک تک جنايتکاران رژيم اسلامي
ايران و همکاران جدي آنان

خوب من اين سخن را شايد چهار سال پيش گفتم حتي ميگم فارسي
تايپ نميکردم و دروغ هم نگفتم ميشناسمشان و از همان ها کمک
خواهم گرفت براي دهان حسين درخشان را گائيدن چي خيال کردي
من تا اين حد ميروم
ميخواي بيائي بسم الله بفرما .................................نانا
سه تا بچه سياه شيطون !!!!




جونم براتون بگه اي بچه هاي بلاي شنگول و منگول همگي
يه جاي راحت پيدا کرده و کنار هم بشينين که ميخوام براتون
يه داستان واقعي بگم


زماني در نيويورک که دچار برونشيت خيلي بدي شده بودم
که يک ماهي طول کشيد و هي آنتي بيوتيک برام عوض
کردند و اينا بالاخره دکترم حوصله اش سر رفت و گفت يه
نوع جديد از آنتي بيوتيک اومده که بهت ميدم ولي بايد دقيق
دقيق سر وقت بخوري يعني مثلا از شش ساعت زودتر نشه
و از شش ساعت هم دير تر نشه !!!!!
البته هم دکترم و هم خودم ميدونستيم که اين کهنه شدن
برونشيت براي سيگار کشيدنم است وگرنه همان هفته اول
خوب ميشد ولي من هي کوهه کوهه ميکردم و قر ميدادم
و از اين ور به اون ور و سيگار ميکشيدم و انگاري نه انگار

به دکتره قول دادم و شروع کردم خوردن
يه روزي که داشتم با ماشين تو منهتن از يه جائي به يه جاي
ديگه ميرفتم تو يه خيابون باريک گير کرده بودم ترافيکي قيامت
بود و منم بي حوصله چون وقت قرصم بود و هيچ چي نداشتم
که باهاش قرص را بالا بندازم
چون ترافيک خيلي خر تو خر بود يه کمي کشيدم کنار و ابدا هم
جاي پارک نبود و اگر در نيويورک بخصوص منهتن ماشينت رو يه
دقه هم بذاري بري فوري و فوتي ميان و ت...و ....ميکنن و ميبرن
جلوي بعضي گاراژها خالي بود ولي کي جراتش را داشت !!!!

دست چپ خيابون چشمم به يه مغازه مثل بقالي هاي ايران خورد
و يه دفه چشمم به يه پسر بچه سياه ده ساله افتاد و بهش گفتم
اگه بري برام از اون مغازه يه نوشابه بخري بياري هرچي از اين
پنج دلاري باقي موند مال خودت ...چشماش يه برقي زد و گفت
- يس ...مم
و پولو گرفت و رفت
من توي ماشين نشستم و با آهنگ سوت ميزدم و هي نشستم
هي نشستم مگه خبري شد ابدا و اصلا در طرف خودم رو باز کردم
و اومدم بيرون هي با کنجکاوي اينور و اونور را دنبال بچه ميگشتم
که يهويي دو تا بچه همون سن با هم رسيدن و من بهشون ماجرا
را گفتم و گفتم نميدونم اين بچه چي شد ؟
يکيشون گفت من ميرم برات ميخرم و يک پنج دلاري ديگه در آوردم
و دادم دستش و دو تائي رفتند

دوباره نشستم و منتظر همچين يه ده دقيقه ديگه که گذشت تازه
فهميدم که بابا عجب خري من هستم اينا همشون عين همن !!!!

ديشب داشتم با سي دي مايلز ديوس که اسمش KIND OF BLUEاست واسه
خودم ميرقصيدم که يهوئي ياد اين ماجراي بالا افتادم

با خودم فکر کردم اين دو تا ايميل يکي از پاگنده و يکي از مهدي
شيفت که براي خيط کردن من فرستادند دقيقا بي ارزشيش مانند
همون دو تا پنج دلاري بود که زماني که هفته اي دو هزار دلار
ميگرفتم برام پيش اومد
يعني اگر من از اون دو تا پنج دلاري که به اون بچه هاي ناکس سياه
دادم که بي معرفت هم بودند!!!!!!!!!
ضربه اي خوردم !!!!!!!!! اين دو تا ايميل هم همان اندازه مرا
جريحه دار کرد نه بيشتر به مرگ مامانم

يعني ميخوام بهتون بگم اگر من اون زمان هفته اي دوهزار دلار
در آمد داشتم ارزش اون ده دلار برايم دقيقا

مانند چيزهائي که اکنون در زندگي من ميگذرد و رسيدن اين دو
ايميل بدستم است بي برو برگرد

با اين فرق که من اون بچه ها را اگر از اون ورخيابون هم برام يک
انگشت وسط در مياوردند و ميرفتند دنبال نکرده و بهشون
ميخنديدم
ولي عليرغم بي ارزشي کار ايميل فرستندگان اين بار نميروم
زيرا با نرفتن درسي به ايميل فرستندگان ميدهم که از گهي که
خورده اند مانند سگ پشيمان شوند
اين بار روشم را بسط داده و به پيامگيرهاي مختلف رفته و همانجا
گهي را که ميخواهم به اينان ميزنم
مهم نيست چي از دهانتان در بيايد من براي تمسخر جد و آبادتان
هم حاضر و آماده ام به جان همون سه تا بچه شيطون سياه زبل
و ناکس...................................نانا
واسه اين که يه وخ خدايشان ناکرده يادشان رود
گفتم که فقط گفته باشم که :

اي باباي قرمساق عرفان

ميگما ريدم به خودت و زن جنده ات و توله سگ
مادرجنده ات و نبوي باهم ....وردار برو بگو نانا
بده برکت مادرجنده ......................نانا
زنده لازمش داريم !!!!!!



و اما اي بچه هاي ورپريده ذليل مرده براتون بگم که
خيلي از خبرها دور افتاده بودم ولي ميدانم که همه
را خودتان با اون چشمهاي سياه و شنگول و پنگول
و فضول خودتون خونده و فقط داغ تحليل هاي !!!!
نانا روسکا به دلتان مانده است مگه نه ؟

به هر حال روز يکشنبه اين حمقي مادرجنده جاکش
قرمساق بدترکيبت بوگندوي رژيم جانيان اسلامي
ايران گهي چنين خورده بوده است :






آقای احمدی نژاد در مصاحبه با واشنگتن پست گفت: اگر مقامات
آمریکا رفتارشان را تغییر دهند، صحبت کردن درباره همه چیز
ممکن است [ ۱۳۸۵ يکشنبه ۲ مهر ]
محمود احمدی نژاد گفت دولتش برای مذاکره درباره همه چیز
آماده است، تنها اگر مقامات آمریکایی از طرح تغییر حکومت
ایران دست بردارند.))



و اما امروز که روز ديگريست !!!!! همين فرد با همين مشخصات
مادرجندگي که برايتان نوشتم گهي چنين خورده است :







((آقای احمدی نژاد گفت: حکومت ایران با درخواست غرب دایر بر توقف
غنی سازی اورانیوم حتی برای یک روز هم موافقت نکرده است ))


يعني چي ؟

يعني اين که امريکا گفته است بهشان پيف پيف پيف مادر فاکرها مگه
ميشه ما از خيال تغيير شما دست برداريم
خواب ديديد خير باشه
شتر در خواب بيند پنبه دانه
يکي را به ده راه نميدادند سراغ خانه کدخدا را ميگرفت
هرچه بگندد نمکش ميزند واي که به حمقي گنديده
پياز هم خودشو قاطي ميوه ها کرده .......د برو که رفتي

کارشان تمام است و اين حسين درخشان براي کمي تفريح بايد
زنده به دستان ما برسد پريود ..........................نانا
مرسي رفيق هرکه بودي !!!!!!




پيامي به دوستي که به نام نازلي دختر آيدين براي من
در روابط عمومي نانا پيام مادرجنده بازي اين مادرجندگان
را نوشتي

دوست عزيزم هرکي هستي حقيقتا که دست مريزاد گل
کاشتي وقتي که بهش فکر ميکنم از لذت مورمورم ميشه

براي باقي ميگم چرا ؟

تو رفتي بين اينان احمق ترين و ساده ترين را که احتمالا
دختري از کون کيف و جوان در وبلاگستان است انتخاب کردي
با نام
و سپس تمامي حقايقي را که ميداني برايم نوشتي بارک الله
زنده باشي بهت افتخار ميکنم

با اين کارت ناگهان مانند آبي که در لانه مورچه ميريزند همه اينان
را از سر تا پا مبهوت باقي گذاشتي

به شدتي که بر عکس قوانين خودشان که رعايت کي کجا بره و
چي بگه !!!!!!!! عمل کردند برات ميگم چگونه :

به دليل اين که حرفهاي تو بخشي از بازي اينان نبود !!!به اندازه اي
هول شدند که سرکردگان رعايت ايمني را زير پا گذارده و براي اين
که به هاله بگويند ما با تو هستيم يه وقت فکر نکن ترا تنها ميگذاريم
دو نفرشان به وبلاگ هاله رفته و به خود ريدند

يعني سبيل استاليني که زيستن باشد براي دلداري اين تکه گه خالص
به وبلا گش رفت و همان نشانه را داد که بابا نگرون نباش درسته که
لو رفتيم ولي ما با توايم
که من بلافاصله شروع به گه کشيدنش کردم

ولي از او مهمتر سبيل آبشخوري که همان باباي قرمساق عرفان است
که سال تا سال به هاله سري نميزده
ناگهان با نام وبلاگ ديگرش که مدار سي و پنج درجه نام دارد و آن جا
نامش کيوان است
هم به قدري هول شد که يادش رفت براي
هاله پيامي نميگذارده است !!!!!!!! و به پيام گير او رفت و اين را نوشت :



(( سه شنبه ۴ مهر ۱۳۸۵ (۱۰) نويسنده: k1-35
سلام خانم، راستش دلم برای اینجا واقعن تنگ شده بود، ولی با این
پراکسی بازی به وبلاگا سر زدن خیلی کار سختیه... میشه ازت خواهش
کنم یه آدرس دومی ایجاد کنی یا اگر هست به من بدی، از این فاصله
افتادن ناخوشنودم :)))


که من از جائي که چشمانم عقابي است و مغزم هم کار ميکند همزمان
به وبلاگ باباي عرفان مادرجنده جاکش رفته و اين پيام را برايش گذاردم :




((nana [ Tue 26 Sep 2006 ~ 09:15 AM ]

نظر به کشف توطئه مثلت خورشيد و هاله و درخشان
بر عليه خودم
به اينجا آمدم برايتان بنويسم اگر براي خود احترامي
قائل هستيد فعلني از گذاردن پيام در پيام گير هاله
يعني پري بلنده وبلاگستان خودداري کنيد
زيرا تصميم دارم او را به گه باراني بکشم که هر کسي هم
که در پيامگير او باشد اين گه باران شامل حالش خواهد
شد .
نظر به جدي بودن اقدام خودم همانطور که ميدانيد
بهتر است اين اخطار مرا جدي گرفته و اگر دلتان براي
اين پري بلنده شهرنوي تهران تنگ ميشود با ايميل با
او مکاتبه کنيد فعلا زيرا به صرفتان نيست زير باران
گه تشريف ببريد

اگر اين پيام را پاک کنيد به معني اعلان جنگ به نانا
است و من آنرا جدي خواهم گرفت والسلام ....نانا))


و اين باباي عرفان قرمساق در پاسخم چنين گفت :



((k1-35 [ Tue 26 Sep 2006 ~ 10:20 AM ]
حضرت نانا! البته اين تهديد خيلي خطير بود، از مشكل شما
هم اطلاع ندارم، اما در كل كامنتهايي كه شامل الفاظ ركيك
نباشند و يا خيلي ناچارم نكنند پاك نمي شوند. لطفن اگر
خواستيد باز هم از اين تريبون براي اظهار نظر استفاده كنيد
مودب تر باشيد،‌ در انعكاس مطالب مشكلي ندارم، اما براي
هر نوع اختلاف و در هر سطحي،‌ فحاشي را تحمل نمي كنم،
چه اعلان جنگ باشد و چه نباشد.

ضمنن كامنت گذاشتن يا نگذاشتن من شامل محدوديتهاي
اينگونه نشده و نخواهد شد. ))



که من در پاسخش چنين گفتم




((nana [ Tue 26 Sep 2006 ~ 11:38 AM ]

بنده براي شما ابدا محدوديتي نگذاردم
تنها به شما اخطار کردم اگر به خانه
کسي که مشغول گه بارانش هستم
ميرويد منتظر شتک گه به خود باشيد همين . نانا))





خوب رفيق جان از خانه کشيديشان بيرون و براي دلجوئي رفتند
سراغ نمامه تمام قدي که به نام هاله وسيله دست اينان شده
بين ما
که به او بگويند ما که سران هستيم هواي تو را داريم !!!!!!!

تو کار اون يک نفري را که ميدانست کردي مرسي عزيزم

ولي اينجا به همه شما
که مرا ميخوانيد ميگويم
اي تف به سراپاي مادرجنده اي که با اينان نيست و حتي پاسخ
سلام هاله را بدهد
ديگه در وبلاگش رفتن که جاي خود دارد
اگر اين جنده پتياره عروس صد داماد را بايکوت کنيم
تنها دو گروه سراغش ميروند
آناني که با او همکيش هستند و جوانان و زنان ابله ساده خاله شلخته
بدبختي که براي سرگرمي خود بين ما هستند

اين پرونده را فعلا ميبندم بدون اين که ببندم و همه شان را در انتظاري
مرگبار براي تندر بال نانا دقيق !!!!!! باقي ميگذارم

دوستان همگي شاد باشيد و برايتان خبرها را خواهم نوشت ......نانا
زنبورها و عقاب !!!!!


واه واه واه ....که چه همه آدم صادق درست حسابي
کم و نايابه که وقتي يکي پيدا شه
هر شارلاتان و مادرجنده و تفاله و لجن و حقه باز بيشرفي
هي خودشو فوري و فوتي ميندازه وسط و ميگه منم سر
دسته شارلاتها و خودشو تو چشم و چال من ميکنه !!!!!!

بابا جان درسته که من يکتا و بي مانند هستم ولي خوب
قربونتون برم بالاخره من يکي هستم و شما هزاران !!!!!
اينم يه کمي روش حساب کنيد آخه بي معرفتها !!!!!!

درسته که همه شما زنبورهاي گهي بوديد که در اين وبلاگستان
از هر طرف که ميخواستيد به طرف ديگه ميرفتيد و جو ارعاب
رژيم مادرجندگان اسلامي را اينجا هم پياده کرده بوديد و هرکس
را که حرفي جز شما توده ايهاي اصلاح طلب که باعث بدبختي
يک ملت هستيد و هر دانه کودک خياباني نفرينش به زندگي
مستقيم يقه شما را خواهد گرفت ....بوديد
ولي ناگهان يک ماده عقاب پير به اسم نانا به ميانتان آمد و از
هر راهي رفتيد نتوانستيد او را بگزيد و او چونان پرنده اي
قوي با چشمان تيزبين خود چپ و راست با باد گوزش يکي يکي
سر دمدارن به اصطلاح خيلي ((کله )) شما را به در و ديوار
کوبيد !!!!

ولي اين باز هم دليل هزارتائي سر اين عقاب پير عاقل يکتاي
بي همتا ريختن نيست به شرفم سوگند
اين از عدالت بسيار بسيار دور است مگه نه ؟

روزي برايتان راجع به پاگنده نوشتم که بر روي لب او سه نوع
سبيل روئيده يادتان هست

دست چپي استالين = زيستن مثلني
مياني از اينا که آبشخور را کوتاه ميکنند تا چيزي نجس نشود= باباي عرفان مثلني
دست راستي مموشي = مهدي شيفت مثلني

خوب حتي مدتها قبل از اين ماجراي آخر متوهم جلوه دادن من
و ديوانه جلوه دادن من بود که من به اين نتيجه رسيده بودم به
ولاي علي مادرجنده عقده اي قد کوتاه خون ريز !!!!مگه نه ؟

مطلقا اشتباه نکرده بودم دفاتر مرکزي همگي شما در قلب وزرات
اطلاعات سعيد مرتضوي قرار دارد
به شکل بدون ليمتي همه چيز در اختيار شمايان است منظورم
راجع به وبلاگستان است و بس
گروه فني خارج از کشور شما به سردستگي حسين درخشان
در کانادا قرار دارد
او نيازي به کار کردن ندارد او به سفر ميرود از کانادا به لندن و
تل آويو و امستردام ( براي ملاقات با مهشيد ) و پاريس و بگير
و برو ميرود و کارهاي فني اين همه سايت را که شما راه اندازي
کرده ايد انجام ميدهد
کارتان خوردن جوانان بخصوص دختران ساده است همين زيستن
از دختري جوان به نام آسمان آبي که در بوستون درس پزشگي
ميخواند تا ناناي شما عاشق شد يعني تظاهر به عاشق شدن
کرد آسمان آبي را من ميشناسم باقي را نه براي همين نامش
را آوردم
اکثر کساني که در پيامگير زيستن هنگامي که من متوجه وجود
او در اينجا شدم کامنت ميگذاشتند و او با آنان لاس خشگه هاي
توده اي ئي ميزد دختران جوان ساده بودند
اين از مردانشان مثلني !!!!!!!!!!!!!!!
و اما از زنانشان
اينان همين مهناز و سوفيا و امثالهم بودند که با راهنمائي
نمامه هاي کهنه کاري چون مهشيد و هاله مشغول فعاليت و
کشيدن مثلث گهي خود به رخ جوانان سعي در انداختن آنان در
دام اين گروه ميکردند

براي مدرک سخنانم همين بس که مهدي شيفت براي کشاندن
من به ايران عکسي از کافه اي به نام کافه فرانسوي در خيابان
وصال شيرازي در وبلاگش نهاد و از من با اشاره و کنايه خواست
که در آن روزي را با او قرار بگذارم براي ديدار اگر به ايران رفتم !!!

واه واه واه ...خدا به دور بچه ها که مرا در دستان حسين درخشان
مثلني در وزارت اطلاعات شما فقط مجسم کنيد که چه ها با من
يعني ناناي شما نميکردند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نه اينکه من آدم مهمي باشم ولي من يگانه هستم و اگر گير
اينان مي افتادم که مثلني مرا (( توبه )) دهند و وادار به همکاري
با خودشان کنند با اين قدرت استدلال چه ها که نميتوانستم
برايشان بکنم مگر نه ؟
ولي من از روز نخست گفته بودم من ناناي با مردم ايران هستم
من ناناي اميل زولا که يک جنده به تمام معني جسمي و روحي
بود نيستم قربانتان گردم
من ناناي صاحب کافه در کارتيه لاتن هستم زمان کمون پاريس
مادرجنده ها
شما مرا با ناناي اميل زولا حسابي عوضي اشتباهي غلطي
گرفتيد بابا چه همه خر هستيد !!!!!
از روز نخست هر يک از شما جلو آمد که مثلني مرا شکست
دهد جز بي آبروئي برايش چيزي باقي نماند

يعني نانا را مثلني شما خواستيد گه به رويش بريزيد او چونان
اندي دوفرين فيلم شاشنگ باهاتان شنا کرد در گه ولي از آن
طرف خودش تميز و مرتب و خندان بيرون امد و زير باران که
نعمتي است ايستاد و خنديد
و به يک يک شما بدينسان ريدمان ابدي زد
از اميد ميلاني مهشيد هاله پاگنده باباي عرفان ميرزا پيکوفسکي
زيستن مهناز سوفيا و بگير و برو

اگر تک تک شما با خريدن گهي ابدي به هيکل هاتان به اين جنگ
آمديد اين ابدا معنائي جز عنصر وزارت اطلاعت بودن ندارد
زيرا براي يک اطلاعاتي شرف و انسان بودن مطرح نيست که آبرو
مطرح باشد او موجوديست که کاري بي شرفانه براي مقرري خود
ميکند
و در اين رده از امثال شما در اينجا هستند ٬٬ تا کساني که به خانه
فروهرها ميروند و با ملايمت زيستني و عقل پاگنده اي و تکنيک
حسين درخشاني سر هر دو فروهر را با چاقو از بدن جدا کرده و
ضربه هاي هنري چاقو به بدن اين دو زدند والسلام

براي من اينجا وجود شمايان ابدا ابدا ابدا غير منتظره نبود و نيست
با شمايان در افتادم به عشق و عاشقي شما پاسخ زير لب مثبت
دادم
ميانتان آمدم و از هيچ يک از شما نترسيدم و از آن مهمتر کشفتان
کردم ....البته تمامي وبلاگ نويسان شريف و مردمي اين وبلاگستان
قبلا شما را ميشناختند ولي نيگا نيگا تون ميکردند و هنوز ميکنند
يعني کشف شما هنر من نبوده
ولي ريدمان بهتان زدن هنر من بوده پريود
از مسعود بهنود تا تک تک شما را ريده ام و رفته ام

خوب حالا اينجا رسيده ام
ولي براي کمي تفريح براي دوستانم ميخواهم سخني اينجا با الپر
ماع الشعيري بزنم

الپر تو در شخصيتي که از خود ارائه داده اي همواره اعتقادت را به
خدا اعلام کرده اي مگر نه ؟
مذهب اسلام به شما ميگويد دروغ نگوئيد مگر نه ؟
من يک ضد خداي به مذهب شاش زن هستم و هرگز دروغ نگفته ام
من به خداي تو ميشاشم و مذهب اسلام تو ميرينم

ولي به اون پند پيغمبر تو محمد عمل ميکنم يعني دروغ نميگويم

تو که به تمامي اين حرفهائي که من به آن ميشاشم يعني اعتقادات
تو ......تو جلو بيا و براي ثبوت اين که تو به خدا و محمدي که اين
همه حرفشان را ميزني !!!!!! اعتقاد (( واقعي)) داري حقيقت را
بگوي تا باور کنم که تو حقيقتا يک مسلمان شريف هستي زيرا تو
اينان را خوب ميشناسي مگر نه ؟
حتي لازم نيست علني باشد يک ايميل برايم بفرست به شرفم
سوگند بلافاصله پس از خواندن ديليتش ميکنم و احدي هم نخواهد
ديد و از آن استفاده اي غير فقط خواندن خودم نخواهم کرد

ولي در برابر کلاهم را برايت برخواهم داشت و يکي از دوستان من
خواهي بود زيرا به عقيده و عملت که (( يکسان )) است اعتقاد
پيدا کرده و باورت ميکنم والسلام

دوستان آزمون هاي بزرگ زندگي از کارهاي بسيار پيش پا افتاده
شروع ميشود
براي طلوع و برخاستن در زندگي از همان کوچکي انسان کارهاي
پيش پا افتاده ولي انساني ميکند مانند کمک به زني پير که بار
زيادي را مشغول حمل به خانه است مانند کمک به کودکي که
قادر نيست از لابلاي ماشين ها به طرف ديگر خيابان برود و قس
عليهذا

ميدانيد تصميم گرفتم که به کار خودم که اخبار است ادامه داده
و تمامي اين رجاله ها را در انتظاري مرگبار از رعد و برق خودم
بگذارم
ممکن است زين پس چند روز راجع به اينان ننويسم و همچين که
خيالشان راحت شد ناگهاني از بالاي سر هريک خواستم ريده و
بمالم و کر کر کر کر بخندم از شوک حاصله برايشان والسلام

اين هم از ماجراي‌ آخر که اگرچه
مرا در گه فرو بردند
ولي نميدانم چرا فکر ميکنم که باز هم من برنده ام

شما چه فکر مي کنيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا

Tuesday, September 26, 2006

شعري از زيستن شاعر کپکي !!!


و اما دوستان گرامي به جاي حافظ و نيما و مولانا و شاملو
و فروغ

برايتان امروز حقايقي از شعر يک شاعر کپکي مادرجنده توده اي
که مانند آب اماله اي سراغ يک سري دختر جوان رفته و با
مارمولک بازي هنوز فکر بچه ها رو خوردن است !!!!!! و احتمالا
يکي از همين مادرجندگان است که براي من توطئه ميکنند و
او هم روزگاري چون سگي له له زنان به عشقش به من اعتراف
کرده و مثلني مرا دوست داشته !!!!! از اون فرم هاي پاگنده اي
که دوست داشتند مرا احتمالا از شدت حرارت عشقي من !!!
به آنان !!!!!!!
به ايران بکشند و به مرتضوي بسپارند !!!!!
مينويسم تا کمي مفرح
شويد .




سنجاقک خوشرنگی

((دختر هاله رو ميگه ها !!!!!))

برگ خشکیده ء پائیز

((منظورش مستراح عمومي زرد اني است ))

هنگام غروب

((وقتي توطئه ها بر عليه نانا تموم شد))

نسیم ِ مهر تلنگُری

((يعني دختر هاله با باد چسي وسط لنگش را براي شاعر باز ميکند ))

آن یکی به پرواز

((يعني نه نه جنده اين دختر اطاق را براي دخترش و زيستن خالي ميکند))

دیگری به خاک .

((يعني او هم دختر هاله را به زمين کوبيده و ميکند ))

وقت شادی یاد من نباش

((نگرون نباش به مرگ خودت خودت را کفن کنم هاله به ياد کسي نمي مونه که !!!))

اگر غمگینی یاد شادی باش

((اينم نگرون نباش اين تاپه گه غم نميدونه چيه که تازه غم امثال تو هم با گه
مستراح فرق زيادي نداره کفنت کنم زيستن ))

خورشید مرده

((تو گه مفت خوردي به وسط لنگ هم هاله و هم دخترش خنديدي با اون دهان
احتمالا نکبتت مادرجنده که گفتي خورشيد مرده چه گه خوردنا ؟؟؟؟؟؟؟؟))

زمین نمی چرخد

((بازم که گه مفت خوردي مگه ميشه زمين نچرخه قرمساق ))

مردمان در تاریکی محض

((اينجا يادت رفت بگي اين تاريکي محض مردمان بدبخت زير سر امثال تو
مادرجنده و هاله دختر کونده است ))

در سرمای مطلق

((توهم يه راهي با اين مهناز من ميگم برو گرم ميشي به مرگ خودت ))

با هم گفتگو میکنند

((گفتگو اونم شماها بشگه هاي گه وبلاگستان چه گه خوردنا شما يا ميخوريد
يا هم را ميکنيد همين گاهي هم ميائيد نانا را مثلني مسخره کنيد ))

بر چهره ء هم چنگ میکشند

((چنگ !!!! جاکش امثال شما باعث کشته شدن امثال زهرا کاظمي زير کتک
هستيد اونوقت از چنگ !! گه مفت ميخوري برو جاکش دستت رو شده ديگه
اين کونده بازي شعر بازيها را جمعش کن که اگه نکني ها من برات ميکنم !!! نانا


زيستن - هاله - و روري در پيامگير هاله مادرجنده پري بلنده در سيدني ......نانا