
بهر شهوت جان خود را می دهی همچون ستور
وز برای جان خود که می دهی وانگه بزور
می ستانی از خسان تا وادهی ده چارده
در هوای شاهدی و لقمه ای ای بی حضور
آن سبد کش می کشد آن لقمه ها را تون بتون
می دواند مرده کش مر شاهدت را گور گور
لقمه ات مردار آمد شاهدت هم مرده ای
در میان این دو مرده چون نمی باشی نفور
چشم آخر را ببند و چشم آخر بر گشا
آخر هر چیز بنگر تا بگیرد چشم نور
مولانا
No comments:
Post a Comment