
جولیا !
دوست ناشناسی برایم در کامنت گیر نوشته است که
بیشتر از سینما بنویسم و فیلم معرفی کنم منهم گفتم
ای به چشم
و امروز برای سینما دوستان ایرانی هموطن میخواهم کمی یونگ
را با سینما قاطی کنم و با قلم لخت خودم بنویسم و به همه شما
تقدیم کنم :
بنابراین پاپ کورن ها را حاضر کنید تا برایتان بگویم
فیلم جولیا که بر اساس داستانی واقعی نوشته شده است
یکی از فیلم های عالی هالیوود بود که به مبحث فاشیزم
در آلمان پرداخت کارگردانش فرد زینه مان بود و جین فوندا
و ونسا رد گریو در آن بازی میکردند
در این فیلم دو دختر شاد و جوان امریکائی را برایمان فیمساز تصویر
میکند که یکی دختری یهودی و اشرافی است و دیگری دختری
معمولی ولی با فرهنگ و با شعور
جولیا که رل مادل جین فوندا در فیلم است و دو سالی از او بزرگتر
جین فاندا را با دنیای با فرهنگ یک خانواده مرفه پولدار آشنا میکند
و کلی روی او تاثیر میگذارد و سپس تر به اطریش میرود تا در نزد
استاد روانشناسی یعنی فروید در مدرسه ای عالی و پولداری
تحصیل کند و جین فوندا را در امریکا تنها میگذارد و فقط گاهی با
هم نامه پراکنی داشتند
جین فوندا تحصیلاتش را تمام میکند و به دنبال رویای خود که نویسندگی
بوده است تلاش کرده و موفق میشود و یک زن شاد و دنبالی کسک
امریکائی در پول و رفاه و گلامور و بسیار ساده لوح
این درست زمانی است که ارتش هیتلر شروع به اشغال اروپا میکند
و جولیا و باقی دانشجویان دانشگاه ها توسط اس اس ها دستگیر
و به شدت آزار می بینند و همگی بعد از پایان زندان به نهضت مقاومت
بر علیه هیتلر می پیوندند و همگی کمونیست میشوند
در این زمان روزی یک نامه به دست جین فوندای شاد و شنگول
میرسد
که جولیا از او خواسته است که به پاریس رفته و از با شخصی در یک
آدرس چیزی را برای او گرفته از زون بازرسی مرز فرانسه و المان
وارد شود و در برلن در یک کافه این امانت را به او بدهد
برای او نوشته بوده است که در خطرهای بسیاری است و به شدت
به این کمک نیازمند است
خوب حال خودتان را این دختر امریکائی شاد و شنگول فرض کنید و
برای دوستی و عشق و رفاقت قدیمی تصمیم به انجام این عمل
خطرناک میگیرد و به پاریس رفته با مردی ملاقات کرده و او یک بسته
که در آن کلاهی عظیم پوستی است به او میدهد و میگوید با همین
قطار به برلن میروی و تا مرز معمولی مینشینی و به محض رسیدن
به مرز آلمان کلاه را ازجعبه اش بیرون آورده و بر سر میگذاری و با
نرمی به کارهائی که گمرک میگوید عمل میکنی و بعد با قطار به
برلن میروی و از ایستگاه تاکسی گرفته به این کافه میروی و جولیا
را ملاقات میکنی
جین فوندا با وحشت میگوید در آن کلاه چیست و یارو میگوید در بدنه
داخلی کلاه کلی الماس و جواهرات هست و پول نقد که باید به دست
نهضت مقاومت برسد و جین فوندا که در این بخش خیلی هم شیک و
الگانت و آرایش کرده است با وحشت و ترس و هزار احساس از گارد
مرزی میگذرد و به برلن میرسد ا
یکی از زیباترین صحنه های فیلم صحنه ورود جین فوندا به کافه ای
که چند پله میخورد و پائین میرود و پر از دود و زمزمه مردم است
و ناگهان از بالا چشمش به جولیا که اینک زنی به شدت تاف و
سختی کشیده شده است و از هرهرهاو کرکرهای او دیگر خبری
نیست می افتد و مدتی خیره می ماند
جولیا با لبخندی به او اشاره میکند که بیا کنارم بنشین و هنگامی
که او کنارش میرود و با عشق و دوستی سعی به در آغوش
کشیدنش میکند
جولیا در حالی که نگاهش را دور میگرداند به او میگوید - بهتر
است خودت را کنترل کنی
یعنی ممکن است تحت نظر باشی !!!!!!!
و بعد کنار هم نشسته و هر هنگام جین فوندا سعی به احساساتی
شدن میکند جولیای تاف و جهنم دیده او را متوقف در رئال میکند
و بالاخره بعد از مدتی کوتاه و خوردن یک قهوه با او به او میگوید این
کلاهت را بردار و به آرامی بین من و خودت بگذار و سپس خودش
پالتویش را با کلاه برداشته و هنگامی که سر پا می ایستد که
به مستراح برود و محتویات کلاه را به کیفش خالی کند
ناگهان جین فوندا متوجه میشود که او یک پا ندارد
و باعصای زیر بغل تلق تلق تلق کنان به مستراح میرود و باز گشته
و کلاه را به او میدهد که داخلش را خالی کرده است و او بر سر
نهاده و راجع به پایش می پرسد که میگوید تیر خورده یا در انفجار
از دست داده است و با او با نگاهی خاص خداحافظی کرده و به
او میگوید برو
باقی فیلم را نمیگویم زیرا همین اندازه برای نکته ام کافیست
برای من جوانان ایرانی خارج از ایران درکشورهای سراسر جهان
که به دلیل تعصب خوب خانواده به ایران و ایرانی بودن خود خیلی
مفتخر هستند ولی روحی باکره دارند همگی مانند جین فوندا
هستند که زندگی هایشان را چیزی به نام فاشیزم متوقف و
سیاه نکرده است ولی عشق به هم سالان ایرانی خود
در ایران مانند
همین دوستی عمیق بین این دو زن همه را هر ساله به ایران
میکشد تا با شما جوانان قاطی شوند
شما ولی در عوض همان جولیا هستید که در صحنه عمل یکی
پا ندارد یکی چشم ندارد یکی زندان است یکی مخفی شده
است و تلخ و جدی و قطعا به جین فونداهای دختر و پسر ایرانی
هم میخندید که شماها کجائید آنها کجا ؟
چیزی که در فیلم جولیا اهمیت دارد همین دوستی عمیق است
و چیزی هم که در نسل جوان ایرانی هم در خارج از ایران و هم
در داخل ایران جریان دارد همان دوستی و هموطنی عمیق است
فرقی ندارد کسانی هم که مانند جین فوندا با شخص هیولا
چشم در چشم نشده اند امروز که روز چشم در چشم افکندن
نهائی است همه با شما هستند از دم و کلاههای پر از خطر که
برایتان بیاورند
ملت متحد پیروز است .............................نانا زولا

No comments:
Post a Comment