سریویلی گفت
- لیکن
من نیم ز آنان که می سنجی
رتبتی آنگونه شان والا
دور از آن نام آوران و آن سخن گویان که از تو دل ربودستند
من زبانم دیگراست و داستان من ز دیگر جا
به کز آن مردم بکوبی در
آن کج آموزان کج پرور
آن گروه اندر میان راه مردم می نشینند
پهن کرده دست و پاها را گشاده
دم به روی پشت ٬ تامردمشان ببینند
گوششان خسته نه از آوای و هرای ددان کوی
به سلیقه ی ددان گویاستند
هر زمان با توست میل همنشینی شان
تا به یک لحظه ببینی شان
می جهند آشفته وار از خوابهای تیره و سنگین
خواب روز وصل می بینند یکسر در هوای تو
همه آنها چو تو در فکر جلال اند و زر و زرینه های زندگانی
پر زاغی را به کف دارند و پندارند
زیر چتر دم طاووس آرامیدستند
نیما یوشیح
- لیکن
من نیم ز آنان که می سنجی
رتبتی آنگونه شان والا
دور از آن نام آوران و آن سخن گویان که از تو دل ربودستند
من زبانم دیگراست و داستان من ز دیگر جا
به کز آن مردم بکوبی در
آن کج آموزان کج پرور
آن گروه اندر میان راه مردم می نشینند
پهن کرده دست و پاها را گشاده
دم به روی پشت ٬ تامردمشان ببینند
گوششان خسته نه از آوای و هرای ددان کوی
به سلیقه ی ددان گویاستند
هر زمان با توست میل همنشینی شان
تا به یک لحظه ببینی شان
می جهند آشفته وار از خوابهای تیره و سنگین
خواب روز وصل می بینند یکسر در هوای تو
همه آنها چو تو در فکر جلال اند و زر و زرینه های زندگانی
پر زاغی را به کف دارند و پندارند
زیر چتر دم طاووس آرامیدستند
نیما یوشیح
No comments:
Post a Comment