
وکیشن !
جونم براتون بگه که من یه دوست قدیمی از جوانی دارم
که عشقی زندگی کننده ترین مردی است که تا کنون
دیده ام
او که اکنون شصت سال را شیرین دارد
از جوانی هنگامی که هم سن و سالانش مشغول یافتن
زن و خریدن خانه بوده اند هی از این کشور رفت اون کشور
و هر دو سه سالی یه کشور زندگی کرد و دانشگاه رفت
و کار کرد و دوستانی گرفت و بعد یک کشور دیگه
شش زبان زنده دنیا یعنی انگلیسی - فرانسه - آلمانی - ایتالیائی
اسپانیائی - چینی را اکنون عین خودهایشان حرف میزند !
و هنوز آواره است و اکنون آخر خط یعنی امریکا
انبانی از خاطره های تلخ و شیرین داریم و هنگامی که با هم تلفنی
سخن میگوئیم تمامی مدت در حال کره هره با هم هستیم
به مناسب کریسمس به من زنگ زد و کمی از خودش گفت که گویا
یک موبیل هوم خریده و در آن زندگی و سفر میکند و گاهی که کار
آرشیتکتور گیر بیاورد کاری هم میکند و کش فلوئي هم دارد !!!!!!
مدتی که سخن گفتیم نمیدونم چی شد که گفت :
- در اولین وکیشنم شاید با خانه ام بیایم اون طرفها ( در کالیفرنیا
زندگی میکند )
بلافاصله گفتم :
- گه مفت نخور تو وکیشن های تا موقع مرگت را رفته ای ابدا و اصلا
حق حتی یک روز دیگر وکیشن را نداری مرتیکه کفتار تو تمام زندگی
را وکیشن بودی به یکی بگو که ترا نشناسه !!!!!!!!!!!!! کیل بیل فرمانده
No comments:
Post a Comment