نامه سر گشاده به الیزابت ملکه انگلستان
هائی ناس ملکه لکاته
برایت یک دلیل عالی یافتم که بساط جنده خانه سلطنتی را در
امپراطوری شپش و موریانه خورده ات که درست شکل مستراحی تا گلو
گرفته است جمع کنی
و گورت را از جلوی چشمان بشریت گم کنی تو که
بروی باقی شاهان و ملکه گان و مفت خوران آریستو کرات هم دنبالت روانه
میشوند و بالاخره دست از سر بشریت بر میدارند
پس دستت را از خارش پوسی گندیده عفونی ات باز دار و به من با دقت گوش
کن ( خارشت از سفلیس کهنه اجداد فاشیست ات است )
امپراطوران زمان برده داری بشر خود را بر جان و مال و ناموس اهالی
کشور خود مالک مطلق میدانستند و وای به حال برده ها که دبل برده بودند
هم زیر فشار برده دار هم زیر فشار دولت امپراطوری
هنگامی که برده داری با پیام انسانی مسیح عالیقدر از میان رفت و دوره
و مرحله فئودالی بشریت رسید شاهان و ملکه گان با کمک کلیسائی که
خائن به مسیح بود و به تصرف شیاطین زمان مسیح در آمده بود
برای خود و بالطبع شاهان و ملکه گان مفت خور حق خدائی قائل شدند و گفتند
The divine right of kings, or divine-right theory of kingship, is a political and religious doctrine of royal and political legitimacy. It asserts that a monarch is subject to no earthly authority, deriving the right to rule directly from the will of God.
بسیار خوب ما ترا و باقی مونارشی های روی زمین را تا سال هزار و نهصد
نماینده های خدا و برگزیدگان خدا روی زمین دیده ایم و ساکت بوده ایم
ولی در آن سال ناقوس های مرگ تو با وارد مرحله صنعتی شدن جهان نواخته
شد
زیرا انسان فرد به شکل کشاورز فئودالی که اکنون کارگر شده بود تولد یافت
که صاحب انسانی نداشت وخودش انسان - فرد بود
از هزار و نهصد تا کنون ما مشغول سواری دادن به تو لکاته پیس اف شت
بوگندوی
خون خوار سمج زالو صفت زشت عقب مانده کپکی سگ باز فاسد هستیم
خداوند همان شکل که روزی ترا بالاتر از هر قدرتی انتخاب کرد و به کرسی
سلطنت نشانید
روزی دیگر تصمیم گرفت خداوندی را بین همه مردم جهان تقسیم انسان - فردانه
کند و بگوید مونارشی ها تمام شدند و انسان - خدا متولد گشت
از نظر من که به مراحل علمی تحول جوامع اعتقاد و باور دارم تو برای مردن
یکصد و چهارده سال بیش از حدت همه را معطل کرده ای و مین وایل جنایت
و خون ریزی و مرگ و آتش و نفرت و فساد و دروغ که چی ؟ که کمی بیشتر
در جاکوزی گه ات بنشینی
استعفا کن و بساط سیرک و جنده خانه قرن نوزدهمت را هم جمع
این یک فرمان به تو پیس اف شت بوگندوی یبوست مجسم بود
نانا زولا همان زن

No comments:
Post a Comment