
عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشق
شبروانرا آشنائیهاست با میر عسس
عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز
زانکه گوی عشق نتوان زد بچوگان هوس

دل برغبت می سپارد جان به چشم مست یار
گرچه هشیاران ندادند اختیار خود بکس
طوطیان در شکرستان کامرانی میکنند
وز تحسر دست بر سر میزند مسکین مگس
حافظ
No comments:
Post a Comment