Tuesday, March 23, 2010


ترانه آبی


قلیوله ناگزیر
در طاق طاقی حوضخانه ٬
تا سال ها بعد
آبی را
مفهومی از وطن دهد .

امیر زاده ئی تنها
با تکرار چشم های بادام تلخش
در هزار آینه شش گوش کاشی .











لالای نجواوار فواره ئی خرد
که بر وقفه خوابالوده اطلسی ها
می گذشت

تا سال ها بعد
آبی را
مفهومی
ناگاه
از وطن دهد .

امیر زاده ئی تنها
با تکرار چشم های بادام تلخش
در هزار آینه شش گوش کاشی .












روز بر نوک پنچه می گذشت
از نیزه های سوزان نقره
به کج ترین سایه !

تا سال ها بعد
تکرر آبی را
عاشقانه
مفهومی از وطن دهد
طاق طاقی های قیلوله
و نجوای خوابالود فواره ئی مردد
بر سکوت اطلسی های تشنه ٬
و تکرار ناباور هزاران بادام تلخ
در هزار آینه شش گوش کاشی
سال ها بعد
سال ها بعد
به نیمروزی گرم
ناگاه
خاطره دور دست حوضخانه .

آه امیر زاده کاشی ها
با اشک های آبیت !


احمد شاملو

No comments: