
زیان مهدی کونده جامی !!!!!
وای که نزدیک بود برم بخوابم و سهمیه مهدی کونده جامی
را ندهم
تا صبح فکر کنم خور خور میکردم
برای دوری از خور خور و به دلیل خفقان سیاه گرفتنش رفتم
از توی صندوق خانه کپکی سیبستان برای گل روی بچه خوبهای
رادیو زمانه یه تیکه یافتم کمی چوب تو کونش کنم و بعد مسواک
کنم برم بخوابم که یه وقت فکر نکنه دست از سرش برداشته ام
هیچی هم که نگه عطف به ماسبق میکنم براش ورداره بره
خوشحالی کنه !!!!!!!!!!!
((از اتفاق امشب با آشوری هم تلفنی گفت و گو می رفت در باب زبان. ))
ای من ریدم به این جمله تو جاکش دهاتی حوزه کیری مشهد
مرتیکه جاکش
بچه ها جون نانا این جمله را بخوانید عینهو این باقر زاده های ده است
که رفته یه مدتی شهر و برگشته و نثرش این است
((بهانه اش هم یادداشتهای یکی ازعلاقه مندان به آشوری بود که زبان اش
از نظر من دچار اعوجاج است. ))
شاشیدم به تو که با این جمله بالا این زبان تو مادرجنده است که دچار
اعوجاج بد شکل ده است مدرک هم باقر زاده !!!!!!
((در اینکه اهل علم است من هم حرفی نداشتم. و راست اش برایم مهم
هم نبود زیرا اهل علمی که زبان نداند چه می داند؟))
خفه خون سیاه بگیر مادرجنده که نه علم میشناسی نه زبان
قرمساق برای یک دانشمند میکروب شناس چه نیازی به زبان است
جاکش دهاتی الاغ
نکنه فکر میکنی همه علم دانش دنیا یعنی در حوزه قر قره های گهی
مفت کردن راجع به مباحث مورد علاقه اخانید ببر اون زبونت رو قرمساق
بچه کونی کچل زشت انترکیب
((آشوری که خود به او نقدهایی زبانی داشت در عین حال منصفانه
می خواست بگوید که او نکته هایی دارد و به تازگی هایی رسیده
است. اما سخن من این بود که در این زبان پریشان هر چه گفته باشد
سودی ندارد. الک کردن زبان نویسنده برای رسیدن به حرفی که
الکن وار می خواسته بزند چه کاری است؟ ))
گه نخور گه نخور با این زبان کیری خودت که انسان را به یاد پشگل
ماچلاق دهات سنجد خوران یبس می اندازد خفه مادرجنده
((من ترجیح می دهم متن کسی را بخوانم که زبان خود را اندیشیده است.))
این مثال میمون هرچی زشت تره بازیش بیشتره عین وصف حال این کچل
است بی سواد عقده ای و پر مدعا
خوب جاکش.... زبان شناس زبان خود را اندیشیده است یعنی چی ؟
هان قرمساق ؟
از خودت فکر کردی شاهکار کنی یه چیز هردمیبل بندازی وسط سفره
ایرانیان مگه نه ؟
گفتی با زبان میشه خوراک درست کرد با زبان میشه شیرینی زبان درست
کرد با زبان میشه گه مانند گهزاده بیرون ریخت خوب من چون شاهم میگم
که با زبان اندیشیدن کردن کنید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(( و به گفته درست داوری با زبان انسی دارد. کسی که با زبان اهل انس
نیست اهل تفکر نیست. ))
تو به وسط لنگ زن مادرجنده ات خندیدی که چنین استیت منت گنده ای
دادی ببند در گاله ات را انس چیه اهل انس یعنی چی برای ما چرا چشم
و ابرو میائی مرتیکه نره خر ما در زبان فارسی اهل انس نداریم این گه کاریها
توسط شما وارد ادبیات ما شده میخواهیم برینیم توش خلاص
((لقلقه زبانی برای بازار و اهواء و خودنمایی ممکن است کارآمد باشد و هست
و حتی گاه مرعوب کننده است آن ردیف اصطلاحات دهن پرکن و زبان خودنما.
اما زبان علم دیگر است. زبان علم زبان انس با علم است. زبان آسودگی و
آهستگی و خرد است. زبانی است که زبانور آن را دوست داشته و به آن
مهر ورزیده و لاجرم آن را خوب خوب خوانده و دانسته و بر آن و برگوشه هاش
مسلط شده است. درست مثل آن که آواز می خواند یا تار می نوازد و هر
گوشه را خوب می شناسد. موسیقی چنین کسی است که موسیقی
است. از ناشناس چه برآید جز ناشناس. ادعا هم بی فایده است. معمولا
آدم وقتی از زبان و اندیشه و انس به حل مساله و فصاحت بیان کم می آورد
آن را با پررویی و جنجال جبران می کند.))
خوب جاکش قرمساق اول میگی که زبان علم است و بعد برای تشریحش
میگی که عین موسیقی میماند که : نفهم بیشعور موسیقی یعنی هنر
خوب این زبان متعفن تو بلاخره چه معجونی است
تکلیف ما را روشن کن
علم است
یا هنر
می بینی چقدر الاغ بی سواد هستی مرتیکه کچل
شاشیدم به تو و شهزاده و زبانتان هر دو ............کیل بیل فرمانده
وای که نزدیک بود برم بخوابم و سهمیه مهدی کونده جامی
را ندهم
تا صبح فکر کنم خور خور میکردم
برای دوری از خور خور و به دلیل خفقان سیاه گرفتنش رفتم
از توی صندوق خانه کپکی سیبستان برای گل روی بچه خوبهای
رادیو زمانه یه تیکه یافتم کمی چوب تو کونش کنم و بعد مسواک
کنم برم بخوابم که یه وقت فکر نکنه دست از سرش برداشته ام
هیچی هم که نگه عطف به ماسبق میکنم براش ورداره بره
خوشحالی کنه !!!!!!!!!!!
((از اتفاق امشب با آشوری هم تلفنی گفت و گو می رفت در باب زبان. ))
ای من ریدم به این جمله تو جاکش دهاتی حوزه کیری مشهد
مرتیکه جاکش
بچه ها جون نانا این جمله را بخوانید عینهو این باقر زاده های ده است
که رفته یه مدتی شهر و برگشته و نثرش این است
((بهانه اش هم یادداشتهای یکی ازعلاقه مندان به آشوری بود که زبان اش
از نظر من دچار اعوجاج است. ))
شاشیدم به تو که با این جمله بالا این زبان تو مادرجنده است که دچار
اعوجاج بد شکل ده است مدرک هم باقر زاده !!!!!!
((در اینکه اهل علم است من هم حرفی نداشتم. و راست اش برایم مهم
هم نبود زیرا اهل علمی که زبان نداند چه می داند؟))
خفه خون سیاه بگیر مادرجنده که نه علم میشناسی نه زبان
قرمساق برای یک دانشمند میکروب شناس چه نیازی به زبان است
جاکش دهاتی الاغ
نکنه فکر میکنی همه علم دانش دنیا یعنی در حوزه قر قره های گهی
مفت کردن راجع به مباحث مورد علاقه اخانید ببر اون زبونت رو قرمساق
بچه کونی کچل زشت انترکیب
((آشوری که خود به او نقدهایی زبانی داشت در عین حال منصفانه
می خواست بگوید که او نکته هایی دارد و به تازگی هایی رسیده
است. اما سخن من این بود که در این زبان پریشان هر چه گفته باشد
سودی ندارد. الک کردن زبان نویسنده برای رسیدن به حرفی که
الکن وار می خواسته بزند چه کاری است؟ ))
گه نخور گه نخور با این زبان کیری خودت که انسان را به یاد پشگل
ماچلاق دهات سنجد خوران یبس می اندازد خفه مادرجنده
((من ترجیح می دهم متن کسی را بخوانم که زبان خود را اندیشیده است.))
این مثال میمون هرچی زشت تره بازیش بیشتره عین وصف حال این کچل
است بی سواد عقده ای و پر مدعا
خوب جاکش.... زبان شناس زبان خود را اندیشیده است یعنی چی ؟
هان قرمساق ؟
از خودت فکر کردی شاهکار کنی یه چیز هردمیبل بندازی وسط سفره
ایرانیان مگه نه ؟
گفتی با زبان میشه خوراک درست کرد با زبان میشه شیرینی زبان درست
کرد با زبان میشه گه مانند گهزاده بیرون ریخت خوب من چون شاهم میگم
که با زبان اندیشیدن کردن کنید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(( و به گفته درست داوری با زبان انسی دارد. کسی که با زبان اهل انس
نیست اهل تفکر نیست. ))
تو به وسط لنگ زن مادرجنده ات خندیدی که چنین استیت منت گنده ای
دادی ببند در گاله ات را انس چیه اهل انس یعنی چی برای ما چرا چشم
و ابرو میائی مرتیکه نره خر ما در زبان فارسی اهل انس نداریم این گه کاریها
توسط شما وارد ادبیات ما شده میخواهیم برینیم توش خلاص
((لقلقه زبانی برای بازار و اهواء و خودنمایی ممکن است کارآمد باشد و هست
و حتی گاه مرعوب کننده است آن ردیف اصطلاحات دهن پرکن و زبان خودنما.
اما زبان علم دیگر است. زبان علم زبان انس با علم است. زبان آسودگی و
آهستگی و خرد است. زبانی است که زبانور آن را دوست داشته و به آن
مهر ورزیده و لاجرم آن را خوب خوب خوانده و دانسته و بر آن و برگوشه هاش
مسلط شده است. درست مثل آن که آواز می خواند یا تار می نوازد و هر
گوشه را خوب می شناسد. موسیقی چنین کسی است که موسیقی
است. از ناشناس چه برآید جز ناشناس. ادعا هم بی فایده است. معمولا
آدم وقتی از زبان و اندیشه و انس به حل مساله و فصاحت بیان کم می آورد
آن را با پررویی و جنجال جبران می کند.))
خوب جاکش قرمساق اول میگی که زبان علم است و بعد برای تشریحش
میگی که عین موسیقی میماند که : نفهم بیشعور موسیقی یعنی هنر
خوب این زبان متعفن تو بلاخره چه معجونی است
تکلیف ما را روشن کن
علم است
یا هنر
می بینی چقدر الاغ بی سواد هستی مرتیکه کچل
شاشیدم به تو و شهزاده و زبانتان هر دو ............کیل بیل فرمانده
No comments:
Post a Comment