
گرد گیری روح !
امروز میخواهم برایتان کمی از روح یا همان جان که در همه انسان ها
وجود دارد ولی به چشم نمیاید سخن بگویم
پیکاسو نابغه عصر ما جمله ای دارد که میگوید :
“Art washes away from the soul the dust of everyday life.”
Pablo Picasso
به عقیده پیکاسو هنر روح را جلا میدهد من میگویم برای انسان های
مختلف کارهای مختلف این جلا را میدهد پریود
از روزی که به خاطر میاورم که هویتی داشته ام هرگز به کسی به شکل
مطلق - چشم - نگفته ام والسلام حتی نه نه و بابا
این - چشم - نگفتن ها هیچ یک ادا و اصول نبوده و ریشه ای در روح من
جا داشته است زیرا من - وحشی - بوده ام روحا
و بهمین دلیل من با انکار گوسفند و برده بودن هی روح خود را جلا داده ام
و اکنون خود را کمتر از پیکاسو نمیدانم
هیچ انسانی در این جهان نمیتواند مرا وادار به کاری که نمیخواهم کند
و روابط حرامسراهای ناصرالدین شاهی یکی از گه ترین کارها از نظر
من
من دو روئی با کسی نمیکنم والسلام
یک رو آمده ام میان شما یک رو هم میروم
نه مردی هستم که مایل به خانم بلند کردن نه زنی هستم مایل به
مرد بازی نه پیری هستم جوان نما نه جوانی هستم پیر نما نه فقیری
هستم غنی نما نه متمولی هستم فقیر نما نه معروفی هستم به
دنبال گمنامی نه گمنامی هستم به دنبال معروفیت
من منم
نانا زولا سخنگوی مردم شهروند اسیر ایران در خارج از ایران و هیچ
وظیفه و مسئولیتی برای خود نمیشناسم الا کار برای ولفر مردم
ایران
معتقدم انسان ها یعنی اصولشان و تخطی از این اصول با مرگ طرف
برابر است
روابط گهی سیاه نمناک موریانه خورده اسلام آلوده وبائي شمایان در
ایران را درک نمیکنم و نمیخواهم هم درک کنم
چرا کثافت و پلیدی را به روح پاکم نزدیک کنم مگر دیوانه ام ؟
در حقیقت من از روز نخست باید همانی که بوده ام خود را به شما
نشان میدادم و بر برج عاجی مینشستم تا هیچ ابلهی تصور نکند
که میتواند اینسالتی به حرمت پاک نانا زولا کرده و او را در حد تعفن
خود پائین بکشد
ولی تواضع من مانع شد و میانتان آمدم و خود را مانند اندی دوفرین
گهی کردم
ولی یادتان نرود من همواره باران دارم ولی شماها گهی باقی میمانید
این به دلیل جلای روحم بوده و هست
در میان روابط گهی خود مرا معشوقه خود فرض کردید با من به رختخواب
رفتید روابط عشقی - اسلامی خود را به خاطر من خراب کردید
هزاران رقابت و بچه بازی با یکدیگر کردید
ولی حتی یک نفرتان نتوانست به هزار مایلی خانه پاک و سفید من نانا
با روح جلا داده شده کهنه با سالیان .....نزدیک گردد
سخنان چون در و گوهر مرا بنا بر عقب ماندگی فکری خود - مغرضانه -
و در پی قصد و غرضی برداشت کردید
عاشقانی بودید که هنگامی که از من ناامید شدید برایتان پیرزنی با
پستان های در تنبان و لایه های چربی روی شکم شدم
مفاهیم آزادی و آزادی بیانی که برایتان خط به خط شرح دادم ...جائي
که به نفعتان بود انتخاب کردید و اگراندیسمان
جائی که به ضررتان بود
زیر فرش جارو کردید
به منی که متواضعانه در حد شمایان خود را هم فکری هم روحی پائین
کشیدم تنها برای درک موقعیت شمایان هر لقبی اعم از جنده پیر
و جاکش و دنبال کیر و خانه زندگی بهم زن و بگیر و برو دادید
مرا تا میتوانستید مسخره و از حیض انتفاع سعی بر انداختن کردید
ولی از یک نکته غافل بودید
روحم بد جوری جلا دارد هیچ چیز این جلا را نمیتواند بگیرد
جلایش از ـ تسلیم نشدن ـ اومده پریود ... ....خر فهم شد ؟...نانا زولا
No comments:
Post a Comment