Saturday, December 29, 2007



نیما


تابناک من بشد دوش از بر من ٬آه ! دیگر در جهان
می برم آن رشته ها که بود بافیده زپهنای امید مانده روشن
دیگرم نرگس نخواهد - آن چنان که بود خنده ناک -خندد
روی مانندان گلشن

من به زیر این درخت خشک انجیر ٬
که به شاخی عنکبوت منزوی را تار بسته
می نشینم آن قدر روزان شکسته
که بخشکد بر تن من پوست

ای که در خلوت سرای دردبار شاعری سرگشته داری جا
کوله بار شعرهایم را بیاور تا به زیر سر نهاده
- روی زیر آسمان و پای دورم از دیاران -
از غم من گر بکاهد یا نکاهد
خواب سنگینم رباید آنچنان
که دلم خواهد .

No comments: