
تو و علی و سنت !
میدونید بچه ها ....یکی از کرم های من در زندگی کوتاه و پر
افتخارم همیشه این بوده که اگه چیزی را میدانم نباید دریغ
کنم از گفتنش
قیمتش را هم هرچی باشه باید بپردازم
خوب این کرم پدر سگ ....مرا بیچاره کرده است که همیشه
باید به سازش برقصم
خدمتتان عرض کنم که این مردک گوشزد که یک بار او را سلاخی
که دکتر شده است نامیدم و بدم میاد ازش
یک ماجرا از ایران را بین یک زن و مرد مطرح کرده که با توجه به زمینه
گهی اجتماعی امروزه ایران بخشی اسلامی بخشی شلختگی و لنگاری
و بخشی تظاهر و دروغ و ریا و بخشی هر گهی که تصورش را میکنی
زنی ماجرای آشنائی و رابطه اش را با مردی در محل کارش بیان کرده و
ظاهرا برای مشگلش کمک فکری و استمداد طلبیده است
کل ماجرا بسیار جالب است ابتدا بروید بخوانید و بعد بیائید پاسخ مرا
به این خانم بخوانید :
******
میدونی خانم محترم .........بگذار رک و راست و بی پرده برایت بگویم که
این علی سی و هفت ساله را به دلیل مذهبی بودن و جوان بودن دختری
و خانواده اش به روز سیاه نشانیده و رهایش کرده اند
همه را از چیزهائی که خود شما نوشته اید برداشت کردم
سپس تر این بدبخت فلک زده به روز سیاه نشسته از هر ریسمان سیاه
و سفیدی ترسان ٬
روزی بالاخره به خود جرات نزدیک شدن به زن که از آن فقط قهر و دعوا و
تهدید با مهریه سکه طلا و بگیر و برو خیرش به او رسیده بوده
میدهد و به شما نزدیک میشود
خوب شما کاملا بحق از درونیات ذهن او خبری نداشته اید و مانند هر
دختر دیگری منتظر خواستگار و ازدواج و بالطبع مهریه سکه های طلا
و کل آل دت جاز
این علی مرد بدبخت ...سعی به نزدیک شدن به شما را میکند و حتی
یک بار به شما میگوید که دوستت دارم
خوب شما هم همچنان در شرایط معمولی ذهن خود به خیال خود بوده اید
تا میرسد به زمان سخن گفتن و بله برون که او میگوید من چهارده سکه
طلا مهر میکنم
و شما مانند هر دختر معمولی دیگری گفته اید :
- نه خانواده من به کمتر از یکصد و چهل و چهار تا رضا نمیدهند
او هم کم کم بریده رفته پی کارش و خیال حتی دیدن شما را هم دیگر ندارد
هم شما حق دارید ناراحت باشید و هم او حق دارد ببرد
این را میگویند میس اندراستندینگ
روزی که شما برای سکه های طلای پیشنهادی خود اصرار کردید در ذهن
این مرد شما هم زنی آمدید که میاید و کمی مرا علاف میکند و خرش که
از پل گذشت مهریه را میگذارد به اجرا و واویلا به من
بنابراین به دوستت دارم خودش تف انداخت و از دست شما فرار کرد
من تصور نمیکنم دیگر بتوانید او را راضی به بازگشت کنید زیرا از هرچه که
بگذرید شما هم تصویر زن نخست را به او دادید و مهروموم شد
من مردانی که از دست زنان به روز سیاه نشسته اند خیلی میشناسم در
امریکا ٬
زیرا زنان ایرانی در امریکا به حق و حقوق که رسیدند مانند تشنگانی
خود را در دریاچه استقلال پرت کردند
و ا هزاران مرد بی زن میدیدی که عمدتا بچه ها را هم باید سر پرستی
میکردند
درد مردان مارگزیده مالی را خوب میشناسم دیگر درمان نمیشوند
فرقی نمیکند قبلا خسیس بوده اند یا دست و دل باز
تبدیل به کسی میشوند که سرشان کلاه رفته است
یکی از این مردان با رگ های خشم بیرون زده به من روزی میگفت :
مادرجنده به روز که من نبودم با یه تراک اومده رفته تو خونه مشترکمون
هرچی جنس قیمتی سبک مثل کریستال و نقره و خلاصه با ارزش بوده
جمع کرده برده
بعد مبل های نره خر بدرد نخوری که صد دلار هم نمی ارزه گذاشته
برای من
یا مثلنی بوفه چینی آلات را چینی هایش را خالی کرده برده خود بوفه
نره خر را برای من گذارده
مردی دیگر میگفت - زنم مرا با یک تنبان به پا و یک چمدان به دست کنار
خیابان پیاده کرد و با ماشین من رفت !!!!!!!!
تمامی بدبختی شما و علی سی و هفت ساله سنت های حاکم بر ایران
است
اگر این سنت ها را نادیده میگرفتید احتمالا علی با همان دختر اول به تفاهم
میرسید زیرا سکه طلا و بکارتی مطرح نبود
و اگر هم طلاق گرفته بود با شما به تفاهم میرسید
از ب ....بسم الله به زندگی های خود همه ما ایرانی ها میرینیم با چیزی
به نام سنت و اوا مردم چی میگن !!!!!!!!!!
این خاک بر سر مخ را به کار نمیبریم که گور پدر مردم کردن خودم باید
انتخاب کنم
نه که نه نه نه نه نه نه بزرگم بگه که زن باید باکره باشه و مرد باید نان آور
گه خورده
او پیر کفتار است اکنون و سخنانش هم باید مانند لاشه اش زیر خاک رود
سنت ها را باید درهم شکست و نابود کرد تا کمی انسان هوا بخورد
شما هم که دختر مستقلی هستید اگر برای مردان از بی اهمیتی مهریه
سخن بگوئید و در مقابل خانواده خود بایستید که مگر من ملک قابل خرید و
فروش هستم
خودم زنی مستقل هستم و نیاز مالی ندارم میخواهم با مردی شایسته
ولی بدون هیچ زور و فشار مالی ازدواج کنم
اگر این اتی تود شما باشد قطعا مرد عاقلی خواهید یافت که شما را برای
خودتان بخواهد همچنان که شما او را برای خودش خواسته اید
این سخنان من واقعیتی است که به خیر بین دو انسان بالغ ختم میشود
سنت هایمان واقعیتهای تلخی هستند که همگی به کثافت مطلق
ختم میشوند
نمونه علی و زن نخست
علی و زن دوم یا شاید هم دهم کسی نمیداند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کیل بیل فرمانده
No comments:
Post a Comment