Saturday, August 30, 2014

گپی با سپیدان

ورپریده ها ..........گفتم روز شنبه است و خبرها کم است و عرعرها کم است
و مدتهاست که با شما گپ های مادرانه نزده بودم و چه بهتر از این که بیایم و
از هر دری سخنی با شما بگویم که هم بی زنس باشد و هم پلژر و خنده

اولا حتما شما این زنان فمنیست خیلی بی زی را دیده اید که با کت و دامان و
کفش پاشنه بلند و کیف مخصوص اگر کارشان کمی مهم باشد مرتبا از این
ور به ور و از این ملاقات به آن میروند و به همه مرتبا میگویند که به جان
خودم خیلی بی زی هستم و اصلا و اساسا وقت ندارم
ولی خوب همین دکوراسیون آنان به ما میگوید که حداقل دو روزی در هفته
اگر جمع کنی مشغول رسیدگی به ریخت و قیافه خود هستند تا عین عین
عین گوسفندان ماده فمنیزم همگی یک شکل باشند و یک گونه ناخن خود را
گند و گه بمالند و یک گونه ادا و اصول فمنیستی بی زنسی مثلنی مهمی در
بیاورند
من برعکس حتی کفش و جوراب به پا ندارم و موهایم عین موهای اروحنافدا
انشتین میباشد بس که شانه نمیشود و خلاصه که نگوی از برعکس بودن ولی
واقعا واقعا واقعا بی زی هستم و دیشب ناگهان ساعت یازده شب یادم آمد که
از عصر روز قبل هیچ غذائی نخورده ام و انگاری گرسنه ام
و رفتم با تف تف تف بر این هوش و حواس برای خودم دو تخم مرغ نیمرو
درست کردم با نان تست خوردم و حالم سرجایش آمد

این که از بی زی بودن واقعی بروم سر غوطه وری خاطره ای در جهان سینما

غوطه وری خاطره ای در جهان سینما یعنی من یک زیر آبی به جهان سینما
قبل از تسلط کامل و مطلق شیطان میزنم و براتون از فیلم های خوب کمی
حرف میزنم

من علیرغم نفرتم از ملکه انگلستان و اشراف اش به شدت سینمای انگلیس
را دوست دارم و یکی از هوادارن پر و پا قرص جوزف لوزی بوده ام
فیلم های عالی زیاد دارد ولی یک فیلمش را که به ما اکنون مربوط مستقیم
است برایتان کمی به شیوه نانا زولا میگویم

نام فیلم آقای کلاین است و در زمان اشغال پاریس توسط ارتش هیتلر در
پاریس اتفاق می افتد
آلن دلون نقش یک فرانسوی اصیل پولدار را که آرت دیلر است بازی میکند

این آرت دیلر که بی نهایت اپورچونیست است از فرصت فرار یهودیان
از فرانسه و فروختن اموالشان استفاده میکند و تابلوها و عتیقه های خیلی
گران قیمت را به قیمت های نازل از این بدبختان میخرد
و از خود و کارش و خون فرانسوی اش راضی است و نازی ها هم کاری
به او ندارند
تا روزی در صندوق پست اش یک نامه به نام خودش دریافت میکند که مال
او نیست و متعلق به خانواده ای گویا یهودی است
توجهی نمیکند و هنگامی که رسیدن نامه ها تکرار میشود دچار ترس میشود
که نکند نازی ها میخواهند برای او پرونده سازی کنند یعنی پرو یهودیان است
و برای یافتن این مستر کلاین که نامه هایش به خانه او فرستاده میشد شروع
به جستجو میکند در میابد که سه کلاین یهودی بوده اند که یک کلاین آلردی
مرده و یک کلاین هم در
اکسترمینیشن کمپ است و یکی را هم اکنون مشغول بردن به کمپ هستند
برای دیدن کلاین به ایستگاهی که یهودیان را ازآن به کمپ میبردند میرود
و هنگامی که در شلوغی به دنبال یافتن کلاین است ناگهان با موج جمعیت به
داخل قطار مرگ رفته و درب ها بسته میشود در حالی که او مرتبا فریاد میزده که
من یهودی نیستم و آرت دیلرم و پولدارم و بلا بلا بلا

حقیقتا کسانی که تصور میکنند حقیقتا کسانی که تصور میکنند با نازیزم و فاشیزم و کمونیزم میشود
کاری نداشت و زندگی خود را کرد سخت اشتباه میکنند
آنان از موج انرژی سیاهی که با ظلم و مرگ و نابودی به حیطه زندگی
همه مردم یک جامعه میاورد بی خبرند
ما مردم ایران بعد از بلائی که سرمان آمد تازه درک کردیم که چه میزان
از مفاهیم ظلم و ستم و دیکتاتوری و مردم کشی و ملوک الطوایفی که
زمان شاه مانند پشگل از دهان های رادیکال نفهم جاهل خودمان بیرون
میریختیم و به او سیستم اش وصل میکردیم .....کله به کون بوده است

اسلام ناگهان گفت من همه چیز شما به ما کسانی که اساسا خواهان اسلام
نبودیم دیکتاتوری واقعی ظلم و ستم واقعی مردم کشی واقعی ملوک الطوایفی
واقعی را با ملایان کارتر کاشته در ایران با گوشت و پوست و خون و
زندگی ها و سلامت عقل خودمان تجربه کردیم و آه از نهادمان برخاست هیچ کس از تاثیرات فاشیزم در امان نیست پریود

همکاران شیاطین باید بدانند که فاشیزم به احدی رحمی ندارد و اگر لازم بداند
همه همکاران رفیق و دوست خود را هم زرتی میکشد این یک فکت غیر قابل
رد و انکار میباشد


یکی دیگر از فیلم های غوطه زدنی برای این روزها فیلمی است به
نام دلیورسن که ساخته جان بورمن است

در این فیلم ما با مبحث اختلاف ارزشی و نقش قانون در خود کشور
بزرگ امریکا و بربریت و مدینت روبرو میشویم

برت رینولدز و سه نفر از دوستانش که شهری و اداری و بی زنسی
هستند برای سفری تفریحی به کوه - جنگل های انبوه شمال غربی امریکا میروند
تا در زودخانه ای قایق سواری ورزشی کنند
و خوب در جاهای دست نخورده و بکر با قبیله ای روبرو میشوند که هم
وحشی هم عقب مانده و هم بی قانون برای خودشان زندگی میکنندو عمدتا
دفورمه هستند و عین ملاعمر یا سید علی یا ملای حمسی کور ناقص و
کج و کوله هستند اگر درست یادم باشد حتی یکی از این کت و کراواتی های
شهر نشین را با تیر و کمان میکشند دیگه چی بگم که به جای سینما - وریته ما اکنون مشغول وریته - سینما
هستیم
زیرا سوسایتی کله به کون است به مرگ هیلاری کلینتون

من میخواهم به تمامی هنرمندان جهان که به دلیل انحصار طلبی و خفقان
و زور و کثافت حاکم بر جهان دروغین تاکنون ساکت بوده اند بگویم که
این شما هستید که باید سکوت را بشکنید و از قفس ساختگی بیرون بیائید
شما نباید منتظر اجازه از پیشوا شوید

چرا ؟

زیرا پیشوا در گه نشسته است و مشغول غرق شدن است و هر فریادی
از هر گوشه ای به غرق شدنش کمک شایان میکند
باید آزادی و ارزش انسانی را هدف قرار دهید و هنر واقعی به مردم
عرضه کنید
ما باید درب هنر فرمایشی کلیشه ای لجنی متعفن دروغ و کثافت و فریب
را بگیریم مگر نه خاک بر سرهای هنرمند بی بخار


بسه دیگه خسته شدم بروم کمی شراب بنوشم


نانا زولا شرابخواره بی خود و بی جهت

No comments: