Tuesday, February 22, 2005

گريه

من اساسا قادر به گريه نيستم نميدونم چه مرضي
دارم ولي به سختي ميتونم گريه کنم .
حتي وقتي عزيزي را از دست ميدم بغض ميکنم ولي
گريه نميتونم بکنم .
به همين دليل گريه هاي از ته دل خودم را کاملا ياد
دارم .
و الان که فکر ميکردم به اين نتيجه رسيدم که اغلب
آنان به ايران و مردم ايران ربطي دارد به نظر ميرسه
برايم گريه کردن براي شخص هم آن شخص و هم
خودم را ضعيف نشان ميدهد ولي براي گروهي از
مردم تنها نشان تاسف عميق است !!!!!!!!!

به هر حال حدود بيست سال پيش که ايران را ترک
کردم براي گرفتن ويزاي امريکا به برلن رفتم و در
خانه برادرم ساکن شدم خانه اي بود که در طبقه سوم
اپارتماني واقع شده بود و جلوي آپارتمان خيابان بود و
از پشت به خيابان کوچکي وصل بود که درست پشت
پنجره اطاق خوابي که برادرم در اختيار من گذارده بود
رستوراني با حياط و الاچيق قرار داشت .
پس از گذران چند ساعتي با برادرم چون خوابم ميامد
به آن اطاق رفته و در را بستم وپنجره را هم گشودم
ساعت دوي نيمه شب بود و موزيک زيبائي از موتزارت
در هواي لطيف شب پخش ميشد و مشتريان آن
کافه مشغول ترک کافه و با صداي بلند گفتگو ميکردند
و با قهقهه هائي مستانه واز ته دل ميخنديدند.
تصورش را بکنيد من دل مرده با غم ترک ايران و خسته
از همه رنج ها و درد هائي که اين رژيم ماقبل تاريخي
برايمان آورده بود در چنين دوگانگي و تصور اين که ما
ديگر هرگز چنين صحنه هائي را در ايران شاهد نخواهيم
بود و زين پس محرم است و بر سر کوبيدن و سياهي ....

با فريادي بغضي را که در سينه داشتم بيرون ريختم و
گريه اي کردم که من و برادرم تا لحظه مرگ فراموش نخواهيم
کرد . نانا

No comments: