Friday, January 01, 2010




پاسخ !


محسن خان رضائی که حیوونکی وقتی زد و یک خواب دید
خواب پیاز و دوغ و چلوکباب دید !!!!! امروز برای کاور ضعف
خود که نتوانست تصمیم بگیرد که با مشت به صورتش زده اند
یا نه و تمسخرش کرده اند یا نه و هنوز هم نمیداند !!!!!!!!!!
و یا به عبارتی ریختن سطلی از گه را به تمام هیکلش و دکتر
معین کردنش را به روی وقیح خودش نمیاورد گفته است :


محسن رضایی: موسوی عقب‌نشینی کرده‌است

میدانم بزرگترین رویا و آرزوی تو در این خر تو خری و خون و تعفن
و مرگ و شاش و اسلام و سید علی
یافتن یکی از میان خودتان که با مردم است و
به مردم پیوسته و پیه مرگ و شکنجه و تجاوز را به تن مالیده
است که توبه کرده باشد است مگر نه ؟

پاسخ میر حسین را به تو حافظ داده است :



گر بود عمر بمیخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

معرفت نیست در این قوم خدایاسببی
تا برم گوهر خود را به خریدار دگر

خرم آن روز که با دیده گریان بروم
تا زنم آب در میکده یکبار دگر

یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت
حاش لله که روم من ز پی یار دگر

گر مساعد شودم دایره چرخ کبود
هم بدست آورمش باز به پرگار دگر

عافیت می طلبد خاطرم ار بگذارند
غمزه شوخش و آن طره طرار دگر

راز سر بسته ما بین که بدستان گفتند
هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر

هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگر

باز گویم نه درین واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند درین بادیه بسیار دگر

No comments: