Wednesday, May 23, 2007


شاملو

تک تک ناگزیر را بر مشمار
که مهره های شمرده
نیم شمرده به جام می ریزد
به سکوت رامشگری گوش دار
که واقعه ئی چنان پر ملاط را
حکایت می کند
به صیغه ماضی


به غیاب اندیشه مکن
گشت ومشت بی تاب و بی قرار
را دریاب
نگران اندیشناکی فردای تو
به صیغه حال
















نه
به غیاب من منگر که هرگز
حضوری به کمال نیز نبوده ام
به طنین آوائی گوش دار
تنها
بکوک زیر و بم موسیقائی
نام توست

اسماء طلسمات حرفاحرف
نام تو را می داند
و از ژرفاهای ظلمات ٬

تا پشنگ
شعشعه الماسگون تاج
بلند آخرین خورشید

تو را
تو را
تو را
همچنان تو را
می خواند .

No comments: