Friday, May 25, 2007


خون !!!!!


روزی در گذشته های غبار گرفته مطلبی برایتان نوشتم که
در حقیقت زمانش اکنون است !

در پیک نیکی امریکائي - ایرانی قاطی......شخصی نواری از
شهرام ناظری
را که مولانا را خوانده بود با صدای بلند گذاشته بود و او
میخواند.

هنگامی که به بخش :

چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریاچه موج خون فشان دارد .

رسید

یکی از دستیاران جیمی کارتر در کارهای خیریه در
افریقا که در سازمان ملل کار میکرد از من پرسید این
خواننده چه میگوید ؟
هنگامی که برایش ترجمه کردم گفت :

- هی ..مرد ...تو باید دیوانه باشی که فکر کنی عشق و
جنگ بدون خون ریزی ممکن است !!!!!!!

این روزها خیلی به او فکر میکنم و روزهای شراب خوری و
بحث با او در آپارتمان محقرانه اش در نیویورک ........نانا

No comments: