Tuesday, February 01, 2005

فجايع نسبي

جونم براتون بگه زماني که در نيويورک زندگي ميکردم
يک زن و شوهر که هر دو از دوستان قديمي من بودند
و با هم ازدواج کرده بودند و چند سالي پس از انقلاب
به قبرس رفته و آنجا زندگي ميکردند و شوهره براي يکي
از اين خبر گذاري هاي معروف کار ميکرد پيشم امدند

برنامه آنها اين بود که يک هفته پيش من باشند و نيويورک
را خوب ببينند و بعد من دو روز آخر هفته آنها را به
واشنگتن دي سي ببرم چون فصل بهار در سراسر
واشنگتن دي سي که پوشيده از درخت هاي گيلاس است
با شکوفه دادن اين درختها کمتر منظره اي به اين زيبائي
ميتوان جائي يافت .
و سپس به کاليفرنيا رفته و دو هفته اي هم آنجا باشند و
بعد برگشته به قبرس برگردند

روزي که به فرودگان جان اف کندي رفتم و آنان را برداشته
به خانه آمديم و چون سفري طولاني بود به آنان پيشنهاد
گرفتن دوشي دادم و خودم مشغول درست کردن غذا شدم
تا پس از شام آنها را به ويليچ که تفريح گاه شب زنده داران و
روشنفکرهاي نيويورکي است ببرم .
در حالي که من مشغول آشپزي بودم و آنها جلوي تلويزيون
نشسته بودند يکي از آنان تلويزيون را روشن کرد و درست
ساعت شش و اخبار مهم محلي روز بود !!!!
ناگهان متوجه شدم که اين دو با چشمان از حدقه در آمده به
صفحه تلويزيون خيره شده اند و با دقت خبر کشت و کشتار
و تجاوز و دزدي و ادمکشي در مترو و خلاصه اين خبر هاي
ترسناک شنيع را دنبال ميکنند
و من احمق هم نه گذاشتم و نه ورداشتم گفتم :
- به بابا اين که چيزي نيست امروز تازه روز خوبشه و تلفات
زياد نيست !!!!!!
گفتن من همان و مخالفت اينان با رفتن به هر کجا شروع شد
و کوتاه کنم يک هفته تمام در خانه ماندند و گفتيم و خورديم و
نوشيديم و بعد از يک هفته هم مستقيم به فرودگاه رفتند و
به قبرس بازگشتند !!!!!!!

در فرودگاه بهشون گفتم :
بابا عجب شجاع السطنه هائي شما دو تا بوديد و من نميدونستم
يکيشون گفت :
- نانا جان چه توقعي از ما داري در ظرف ده سال گذشته که ما در
قبرس زندگي ميکنيم خشن ترين و وحشيانه ترين اتفاقي که
افتاده و تيتر اول روزنامه ها بوده اين بوده که يک عربي شيشه
تاکسي يک نفر ديگر را شکسته !!!!!!!!!!! نانا

No comments: