شهر دیری است که رفته ست بخواب
شهر خاموشی پرور
شهر منکوب بجا
و از او نیست که نیست
نفسی نیز آوا .
و طمع ٬ هرزه درآ ٬ کرده همه چشمان کور

و تبه کاران مقبول ٬
( پی سود خود با پیکر اشباع شده )
صف بیاراسته اند .
شهر خاموشی پرور
شهر منکوب بجا
و از او نیست که نیست
نفسی نیز آوا .
و طمع ٬ هرزه درآ ٬ کرده همه چشمان کور
همچنانیکه حق غیرخوری گوش کسان ساخته کر
و همه روی جهان کرده سیاه .

و تبه کاران مقبول ٬
( پی سود خود با پیکر اشباع شده )
صف بیاراسته اند .
( پی سود دگران )
با کفی نان به مدد برخاسته اند .
( به گواهی خاموش )
از پی وقت کشی خود و خواب دگران
مانده لالائی یک قد شده الفاظ فریب آور را گوش
پیکر آراسته از روی نهان
یعنی از رزق کسانی که به تب های تعب می سوزند
بسته با مردانی ٬
که ز غارت شده گرمی تنی لاغرچند ٬
چهره می افروزند .
و پی آن که کند قامت جزغال شده دوزخی کوتهشان
همچو دیوار ٬ نمود
احمقان می کوشند
که نیاراید دیوار بلندی را قد
سفها می جوشند
که به عیبی تن دیواری آید معیوب ٬
و زبان کج طعنه پرداز
به رخ خدمت بی منت و مزد است دراز .
نیما یوشیج




No comments:
Post a Comment