Sunday, February 20, 2005

مولانا

بانگ در آمد ز خرابات من
يار در آمد به مراعات من

تا که بديدم مه بي حد او
رفت ز حد ذوق مناجات من

اين نفس روشن چون برق چيست
پر شده تا سقف سماوات من

اين دل آن عاشق مستان ماست
رسته ز هجران و ز آفات من

آمده با سوز و هزاران نياز
بر طمع لطف و مکافات من

پيش تر آ پيشتر آ و ببين
خلعت و تشريف و مکافات من

نفي شدي در طلب وصل من
عمر ابد گير ز اثبات من

پهلوي شه آمده اي مات شو
مات مني مات مني مات من

بس کن اي دل چو شدي مات شه
چند ز هيهاي و ز هيهات من

No comments: