Friday, March 26, 2010





معرفی فیلم ! خوک دانی




در سال ۱۹۶۸ پیر پائولو پازولینی یکی از فیلم های خود
را به نام خوک دانی ( Pigpen) که بر اثر دیدگاه ها وفلسفه خود
او بنا شده بود به پایان رسانید

فیلم خوک دانی از دو داستان کاملا متفاوت از نظر مکان
و زمان تشکیل یافته است

در بخش یک - داستان از گروهی آدمخوار است که در فضولات
باقی مانده از آتش فشان قله آتنا در سیسیل در فضولات زندگی
میکنند و رهبر آنان که ابتدا حشرات و ماران را میخورده است
بالاخره به آدمخواری رو میکند و این گروه گسترش مییابند این رهبر
کله بریده قربانیان خود را به داخل دهانه آتش فشان می افکنده و
بالاخره کلیسا و حکومت به سراغ این انسان خوارها رفته و همه
را دستگیر میکنند همه اظهار پشیمانی و توبه میکنند ولی رهبر
آنان میگوید - من پدرم را کشته ام از گوشت انسان خورده ام و
دچار رعشه های لذت شده ام



قصه دوم در کشور آلمان میگذرد و جان گرفتن دوباره دو نازی سابق
را در بخش صنعتی و سرمایه داری امروز آلمان ترسیم میکند

کلوتس که با پسرش جولین در قصر خود زندگی میکند و پسر او که
یک انقلابی است دچار انحراف جنسی است و تنها با خوک ها
میتواند رابطه سکس داشته باشد

و نازی سابق دیگری به نام هرتس هیز که کلکسیون جمجمه های
یهودیان را جمع کرده بوده کارکترهای این بخش هستند


این دو داستان که در دو زمان مختلف اتقاق می افتد فلسفه ای
یکسان دارد که هر دو پارالل پیش میروند


بین هرتس هیز و کلوس رقابتی تجاری و برای قدرت در میگیرد که
ابتدا کمی با هم درگیر میشوند و بعد نفع خود را در سازش با هم
و معامله ای سیکرت و پنهانی می بینند
تصمیم میگیرند که با هم قاطی شده و شراکت بسازند و هرتس هیز
سخنی راجع به جمجمه های یهودیان نگوید و کلوتس چیزی راجع
به انحراف جنسی جولین ٬
هر دو معتقدند که این درهم شدن و شراکت
درست مانند آمدن بهار طبیعی است !

کلوتس معتقد است که آلمان قابلیت بسیاری برای ((خوردن و ریدن ))دارد
پازولینی خوک را به مثابه یهودیان گرفته است و مدعی میشود یک
ماشین عظیم نئو کاپیتالیزم آلمانی برای خوردن و ریدن از خاکسترهای
هالوکاست برخاسته است و در حال شکل گیری میباشد

در این فیلم هم آدمخوار و هم جولین هر دو با ترم های امروز جوامع منحرف
هستند و این کاراکترها در جامعه مدرن اروپائی قطعا رنج خواهند کشید
جولین یک نمونه مدرن است که بنظر کمتر خطرناک برای جامعه میرسدو
بیشتر خطری است برای سابقه نازی پدر او

کلوتس در قراردادهای جدید با مخفی کاری قرار و مدار پنهانی و سازش برای
پنهان کردن گذشته نازی خود در آخرین شات فیلم رو به دوربین کرده وخطاب
به بیننده میگوید:

- درباره چیزهائی که دیدید با کسی سخنی نگوئید .





شخصیتی که این دو داستان را بهم به شکل گنگی متصل میکند یک دهقان
است که در بخش انسان خوار هنگام مرگ آدمخواران به نشانه شکر گذاری
زانو به زمین میزند

در قصه دوم او نقش دهقانی را دارد که در کاخ کلوتس باغبانی است و او به
پدر جولین خبر میدهد که خوک ها پسرش را کشته و خورده اند و تنها او و
کشاورزان هستند که به نظر میرسد از سرنوشت جولین متاثر شده اند

پازولینی در این دو داستان دو گونه برخورد را به شیطان نشان میدهد و
آدمخواری در سیسیل قرن پانزدهم را به آدمخواری آلمان مدرن ربط میدهد

در قرن پانزدهم سر پیچی از قوانین و اعمال وحشیانه بلافاصله آگراندیسمان
شده و به مجازات میرسد

اکنون حتی جنایات و اعمال وحشیانه تری انجام میگیرد که هرگز به روی پرده ها
نمیاید و کسی نمی بیند
اکنون انسان ها بیشتر از جنایاتی که سالها قبل شده و شنیده اند میترسند
تا وقایعی که گذرا در برابرمان اتفاق می افتد و آنرا مهم نمیدانیم !

پازولینی بهتر از این نمیتوانست واقعه ای وحشتناک ( نازیزم ) را که جلوی چشمان
ما در واقعیت اتفاق افتاده و کلوتس آنرا به زیر فرش لوکس کاخش جارو میکند
نشان دهد

پازولینی این فیلم را در سال ۱۹۶۸ به پاپان برد درست در اوج جنبش دانشجوئی
اروپا

او چهره این دانشجویان را در فیلم پازولینی با جولین و دوست دخترش آیدا به
ما نشان میدهد آیدا که خود را انقلابی معرفی میکند بعدا با سیستم سازش
کرده و ازدواج میکند و یکی از مهره های سیستم میشود

جولین یک روشنفکر کامل از زندگی پدرش کاملا کنار میکشد و به انجراف
جنسی خود ادامه میدهد تا توسط خوک ها خورده میشود

اگرچه پازولینی خود را مارکسیست مینامید ولی از جنبش دانشجوئی سالهای
شصت و هشت متنفر بوده است
او این جنبش جوانان را یک حرکت ضد فرهنگی - ضد تاریخی توسط فرزندان
نادان و نا آگاه طبقه متوسط مینامد و در مقابل آنان در درگیری با پلیس از
پلیس ها حمایت و دفاع کامل میکند و میگوید :

- اینان فرزندام مردم هستند که با حقوقی ناچیز استخدام شده اند که از
سیستم دفاع کنند

پازولینی در باره جنبش گفته است :


- من هم مانند موراویا و برتولچی بورژوا هستم در واقع خورده بورژوا هستم
یک سنده که متقاعد شده ام که بوی گند من بوی عطر است
که البته این تنها بوی جهان است ! من هم با بی خدائی و طنز خودم که
تیپیکال متعلق به خورده بورژاها میباشد کارم را میکنم
این یک تعارف و اعتراف نیست این یک فکت است .



نانا زولا

No comments: