Saturday, May 26, 2007

امام رضای شکمو !!!!!!


خانواده من به شدت غیر مذهبی بود
و از هر چیزی که به اسلام شیعه ما مربوط متنفر
و فراری

و در این راستا همواره هنگام شنیدن خبر مرگ
کسی همان لحظه به دیدن طرف رفته و خصوصی در
خانه اش به او تسلیت گفته
و در هیچ یک از این برنامه های ختم و هفت و چهل و
بازی های تخمی شرکتی نمیکردیم

ولی من به دلیل فضولی ذاتی و شیر مادری خود چندین
بار با در و همسایه های عزا دار با اتوبوس به قم و ابن
باوین و بعدتر بهشت زهرا رفته ام
تا مراسم و کثافت کاری ها را برای خود ضبط کنم

از رنجی که هر بار برده ام و نفرتی که هر آنی بیشتر
شده است میگذرم

و میروم سر داستان فضولی دیدن مشهد مقدس !!!!
که
به دلیل قطع امید کامل که روزی با خانواده مثلنی به
مشهد بروم در زمان شباب یک سفر با سازمان جلب
سیاحان به مشهد کرده ام

و اینک میخواهم خاطره ام از مرقد کثافت این امام
رضای شکموی قرمساق مادرجنده را که با گوز و
سرفه و سکس در هم آمیخته است برایتان بگویم:

عده ما فکر کنم صد نفری میشد زن و مرد و دختر
و پسر که با قطار ما را قرار بود به مشهد برده و چند
روز بعد با اتوبوس از راه شمال بازگشته و چند روزی
در رامسر باشیم و بعد به تهران بازگردیم .

در قطار هم کوپه ای های من مشتی زن با حال
یهودی بودند که آنان هم مانند من برای فضولی به
این سفر آمده بودند
تا خود مشهد کلی گفتیم و خندیدم و به سر امام
رضا از راه دور ریدیم تا رسیدیم
ما را به هتل که چه عرض کنم بیشتر یک مسافرخانه
لوکس بردند
و من و این زنان شنگول و بسیار طناز یک اطاق را
انتخاب کردیم برای خنده ها

فردای رسیدن ما را برای زیارت به حرم بردند که من
با چشمان حیران به این همه حماقت انسانی
بی نهایتی خیره شدم و ابتدا دم در با کندن کفش
به شدت مخالفت کردم ولی یهودیهای ترسو گفتند
دردسر درست نکن
صندل ها را کنده و داخل شدیم پابرهنه در حالی که
این زنان همگی پاهای لخت و لاک زده خودشان را بیرون
انداخته بودند
قیامتی بود که رضای قرمساق مردم را که صاحبش
بودند نمیشناخت
مشتی مردم عقب مانده هی اخ تف های یکدیگر را
بوسیده و فریاد و جیغ و بگیر و برو

ازدحام جمعیت به قدری بود که نگو
ولی در گوشه ای اخوند مادرجنده ای چهار زانو نشسته
بود و قرانی جلویش باز سرش پائين و هی خودش را
انگاری شاش داره تکان تکان میداد
و هنگامی که گروه ما به او رسید بدون این که سرش
را بالاگیرد و نگاهی حتی کند هنگامی که اولین زن یهودی
به او رسید او خط کشی چوبی را از کنارش برداشت و
محکم کوبید به پای تر و تمیز لاک قرمز زده این زن !!!!!

رنگ و روی گروه زنان یهودی پرید ولی من عصبانی جلو
رفتم و فریاد زدم مرتیکه چرا این کار راکردی ؟
بدون توجه به من به تکان تکان خود ادامه داد که من به
این زنان گفتم در بروید و در همین حال با لگدی به وسط
سینه اش کوفتم که از پشت گوز معلق شد و گونه ای
به روی زمین افتاد که لنگ هایش به هوا رفت و در حال
فرار گفتم : یکی با خودت این کارو کنه خوشت میاد !!!!!
و تا بیاید
و خود را بیابد ما در بیرون هرهر و کر کر به سرعت از
قبول منقل رضای جاکش دور شدیم

همان شب هنگامی که در اطاقمان در مسافرخانه لوکس
بودیم که جلویش بالکنی داشت ما پتوئی در بالکن پهن
کردیم و نشستیم به ور زدن و خندیدن تا بوق سگ
شاید ساعت یک بود و ما همگی خسته و خیال خواب
داشتیم که ناگهان از بالکن بغلی که پنجره اش باز بود
برای هواخوری..صداهای غریبی شنیدیم که تکرار
میشد .
و ما با حیرت و ساکت به گوش ایستادیم مانند فضولان

به جان مادرم یکی از این حاج آقا شکم گنده های نفرت
انگیز بود که زنی را صیغه کرده بود و به مسافرخانه آورده
بود و در اطاق بغل سکنی داشت ( البته بعدا فهمیدیم )

و گویا مشغول سکس بود زیرا صداها به ترتیب

دو سرفه ...کوهه ....کوهه
سه ناله سکس ..هح ...هح ....هح
یک گوز ....زرررررت

و این ماجرا هی تکرار میشد به مرگ مادرم و ما حیرت زده
داشتیم از خنده غش میکردیم و خواب از سرمان پریده
بود
خلاصه که این مردک مادرجنده این سمفونی عجیب و غریب
را تکرار میکرد درست به شکلی که انگاری تنظیم کرده
گوز و سرفه و خاک تو سری را !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا هرکی حرف مشهد را میزنه من نمیدونم چرا یاد اون
حاجی مادرجنده شکم گنده که یک زن مفلوک دهاتی بدبخت
یکی دو شب کرایه کرده بود به یمن فرمایشات امثال همان
رضای قرمساق .................................نانا

No comments: