آکادمي آوارد!
جونم براتون بگه حالا که اين تنه لش پسر شاملو مرا بي خواب
کرد گفتم براتون يه ماجرا بنويسم
دوستي از زمان پاريس داشتم که يکي دو سالي بعد از من
به امريکا آمد و يکراست رفت لوس آنجلس و نزد فاميلي
سکني گرفت
شرايطش حقيقتا اسفناک بود زيرا تنها فرانسه سخن
ميگفت و فارسي - بي پول بود و خيال ادامه تحصيل را هم
داشت
در رستوران پدر يک دوست فرانسوي در بورلي هيلز که
قهوه و شيريني سرو ميکرد براي رجاله هاي شو بيزنس
استخدامش کردند که با مشتريان به عمد فرانسه حرف
بزند که يعني گارسون هاي ما پاريسي هستند ارواج
مشگ عمه شان و اين دختر بسيار جدي از آنها خواست
که حقوقش را نقد بدهند زيرا اجازه کار ندارد و قبول کردند
حال درست در چنين حالتي که تازه با دختر ايراني ديگري
يک آپارتمان دو اتاق خوابه را کرايه کرده و به سختي روزگار
ميگذراندند ناگهان يکي از نمايشنامه نويسان معروف ايراني
هم با دوستي ديگر به خانه او ميروند زيرا آنها هم غير قانوني
بوده اند و خلاصه که خر بيار و باقالي بار کن از سر شلوغي
اين دختر که تمام روز بايد کار کند براي صنار سه شاهي
و شب هم به اين دو مرد سرويس غذا بدهد چون ميهمان
و دوست هستند و هم با آن يکي دختر ايراني سر و کله بزند
که ببخشيد که اين دو غول بياباني آمده اند اينجا و مزاحم
زندگي ما هستند !!!!!!
در چنين پريشان احوالي و نگراني براي اقامت و قانوني شدن
روزي هنگامي که به سر کار خود با ماشين قراضه اي که دو سه
هزار دلار خريده بوده ميرفته از هر طرفي ميرود خيابانها را بسته
مي بيند و با کلافگي به اولين پليسي که ميرسد ميگويد :
- چرا همه جا را بسته ايد چه خبره ؟
پليس با تعجب نگاهي بسيار عجيب به او ميکند و ميگويد :
- مگر نميداني آکادمي آوارد است امشب ؟
يعني براي پليس تصورش هم غير ممکن بود که کسي با ماشين
نمره لوس آنجلس وسط لوس آنجلس نداند که امشب برنامه
اسکار است در حالي که تقريبا همه جهان از طريق ماهواره آنرا
نگاه ميکنند
و اين دوست من به دليل اينکه هم در ايران و هم در فرانسه به
اکادمي آوارد ميگفتيم اسکار
با کمال ساده لوحي ميگويد :
- ببخشيد آکادمي آوارد چه جايزه اي هست ؟
و اين بار پليس نگاهي بسيار غريب تر به او ميکند و ميگويد
- منظوري نداشتم بفرمائيد برويد و او را مجبور به رفتن ميکند و
پاسخ او را ديگر نميدهد !!!!!!!!!!!!نانا
No comments:
Post a Comment