Friday, December 14, 2007



دشت ارغوان - حمید مصدق



آه چه شام تیره ای ٬ از چه سحر نمی شود
دیو سیاه شب چرا جای دگر نمی شود

سقف سیاه آسمان سوده شده ست از اختران
ماه چه ٬ ماه آهنی ٬ این که قمر نمی شود

وای ز دشت ارغوان ٬ ریخته خون هر جوان
چشم یکی به ماتم اینهمه تر نمی شود

مادر داغدار من ٬ طعنه تهنیت شنو
بهر تو طعن و تسلیت ٬ گرچه پسر نمی شود

کودک بینوای من ٬ گریه مکن برای من
گرچه کسی به جای من ٬ بر تو پدر نمی شود

باغ ز گل تهی شده ٬ بلبل زار را بگو :
(( از چه ز بانک زاغها ٬ گوش تو کر نمی شود ))

ای تو بهار و باغ من ٬ چشم من و چراغ من
(( بی همه گان به سر شود ٬ بی تو به سر نمیشود ))

No comments: